|
اهداف تركيه درمنطقه آسياى مركزى
|
|
|
بعد از فروپاشى شوروى يكى از تهديدات مهم امنيتى منطقه را مى توان حضور بازيگران فرامنطقه اى (آمريكا، ناتو، چين، اسرائيل، تركيه و.. .) عنوان نمود كه در اين ميان تركيه نقش بسزايى را ايفا نموده است. از زمان فروپاشى شوروى، تركيه سعى كرده تا روابطش را با گروه هاى ترك منطقه آسياى مركزى و خزر از سر بگيرد. افزايش نفوذ در جنوب، هدف اصلى سياست خارجى تركيه بوده است. در واقع تركيه به سود احتمالى حاصل از فرصتهاى سرمايه گذارى در كشورهاى تازه استقلال يافته شوروى، همچنين سود حاصل از منابع ديگر كه مى تواند در تسهيل توسعه كل منطقه خزر سهمى داشته باشد، بسيار علاقمند است. به گزارش ايراس تركيه جزو اولين كشورهايى بود كه بلافاصله پس از اعلام استقلال جمهورى هاى آسياى مركزى در سال ۱۹۱۹ با دولت هاى جديد ترك زبان منطقه روابط ديپلماتيك برقرار كرد و آشكارا استراتژى نفوذ فرهنگى و اقتصادى را در قالب كمك به كشورهاى برادر دنبال و با ميانجى گرى بين دولتهاى استقلال يافته و غرب خود را به عنوان شريك استراتژيك آمريكا در اين منطقه مطرح كرد. به عبارت ديگر، پايان جنگ سرد ميان بلوكهاى شرق و غرب كه موقعيت و اهميت استراتژيك تركيه را براى ناتو و غرب كاهش مى داد با ظهور جمهورى هاى اكثرا ترك زبان حاشيه خزر موقعيت جديدى را براى تركيه به ارمغان آورد تا خود را به منزله حلقه ارتباطى غرب و جمهورى هاى ترك زبان مطرح كند.در پى اين تحولات مناسبات سياسى، اقتصادى و فرهنگى ميان تركيه و جمهورى هاى ترك زبان به سرعت افزايش يافت. شركتهاى ترك پروژه هاى متعددى را در بخشهاى حمل و نقل، ارتباطات، ساختمان، معدن، نفت و گاز و.... به عهده گرفتند و دولت تركيه به ايجاد مدارس و دانشگاههاى تركى در آنها اقدام كرد. اما بخش نفت و گاز منطقه كه اهميت سياسى و اقتصادى بيشترى نسبت به ديگر بخشها دارد.
مهم ترين بخش اقتصادى مورد توجه دولت تركيه است. نقش تركيه را در منطقه آسياى مركزى و قفقاز به صورت كلى به سه دوره مى توان تقسيم كرد.
۱ - فعاليت هدفمند در اوايل استقلال اين جمهورى ها، در قالب هاى سياسى، اقتصادى، فرهنگى و... تعريف شده، به منظور ايجاد جاى پا.
۲ - مشاركت در برخى از كنسرسيوم هاى نفتى در مرحله اكتشاف و بهره بردارى از منابع نفت و گاز در جمهورى هاى منطقه.
۳ - حضور جدى در ايجاد و احداث خطوط صادراتى انرژى نفت و گاز منطقه، به عنوان كشورى كه سعى دارد تا نقش اصلى را به لحاظ سرزمينى در ترانزيت و عبور خطوط نفت و گاز منطقه در ميان مدت و درازمدت عهده دار شود. البته واضح است كه تركيه در هر سه مرحله فوق به لحاظ تضاد عملى و رقابت با دو قدرت همجوار منطقه ـ يعنى ايران و روسيه - در تمامى مراحل، حمايت بى شائبه غرب و آمريكا را با خود به همراه داشته است، كه شايد دليل اصلى موفقيت آن نيز همين عامل مهم بوده است. تا قبل از،۱۹۹۰ عراق همسايه تركيه مركز اصلى تأمين نفت تركيه بود و همچنين يك نقش اصلى را در تجارت بين المللى آن بازى مى كرد. عراق تقريباًيك سوم نفت توليدى خود را از طريق تركيه صادر مى كرد. از طريق دو خط لوله هر روز ۲۵۰۰۰۰ بشكه نفت به پالايشگاههاى نفت تركيه فرستاده مى شد. بعد ازحمله عراق به كويت در آگوست ،۱۹۹۰ جريان نفت به جيهان از طريق تحريم هاى ۱۹۷۳ عليه عراق و جنگ خليج فارس قطع شد. نتيجه آن بود كه تركيه ۳۰ تا ۶۰ بيليون دلار پيش بينى شده در بخش ترانزيت و گمرك و تجارت و فرصتهاى اقتصادى را براى دهه هاى متوالى از دست داد. در حالى كه صادرات عراق زير نظر توافق نفت در برابر غذا سازمان ملل محدود شد، تركيه به طور قابل توجهى بر منابع نفت و گاز درياى خزر به عنوان منبع انرژى نگاه كرده است. از آغاز سپتامبر ،۱۹۹۴ كمپانى پتروليوم دولت تركيه (TPAO) يك عضو فعال كنسرسيوم صادرات نفت خارجى و گسترش زمينه هاى نفتى در آذربايجان و قزاقستان شده است. (۲ كشور در قفقاز و آسياى مركزى كه از منابع نفتى خزر بهره مندند). از سال ،۱۹۹۵ تركيه يك بازيگر مركزى در توسعه مسير انتقال انرژى جديد شرق و غرب در حوزه خزر است كه وابستگى به مسير انتقال شمال - جنوب از طريق شوروى، در عصر شوروى را مى كاهد يا حذف مى كند. در ۲۹ ماه آگوست سال ۱۹۹۵ در اجلاس سران كشورهاى ترك زبان در بيشكك قزاقستان، سليمان دميرل ريس جمهور وقت تركيه توضيح داد كه چرا تركيه به شدت علاقمند است تا لوله هاى نفت و گاز آذربايجان، قزاقستان و تركمنستان از خاك اين كشور عبور كند. از نظر او اين سياست تنها متضمن منافع اقتصادى تركيه نيست بلكه آنكارا علاقمند است تا وابستگى سياسى اقتصادى كشورهاى حاشيه درياى خزر را به روسيه كاهش دهد. وى اضافه كرد كه منافع استراتژيك، سياسى و اقتصادى آنها در اين است كه از وابستگى رهايى پيدا كنند. در واقع رفتار تركيه را در مورد لوله هاى نفت و گاز بايد در اين چهارچوب ارزيابى نمود. دميرل اظهار عقيده كرد كه سياست تركيه با توجه به مسائل درياى خزر به شدت با رقابت در دوره بعد از فروپاشى شوروى بين تركيه، روسيه و ايران در كشورهاى تازه استقلال يافته اطراف درياى خزر مرتبط است. تركيه در زمينه برآوردن نيازهاى انرژى خود يك كشور خود كفا نيست، از طرف ديگر سه چهارم ذخاير نفت و گاز اثبات شده جهان در اطراف تركيه وجود دارد. بنابراين مسأله انتقال انرژى از مسائلى است كه نقش آينده تركيه را در سيستم بين المللى تعيين خواهد كرد. تركيه وارد كننده نفت و گاز است و براى دستيابى به منابع انرژى منطقه خزر تلاش مى كند و عبور خطوط لوله نفت و گاز از تركيه، درآمدهايى سرشارى نصيب اين كشور مى كند و به لحاظ سياسى قدرت چانه زنى اين كشور را در مسائل بين المللى افزايش مى دهد. مى توان گفت نقش تركيه در مسائل درياى خزر، بيشتر در تنظيم خطوط لوله هاى نفت و گاز خزر از طريق خاك اين كشور است، تا بدينوسيله هم مشكل انرژى خود را حل كرده و هم از قبل ترانزيت آنها، در آمدهاى ارزى قابل توجهى كسب كند. براى تركيه خط لوله باكو - تفليس و جيهان - بندر تركيه در مديترانه - حائز اهميت ويژه اى است، زيرا در صورت چنين خط لوله اى، تركيه به مسير صدور نفت حوزه تنگيز قزاقستان - خط لوله اكتاو - ماخاچ قلعه - تفليس- نيز دست خواهد يافت كه در اين صورت نه تنها نفت درياى خزر بلكه نفت قزاقستان از طريق تركيه انتقال خواهد يافت. يك دليل براى تركيه در ارتقاء دادن خط لوله BTC آرزويش براى متنوع سازى عرضه و كاهش وابستگى به خاورميانه و روسيه فدراتيو در زمان بحران است. علاوه بر آن، تركيه مى خواهد به پتانسيل اش براى آنچه كه كريدور انرژى شرق- غرب است، واقعيت ببخشد. اين پروژه به عنوان اولين تلاش در جهت اين هدف تفسير شد. آن اولين پروژه است كه منطقه محصور در خشكى خزر را به درياى مديترانه يا به عبارتى ديگر مسير اصلى ترانزيتى مرتبط مى كند. تراتزيت يا انتقال نفت از طريق تنگه تركيه يكى از موضوعات اصلى در مباحث مربوط به حمل ونقل منابع انرژى در بستر درياى خزر بوده است. بيشتر دل نگرانى ها حول افزايش بيش از اندازه ترافيك تانكرها ى نفتكش متمركز است كه در نتيجه حمل نفت اين منطقه از طريق اين تنگه به بازارهاى جهانى بوجود مى آيد. اگر درياى سياه به مسير صادراتى اصلى مبدل شود اين ترافيك اضافه خطر حوادث را بسيار افزايش خواهد داد و موجب افزايش جدى آلودگى در آبراهه يا كانالى مى شود كه هم اكنون شلوغ و سنگين است. جاى تعجب ندارد كه در مباحث مربوط به مسيرهاى صادراتى اصلى، تركيه بر مخالفت خود با هر گونه گزينه اى كه باعث افزايش جدى حوادث شود و تهديدات امنيتى و زيست محيطى براى انسان و زندگى دريايى در خاك و قلمرو اش بوجود آورد، تأكيد كرده است. يكى از دلايل حمايت تركيه از خط لوله باكو- جيهان كه اين تنگه را دور مى زند همين است. در واقع بسفر ممكن است دروازه اى به سوى اروپا باشد ولى يك مركز اختناق و يك مانع براى افزايش جريان نفت از خزر در زمينه هاى توسعه و خريد براى توليد سوخت نيز هست. در واقع بسفر يكى از شلوغ ترين راههاى آبى با ۴۵۰۰۰ كشتى مسافربرى به طور سالانه در قلب استانبول است. اين ترافيك از طريق كشتى هاى محلى، ماهيگيرى و ساير قايقهايى كه از بسفر روزانه عبور مى كنند حدود ۱۵۰ درصد در ۳۰ سال گذشته اضافه شده است يعنى حدود سه برابر كانال سوئز. در ،۱۹۹۰ استعمال زياد از تنگه ۲۰۰ برخورد كشتى ها را در بر داشت كه در نتيجه اين برخورد سقوط، آتش سوزى و آلودگى نفتى بوجود آمد. برخلاف كشورهاى آسياى مركزى، تركيه در اين منطقه با هر سه كشور قفقاز جنوبى يعنى گرجستان، آذربايجان و ارمنستان داراى مرزهاى مشترك زمينى - دريايى است و همين باعث افزايش قدرت مانور تركيه در اين منطقه مى شود و وجود مناطق بى ثباتى چون قره باغ، اوستيا، آبخاز و دره پانكيسى در گرجستان اهميت مجاورت جغرافيايى تركيه را براى آذربايجان و گرجستان دو چندان مى كند. زيرا تركيه مى تواند در زمان ممكن در اين مناطق حضور داشته باشد. به عنوان نمونه به دنبال تشديد اختلاف ميان ايران و آذربايجان در سال ،۲۰۰۱ هواپيماهاى تركيه بلافاصله در آسمان باكو حاضر شده و حركات نمايشى انجام دادند.
|