نسخه
PDF
شماره ۵۵۲۱ - ۸ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۹ محرم ۱۴۲۹ - ۲۸ ژانويه ۲۰۰۸ 
سينمايى
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
گردشگرى
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
سيلوستر استالونه از فيلم «رمبو» مى گويد:
سحر امينيان
سيلوستر استالونه از فيلم «رمبو» مى گويد:
به دنبال تصوير واقعى خشونت بودم
سحر امينيان
081564.jpg
سرويس سينمايى: سيلوستر استالونه كه در اين روزها فيلم جديد «رمبو» را در اكران سينماهاى آمريكا دارد، درباره اين فيلم و فيلم اصلى آن به نام «اولين خون» (۱۹۸۲)، براساس كتابى به همين نام، اظهار داشت: «اين دو فيلم در سرى فيلم هاى «اولين خون» بهترين ها هستند.»پس از فيلم اصلى، فيلم دوم جان رمبو به نام «رمبو: اولين خون قسمت دوم» در سال ۱۹۸۵ و «رمبو سوم» در سال ۱۹۸۸ به نمايش درآمدند.بدين ترتيب پس از آن مقدمات ساخت قسمت چهارم فراهم شد، اما ساخت پروژه به تعويق افتاد؛ تا اينكه امسال استالونه علاوه بر بازى در چهارمين قسمت «رمبو»، كارگردانى آن را نيز به عهده گرفت. جان رمبو در قسمت چهارم، زندگى آرام و در انزوايى را در كوهستانها و جنگلهاى شمال تايلند، انتخاب مى كند. گروهى از مبلغان حقوق بشر از او درخواست مى كنند تا آنها را براى رساندن تجهيزات پزشكى به برمه، راهنمايى كند. وقتى آنها توسط ارتش برمه دستگير مى شوند، رمبو تصميم مى گيرد براى نجات آنها، به تنهايى به منطقه جنگى رفته و جان خود را به خطر بياندازد.سيلوستر استالونه به بهانه كارگردانى قسمت چهارم «رمبو» و نقش آفرينى در آن، گفتگويى انجام داده كه در پى مى خوانيد:
* به نظر مى رسد كه «رمبو» چهارم فيلمى فراتر از يك سينمايى اكشن باشد، اين گونه نيست؟
- قسمت چهارم «رمبو» خاطره بسيارى از آثار اكشن را در ذهن مخاطب تداعى مى كند. آثار اكشنى كه سرشار از رموز و پيچيدگى هاى مرگ بودند. درباره فيلم جديد «رمبو» من فكر مى كنم كه در چرخه تاريخى قرار گرفته ام.
* آيا شما دنيايى را تصور مى كنيد كه پايان كتاب «اولين خون» را به تصوير بكشد؟ و آيا «رمبو» در اين سالها، اين انگيزه را در شما بوجود نياورد؟
- البته، من همواره به اين موضوع مى انديشم چندى پيش زمانى را به تحقيق درباره سربازان كارآزموده جنگ ويتنام اختصاص دادم و با در نظر گرفتن تعداد زيادى از خودكشى هاى مربوط به جنگ ويتنام، به نظر مى رسيد كه پايانى وحشتناك و نااميدكننده در انتظار ما باشد. اما يكى از دوستانم درباره فيلم پايان كتاب «اولين خون» گفت، آن فيلم از جنبه هنرى مورد توجه قرار نمى گيرد؛ بلكه جنبه تجارى آن اهميت دارد.
* آيا شما براى بازى نقش «جان رمبو» در قسمت چهارم، مجبور بوديد كه اين كاراكتر را در فيلم  هاى قبلى مرور كنيد؟
- بله، براى ظاهر شدن در قالب نقشى كه نسبت به فيلم هاى قبل، بر سنش افزوده شده و وزن سنگين و دانش و آگاهى پيرامون جنگ از ويژگى هاى جسمى و شخصيتى اش هستند، بايد «جان رمبو»هاى قبلى را مرور مى كردم. البته من تمايل داشتم اين شخصيت در قسمت چهارم، سنگين وزن تر و با جثه اى بزرگتر باشد. «رمبو» در فيلم هاى قبل، كمى باهوش تر و داناتر بود. من فكر مى كنم كه در فيلم جديد غرور و خودبينى بيشترى با جان رمبو همراه شده است. به طور كلى من كاراكتر جان رمبو را بسيار دوست دارم. همان طور كه به كتاب «اولين خون» و شخصيت «راكى» و آخرين «راكى بالبوا» علاقه دارم. بازنگرى من روى اين شخصيت ها، تلاشى براى كشف چيزى است كه بايد در فيلم ها به نمايش مى گذاشتم.
* آيا شما از به نمايش گذاشتن خشونتى واقعى لذت مى بريد؟
- حقيقت اين است كه به تصوير درآوردن كارهاى اين قهرمانان جنگ، مسئوليتى را بر گردن من مى نهاد. من بر اين باورم كه مخاطب تمايل تماشاى فيلمى را دارد كه به واقعيت نزديك باشد، چه بسا از جهات ديگر موفقيت زيادى نداشته باشد. من براى اين فيلم درباره روزهاى قديمى مربوط به جنگ تحقيق نمودم. در اين فيلم من قصد داشتم خشونت واقعى و وحشيانه را به نمايش بگذارم.
*كمى درباره انتخاب لو كيشن هاى تصوير بردارى و شرايط تصويربردارى در اين فيلم، توضيح دهيد.
- انتخاب لوكيشن هاى تصويربردارى بسيار سخت بود. حتى ما روزهايى را در رودخانه سپرى كرديم.
081570.jpg
قصد من اين بودكه لوكيشنى را كشف كنم كه مشابه آن در فيلم هاى قبل نباشد. بازى در اين لوكيشن ها براى بازيگران سخت بود، اما غيرقابل تحمل نبود.
*شما امروزه، چگونه داستان هاى راكى و رمبو را روايت مى كنيد؟
- برخى مؤلفه هاى اين داستان ها هرگز تغيير نمى كنند، بلكه حقايقى جهانى هستند. بنابراين همانطور كه بر سن بيننده افزوده مى شود، آن مؤلفه ها را بهتر درك مى كند. به نظر من مخاطبان جوان بهتر از افراد مسن با شخصيت راكى ارتباط برقرار مى نمايند و از درس هايى كه از او مى آموزند، لذت مى برند (درس هايى كه از فيلم هاى «رمبو» مى آموزند، اين است كه جنگ مانند جهنم است و برنده اى ندارد. بنابراين درس هاى آنها حقايقى هستند كه در هيچ جامعه اى تغيير نمى كنند.) اين درس ها براى شخصى كه خواهان آزادى و صلح باشد، ارزشمند است.
* آيا قصد داريد باز هم فيلم ديگرى از «راكى» بسازيد؟
- خير، تهيه كننده فيلم «پسر راك» براى ساخت آن با من صحبت كرده، اما من با آخرين فيلم راكى موفقيت بسيارى بدست آوردم و نمى خواهم فيلم ديگرى درباره اين شخصيت بسازم.
«پريدخت» سريالى سطحى و شتابزده
081567.jpg
وجه بارز و غالب مجموعه تلويزيونى «پريدخت» به كارگردانى سامان مقدم را مى توان در پرداخت ضعيف و شتابزده آن دانست كه سايه سنگين اش را تا پايان بر سر مجموعه مناسبتى شبكه دو در ماه محرم حفظ كرد. به گزارش مهر، هر چند نگاه به تركيب بازيگران و تيم حرفه اى سازندگان اين مجموعه هر مخاطب كنجكاو را به تماشاى آن ترغيب مى كرد، اما شب گذشته با پايان اين مجموعه كنجكاوى و علاقه بينندگان تبديل به حسرتى عميق شد. تناقض اصلى «پريدخت» درست در جايى شكل گرفت كه عنوان اين فيلم آغاز مى شود. پريدخت كه با تأكيد فراوان به عنوان شناسنامه اين اثر مطرح مى شود عملا كمترين نقش و سهم را در پيشبرد داستان به صورت فاعل داشته و آنچه بيش از همه كنش هاى متقابل شخصيت ها را شكل مى دهد، تنها پريدختى ساكن، بى تأثير و آرام است. هر چند قصه به دنبال روايت مقاطعى از زندگى زنى زجركشيده در تاريخ معاصر ايران است، اما نتيجه نه قصه تنهايى و زجرهاى او كه شرح حال اطرافيان و از همه بيشتر بازى سرنوشت و تقدير است. دوربين سامان مقدم تنها علاقمند به ثبت چهره ساكن، معصوم و مظلوم پريدختى دارد كه همچون برگى جدامانده از درخت در دست پرتوان باد حالتى معلق پيدا كرده است. سريال پر از صحنه هاى تكرارى چهره پريدخت در حالت هاى گوناگون غم و اندوه و تنهايى است، بى آنكه تلاش كنجكاوانه و موشكافانه در شخصيت درونى او داشته باشد. از اين رو نمايى كه از پريدخت در ذهن مخاطب نقش مى بندد به شدت كلى و گنگ است. او حتى حس همذات پندارى را نيز در بيننده برنمى انگيزد و حتى در برخى سكانس ها نتيجه و تأثيرى معكوس بر جا مى گذارد. سكوت و انفعال پريدخت و رها كردن سرنوشت در ميان بازوان تقدير براى زن امروز پذيرفته نيست. پريدخت هر چند قرار است نقطه اصلى شكل گيرى درام باشد، اما نوع واكنش ها و شخصيت پردازى اش همه چيز را تحت تأثير قرار مى دهد. او شخصيتى كم حرف، ساكت، منفعل ، آرام و درونگراست. اين سكوت البته بيش از آنكه نشانگر شخصيت پررمز و راز او باشد، حاصل شخصيت پردازى بسيار ضعيف است. پريدخت خود در جايى مى گويد: «اين رخت سياه هميشه با من باقى خواهد ماند» كه حكايت از شخصيت زنى دارد كه خود سرنوشت سياه و محتومش را پذيرفته و بدون كوچكترين اعتراض به آن تن داده است. اينگونه است كه شخصيت پريدخت در طول مجموعه نه تنها كوچكترين تغييرى نمى كند كه با گذشت زمان و عبور سال ها اين ويژگى تسليم و پذيرش محض در او تقويت مى شود. تا جايى كه تنها تصويرى كه مخاطب از پريدخت فعال و تأثيرگذار به خاطر مى سپرد، فرمان او به فرزندش براى صرف نظر كردن از كشتن نصرت (كامبيز ديرباز) در پايان مجموعه «پريدخت» است. شايد آنچه بيش از هر چيز به اين مجموعه لطمه زد فيلمنامه فاقد كشش و جذابيت هاى ويژه و پرداختى ضعيف و شتابزده باشد. در واقع پريدخت قربانى سرنوشت محتوم خود نشد، بلكه اسير شتابزدگى شد كه از آغاز تا پايان همراه آن بود. شتابزدگى كه نمى توان آن را حتى به بهانه جرح و تعديل هاى اعمال شده توجيه كرد. اين تعجيل و شتاب كه در تار و پود اثر مى توان نشانه هاى فراوانى از آن يافت، به خوبى در قسمت پايانى مجموعه و به خصوص سكانس آخر آن كه مى توانست جذابترين و تأثيرگذارترين صحنه هم باشد قابل مشاهده است. سكانسى بسيار ضعيف و بى محتوا كه مخاطب را با بهت و حسرتى بى پايان تنها مى گذارد. به درستى مشخص نيست كه هدف از روايت تاريخى اين داستان چيست و چرا سازندگان اثر دنبال روايت قصه بر محمل و بستر تاريخى بوده اند. اين در حالى است كه «پريدخت» حتى در بازسازى فضاهاى ايران قديم نيز چندان موفق عمل نكرده و گويى تنها ميراث آن از گذشته، پوشش ظاهرى مردم بوده است. ديالوگ ها كاملا با گفتمان شفاهى ايران امروز مطابقت دارد و حتى براى لحظه اى كوتاه نيز مخاطب را دچار حس نوستالژيك نمى كند و اين بزرگترين شكست براى يك اثر تاريخى است. واقعه عاشورا نيز درست همين نقش را در جريان قصه و مجموعه بازى مى كند. مجموعه اى كه قرار است نقش مناسبتى را در ايام محرم بازى كند بر بسترى روايت مى شود كه واقعه عاشورا و محرم در آن تنها نقشى حاشيه اى و سطحى دارد و حضورش تنها در قسمت پايانى اثر خلاصه شده است. هر چند نويسنده تأكيد دارد كه پريدخت خاطراتى تلخ از اين دوران داشته، اما اين گريز و تأكيد بسيار سطحى و عقيم مانده است. «پريدخت» قصد دارد همانند نمونه بسيار موفق مشابه ـ «شب دهم» حسن فتحى ـ قيام عاشورا و آگاهى مردم را به محمل اصلى شورش حق عليه ظلم و ستم حاكمان وقت در قسمت آخر تبديل كند كه البته در اين گرته بردارى بسيار ناموفق است و حاصل چيزى جز پايان بندى ضعيف و بى محتوا نيست. بى ترديد بخش اعظم اين ناكامى در ساختار قصه و روايتى نهفته است كه احمد رفيع زاده به نگارش درآورده است. قصه اى بدون نقاط اوج و فرود و كشش هاى دراماتيك كه لازمه يك ملودرام تاريخى است. هر چند ساختار ملودرام در ساده ترين شكل بايد به گونه اى باشد كه با شرح مقدمه (معرفى شخصيت ها) و سپس ايجاد گره داستانى آغاز و سرانجام به گره گشايى در ايستگاه پايانى منجر شود، اما نوع روايت «پريدخت» در تمام اين سه بخش اصلى دچار ضعف و كاستى است. اين گونه است كه قصه بدون كوچكترين اثر و نشانه از عنصر تعليق پيش رفته و كششى خاص را در مخاطب براى پيگيرى ادامه آن برنمى انگيزد. در طول روايت مخاطب با گره داستانى خاص مواجه نمى شود كه در ذهن خود دنبال باز كردن آن باشد. به نوعى اين مخاطب است كه دست نويسنده برايش رو شده و جلوتر از او حوادث داستان را پيش بينى مى كند. حتى بازگشت نصرت و نجات او نيز براى بيننده (كه مى توانست يك شوك باشد) كوچكترين جذابيتى ندارد و تبديل به يك اتفاق پيش پاافتاده مى شود. ديالوگ هاى امروزى و در بسيارى موارد ضعيف شخصيت ها نيز حس زيادى به كل اثر نبخشيده و فقدان كشش و جذابيت در داستان را پررنگتر جلوه مى دهد. نويسنده ترجيح مى دهد در سكانس هاى حساس و مهم به سكوت شخصيت هايش اكتفا يا در بهترين حالت به ديالوگى تك كلمه اى و كوتاه بسنده كند. اينچنين است كه سكانس پايانى كه مى توانست بسيار اثرگذار باشد اينگونه با سكوت سه شخصيت مهم و محورى به هدر مى رود و تماشاگر را با بهت و حسرت به حال خود رها مى كند. با همه اين اوصاف بايد ملودى بسيار زيبا آريا عظيمى نژاد را كه به خوبى با كليت اثر هماهنگ شده، ستود. ملودى با حالت ها و فضاهاى مختلف غم، تنهايى و در بعضى صحنه ها شادى به خوبى حس از دست رفته صحنه ها و شخصيت ها را به تماشاگر منتقل مى كند و جور سكانس هاى بصرى مجموعه را مى كشد. اينگونه است كه در پايان مجموعه اين پريدخت و نام و شخصيت او نيست كه در ذهن مخاطب نقش مى بندد، بلكه موسيقى و آوازى پراحساس است كه سالار عقيلى و عظيمى نژاد خلق كرده اند. تيتراژ پايانى مجموعه «پريدخت» نيز حاصل خوشفكرى و طراحى بديع و تازه است. چهره پريدخت كه ابتدا با لبخندى بر لب و چشمانى خندان در تصوير مى آيد، با آهنگ سوزناك و آواز عقيلى محو و هاله اى از غم و اندوه در چهره او پديدار مى شود. غم و اندوهى كه سرانجام با قطره اى اشك حكايت و سرنوشت محتوم پريدخت را به نمايش مى گذارد. مجموعه تلويزيونى «پريدخت» به كارگردانى سامان مقدم كه شب گذشته به نقطه پايانى رسيد، با وجود بهره گيرى از بازيگران حرفه اى و شاخصى چون على مصفا، داريوش ارجمند، كامبيز ديرباز و البته ليلا حاتمى كليتى قابل دفاع در كارنامه سازنده اش باقى نگذاشت تا همچنان «شب دهم» شاخص ترين سريال مناسبتى محرم در اين سال ها باشد.
شوراى سياست گذارى جشنواره فيلم وارش معرفى شدند
اعضاى شوراى سياستگذارى پنجمين جشنواره سراسرى فيلم كوتاه وارش معرفى شدند.مدير اجرايى جشنواره فيلم كوتاه وارش با اعلام اين خبر افزود: اعضاى شوراى سياستگذارى جشنواره مركب از هفت نفر از هنرمندان، فيلمسازان و مديران فرهنگى كشور شامل آقايان: محمد على سجاديريال ،نادر مقدس، ابراهيم مختارى، خسرو معصومى، محمد اسماعيل امامزاده، گرجى و خانم انوشه منادى طبرى هستند. سيد احمد طاهرپور ادامه داد: پنجمين جشنواره فيلم وارش با هدف حمايت از توليد و عرضه فيلم هاى كوتاه، تجليل از برترين فيلمسازان عرصه فرهنگ عامه، شناسايى استعدادهاى جديد و جوان فيلمساز، شناسايى و تقويت ظرفيت هاى سينمايى بومى منطقه اى از ۳۰ بهمن تا ۳ اسفند به اجرا در مى آيد. وى با اشاره به استقبال گروههاى مختلف فيلمسازى، حرفه اى هاى سينماى كوتاه و جوانان سينماگر، خاطر نشان ساخت: با اينكه درخصوص زمان برگزارى تغيير صورت گرفته از مرحله ارسال فراخوان تا كنون با همراهى و همدلى طيف هاى مختلف فيلمسازى اعم از تهيه كنندگان حقيقى و مراكز و سازمانها مواجه شديم و آمار چشمگيرى از آثار رسيده را شاهديم. به گفته وى پنجمين جشنواره سراسرى فيلم كوتاه وارش با توجه به حضور و همراهى چهره هاى شاخص فيلمسازى و برنامه هاى پيش بينى شده با حمايت معاونت سينمايى، انجمن سينماى جوانان ايران، مركز گسترش سينماى مستند و تجربى و برخى از سازمانها و دستگاههاى اجرايى استان، چشم انداز تأثيرگذار و نوينى را ترسيم خواهد كرد. گفتنى است پنجمين جشنواره سراسرى فيلم وارش از۳۰ بهمن تا۳ اسفند ماه سالجارى در استان مازندران- شهربابل برگزار مى شود و از كليه فيلمسازان كه آثارشان به بخش مسابقه راه يابد براى حضور در جشنواره دعوت مى شود.
كارگردان «تاوان»، «تك خوان»  را مى سازد
«جورايت» خالق فيلم «تاوان» كه در هفت رشته از اسكار نامزد دريافت جايزه شده است، براى كارگردانى دو پروژه سينمايى قرارداد امضا كرد. به گزارش ايسنا، «رايت» يكى از پروژه هاى سينمايى را براى كمپانى «يونيورسال پيكچر» و ديگرى را براى «وركينگ تاتل فيلمز» كارگردانى مى كند. ورايتى گزارش داد: رايت كه «تك خوان» را براى يونيورسال با مشاركت «دريم وركز» و «وركينگ تايتل» مى خواهد بسازد، تهيه كنندگى آن را هم برعهده گرفته است. فيلم «تاوان» در ۷ رشته از جمله بهترين فيلم نامزد دريافت اسكار بوده و در مراسم گلدن گلوب هم در ۷ رشته نامزد دريافت جايزه مى باشد. همچنين «تاوان» در ۱۴ رشته از مراسم جوايز «بافتا» ( آكادمى فيلم و تلويزيون بريتانيا) ازجمله بهترين فيلم و بهترين كارگردانى نامزد دريافت جايزه است. « تك خوان» با حضور نقش آفرينانى چون «جيمى فوكس» و « رابرت دونى جرالد» مقابل دوربين خواهد رفت. «جورايت» با نخستين فيلم داستانى خود با عنوان «غرور و تعصب» نيز در چهار رشته مراسم اسكار نامزد دريافت جايزه بوده است.