|
بازى غرب و روسيه در انتخابات گرجستان
|
|
|
انتخابات پنجم ژانويه ۲۰۰۸ بى گمان رقابتى ترين انتخابات در تاريخ دموكراسى جوان گرجستان بود. اگر در سال ۱۹۹۱ گامساخورديا در اولين انتخابات رياست جمهورى پس از فروپاشى، موفق به كسب ۸۵/۶ درصد آراء گرديد، ادوارد شواردنادزه نيز در دو انتخابات سال هاى ۱۹۹۵ و ۲۰۰۰ كه منجر به رياست جمهورى اش شد، به ترتيب ۷۰ و ۸۰ درصد آراء را در فضايى غير رقابتى به دست آورد و ميخاييل ساكاشويلى جوان با كسب نزديك به ۹۷ درصد آراء در سال ۲۰۰۴ به حد نصابى دست نايافتنى رسيد، هم او با به دست آوردن حدود ۵۳ درصد آراء شركت كنندگان در انتخابات سال ۲۰۰۸ به زحمت توانست از كشيده شدن رقابت ها به دور دوم جلوگيرى كرده و در رقابتى سنگين و با حضور حريفان وهماوردانى جدى، دومين دور از رياست جمهورى خود بر گرجستان را جشن بگيرد. به گزارش ايراس، روند منجر به رويدادهايى كه در اوايل ماه نوامبر ۲۰۰۷ به اوج خود رسيد و به اعلام زودهنگام برگزارى رياست جمهورى انجاميد از منظره هايى گوناگون قابل تحليل و ارزيابى است. اولين تجربه انقلاب هاى رنگين در حياط خلوت شوروى سابق، در حالى كه در دو سال ابتدايى خود، يكى از موفق ترين نمونه هاى اين مدل از تحولات سياسى و اجتماعى محسوب مى گرديد، به تدريج با ظهور و بروز ناهنجارى هايى پرشمار كه خصلت تماميت خواه و اقتدارطلب ساكاشويلى در شكل گيرى بسيارى از آن ها موثر بود، بحران سياسى دامنه دارى را پديد آورد كه اگر ابتكار عمل اين رئيس جمهور جسور در برخورد قاطع با آن و نيز اعلام ناگهانى و غيرقابل پيش بينى برگزارى انتخابات زودرس رياست جمهورى از حجم و ميزان آن نمى كاست معلوم نبود به چه سرانجامى ختم گردد. اكنون كه از رويدادهاى اواخر سال ۲۰۰۷ گرجستان قدرى فاصله گرفته ايم مى توان تصويرى هرچند نه چندان كامل از چرايى و چگونگى رشد و گسترش مخالفت ها به دست داد. گرچه اپوزيسيون ساكاشويلى - حداقل بدنه اصلى آن - گرايشات غرب گرايانه جدى اى را نمايندگى مى كرد و كمترين همسويى يا تمايل به روسيه را از خود بروز نمى داد، اما نمى توان نقش روسيه را- مستقيم يا غيرمستقيم - در شكل گيرى و تعميق بحران در گرجستان از نظر دور داشت. ناموفق جلوه دادن رويداد و روندى كه از سال ۲۰۰۴ ميلادى تا كنون، مروج موجى از نگاه واگرايانه در كشورهاى منطقه نسبت به روسيه بوده و در كمال ناباورى، ناتو و آمريكا را به نزديكى مرزهاى روسيه در جنوب و غرب كشانده است، پروژه اى بود كه از فرداى پيروزى انقلاب گل سرخ گرجستان در دستور كار سياست خارجى روسيه قرار گرفت و اكنون بايد اذعان كرد روس ها در مواجهه و تعامل خود با پديده اى ويژه، ضمن بهره بردارى هوشمندانه از برخى نقاط ضعف شخصى قهرمان انقلاب گل سرخ، شرايط را به سمت و سويى سوق دادند كه در بازى بزرگ ژئوپوليتيك جنوب قفقاز، قدرت ويژه خود را به رخ رقيبان بكشند. واداشتن ساكاشويلى به توسل به زور و انجام اقداماتى به شدت خشن در مقابله با تجمع آرام مردمان معترض تفليس در هفتم نوامبر ،۲۰۰۷ دموكراسى مطلوب غربيان در قفقاز جنوبى را با چالشى پارادوكس گونه مواجه ساخت. چالشى كه البته از نگاه نهادها و ناظران بين المللى بيطرف مخفى نماند و موجى دامنه دار از محكوميت دولت منادى آزادى و دموكراسى از سوى سازمانهاى ناظر حقوق بشر را در پى داشت. اوايل پاييز سال ۲۰۰۵ ميلادى، آنگاه كه دامنه روس ستيزى ميخائيل ساكاشويلى وسعتى بيش از حد يافت و با دستگيرى چند تن از افسران روس در گرجستان به اتهام جاسوسى تنش در روابط دو كشور به اوج خود رسيد، نطفه روندى شكل گرفت كه در نقطه تكاملى خود به وقايع پاييز و زمستان ۲۰۰۶ منتهى گرديد. در اين يك سال مجموعه اى از تحولات و موضع گيرى ها شرايطى را پديد آورد كه سرانجام حكومت گرجستان به رهبرى رئيس جمهور جوان و ستيزه جويش، داوطلبانه از دوره خود كاست و پيش از تعميق بيشتر مخالفت ها، به برگزارى انتخاباتى زودرس تن در داد. اگر مسائل و مصائب اقتصادى توده مردم گرجستان را علت العلل بحران اخير اين كشور و گسترش شگفت آور دامنه اعتراضات بخوانيم پر بيراه نرفته ايم. ساآكاشويلى در دو سال نخست حكمرانى خود توانست با جذب سرمايه گذارى وسيع خارجى و نيز بهره بردن از كمك هاى بلاعوض آمريكايى ها، مجموعه اى از طرح هاى توسعه و آبادانى را در كشور اجرا نموده و با تسريع در آزادسازى اقتصادى، مدرن سازى ساز و كارهاى ادارى و مقابله با فساد ادارى شديدا جارى و حاكم در گرجستان دوره اى درخشان و چشمگير در سازندگى كشورش را پديد آورد. دوره اى كه البته آفات ويژه خود را نيز داشت و به گسترش شكاف طبقات جامعه منجر گرديد. زوراب ژوانيا، نخست وزير فقيد گرجستان كه يكى از رهبران سه گانه انقلاب گل سرخ اين كشور محسوب مى شود را از معماران اقتصادى حكومت برآمده از اين انقلاب مى دانند. چهره موثر و كارآمدى كه غيبت او در دو سال پايانى دور اول رياست جمهورى ساكاشويلى سخت به چشم آمد. از پاييز ،۲۰۰۵ روسيه با تضييقات و تحريمات اقتصادى گسترده در قبال جمهورى كوچك و كم بنيه اى چون گرجستان، تأديب رهبر سركش اين كشور را هدف گرفت. رهبرى كه در گرماگرم بحران بر حجم حملات بى باكانه خود به روسيه افزود و با تشبيه كرملين نشينان به فاشيست ها و نازى هاى زمان، انگار پايش را بيش از تحمل و خويشتندارى روس ها از گليم خود دراز كرده بود. در اين يك سال گرجى ها مهم ترين بازار آب معدنى خود را از دست دادند، از تزريق قابل توجه پول حاصل از اشتغال كارگران و فعالان اقتصادى گرجى شاغل در روسيه محروم شدند و حتى تردد بين دو كشور اجبارا از طريق مسيرى واسط امكان پذير شد. امكان اقتصادى مهمى كه هرچند گرجستان مستظهر به كمك هاى اروپا و آمريكا در ظاهر خود را از آن بى نياز مى پنداشت، اما تاب و توان طبقه متوسط جامعه آن را بر نمى تافت و به تدريج، حاكميت را به بى تدبيرى در مواجهه با اين مهم متهم مى ساخت. گرجى هاى مغرور و شهره به روس ستيزى، با چشيدن طعم تلخ گستاخى بى باكانه رهبرانشان در برابر روسيه اى كه آرام آرام زنگار فروپاشى از تن مى زدايد و غره به ذخاير عظيم انرژى خود، به تجديد قوا در آوردگاه رقابت هاى جهانى پرداخته است، طالب تعاملى ديگر در عرصه تقابل با روسيه شدند. از اين روست كه غرب گراترين نامزدها و احزاب حاضر در رقابت هاى انتخاباتى اخير نيز، با تأكيد بر تداوم روند پيوستن گرجستان به ساختارهاى يوروآتلانتيك، بازنگرى در روابط و مناسبت هاى گرجستان و روسيه را از رئوس برنامه هاى خود در بخش سياست خارجى برمى شمردند. مبارزه با فقر فراگير و شعارهاى اقتصادى معطوف به بهبود وضع معيشتى طبقات فرودست جامعه و درانداختن طرحى نو به منظور حل مناقشات جدايى طلبانه آبخازيا و اوستياى جنوبى نيز از ديگر مشتركات تقريبا تمامى نيروهاى سياسى حاضر در رقابت ها بود. انتخابات رياست جمهورى پنجم ژانويه ۲۰۰۸ با تمام اما و اگرهاى خود به نفع ميخائيل ساكاشويلى پايان يافت. كسب ۵۳ درصد آراء براى فردى كه با راى ۹۷ درصدى مردم اميدوار به اصلاح و پيشرفت، در سال ۲۰۰۴ برگزيده شده بود، نه تنها افتخار آفرين نيست كه مايه عبرت نيز هست. رئيس جمهور جوان گرجستان حداقل تاكنون نشان داده است از فرايندى كه وى را از اوج محبوبيت به نشيب بى مهرى عمومى امروزين سوق داده است، درس هاى لازم را گرفته است. ماجراى اخير گرجستان، بازى برد- برد غرب و روسيه بود. بازى اى كه هم قدرت همچنان قابل اعتناى روس ها را در تحولات منطقه اى به رخ كشيد و هم هوشمندى و ابتكار عمل غربى ها را در هدايت حساب شده و هدفمند بحرانى كه مى توانست به گونه اى ديگر خاتمه يابد نشان داد.
|