نسخه
PDF
شماره ۵۵۴۴ - ۷ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۸ صفر ۱۴۲۹ - ۲۶ فوريه ۲۰۰۸ 
بين الملل
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
دنياى رايانه
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
جهان اسلام و نوگرايى غربى
084198.jpg
تمدن غرب بحران هاى را نيز به وجود آورد كه تمامى بشريت را در معرض تهديد قرار داد. اين تهديدها عبارتند از دو جنگ جهانى كه ميليون ها انسان را به كشتن داد و زيان هاى اقتصادى، اجتماعى و عمرانى (زيادى) به بار آورد. هلاسكى درباره حركت فاشيسم در اروپا مى گويد: «فاشيسم در واقع همان نظام سرمايه دارى است كه از ليبراليسم سرچشمه گرفته است، به نحوى كه بنيان اجتماعى توليد را با اوضاعى كه در آن به سر مى برد، سازگار مى سازد. انديشه ليبراليستى موجب از ميان رفتن تمامى جوانب تفكر سرمايه دارى خواهد شد.» تمامى اين قضايا موجب گرديد تا روند رابطه بين غرب و جهان اسلام مملو از تشنج، عدم اعتماد و انفجار و رويارويى باشد. به همين دليل، كشمكش بين دو طرف به صورت يك پيكار مستمر تاريخى درآمده است. در اين راستا، گاهى غرب ما را به شكست مى كشاند و گاهى نيز ما او را شكست مى دهيم. زمانى ما بر دروازه هاى وين مى كوبيم و گاهى او بر دروازه هاى بيت المقدس مى كوبد. زمانى ما پواتيه در جنوب فرانسه را در محاصره قرار داديم و زمانى او شهر عكا در فلسطين را در محاصره قرار داد. در قبال اين واقعيت تلخ كه بر جهان عرب و اسلام گذشت، سه موضع در برابر غرب نمودار گرديد:
۱ـ موضع پذيرش مطلق غرب: مناديان اين موضع، معتقدند اگر جهان عرب و اسلام بخواهند پيشرفت كنند و خود را به روند ترقى برسانند، بايستى همه چيز غرب را بپذيرند و هر چيزى را كه مربوط به ميراث فرهنگى، اجتماعى و تمدنى خويش است كنار بگذارند؛ بدين ترتيب، كشورهاى شرقى مى توانند خود را به تمدن غرب برسانند. يكى از مناديان اين موضع مى گويد: «تنها پاسخ واضح براى خروج از مرحله عقب ماندگى و عقب افتادگى اين است كه در انديشه ها،  آداب، رسوم و نگرش خود نسبت به جهان با غرب آميخته شويم.» اين جريان فكرى معتقد است كه بايستى فعاليت ها و تلاش ها در دو جهت انجام شود: سعى در قطع وابستگى هاى تاريخى و اسلامى جوامع عربى و اسلامى و كوشش در جهت وارد ساختن سيستم ها، ارزشها، آداب و سوم غربى در نهاد اجتماعى و تمدن جهان عرب و اسلام. جنبش نوين هيچ نظريه مشخصى در زمينه اهداف و راهكارهاى خود ارائه نداده، مسائل را به پيش آمدهاى آتى واگذار مى كند. تنها راهكارش اين است كه مسلمانان به عنوان مشتريان مقلد و بدون اصالت، تعداد فروشگاه هاى خود را بيشتر كنند نه تعداد مدارس خود را؛ چراكه اين نگرانى وجود دارد كه نكند شاگردان، راه هاى به كارگيرى نبوغ خود را در جهت تحقق اهداف خود فراگيرند.
۲ـ موضع رد مطلق غرب، چراكه دشمن ديرينه امت اسلامى و عامل اصلى مشكلات و بحران هاى ما غرب است. بنابراين، بهترين راه اين است كه از ورود اين تمدن جلوگيرى نموده، آن را كاملاً رد كنيم و نظريات غرب كه ارائه مى شود، محدود به زمينه هاى اقتصادى يا سياسى نبود، بلكه به عنوان يك نظريه كلى اقتصادى، فرهنگى، اجتماعى، سياسى و تمدن مطرح است. بنابراين، وابستگى اقتصادى به غرب، به معناى ذوب شدن در منظومه فرهنگى، سياسى و تمدنى غرب است. نخبگان فكرى و اقتصادى غربزده نيز خود را محتاج هميشگى جهان غرب ساخته و تصميم گرفته اند در همه چيز به جز در ارزش هايى همچون نوآورى، استقلال و مسائل نهادى بشر كه غرب بر پايه آنها به پيشرفت هاى كنونى رسيده، از غرب تقليد كنند. تمامى ايدئولوژى هايى كه بر جهان عرب و اسلام حاكم گرديد، همگى شامل خلاصه هايى بد و ترجمه هايى تحريف شده در خصوص مفهوم عقب ماندگى امت بوده، به گونه اى كه واقعيتى غير از واقعيت اسلامى را نشان مى دادند و تلاش و فعاليت  مناديان آن غالباً بيهوده بود؛ چراكه تصوير مشكلات غرب را به جهان اسلام منعكس كردند و با راه حل هاى غرب آن را معالجه نمودند كه اين اقدام به عنوان اقدامى غيرعلمى و از بالا صورت مى گرفت و براساس آن، عناصر شناخت و آگاهى مردم را خود در اختيار مى گرفتند و بر آنان فرماندهى مى كردند. مجموع گفته ها حاكى از آن است كه روند وارد نمودن معيارها از غرب و سعى در پياده كردن آنها بر جهانى كه به طور بنيادين با غرب تفاوت دارد، تلاشى نافرجام بوده، بيانگر ناكامى واردات بى برنامه  الگوها، تحولات و تكنولوژى نوين، نمونه اى از عقب ماندگى و تباهى در شكل جديد به شمار مى رود.
۳ـ همكارى آگاهانه ميان فرهنگ اسلامى و برداشت ها و دستاوردهاى تمدن نوين، اين موضع مبتنى بر مجموعه اى از حقايق مى باشد: الف ـ وجود برخى از مسائل و قضاياى داراى ماهيت جهانى يا بدور از ماهيت حاد فرهنگى كه در طول تاريخ، تمامى بشريت در به وجود آوردن آن سهيم بوده اند. اين مسائل را مى توان گرفت و در زندگى به كار برد. البته منظور از همكارى، هماهنگى بين اصول اسلامى و غربى نيست؛ چراكه چنين چيزى دشوار يا ناممكن است و سرمنشأ دو تمدن متفاوت است و مسأله بهره مندى فرهنگى، موجب تأثيرگذارى هاى خطير اجتماعى و روحى بر پيكره امت اسلامى خواهد شد؛ چراكه ما تنها از تكنولوژى استفاده نمى كنيم، بلكه شناختى را مى گيريم كه اين تجهيزات تكنولوژيك را ساخته و به وجود آورده است، لازم است چيزى را بگيريم كه هويت تمدنى ما را تحقق بخشد و ويژگى هاى اجتماعى، فرهنگى و روحى ما را حفظ كند. البته علوم طبيعى و تكنولوژى غرب كاملاً بى طرف نبوده، يكى از جوانب آن به نوعى نمايانگر فلسفه مادى است كه تمدن نوين بر آن ايجاد شده است. زبان آن همچون زبان ورزش بى پيرايه نيست، بلكه زبانى قابل اجرا و پياده شدن است، زبانى كه خراب مى كند و مى سازد. بنابراين جنبش اسلامى در چارچوب حفظ ويژگى  متمدنانه جهان و اسلام، از فناورى هاى نوين و تحولات عظيم علمى بهره مى جويد.
ب ـ جوامع اسلامى در حالى كه در سردرگمى شناختى و رفتارى به سر مى برند، از گذشته به همكارى با غرب پرداخته اند. بنابراين، جوامع مزبور توانايى لازم را براى ارزيابى دقيق فرهنگ هاى وارداتى نداشتند. همكارى كوركورانه موجب بروز آشفتگى در پيكره امت اسلامى  گرديد. و تأثيراتى بر جاى گذاشت كه مهمترين آن عبارت است از: بحران هويت، آشفتگى در اصلاحات و مبانى نظرى، فرار مغزها و دگرگونى هاى ناگهانى در ساختار اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى. بنابراين، عنصر اساسى در ايجاد وفاق يا آزادى، تعامل آگاهانه در حفظ تمدن خويش و ويژگى  بارز آن است تا بر مبناى اين ويژگى ها، با ديگرى در ارتباط باشيم. اما تلاش پشت سر گذاشتن اختلاف تمدنى ما با غرب نمى تواند از طريق از ميان برداشتن ويژگى  تمدن جهان اسلام صورت گيرد. مى توان گفت كه طى فاصله طولانى ميان ما و تمدن نوين، تنها با حفظ هويت تمدنى و ويژگى  ايدئولوژيك خود امكان پذير است. بنابراين براساس اين ثروت عظيم و كوشش جهت بهره بردارى سياسى و اجتماعى از آن، زمينه مناسب براى طى اين فاصله تمدنى فراهم خواهد شد.
بهترين مثال در اين خصوص، تجربه ژاپن است؛ چراكه در جريان پيشرفت خود، فرهنگ، آداب، رسوم و ويژگى  ذاتى خود را كنار نگذاشت، بلكه در آغاز، به منظور جذب تحولات جديد تكنولوژى، بر اين ويژگى ها تأكيد ورزيد. از ويژگى هاى اصلى اصالت اسلامى، برقرارى ارتباط با شرايط موجود است تا بدين وسيله، حالتى فعال و پويا داشته باشد. اسلام، ارتباط بسيار نزديكى با جامعه روز ايجاد مى كند تا بتواند بر حسب وضعيت فرهنگى و تاريخى، آن را هدايت نمايد. اگر گمان كنيم كه براى رسيدن به تمدن نوين، بايستى غرب زده شويم و تاريخ و فرهنگ خود را قربانى آميختگى با غرب نماييم، اشتباه است.
در تاريخ امتى سراغ نداريم كه توانسته  باشد بدون تكيه به تاريخ و ارزش هاى اصيل خود، به جهان و تمدن معاصر راه يافته باشد. تمدن نوين غرب نيز با تكيه به ارزش ها و ميراث تاريخى خود به دستاوردهاى كنونى رسيده است؛ حتى آمريكا نيز با تكيه به اصالت اروپايى كه مهاجرين با خود به همراه برده اند، به اين پيشرفت ها دست يافت. راه متمدن شدن چيزى نيست كه تنها ساخته و پرداخته غرب باشد؛ چراكه راه فراهم شده توسط غرب، ما را مبدل به امتى بى جان و مقلد خواهد نمود. همچنين نوگرايى تحميلى نيز به استبداد و تسلط سياسى منجر خواهد شد؛ چراكه نوگرايى تحميلى موجب به وجود آمدن مجموعه اى از ارزشهاى تازه و استمرار غربزدگى شده و باعث از ميان بردن عقايد موجود و كنار زدن نظام ارزش هاى گذشته و زبان مشترك كه وسيله تداوم ارتباطات جامعه است، مى شود. نتيجه اين روند چيزى جز استبداد و اضمحلال و عدم تعادل و از دست دادن ويژگى هاى ارزشى و اجتماعى نخواهد بود. بنابراين، نمى توان اصالت و امروزى شدن يا تقليدنوگرايى را كنار يكديگر قرار داد و براى تحقق يكى، ديگرى را فدا ساخت. ما معتقديم كه نوگرايى واقعى و جدى آن است كه از طريق اصالت باشد كه تمامى عوامل و عناصر درون ما را به حركت درآورده، امتى فعال و تأثيرگذار را به وجود آورد.
البته اصالت به معناى بازگشت به عقب (از لحاظ زمانى) نيست، بلكه به معناى بهره مندى از تمدنى است كه قدرت و شناخت را در اختيار بگذارد و بتواند آرمانهاى متمدنانه امت را تحقق بخشد. در واقع، انسان مومن يا يك جنبش اسلامى، گذشته را براى بازگشت به اصول، عقايد و ارزشها كه عظمت جاويدان گذشته را ساخته اند، مى  خواهد تا براى حركت به سوى آينده، از آن بهره جويد. به عبارت ديگر، گذشته اسلامى به عنوان يك نقشه فرهنگى، سياسى، اجتماعى كامل و شامل به شمار مى رود. نگاه اسلام به آن موجب مى شود تا به صورت نيرويى فوق العاده براى تحقق عظمت، شكوفايى و پيشرفت ظاهر گردد؛ چراكه جنبش اسلامى تنها به عظمت گذشته خود دلخوش نبوده، بلكه سعى دارد تا با الهام از روحيات و ارزش هايى كه آن گذشته جاويد را به وجود آورده اند، خود نيز بر آن بيفزايد. گذشته يا تاريخ در ديدگاه جنبش اسلامى آن طور كه برخى ادعا مى كنند، به مثابه فرار از مسائل و مشكلات كنونى نيست، بلكه اقدامى آگاهانه براى اثبات خويش است؛ چراكه تاريخ يا گذشته در ديدگاه اسلامى، موجب بيدارى فعلى و مقدمات آن مى شود، ولى جامعه اى كه از تاريخ يا گذشته خود فاصله مى گيرد، در واقع با دست خود اقدام به قطع احساسات روحى، فرهنگى و اجتماعى خويش مى نمايد كه اين قطع ارتباط، موجب از خودبيگانگى و بى هويتى مى گردد. بنابراين، ارتباط ما با تمدن ديگر، نبايستى به بهاى ذوب شدن هويت تمدنى ما باشد، بلكه ما بر اساس اصالت و هويت  بارز خود حركت مى كنيم تا روابط عادلانه اى با ديگرى برقرار سازيم. بنابراين، طرفى كه اين رابطه را در پيش مى گيرد، بايستى در حفظ هويت و ريشه هاى عقيدتى خود اصيل و ثابت قدم باشد. هدف بايد رابطه با ديگرى باشد نه تقليد از او و منظور از ارتباط آگاهانه اين است كه با تكيه بر ارزش ها و اصول خود، علم و تحولات پديد آمده در غرب را كسب كنيم، همانطورى كه غرب عمل كرده و مى كند. در اين خصوص جبران مى گويد: «غربى ها در گذشته آنچه را كه ما مى پختيم، مى خوردند و پس از ارزيابى، آنچه را كه خوب بود، به غرب منتقل مى كردند، ولى در حال حاضر شرقى ه ا آنچه را كه غربى ها مى پزند، مى خورند و هضم مى كنند، اما آن را به ميان خود منتقل نمى كنند، بلكه خود همچون غربى ها مى شوند و اين حالت انسان را به ياد فرد سالخورده اى كه دندانهايش را از دست داده و يا كودكى كه هنوز دندان درنياورده، مى اندازد. موضوع خودكفايى از غرب يا وابستگى به آن، مى بايست پيش از اقتصاد و سياست، با انديشه و فرهنگ آغاز شود؛ چراكه انديشه مستقل، اقتصاد مستقلى را پديد مى آورد كه مبتنى بر واقعيت اصولى و ويژگى هاى ذاتى باشد. همچنان كه تفكر وابسته يا فرهنگ شكست خورده، هر قدر هم كه از امكانات مادى فراوانى برخوردار باشد، از چارچوب وابستگى اقتصادى و قالب هاى آماده شده خارج نمى گردد. بنابراين، ايجاد يك سياست اقتصادى سالم بايستى با انديشه و فرهنگ آغاز شود. به عبارت روشن تر، روند اقتصادى، جداى از نهضت همه جانبه تمدنى امت نيست؛ بدين ترتيب، ما خواهان برقرارى ارتباط با غرب و بهره مندى از مطالعات و يافته هاى آن هستيم و به تقليد و الگو گرفتن از شيوه زندگى غربى ها. تفاوت اصلى برقرارى ارتباط با تقليد اين است كه اولى مبتنى بر زمينه ثابت و مشخصى در قبال ارزش ها و اصول خود بوده و به ديگرى از زاويه  باورهاى خود مى  نگرد، اما تقليد، يعنى انتقال از بستر محلى و برخاستن از بسترى ديگر كه موجب بى هويتى شخص مى گردد. بدتر از آن اينكه به خاطر ماهيت نژادپرستى غرب و جلوگيرى از انتقال يافته هاى علمى به ديگر ملت ها، جوامع تأثير پذيرفته از آن، به هيچ وجه نمى توانند به معناى واقعى امروزى شدن، غربى بشوند. شايان ذكر است برخى از مبانى غرب كه بعضى از مكاتب فكرى، سياسى و اقتصادى سعى در ورود آن به جوامع ما دارند، در واقع، براى تداوم وابستگى ما تهيه شده است و شعار پيوستن به غرب از طريق اين وسيله نظرى، سرابى بيش نيست. بالاخره اين كه اصالت، يك ضرورت تمدنى است؛ چراكه به عنوان چارچوب روحى، اخلاقى و شناختن جهان عرب و اسلام به شمار مى رود، البته نه به معناى تقليد گذشته، بلكه به مثابه ابراز نياز نسبت به درك خويشتن و مشخص كردن رابطه با ديگرى. اين امر به معناى مقاومت ذاتى در مقابل سلطه گرى، اضمحلال و انحطاط و عاملى براى حفظ تعادل جامعه از مبدل شدن به عنصرى بى اختيار است. اصالت به مثابه خط مشى ثابت در برقرارى ارتباط مستمر با شرايط حاضر كنونى است؛ زيرا پيشرفت و ترقى، بى جهت به دست نمى آيد. بلكه با تكيه بر ارزش ها و تاريخ بايستى به سوى پيشرفت و تحول حركت نمود. بگين كه انقلاب علمى و صنعتى در اروپا مرهون خدمات اوست، همين راه را پيمود. بنابراين اصالت نه تنها به عنوان يك ذخيره تاريخى، بلكه به عنوان اداره و توانايى ذاتى در ابتكار و نوآورى است.
كاسترو، الگويى براى مشرف
084204.jpg
«اين كه مشرف را يك «اردك لنگ» بناميم، يك بهانه است. پس از مشخص شدن نتايج انتخابات پاكستان كه هفته گذشته انجام شد، مشخص است كه در پارلمان ديگر تقريباً هيچ كسى از وى حمايت نمى كند و همان چند نفرى هم كه از حزب وى هنوز در پارلمان حضور دارند سريعا خواهان جدا كردن خود از مشرف هستند. اين وضعيت در ارتش هم كه طى هشت سال رياستش بر آن، پايه واساسش را محكم كرد، به چشم مى خورد.» به گزارش ايسنا روزنامه تايمز در گزارشى به تحليل انتخابات پارلمانى پاكستان و وضعيت مشرف پس از آن پرداخته است. در اين گزارش آمده است: «همان طور كه دولت ائتلافى جديد شكل مى گيرد، مشخص است كه هدف اول آن تغيير دادن انتخاب مجدد مناقشه آميز مشرف در ماه سپتامبر است. شگفتى و شوك انتخابات مجامع ملى و استانى اين است كه حزب مشرف، يك شاخه از حزب مسلم ليگ محافظه كار پاكستان، محو شده است. ۲۳ تن از وزيران مشرف كرسى خود را در پارلمان از دست دادند و تنها كسى هم كه توانست كرسى خود را حفظ كند كسى بود كه پيش از انتخابات خود را از حزب مشرف جدا كرده بود و اين يك انقلاب و شورش عليه حاكميت مشرف است. اگر چه مردم به عنوان هم دردى با حزب ليبرال و سكولار بى نظير بوتو، نخست وزير سابق و ترور شده پاكستان، حزب مردم پاكستان، به آنها راى دادند و اين حزب نيز توانست بيشتر كرسى ها را به دست آورد، اما ما بايد اين را حركتى عليه مشرف بدانيم. شگفتى ديگر، حمايت زياد از نواز شريف، رهبر شاخه ديگر حزب مسلم ليگ پاكستان است. وى هم اكنون واسطه قدرت است زيرا حزب وى ايالت پنجاب را كه بزرگتر از كل سه استان ديگر پاكستان است در اختيار دارد. حزب مردم پاكستان براى ايجاد يك دولت ائتلافى به وى بايد مراجعه كند، بنابراين نواز شريف فرصت مناسبى را در اختيار خواهد داشت تا حاميان سابق مشرف را از حزب مسلم ليگ پاكستان انتخاب كند و يا اين كه اين دو حزب را دوباره با يكديگر ادغام كند.» تايمز مى افزايد: «البته نقطه هاى روشنى هم در اين انتخابات حساس وجود داشت: يكى از آنها شكست زيباى حزب مسلم ليگ شاخه قائد بود. يكى ديگر از آنها نيز بى اعتنايى جدى راى دهندگان به احزاب اسلام گرا بود. حزب ارتش ملى كه يك جنبش ملى گراى پشتون است، كنترل اين احزاب را بر استان سر حد شمال غربى شكست. به نظر مى رسد كه اين انتخابات توانسته است به آن اعتبارى كه براى به رسميت شناخته شدن از سوى جامعه بين المللى و همين طور جلوگيرى از تظاهرات خشونت آميز در پاكستان نياز داشت، دست يابد. بنابراين گزارش هايى مبنى بر اين كه در بعضى از جايگاه هاى راى گيرى، برگه هاى راى گم و يا فروخته شده اند، نمى تواند به اين اعتبار آسيبى وارد كند. برگزارى اين انتخابات حتى از خود فعاليت هاى انتخاباتى هم كه جان چندين سياستمدار از جمله بوتو را گرفت، بسيار آرام تر بود. اما ترس از ايجاد درگيرى و ارعاب نظام مند باعث شده بود كه فقط در حدود ۳۰ درصد به پاى صندوق هاى راى بيايند. بايد گذاشت تا آب ها از آسياب بيفتد و بعد مسير تغيير قدرت آرام را نظاره گر باشيم. ايجاد يك ائتلاف به اين آسانى ها هم نيست: يكى از دلايل آنها اين است كه حزب مردم پاكستان فاقد يك رهبر است اگر چه مخدوم امين فهيم كه در دوران تبعيد بوتو رهبرى حزب را بر عهده داشت به عنوان يك رهبر، معقول به نظر مى رسد اما وى يك شخص بى ابهت است.» در ادامه اين گزارش آمده است: «بزرگترين ترديد و دو دلى در مورد نيت نواز شريف است: آيا با توجه به اين كه اهرم هاى قدرت يك دفعه در اختيار وى قرار گرفته اند وى آمادگى كار كردن زير دست نخست وزير انتخابى از حزب مردم پاكستان را خواهد داشت و يا اين كه به روش هاى خود كه ما شاهد آن بوده ايم، ادامه خواهد داد ؟
084201.jpg
مقامات بريتانيايى كه در پى ترور بوتو فكر مى كردند كه استفاده از شريف در تقسيم آراى مذهبى ميان طرفداران بوتو و خود وى مفيد فايده واقع شود، احتمالا متوجه خواهند شد كه نتوانسته اند به آرزوى خود دست يابند. شريف چند روز پيش اعلام كرده بود كه وى با هر دولت ائتلافى براى غلبه بر ديكتاتورى همكارى خواهد كرد. البته اين يك سخن آشكار براى خلاص شدن از شر مشرف است. اگرچه رئيس جمهور پاكستان اعلام كرده است كه با هر دولت آينده كار خواهد كرد اما از هنگامى كه وى شريف را در كودتايى در سال ۱۹۹۹ خلع قدرت كرد، اين دو از يكديگر متنفر هستند. اين سخن مشرف با استانداردهاى كشورى كه سياست در آن بسيار مشخص است نيز متناقض است. البته اگر هدف شريف اين باشد، بنابراين كار سختى نخواهد بود. حزب مردم پاكستان و حزب مسلم ليگ پاكستان شاخه نواز از حضور در راى گيرى ماه سپتامبر در پارلمان كه مشرف را براى پنج سال ديگر به عنوان رئيس جمهور انتخاب كرد، خوددارى كردند. احزاب اپوزيسيون بعد از آن وعده داده اند كه قضات دادگاه عالى را كه انتخاب مجدد مشرف را مطابق با قانون اساسى نمى دانستند و به همين دليل توسط مشرف اخراج شدند، دوباره به سر پست خود بازگردانند. آنها همچنين قدرت هايى را كه مشرف براى خود ايجاد كرده بود از جمله قدرت انحلال پارلمان را از وى باز پس خواهند گرفت.» تايمز در پايان گزارش خود اين گونه آورده است: «مشرف با تمام اين چالش ها رو به روست. در همين حال ارتش پاكستان به رياست ژنرال پرويز اشفق كيانى كه مشرف وى را به اين سمت منتصب كرده است خود را از سياست دور نگاه داشته و از مشرف حمايت نخواهد كرد. استعفاى فيدل كاسترو براى مشرف مفيد بود، نه فقط در جلب شدن توجهات به سوى كاسترو وعدم توجه به تحقير شدن خود، بلكه به وى راه آينده را نيز نشان داد.»