نسخه
PDF
شماره ۵۵۴۸ - ۱۲ اسفند ۱۳۸۶ - ۲۳ صفر ۱۴۲۹ - ۲ مارس ۲۰۰۸ 
بين الملل
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
دنياى رايانه
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
كوزوو در راهى پر فراز و نشيب
084666.jpg
به دنبال استقلال كوزوو تفسيرهاى زيادى پيرامون درستى يا عدم درستى اين استقلال صورت گرفته است و مفسران زيادى با ارائه دليل، به اثبات درستى اين امر يا اشتباه بودن آ ن پرداخته اند. به گزارش ايسنا پايگاه اينترنتى روزنامه «دى ولت» آلمان در دو تحليل، دو ديدگاه متفاوت را در اين رابطه مطرح كرده است. اين روزنامه در يك تحليل در اثبات درستى اعلام استقلال يك جانبه اين استان از ديدگاه خودش، اين طور گزارش كرده است: اگر بخواهيم اعلام استقلال كوزوو را اخطارى بدانيم كه بر اساس آن ديگر سازمان هاى آزاديبخش نيز براى تلاش هاى خود نيرو مى گيرند، در واقع اين زنگ خطر، اخطارى بى پايه و اساس است. ما در حالى از واژه «استقلال يك جانبه» استفاده مى كنيم كه «استقلال يك جانبه» به هيچ وجه به معناى اين ديدگاه نيست كه آن در رابطه تنگاتنگ و بسيار نزديك با فرايندهاى بين المللى قرار گرفته است. در واقع آمادگى آمريكا و كشورهاى عضو اتحاديه اروپا و همين طور ديگر كشورهاى مهم براى به رسميت شناختن كوزوو را نمى توانيم پيامد و تبعات صدور اين بيانيه بلكه مى توانيم آن را پيش شرط هايى براى اعلام بيانيه استقلال يك جانبه اين استان بناميم. در واقع مذاكرات فشرده و به رسميت شناختن محدوديت ها و قوانين اقليت صرب هاى كوزوو آن هم به وسيله دولت كوزوو پيشاپيش حركت ها براى اعلام بيانيه رسميت اين استان است. افرادى كه در حال حاضر به رسميت شناختن كوزوو از سوى آمريكا و همچنين كشورهاى اتحاديه اروپا فاجعه اى بزرگ مى دانند در واقع به سادگى تاريخچه و همين طور شرايطى را كه تحت آن اين استان مجبور به اعلام استقلال يك جانبه شد، ناديده مى گيرند. نبايد فراموش كرد كه قبل از صدور اين بيانيه از مدت ها قبل تلاش هاى بسيار زيادى براى مذاكرات جهت روشن شدن وضعيت قانونى حتى با صربستان و روسيه صورت گرفته است. هم اتحاديه اروپا و هم آمريكا براى پيدايش و سازش بر سر اين موضوع بحث برانگيز بسيار تلاش كردند. صربستان و روسيه نيزاقداماتشان نهايتا به بلوكه كردن راه حل ها براى مشخص شدن وضعيت قانونى كوزوو ختم مى شده است! البته در برابر انواع مختلفى از پيشنهادها كه براى حل مسأله كوزوو ارائه شده است و يكى از آنها بنا به پيشنهاد غرب «استقلال رسمى كوزوو بود» نيز نه روسيه و نه صربستان، هيچ پيشنهاد جدى در برابر اين پيشنهادات ارائه ندادند. در قسمت ديگرى از اين تحليل آمده است: رسميت كوزوو در شرايطى اعلام شد كه تحت هيچ شرايط ديگرى امكان معلق بودن وضعيت اين استان آن هم با گذشت نه سال امكان پذير نبود. در واقع اين استان از مدت ها قبل ديگر به صرب ها تعلق نداشته است چرا كه حقوق بين المللى اش از مدتها قبل تنها به كاغذ محدود و در حد تشريفات بوده است. اين تحليل در ادامه استدلال ها براى مثبت بودن بيانيه به رسميت شناختن كوزوو اين طوراظهار مى كند: كوزوو احتياج دارد كه به وضعيت قانونى رسمى و مطمئن دست يابد، چرا كه اين كشور نيز مانند ديگر كشورها احتياج دارد تا با كمك وضعيت مطمئن خود به انجام روابط بين المللى روى آورد و بتواند كه به انعقاد قرارداد با ديگر كشورها بپردازد. در مقابل موضع گيرى ها و استدلال هاى بالا كه همه سعى در توجيه اعلام استقلال كوزوو داشته است، اين روزنامه در تحليل  ديگرى به توجيه دلايل نادرستى اعلام استقلال كوزوو پرداخته است. در قسمت ابتدايى اين تحليل آمده است: به رسميت شناختن كوزوو باعث بروز پاره اى از مشكلات ژئوپولتيكى مى شود. براى مثال اين بيانيه وحدت ناحيه اى دولت هاى مختلف از اسپانيا گرفته تا عراق را كه در آنها اقليت هاى قومى براى استقلال خود فعاليت مى كنند را تحت خطر قرار مى دهد. اما قبل از هر چيز ديگرى استقلال كوزوو را مى توانيم شكاف و خطرى بزرگ براى اتحاديه اروپا بدانيم. اين تحليل با اشتباه خواندن استقلال كوزوو ابراز مى دارد: فوايد احتمالى حاصل از صدور اين بيانيه بسيار ناچيز و درمقابل، مشكلات بروز يافته حاصل از آن بسيار گسترده بوده است وبعد ازآن اين تحليل به رده بندى قربانيان حاصل از اين استقلال به ترتيب اهميت مى پردازد: ۱- وحدت اتحاديه اروپا ۲- شالوده قانون مندى هاى بين المللى و نمايندگى و صلاحيت سازمان ملل ۳- نقش و جايگاه آلمان در شوراى امنيت ۴- همكارى با روسيه در مسأله ايران ۵- اقبال صربستان به اروپا ۶- وحدت ناحيه اى دولت هاى مختلف.اين تحليل با تشريح دلايل بالا اين طور اظهار مى كند كه اكنون اسپانيا، مصر، رومانى، مولداوى، بوسنى هرزگوين، گرجستان، تركيه و عراق اجازه دارند كه از خود اين سوال را بپرسند چقدر طول خواهد كشيد تا اقليت هاى قومى ناآرام در اين كشورها طبق الگوى كوزوو خواهان جدايى و استقلال شوند و با توجه به الگوى اين استان انشعاب خود را توجيه كنند. براى مثال براى تركيه حتما اين گمانه زنى ها ايجاد خواهد شد كه ترك هاى شمال قبرس بيانيه استقلال خود را صادر كنند و به سرزمين مادريشان بپيوندند. دقيقا با همين منطق هم مى توان به كردهاى شمال عراق براى تشكيل دولتى مستقل در آناتولى حق داد. با چه منطقى غرب در برابر روسيه مى ايستد و از ديگر سو با اقدام خود، استان هاى روس نشين گرجستان و مولداوى را به انشعاب ترغيب و تشويق مى كند. آيا رنج هايى كه صرب ها از زمان كمونيست سابق اين كشور اسلوبودان ميلوسويچ، رهبر سابق صرب ها كه يكى از مسؤل ترين افراد براى شرايط كنونى است، متحمل شده اند كافى نبوده است چرا كه ميلوسويچ در سال ۱۹۸۹ پروژه خود يعنى ايجاد صربستان بزرگ را اعلام كرد كه نتيجه آن هم ايجاد صربستان كوچك امروز شد. اين كمونيست اسبق صربستان قصد داشت كوزوو را از لحاظ قومى پاكسازى كند و يك فرمانروايى صربى، مسيحى را ايجاد كند كه البته اين اقدامات او با مخالفت و رويارويى وجدان جهانى روبرو شد و چيزى كه مهمتر از آن ايجاد شد تحريك ناتو برا ى حمله بود كه نهايتا نتيجه آن برترى قدرت آلبانيايى- اسلامى در كوزوو شد. البته اندكى بعد از آن نيز ميروسلاو قدرت را از دست داد و كوزوو تحت سرپرستى سازمان ملل درآمد. اين پيشينه تاريخى صرب ها پيشينه اى تاريك ورنج آور براى آنها به شمار مى رود. نبايد به زخم و صدمه اى كه به غرور ملى صرب ها از گذشته وارد شده را با تقسيم شدن ناعادلانه و از روى تهديد اين كشور شدت بخشيد. در ادامه اين تحليل و با نادرست خواندن اين استقلال گفته شده است: اين درست نبودكه تنها با گذشت چند هفته از انتخاب رئيس جمهور موافق با اروپاى صربستان وى را اكنون به شرمندگى و بدنامى پيش روى شهروندان صربش متهم كرد. اگر مى خواهيم صرب ها را به خدمت در ارتش روس ها بفرستيم بسيار خوب است كه همچنان به موضع گيرى خود در قبال مسأله كوزوو ادامه دهيم. درگيرى بين كوزوويى ها و صرب ها با تصديق آلمان تشديد شد. اين هم شايد به آن دليل باشد كه براى آلمانى ها احساس خوب آلبانيايى هاى كوزوو بسيار مهم تر و با ارزش تر از دوستى با صرب ها است! اين تحليل با كوته نظرانه خواندن اين نظر آلمان در به رسميت شناختن كوزوو مى گويد: هيچ دليلى وجود ندارد كه آلمان با به رسميت شناختن استقلال كوزوو، دوستى خود با صرب ها را زير پا بگذارد. در بخش ديگرى از اين تحليل آمده است: يكى از مهمترين چالش هاى ايجاد شده در پى استقلال كوزوو آن است كه جدايى اين استان در حكم سيلى اى به صورت روسيه به شمار مى رود چرا كه اين كشور به عنوان قدرت محافظ صربستان نقش بازى مى كند، بخش بزرگ و مهمى از صنايع صربستان را خريدارى كرده ودر حال حاضرهم درصدد است كه براى اتحاديه اروپا در مورد بالكان مشكلاتى را ايجاد كند. اين تحليل مى افزايد: در كنار همه استدلال هايى كه در بالا در رد استقلال كوزوو اظهار شد، مى توان به قانون سال ۱۹۴۵ كه يكى از ستون هاى اصلى تاسيس سازمان ملل بوده است اشاره كرد. تجزيه كردن يك كشور، بر خلاف قانون تعرض ناپذيرى مرزها است كه از قوانين اصلى سازمان ملل است. براى تصديق اين قانون سازمان ملل هم دلايل بسيار قانع كننده اى وجود دارد. چرا كه اگر هر اقليت قومى- فرهنگى و يا هر اقليت ديگرى آمادگى جدا شدن از كشور خود را داشته باشد، مجامع ملى كه اين اقليت ها از آن منشعب شده اند با خطر و مشكل تعيين مرز روبرو خواهند شد. آمريكا خود تحت فرماندهى آبراهام لينكلن جنگى خونين را راه  انداخت براى آنكه به انشعاب و تجزيه ايالت هاى جنوب پايان دهد. با اين توجيه كه تنها يك دولت واحد و قوى مى تواند حقوق و آزادى شهروندان خود را تعيين كند. لينكلن تلاش كرد كه از بالكانيزه كردن شمال آمريكا ممانعت كند اما اكنون ما شاهديم كه اين خود آمريكا است كه با اقدام خود در به رسميت شناختن كوزوو به ادامه بالكانيزه كردن كوزوو پرداخته است. از ديگر سو قانون عدم تخطى به مرز كشورها نيز تنها در صورت موافقت و تصميم مجامع بين المللى به حالت تعليق در مى آيد. اين به آن معنا است كه اقدام بسيارى از كشورها در تاييد استقلال كوزوو امرى غيرقانونى بوده است. در بخش پايانى اين تحليل آمده است: اولين و مهمترين دليل كه در رد به رسميت شناختن كوزوو مطرح مى شود اين است كه بيانيه استقلال كوزوو ضربه اى عليه اروپا به شمار مى رود. همان طور كه مشخص است كشورهاى عضو اتحاديه به موضعى يكسان در مورد مسأله كوزوو دست نيافتند. ملت هايى كه براى به رسميت شناختن كوزوو مى تاختند بار ديگر همان طور كه در مورد جنگ عراق به چشم خورد به ريسك بالايى دست زدند كه اين ريسك را مى توانيم شكاف بيشتر و گسترده تر اعضاى اتحاديه در موضوعات سياست خارجى اش بدانيم كه پيامدهاى اين حماقت را ما تا سال ها حس خواهيم كرد.
نواز شريف و روياى نخست وزيرى پاكستان
084669.jpg
سخنگوى «محمد نواز شريف» نخست وزير پيشين پاكستان و رهبر حزب مسلم ليگ (شاخه نواز) در اسلام آباد اعلام كرد كه او قصد دارد در انتخابات مياندوره اى پارلمان اين كشور شركت كند. اين سخنگو تصريح كرد كه محمد نواز شريف و برادرش «شهباز شريف» بدون هيچگونه مشكلى مى توانند در انتخابات مياندوره اى پارلمانى به رقابت بپردازند. به گزارش ايرنا محمد نواز شريف پس از پيروزى در انتخابات و شكست رقيب سرسخت خود( حزب مسلم ليگ شاخه قائداعظم) توانسته جايگاه خود وحزب متبوعش را ارتقا دهد. وى پس از بازگشت به پاكستان تلاش كرد با اتخاذ راهبردى چند وجهى به تدريج خود را وارد حوزه سياست و قدرت اين كشور نمايد. گام هاى محمد نواز شريف به سمت دستيابى به يكى از حوزه هاى قدرت، تاكنون به زعم وى موفقيت آميز بوده و او را در آستانه كسب جايگاه مناسبى در صدر قدرت قرار داده است.حزب مسلم ليگ(شاخه نواز) هم اكنون با كسب حدود ۷۰كرسى از ۲۷۲كرسى مجلس ملى، قدرت چانه زنى با مجموعه بدنه و ساختار سياسى پاكستان و بازيگران خارجى در اين كشور را افزايش داده است. محمد نواز شريف يك روز پس از برگزارى انتخابات در لاهور ضمن تاكيد بر بركنارى مشرف از سمت رياست جمهورى، تصريح كرده بود كه براى پايان دادن به ديكتاتورى در پاكستان مى خواهيم با همه احزاب مخالف دولت همكارى كنيم تا براى هميشه وجود ديكتاتورى از كشور پاك شود. بنظر مى رسد اتخاذ اين راهبرد - هرچند اعلامى - همين مسأله، باعث اختلاف نظر با حزب مردم شده است. درحاليكه حزب مسلم ليگ(شاخه نواز) خواستار بازگشت و ابقاى قضات بركنار شده است، «آصف على زردارى» معاون حزب مردم معتقد است كه پارلمان بايد در اين باره تصميم بگيرد. محمد نواز شريف همچنان بر بركنارى مشرف اصرار دارد در حاليكه زردارى نشان داده و حتى بطور رسمى اعلام كرد كه براى همكارى با مشرف آماده است. به هر صورت رايزنى هاى روزهاى اخير محمد نواز شريف با احزاب مختلف و سفراى برخى كشورهاى خارجى از جمله خانم «آن دبليو پاترسون» سفير آمريكا در پاكستان، نشان داد كه وى به عنوان يك بازيگر پخته و قديمى در حوزه سياست، در حال فراهم كردن شرايط براى حضور مجدد خود در صدر قدرت پاكستان است و در اين راه ممكن است درباره كناره گيرى «پرويز مشرف» از خود انعطاف نشان دهد. هرچند وى هنوز شعار اصلى خود را با وجود عقب نشينى حزب مردم مبنى بر كناره گيرى قطعى پرويز مشرف با صداى بلند اعلام مى كند، اما بنظر مى رسد حضور مجدد در مقام نخست وزيرى وى را وسوسه كرده هرچند حداقل راهبرد او در شرايط فعلى با راهبرد آمريكا و حزب مردم در تضاد است. رايزنى هاى فشرده سفير آمريكا در پاكستان با احزاب پيروز در انتخابات نشان مى دهد كه اهداف پرويز مشرف و آنها در يك خط موازى قرار گرفته است. به اين معنا كه آنها حاضر نيستند حضور مجدد محمد نواز شريف را در دايره اصلى قدرت بپذيرند، بنابراين به اقدامات بازدارنده با هدف ايجاد موانع سياسى و قانونى و البته توصيه هاى سياسى مبادرت مى كنند. پرويز مشرف با يك انگيزه و آمريكا نيز با انگيزه اى ديگر اما هدف يكى است، يعنى دور نگهداشتن محمد نواز شريف از دايره اصلى قدرت. بنظر مى رسد محمد نواز شريف از اين بازى آگاه است و تلاش مى كند به طرق مختلف اعم از رايزنى و پيگيرى راه هاى قانونى خود را وارد حوزه اصلى سياست در پاكستان كند. اعلام نامزدى احتمالى وى براى انتخابات مياندوره اى بر همين مبنا است. براساس اين سناريو كه محمد نواز شريف براى آن برنامه ريزى كرده، احزاب پيروز در انتخابات و داراى اكثريت در مجلس مى توانند متمم هاى قانون اساسى را لغو كنند و راه را براى نخست وزيرى محمد نواز شريف هموار كنند. لغو هفدهمين متمم قانون اساسى ۱۹۷۳با مشكل قانونى رو به رو است يعنى ثبت نام نكردن محمد نواز شريف در انتخابات و براى حل اين مشكل به احتمال زياد، فرد منتخب حزب نواز در مجلس ملى از حوزه لاهور كه حزب مسلم ليگ (شاخه نواز) داراى پايگاه اصلى است، استعفا خواهد داد. بر اساس قانون انتخابات، در حوزه فاقد نماينده - به هر دليلى - ظرف يك ماه بايد انتخابات مجدد برگزار شود تا نماينده جديد به مجلس ملى راه يابد با توجه به پيروزى اين حزب در مجلس ملى از يكسو و فشار طبيعى به پرويز مشرف براى پذيرش خواسته هاى حزب پيروز و همچنين معامله احتمالى او براى نامزدى مجدد محمد نواز شريف، وى از آن حوزه مى تواند با راى بالا به مجلس ملى راه يابد و با عنايت به داشتن اكثريت حزبى براى سومين بار به سمت نخست وزيرى برسد. اينكه محمد نواز شريف بتواند با اين سناريو به سمت صدر قدرت حركت كند، بطور قطع بدون محذورات سياسى نخواهد بود. همگرايى احتمالى حزب مردم و پرويز مشرف و حمايت از اين دو و با هدف به حاشيه راندن محمد نواز شريف مى تواند مشكلات او را افزايش دهد و فرصت براى حضور مجدد در صدر قدرت را از او بگيرد.