نسخه
PDF
شماره ۵۵۵۲ - ۱۶ اسفند ۱۳۸۶ - ۲۷ صفر ۱۴۲۹ - ۶ مارس ۲۰۰۸ 
اجتماعى
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
دنياى رايانه
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
سيماى پيامبران در قرآن
085203.jpg
هر ساله ايام آخر ماه صفر يادآور بزرگترين فاجعه در عالم وجود يعنى رحلت پيامبر عظيم الشان اسلام (ص) و همچنين شهادت جگرگوشه آن حضرت يعنى امام حسن مجتبى (ع) و حضرت ثامن الائمه على بن موسى الرضا (عليهم الاف التحيه والسلام) مى باشد.
پيامبر گرانقدرى كه تنها وجود مباركش معادل رفع عذاب از امت است (ما كان الله للعذابهم وانت فيهم ما كان الله) و پس از وى تمسك به خاندان مطهرش منشأ فرو نشاندن فتنه ها و جنگ ها در عالم و ادامه حيات بر روى اين كره خاكى است
عالم انسانى از بدو خلقت صحنه مبارزه حق با باطل و نبرد انبياء الهى باورمندان و پرواپيشگان با خيل كافران و مشركان و فاسقان بوده است.
و اين مبارزه شكل هاى مختلف همواره در كار و شامل شكست ها و پيروزيها و كاميابى ها و ناكامى ها براى هر يك از دو طرف بوده است.
اين درگيرى در دو سطح داخلى و به دو شكل سياسى و نظامى ـ فرهنگى و عقيدتى بوده است
گاهى جدال در داخل خانواده جهان اسلام و بين فرقه ها و نحل ها گوناگون به وجود مى آمد و چون همگى مسلمان بودند كار آنها نهايتاً به صلح مى انجاميد چون در مجموع مشتركات آنان بيش از متفرقات ايشان بود. و با وجود اينكه طبق فرمايش پيغمبر اعظم (ع) از بين هفتاد و سه فرقه هفتاد و دو فرقه بر باطل و تنها يك فرقه بر حق مى باشد اما اين مانع اتحاد بين  گروه هاى مسلمين نبوده است. چون طبق عقيده همگان مسلمان برادر مسلمان است اما داستان  با كسانى كه خارج از جهان اسلام فرق هستند مى كند. قرآن مى فرمايد: «هرگز يهود و نصارى از تو راضى نمى شوند تا اينكه از آيين ايشان پيروى كنى .
بنابراين مبارزه با كافران، مشركان داراى قدمت زيادى است.
اكنون در زمان ما برخى از غربى ها دوباره رو به اين مبارزه آورده اند مبارزه اى فرهنگى و سياسى است و براى توضيح اين مطلب را مى گوييم:
مقدمه
رويارويى و برخورد جهان غرب با اسلام از مقوله هاى بحث انگيزى است كه از قدمتى ديرينه برخوردار بوده و در خلال سده هاى متمادى نيز ابعاد گوناگونى پيدا كرده است. دين اسلام از آغاز پيدايش خود اوائل سده بيست و يكم ميلادى در معرض مقابله و تهاجم جهان غرب قرار داشته و اين رويارويى و تقابل دو جانبه، فصول مهمى از حوادث تاريخ اسلام و كشورهاى اسلامى را تشكيل داده است.
مقابله غرب با اسلام در سير تاريخى خود، هم به شكل مقابله فكرى و فرهنگى، هم سياسى و نظامى و حتى مقابله اقتصادى بروز يافت و جريان ممتدى را پديد آورد. فرآيند اين تقابل پيوسته را مى توان به دو دوره كلى گسترده تقسيم كرد و در هر دوره به جنبه هاى مهم اين رويارويى پرداخت.
نخستين دوره را مى توان شامل محدوده زمانى از ظهور اسلام در سده هفتم ميلادى تا اواخر سده پانزدهم، كه «سده هاى ميانه» پايان مى پذيرد دانست. در اين دوره كه از نظر تقسيم بندى تاريخ اروپا به «قرون وسطى» شهرت يافته است. رويارويى و برخورد اسلام و غرب بيشتر در شكل تقابل مسيحيت با اسلام ظهور يافت و سردمداران مسيحيت در برابر آيين جديد حالت دفاعى به خود گرفتند، بدين معنا كه روحانيون مسيحى و ارباب كليسا كه پيشرفت سريع اسلام و نفوذ آن را در سرزمين هاى مسيحى براى آيين مسيحيت خطر بزرگ مى پنداشتند، كوشش نمودند تا از كيان مسيحيت دفاع كنند و به هر شيوه ممكن آن را در برابر دين اسلام حفظ كنند، زيرا دين اسلام به دليل پويايى و دارا بودن مبانى عميق تفكرى و عقيدتى از روحيه  اى ستيزنده و تهاجمى برخوردار بود، ليكن آيين مسيحيت كه از يك سو گرفتار جدال هاى فرقه اى و مذهبى شده بود و از سويى ديگر، پويايى و جاذبه خود را به سبب تحريفات و پيرايه ها از دست داده بود، توان رقابت يا غلبه بر آيين غنى و پرجاذبه اسلام را نداشت؛ لذا در يك موضع انفعالى قرار گرفت و علماى مسيحى بر تلاش خويش افزودند تا اين ديانت را در مصاف با اسلام سرپا نگه دارند. از اين رو در اين مرحله، جريان مبارزه غرب با اسلام، بيشتر از ناحيه كليساى كاتوليك، پاپ ها و كشيشان متعصب با حمايت پادشاهان مسيحى كشورهاى اروپايى صورت گرفت كه علاوه بر توسل جستن به اقدامات نظامى و بازدارندگى به مقابله گسترده فرهنگى و تبليغى نيز مبادرت ورزيدند.
به منظور تبيين بهتر موضوع، اين مرحله را مى توان به چند دوره مشخص و محدودتر تقسيم نمود، از جمله:
الف. عصر نبوت به ويژه دوران ده ساله مدينه (۱ ـ ۱۱ ق) كه شخص پيامبر اسلام (ص) در جزيره العرب، علاوه بر اين كه گرفتار اقدامات نظامى مشركين مكه و يهوديان مدينه بود، با فعاليت هاى فرهنگى (تبليغى و روانى) اين دو گروه و نيز مسيحيان مواجه بود.
ب. عصر خلافت راشدين (۱۱ ـ ۴۰ ق) كه عصر فتوحات نظامى و گسترش جغرافيايى مسلمانان است و سپاهيان اسلامى در نبردهاى مختلف با امپراطورى روم شرقى توانستند قلمرو وسيعى از متصرفات اين امپراطورى را به تصرف خويش درآورند و مسيحيت در مقابل پيشروى اسلام مجبور به عقب نشينى شد. مردم اين سرزمين هاى مفتوحه پا به دين اسلام درآمدند يا اين كه با قبول پرداخت جزيه بر دين خويش ماندند و به عنوان اهل ذمه (ذميان=اهل كتاب) در حمايت حكومت  اسلامى قرار گرفتند.
ج. دوران خلافت امويان (۴۱ ـ ۱۳۲ ق) كه مركز حكومت آنان، شهر شام يكى از ايالات مسيحى نشين امپراطورى روم بود كه از همان آغاز فتوحات به تصرف مسلمانان درآمده بود. اگرچه در اين دوره، فتوحات اسلامى همچنان ادامه داشت و على رغم ناكامى در تصرف قسطنطنيه، توانستند كه با تصرف آفريقا و ورود به خاك اروپا، كشورهاى مسيحى اروپايى را مورد تهديد قرار دهند، ليكن عناصر مسيحى در لباس طبيب، مشاور، شاعر، مأمور ديوانى، سپاهى و غيره در دربار امويان نفوذ كردند و سعى در فرسايش درونى حكومت اسلامى و انحراف مسير آن داشتند.
د. دوران خلافت عباسيان (۱۳۲ ـ ۶۵۶ ق) كه جهان مسيحى علاوه بر اقدامات سوء فرهنگى عليه اسلام و قرآن و پيامبر (ص) با به راه انداختن جنگ هاى صليبى درصدد متلاشى نمودن قدرت مسلمانان بودند و آنگاه كه مغولان به خلافت عباسى بغداد پايان دادند، مسيحيان اين واقعه را به فال نيك گرفتند و اين قوم وحشى را منجى خويش و حامى مسيحيت به حساب آوردند.
ه. دوره پنجم از سقوط خلافت عباسى در سده هفتم هجرى (۱۳ ميلادى) تا ظهور سلسله صفويه (اوايل سده دهم هجرى / شانزدهم ميلادى) كه مى توان گفت قرون وسطى پايان يافته و جهان غرب وارد عصر رنسانس شده است. در اين دوره سران كشورهاى اروپايى همراه با پاپ ها و ارباب كليسا سعى داشتند با ايجاد تفرقه و دشمنى در ميان جهان اسلام و از طريق ارتباط با حكومت هايى كه در ايران قدرت يافتند نظير ايلخانان، تيموريان و آق قويونلوها، حكومت هاى مسلمانى چون مماليك و سپس عثمانيان را كه سدى بر سر راه اهداف اروپاييان و مسيحيت بودند، از ميان بردارند. اوج اين تماس ها با ايران در دوره صفويه است كه كشورهاى مختلف اروپايى و سردمداران مسيحيت غربى، تلاش هاى زيادى را به عمل آوردند تا از طريق اتحاد با سلاطين صفويه، حكومت عثمانى را از ميان بردارند و همين عامل سياسى، خود يكى از عوامل ارتباط گسترده ايران و اروپا در اين دوره است.
دوره دوم، تقابل اسلام و غرب از عصر رنسانس و سده هاى پس از آن است كه تاكنون نيز ادامه يافته است. در اين دوره، مقابله غرب با اسلام در چهره استعمار غرب و سپس تمدن جديد غربى برآمده از رنسانس و انقلاب صنعتى اروپا ظاهر شد. استعمار با استفاده از مسيحيت و علماى مسيحى، يورش جديدى را عليه اسلام و كشورهاى اسلامى آغاز كرد، ابتدا در شكل مبارزه سياسى ـ نظامى و در قالب تصرف و مستعمره نمودن سرزمين هاى اسلامى و غالب ساختن حاكميت دول مسيحى اروپايى استعمارگر بر اين ممالك اقدام نمود و در ادامه (با ظهور استعمار جديد ـ نئوكولونياليسم) بيشتر در شكل تهاجم فرهنگى و اقدامات تبليغى و تبشيرى و تخريب فرهنگ هاى ملى ـ مذهبى اين سرزمين ها، اهداف خويش را دنبال كرد.
به مرور اين تبليغات انحرافى كه سردمداران مسيحى، روزگارى در جوامع اروپايى بر ضد اسلام ترتيب مى دادند، توسط ميسيونرهاى مذهبى و فرستادگان كليسا و مأموران استعمار در داخل خود كشورهاى اسلامى و ميان ملل مسلمان انجام گرفت تا با حمله به اسلام و جدا ساختن مسلمانان از دين خود، فرهنگ غربى را در جوامع آنها ترويج نمايند، بلكه از اين طريق بتوانند مطامع سياسى و اقتصادى خود را برآورده سازند و هر چه بيشتر سلطه استعمار را بر مسلمانان مستحكم نمايند.
بنابراين اگرچه در مرحله اول، اسلام پيشرونده و تأثيرگذار و مسيحيت آسيب پذير و مدافع بود، ليكن در مرحله دوم، حمله و تهاجم از جانب مسيحيت و غرب بود و اسلام و مسلمانان در معرض هجوم واقع شده و جهان اسلام به دليل افول تمدنى و عقب  ماندن از پيشرفت هاى علمى و صنعتى كه جهان غرب به آن نائل شده بود، حالت تدافعى و انفعالى پيدا كرد. اين مرحله را مى توان دوران تهاجم غرب و دفاع مسلمانان و به تعبيرى عصر ترقى و برترى تمدنى غرب و افول قدرت مسلمانان دانست. اين بار،  استعمار براى مسخ اسلام و فرهنگ مسلمانان و مسخ هويت دينى و اسلامى آنها وارد مبارزه شد و از مسيحيت به عنوان اهرم و وسيله اى در راه اهداف خود استفاده كرد، ضمن اين كه برترى تكنولوژى حاصل از انقلاب صنعتى اروپا نيز به غلبه فرهنگ و تمدن غرب بر جوامع زير سلطه به ويژه ملل اسلامى، كمك بسيار نمود.
تاريخچه رويارويى
عصر نبوت
برخورد اسلام در اين دوره بيشتر با كفار و مشركين جزيره العرب و يهود مدينه و نصارى نجران بود و كمتر با امپراطورى هاى روم و ايران بود كه بعداً در زمان خلفا امپراطورى ايران از بين رفت و بخش هاى وسيعى از امپراطورى روم به دست مسلمانان فتح شد.
همواره در طول تاريخ از علت اين شكست و پيروزى ها سؤال و تحقيق شده است. پاسخ ها هر چه باشد يك علت اساسى كه از ذهن هيچ انديشمندى دور نمى شود آنست كه درست است كه امپراطورى هاى ايران و روم در تجهيز در راه انداختن لشكرهاى ميليونى قادر و توانا بودند در حالى كه همه جمعيت جزيره العرب به زحمت به ميليون مى رسيد سپس در انحطاس دينى و فرهنگى جامع آنها و از طرف ديكر بايد علت شكست عقيده توحيدى اسلام و نوآورى و ظلم ستيزى، اخلاق متعالى و ارزش هاى انسانى اسلام جستجو كرد. فتوحاتى كه در عرض ۸۰ سال براى اسلام حاصل شد براى ديگران در عرض ۸۰۰ سال حاصل نشد. با وجود اينكه تعداد لشكريان اسلام كم و جنگ افزارهاى آنان ابتدايى بود اما قبل از اينكه شهرها را فتح كنند دلهاى مردمان را فتح كرده بودند.
برخورد مسيحيت با اسلام از همان عصر رسالت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله آغاز مى شود. اگرچه پيامبر اسلام، برخوردهاى سياسى و نظامى، آنگونه كه با مشركين و يهود جزيره  العرب داشت با مسيحيان آنجا نداشته است؛ ليكن قرآن كريم با مسيحيت برخوردهاى اعتقادى نموده و آنها را همانند يهوديان از نظر دينى تخطئه مى كند.
كتاب آسمانى اسلام با اينكه دين حضرت عيسى (ع) را به عنوان دينى الهى مى پذيرد و از پيغمبر آن هم به بزرگى و عظمت ياد مى كند و حتى از نصارى به عنوان اهل كتاب ياد كرده است؛ ليكن برخى از مبانى اعتقادى مسيحيان را مورد خدشه قرار داده و چندين ايراد اساسى به آيين مسيحيت كه در آستانه ظهور اسلام در بخش هايى از جزيره العرب رواج داشت وارد مى سازد. از جمله ايرادهايى كه قرآن كريم درباره مسيحيت مطرح نموده مى توان به موارد زير اشاره كرد:
۱- تحريف آيات الهى، يعنى انجيل حضرت عيسى پس از وى توسط علماى مسيحى دچار تحريف شد و انجيل كنونى منحرف است.
تحريف آيات الهى، يعنى انجيل حضرت عيسى پس از وى توسط علماى مسيحى شد و انجلى كنونى محرّف است.
همانا برخى از اهل كتاب، قرائت كتاب آسمانى را تغيير و تبديل مى دهند تا آنچه از پيش خود خوانده اند از كتاب خدا محسوب دارند و هرگز آن تحريف شده از كتاب خدا نخواهد بود و گويند اين آيات از جانب خدا نازل شده درصورتى كه هرگز از جانب خدا نيست و با آن كه مى دانند تحريف خود آنهاست به خدا دروغ مى بندند.
۲- رد عقيده الوهيت. مسيحيان حضرت مسيح را خدا مى پنداشتند يا عقايدى در حد الوهيت او و خارج ساختن وى از جنبه بشرى داشتند يا اينكه او را پسر خدا مى گفتند. خداوند دراين مورد يعنى خدا دانستن مسيح و پرستش وى، نصارا را سخت تخطئه نموده و آنان را در اين اعتقاد خطاء مى شمارد، چنانكه مى فرمايد:
لقد كفر الذين قالوا ان الله هوالمسيح بن مريم قل فمن يملك من الله شيئا ان اراد ان يهلك المسيح ابن مريم و امه و من فى الارض جميعا
همانا آنان كه گفتند خدا همان مسيح پسر مريم است كافر شدند. بگو كدام قدرت مى تواند كسى را از قهر و قدرت خدا نگه دارد. اگر خدا بخواهد عيسى پسر مريم و مادر او وهر كه در روى زمين است را هلاك گرداند.
در آيه اى، ضمن باطل دانستن اين عقيده، سخن عيسى را يادآور مى شود كه او خود، مردم را به خداى يكتا فرا مى خواند و از شرك نهى مى فرمود.
آنان كه قائل به خدايى پسر مريم شدند محققاً كافر گشتند، درصورتى كه مسيح خود به بنى اسرائيل گفت آن خدايى كه آفريننده من و شما ست بپرستيد كه هركس كه به خدا شرك آورد، خدا بهشت را براو حرام گرداند و جايگاهش آتش دوزخ باشد و ستمكاران را هيچ كس يارى نخواهد كرد.
قرآن كريم در سوره مريم با بيان حق و صواب، حقيقت قضيه خلقت عليسى(ع) را كه مردم درآن دچار شك و ريب بودند نقل مى كند و اين پندار را كه عيسى پسر خداست رد مى نمايد، چرا كه اصولاً خدا نه فرزندى دارد و نه شريكى
خدا هرگز فرزندى اتخاذ نكرده كه وى منزه از آن است. او قادرى است كه چون حكم نافذش به ايجاد چيزى تعلق گيرد گويد موجود باش، بى درنگ آن چيز موجود مى شود.
همچنين برجنبه بشرى عيسى تأكيد مى كند تا بدانند كه او نيز يكى از مخلوقات خداست و عقيده به الوهيت او باطل است. آيه باشد مسيح پسر مريم پيغمبرى بيش نبود كه پيش از او نيز پيغمبرانى آمده اند و مادرش هم زنى راستگو و با ايمان بود و هر دو به حكم بشريت غذا تناول مى كردند. بنگر چگونه ما آيات خود (در بشريت مسيح) روشن بيان مى كنيم. آنگاه بنگر كه آنان چگونه به خدا دروغ مى بندند(ومسيح را خدا مى خوانند). در آيه اى ديگر مى فرمايد.
هرگز مسيح از بنده خدا بودن ابا و استنكاف ندارد.
۳- رد عقيده تثبيت. دسته اى از مسيحيان به سه خدا قائلند. دراين مورد نيز قرآن به سخت ترين وجهى برنصارى گناه گرفته و آنان را تخطئه كرده است، چنان كه آمده است.
به راستى آن كسانى كه به سه خدا قائل شدند(اب، ابن و روح القدس) كافر گرديدند حال آن كه جز خداى يگانه خدايى نخواهد بود و اگر از اين گفتار كه مى گويند برنگردند، البته به كسانى از ايشان كه كافر شده اند عذابى دردناك خواهد رسيد.
در آيه ديگر، انكار ربوبيت مسيح، همراه با انكار آيين تثبيت ذكر شده است.
در حق عيسى بن مريم جز اين نشايد گفت كه او رسول خداست و كلمه الهى و روحى از عالم الوهيت است كه به مريم فرستاده. پس به خدا و همه فرستادگانش ايمان آوريد و تثبيت قائل نشويد، از اين گفتار شرك باز ايستيد بهتر است كه جز خداى يكتا خدايى نيست. خدا منزه و برتر از آن است كه او را فرزندى باشد. هرچه در آسمان و زمين است همه ملك اوست و خدا به نگهبانى همه موجودات كافى است.
قرآن كريم اين گونه عقايد را به عنوان غلو در دين تخطئه مى نمايد و نصارى را از داشتن چنين عقايد غلو آميز نهى مى نمايد.
بگو اى اهل كتاب در دين خود به ناحق غلو نكنيد و از پى خواهش هاى آن قومى نرويد كه خود گمراه شدند از پيش و بسيارى را نيز گمراه كردند و از راه راست دور افتادند.
اى اهل كتاب در دين خود اندازه  نگه داريد و درباره خدا جز براستى سخن مگوييد.
۴- انتقاد از رهبانيت در مسيحيت
عيسى بن مريم را فرستاديم و به او كتاب آسمانى انجيل را عطا كرديم و در دل پيروان او رأفت و مهربانى نهاديم (ليكن) رهبانيت را از پيش خود بدعت انگيختند. ما برآنها جز آن كه رضا و خشنودى خدا را طلبند ننوشتيم و باز آنها چنان كه بايد و شايد همه را مراعات نكردند. ما هم به آنان كه ايمان آورند پاداش و اجرشان را عطا كرديم و از آنها بسيارى و راه فسق و تبهكارى شتافتند.
رد باورهاى ناروايى كه درباره حضرت مسيح در اذهان وجود داشت.
۵- از جمله اين كه وى شراب مى نوشيده يا با مادر خود بدرفتارى مى كرده است.
درحالى كه قرآن كريم، ايشان را شخصيتى عظيم و از پيامبران برگزيده معرفى مى نمايد كه به مادرش مهربانى مى كردند و از بندگان صالح و شايسته خدا بوده است؛ لذا شرح زندگى اين پيامبر خدا را به دور واز پيرايه ها و غلوها مطرح نموده است. قرآن در رد اين عقايد يادآور مى شود كه حضرت عيسى در كودكى در گهواره لب به سخن گشود و خود را چنين معرفى كرد:
چون فرشتگان مريم را گفتند كه خدا تو را به كلمه اى كه نامش مسيح بن مريم است بشارت مى دهد كه او درنظر دنيا و آخرت آبرومند و از مقربان درگاه خداست و در گهواره و در ميان سالى (به وحى) با مردم سخن مى گويند و از شايستگان است. مريم عرض كرد: پروردگارا مرا چگونه فرزندى تواند بود و حال آن كه با من مردى نزديك نشده. گفت: كار خدا چنين است، بى نياز از هرگونه سببى است، هرچه بخواهد بدون اسباب مى آفريند، چون مشيت او به خلقت هرچيزى قرار گيرد به محض اين كه گويد موجود باش همان دم موجود شود. و خداوند به عيسى تعليم كتاب و حكمت كند و تورات و انجيل آموزد و او را به سوى بنى اسرائيل فرستد كه به آنان گويد من از طرف خدا معجزه اى آورده ام و آن معجزه اين است كه از گل، مجسمه ومرغى مى سازم و برآن نفس قدسى مى دمم تا به امر خدا مرغى گردد و كور مادرزاد و مبتلاى به پيسى را به امر خدا شفا دهم و مردگان را به امر خدا زنده كنم. و به شما از غيب خبر دهم، كه در خانه هاتان چه مى خوريد و چه ذخيره مى كنيد. اين معجزات براى شما حجت و نشانه حقانيت من است اگر اهل ايمان هستيد و كتاب تورات شما را تصديق كنم و حلال گردانم بعضى چيزهايى كه شما را حرام بود و از طرف خداوند براى شما معجزه و نشانه آوردم. پس اى بنى اسرائيل از خدا بترسيد و مرا اطاعت كنيد. همانا خداست پروردگار من و شما، او را بپرستيد كه همين است راه راست. پس چون عيسى به يقين دريافت كه قوم ايمان نخواهند آورد، گفت: كيست كه با من دين خدا را يارى كند. حواريان گفتند: ما يارى كنندگان دين خداييم و به خداوند ايمان آورديم، گواهى ده كه ما تسليم فرمان اوييم.
آن طفل گفت همانا من بنده خاص خدايم كه مرا كتاب آسمانى و شرف ونبوت عطا فرمود و مرا هركجا باشم براى جهانيان مايه بركت و رحمت گردانيده و تازنده ام به عبادت و نماز و زكات سفارش كرد و به نيكويى با مادرم توصيه نمود و مرا ستمكار و شقى نگردانيد.
۶- قرآن كريم، مريم را از زنان طاهر شده و برگزيده و پاك معرفى نموده كه داراى مقامات عالى معنوى بوده است به گونه اى كه پيغمبرى چون زكريا را متعجب مى ساخته است.
و اى رسول ما، ياد كن در كتاب خود احوال مريم را از آن روزى كه از اهل خانه وخويش كناره گرفته به مكانى به مشرق روى آورد و آنگاه كه از همه خويشانش به كنج تنهايى پنهان گرديد، ما روح خود را براو مجسم ساختيم. مريم گفت: من از تو به خداى رحمان پناه مى برم كه تو پرهيزكارى كنى گفت: از كجا مرا پسرى تواند بود درصورتى كه دست بشرى به من نرسيده و من كار ناشايسته اى نكرده ام. گفت: اين چنين كار البته خواهد شد و بسيارى برمن آسان است و ما اين پسررا آيت و رحمت واسع خود براى خلق مى گردانيم و قضاى الهى براين كار رفته است. پس مريم به آن پسر بار برداشت و به مكانى دور خلوت گزيد. آنگاه كه او را درد زاييدن فرا رسيد زير شاخ درخت خرمايى رفت، از شدت حزن و اندوحه با خود مى  گفت: اى كاش من از اين پيش مرده  بودم و از صفحه عالم به كلى نامم فراموش شده بود. فرشته از زير آن درخت او را ندا كرد كه غمگين مباش كه خداى تو از زير قدم تو چشمه آبى جارى كرد. اى مريم شاخ درخت را حركت ده تا از آن براى تو رطب تازه فرو ريزد. پس از اين رطب تناول كن و آب بياشام و چشم خود را به عيسى روشن دار و هركس از جنس بشر را كه ببينى با او بگو كه من براى خدا نذر روزه و سكوت كرده ام و با هيچ كس هرگز سخن نخواهم گفت. آنگاه قوم مريم كه به جانب او آمدند كه از اين مكانش ببرند. گفتند: اى مريم عجب كارى منكر و شگفت آورى كردى . اى مريم خواهر هارون، تو را نه پدرى ناصالح بود و نه مادرى بدكار. مريم به اشاره، حواله به طفل كرد. آنها گفتند: ما چگونه با طفل در گهواره سخن گوييم . آن طفل گفت: همانا من بنده خاص خدايم كه مرا كتاب آسمانى و شرف نبوت عطا فرمود و مرا هرجا باشم براى جهانيان مايه بركت و رحمت گردانيد.
براى اطلاع بيشتر از احوال حضرت مريم (س) به سوره آل عمران آيات ۳۵-۴۷ مراجعه فرماييد.
و آنگاه فرشتگان گفتند اى مريم همانا خداوند تو را برگزيد و پاكيزه گردانيد و بر زنان جهانيان برترى بخشيد.
در آيه اى ديگر، علاوه بر ذكر طهارت روحى و بندگى مريم، او را به عنوان مثل و الگويى براى مومنان آورده است.
و مريم ابنت عمران التى احصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا و صدقت بكلمات ربها و كتبه و كانت من القانتين؛
و يادآر حال مريم دخت عمران را كه رحمش را پاكيزه داشتيم وآنگاه در آن، روح قدسى خويش را بدميم كه او كلمات پروردگار وخود و كتب آسمانى او را با كمال ايمان تصديق كرد و از بندگان مطيع خدا بود.
رد عقيده مسيحيان مابنى براين كه مسيح، خود را به كشتن داد تا شفيع گناهكاران امت شود و برهمين باورخ، نشان صليب را به منزله مصلوب شدن حضرت عيسى(ع) با خود دارند و مقدس مى شمارند. ليكن در قرآن، اين پيامبر الهى به عنوان شخصيتى ظلم ستيز كه براى نجات انسان ها قيام كرد و با عقايد غلط و شرك آلود و غير توحيدى مبارزه نمود معرفى شده است و درباره اش مى فرمايد كه اهل كتاب او را نكشتند و مصلول نساختند بلكه امر برآنها مشتبه شد:
وقولهم انا قتلنا المسيح عيسى ابن مريم رسول الله و ما قتلو و ما صلبوه و لكن شبه لهم و ان الذين اختلفو فيه لفى شك منه وما لهم به من علم الا اتباع الطن و ما قتلو يقينا بل رفعه الله اليه.
و گفتندد ما مسيح عيسى بن مريم، رسول خدا را كشتين درصورتى كه او را نكشتند و دار نزدند، بلكه برآنها امر مشتبه شد و همانا آنان كه درباره او عقايد مختلف اظهار داشتند از روى شك و تريد سخنى گفتند و عالم به او نبودند، جز آن كه از پس گمان خود مى رفتند به طور ويقين مسيح را نكشتند، بلكه خئا او را به سوى خود بالا برد.
در آيه اى ديگر مى فرمايد:
اذقال الله يا عيسى ئانى متوفيك و رافعك ال و مطهرك من الذين كفروا..
به يادآور وقتى كه خداوند فرمود اى عيسى همانا من روح تو را قبض نمودم و بسوى خود بالا بردم و تورا پاك و منزه از معاشرت و آلايش كافران گرداندم.
رد ادعاهاى مسيحيان كه (همانند يهوديان) مى گفتند: ماپسران خدا و دوستان او هستيم و جز طايفه يهود و نصارا كسى به بهشت نمى رود.
قرآن در نفى ادعاى اول بدانها مى گويدپس چرا خداوند شما را به گناهتان عذاب مى كند و شما چون مخلوق خدا هستيد، بشرى بيش نيستند:
و قالت اليهود و النصارى نحن ابنا الله و احباوه قل فلم يعدبكم بذنوبكم بل انتم بشر ممن خلق
با ملاحظه آيات فوق كه درباره پيامبر عظيم الشانى چون عيسى(عليه السلام) و مادر طاهره اش مريم (عليهما السلام) كه بعنوان نمونه ذكر گرديد مشخص مى شودكه قرآن كريم به تعظيم و تكريم و تفخيم و احترام پيامبران و اولياء الهى و در رأس آنان نبى مكرم و پيغمبر معظم حضرت ختمى مرتبت (ص) مى پردازد.
آنان را
- بندگان صالح خدا
- مايه بركت
- پاك و معصوم از گناهان كبيره و صغيره
- از ماقربين
- از مخلصين
- از صادقين
مى شمارد و همواره از ايشان به نيكى ياد مى كند.
در مقابل فرهنگ دينى غرب در مورد پيغمبران خود بنحوى است كه دچار تناقض است.
از سوئى آنان را به مقام الوهيت و ربوبيت و تنليث بالا مى برند. حال آنكه خود معترف هستند كه فرستادگانى از جنبش بشر پيش نيستند كه برآنان وحى مى شود و از سوئى ديگر مقام آنان را آنقدر تنزل مى دهند بنحوى كه مرتكب گناهان كبيره (بنظر شرب خمر) مى شوند.
اما حق آنست كه ايشان بندگانى پاكدامن و معصوم هستند كه خداوند عالم براى هدايت بشر فرستاده است.
از كسانى كه به پيامبران خود نسبت هاى ناروايى مى دهند توقعى نيست ئكه نسبت به ساحت قدس نبى ئاكرم(ص) مسائه ادب نكنند. وظيفه ما مسلمانها در مقابل اين اقدامات زشت دو چيز است:
۱- درك و فهم هرچه بيشتر قرآن كريم و متصنف بمكارم قرآنى شدن
۲- بيان فضائل و اوصاف پيامبران خدا تا غريبان با كشف حقيقت از راه باطل خود برگردند. انشاء الله
منبع:
۱- دكتر جهانبخش ثواقب - دانشگاه شيراز
۲- تفسير البيان
۳- تاريخ يعقوبى