نسخه
PDF
شماره ۵۵۵۸ - ۲۵ اسفند ۱۳۸۶ - ۷ ربيع الاول ۱۴۲۹ - ۱۵ مارس ۲۰۰۸ 
بين الملل
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
گردشگرى
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
مناقشه قره باغ بازى باخت-باخت باكو و ايروان
085863.jpg
مناقشه ديرپا و بغرنج قره باغ كه امروزه در سطح برخى مطبوعات و رسانه هاى منطقه از آن - در كنار ساير مناقشات موجود در قفقاز نظير آبخازيا و اوستيا - با عنوان مناقشه منجمد شده يا يخ زده ياد مى شود، على رغم گذشت ۱۴ سال از برقرارى آتش بس ميان آذربايجان و ارمنستان در جنگ بر سر آن، همچنان بدون چشم انداز روشن و شفاف مورد مذاكره و چانه زنى است. گروه مينسك سازمان امنيت و همكارى اروپا كه از سال ۱۹۹۲ م ـ مأمور حل و فصل اين مناقشه در قالب مذاكرات و راه حل هاى سياسى است، تاكنون هيچ توفيقى در اين راه بدست نياورده و نتوانسته در حل و فصل بحران گامى عملى به جلو بردارد. به گزارش ايراس اين وضعيت، طرف آذرى كه ۲۰ درصد از اراضى خود را در نتيجه اين مناقشه از دست داده و تا اينجاى كار بازنده به حساب مى آيد، بيش از پيش كم حوصله كرده و به انتقاد از وضعيت موجود و اتخاذ موضع گيرى هاى تند كشانده است تا جايى كه سخن از راهكار توسل به جنگ در صورت تداوم بى نتيجه بودن مذاكرات صلح بر زبان آنان جارى مى شود. الهام على اف طى سخنانى در نشست ويژه بررسى و جمع بندى عملكرد دولت در سال ۲۰۰۷ م كه پس از تعطيلات اول ژانويه سال جديد ميلادى تشكيل شد، ضمن اشاره به اينكه مواضع غير واقع بينانه طرف ارمنى و بى تفاوتى مجامع بين المللى دو علت اصلى ناكامى در حل بحران قره باغ در سال هاى گذشته بوده است، سال ۲۰۰۸ م را سالى تعيين كننده در پرونده اين مناقشه عنوان كرد. وى ياد آور شد كه:امسال بايد بصورت دقيق و مشخص ببينيم كه در بحث قره باغ كجاى كار قرار گرفته ايم و آيا اينكه حل اين مناقشه از طريق صلح آميز ممكن است يا خير؟ پس از آن، تصميم خواهيم گرفت كه چه بايد بكنيم. از منظر تعبير و تفسير مواضع و ديدگاههاى سياسى معنى اين سخن آنست كه اگر رويكرد مذاكره و تلاش سياسى براى حل و فصل مناقشه قره باغ همچنان بى نتيجه و در بن بست بماند، توسل به راهكار نظامى اجتناب ناپذير خواهد بود. متعاقب اين بيانات، در ۱۳ ژانويه، روساى گروه مينسك سازمان امنيت و همكارى اروپا طى سفرى به باكو، نمايشگر تداوم تلاش هاى سياسى خود شده و از زبان متيو برايزا رئيس آمريكايى اين گروه اعلام كردند كه هدف آنان از سفر به منطقه (باكو و ايروان) دريافت آخرين نظرات روساى جمهورى دو كشور آذربايجان و ارمنستان پيرامون بسته پيشنهادى مادريد بوده است. در مذاكرات مادريد كه سال گذشته ميلادى صورت گرفت، روساى گروه مينسك جديد ترين و آخرين شكل يا فرم بسته پيشنهادى خود براى حل بحران قره باغ را ارائه كردند. اگرچه جزئيات مفاد و بند هاى اين بسته پيشنهادى اعلام نشد ولى متيو برايزا در مصاحبه خود هنگام حضور در باكو اشاره مختصرى به كليات آن كرد. تخليه اراضى اشغالى آذربايجان از سوى ارمنى ها، استقرار نيروهاى حافظ صلح در آن اراضى، تأمين امنيت قره باغ و تعيين وضعيت حقوقى آن منطقه محورهاى مورد اشاره وى در ارتباط با كليات مفاد بسته پيشنهادى مادريد بود. على رغم همه اين تلاشها و اظهار نظرهاى بعضا خوش بينانه، باتوجه به ابعاد پيچيده و چند مجهولى مناقشه قره باغ، خارج شدن تكليف حل و فصل آن از دست دو طرف درگير و گرفتار شدن آن در چنبره پروسه ها و پروژه هاى بين المللى و منفعت طلبى هاى قدرت هاى جهانى و نيز مواضع دور از هم و بسيار متفاوت رهبران باكو و ايروان، چشم انداز حل مناقشه را در آينده اى كوتاه چندان روشن و شفاف ترسيم نمى كند. اما آنچه در اين ميان قابل اشاره است اينكه طى دو سال گذشته چند پروژه بزرگ و مهم اقتصادى و در راس آنها افتتاح خطوط لوله نفت و گاز باكو- تفليس- جيهان و باكو- تفليس- ارضروم كه امر حياتى انتقال سوخت و انرژى از حوزه خزر به اروپا و غرب را به عهده دارند در منطقه به بهره بردارى رسيده و در نتيجه، تأمين و استقرار امنيت و ثبات منطقه اى در حوزه جغرافيايى اين پروژه ها را به مسأله اى جدى و حتى جبرى تبديل كرده است. بر اين اساس، به نظر مى رسد اروپا و آمريكا در ماههاى گذشته تلاش خود را براى يافتن يك راه حل مسالمت آميز به منظور كمك به خاتمه اين مناقشه تشديد نموده، رايزنى ها و تحركات خود را بيش از پيش كرده اند. در اين فرايند، ذخاير نفت و گاز جمهورى آذربايجان و ارتقاء موقعيت منطقه اى و جهانى اين كشور به پشتوانه داشتن اين مواد حياتى و صدور آن به اروپا و آمريكا، شرايط باكو را در پيشبرد تلاشهايش در مسير مذاكره و طريق صلح آميز تقويت كرده، بطورى كه در مواضع و اظهارات روساى اروپايى و آمريكايى گروه مينسك و ساير مقامات غربى طى يك سال گذشته، چرخش به سمت خواسته هاى باكو محسوس و نمايان بوده است. با اين حال قابل ترديد نيست كه در اين وضعيت نيز منافع روسيه به عنوان يك قدرت منطقه اى و ميراث دار ابر قدرت فروپاشيده شوروى از يك سو و اروپا و آمريكا از سوى ديگر به نقطه مشتركى ختم نشده و رو در روى هم قرار مى گيرد. اتفاقى كه از اول شكل گيرى مناقشه قره باغ هم دامنگير دو طرف مناقشه بوده و حل و فصل نهايى آن را تحت تأثير قرار داده است. روسيه بنا به دلايل متعددى دوست ندارد اولا اين مناقشه از شكل و حالت پيچيده و مركب خود خارج شده و به معادله اى ساده و راحت تبديل شود و ثانيا كليد حل و فصل آن در دست غرب بويژه آمريكا قرار گرفته و گره آن بدست آنها باز شود. چرا كه اين اتفاق، شكستى ديگر براى مسكو در رويارويى با جبهه غرب و از بين رفتن منافع روسيه در منطقه اى كه هنوز هم براى رهبران آن مهم و حياتى به حساب مى آيد، قلمداد خواهد شد. با اين وصف، سؤالات اساسى اين است كه اين مناقشه پرهزينه كه به ميدان گروكشى روسيه و غرب بدل شده است چه زمانى و چگونه راه حل خود را خواهد يافت؟ بى شك پاسخ اين پرسش آسان نيست و نمى توان نسخه اى پيچيد كه با عمل به آن، به راحتى به عمر اين غائله كهنه و دمل چركين منطقه خاتمه داد چرا كه اين سؤالات اساسى ۱۴ سال پيش و در سال ۱۹۹۴ م كه دو كشور بر سر برقرارى آتش بس به توافق رسيده و آنرا اجرا كردند نيز مطرح بود. ۱۴ سال زمان كمى براى يافتن پاسخ يك پرسش نيست و اكنون كه اين سؤالات در طى ۱۴ سال گذشته راه حل خود را نيافته، نمى توان انتظار داشت كه دو ملت آذرى و ارمنى خوش بين به يافتن آن در آينده اى نزديك بوده باشند. به رغم اين و با پند آموزى از دردسرها و فراز و نشيب هاى گذشته اين مناقشه، مى توان خطوط و راهكارهايى ترسيم كرد كه به حل مشكل پيش آمده كمك كرده باشد. قطعا در اين خصوص بايد به عواملى كه به عنوان مانع و بازدارنده عمل كرده و سد راه بوده اند و در سطور بالا اجمالا به برخى از آنها اشاره شد، توجه داشته و گامهاى عملى نسبت به رفع آنها برداشته شود. پايبندى به انصاف و عدالت در مسير تلاش هاى پيش رو، واقع بينى و عدم اتكا به آرمانگرايى در روند مذاكرات، گذشت متقابل از سوى رهبران و دولتمردان دو كشور با هدف كمك به باز شدن گره هاى كور مناقشه، دلسوزى براى رفاه و آسايش هر دو جماعت آذرى و ارمنى، احترام به قوانين و كنوانسيون هاى بين المللى از ناحيه هر دو طرف، ملاحظاتى هستند كه پايتخت ها و دولتمردان طرفين درگير در مناقشه، لاجرم بايد به اعمال و رعايت آنها تن در دهند و احترام و پايبندى خود را به اين اصول در ميدان عمل نشان دهند. علاوه بر اينها، از آنجا كه اين مناقشه بعد فرامنطقه اى و بين المللى يافته و قدرت هاى جهانى نيز بنا بر ملاحظاتى از جمله پيگيرى منافع سياسى و اقتصادى حد اكثرى خود در آن وارد شده اند، صرف تلاش و تفاهم باكو و ايروان نمى تواند غائله را خاتمه دهد، بلكه اراده قدرت هاى درگير نيز بايد معطوف به اين نيت باشد تا در عمل اتفاق خوشايندى بيفتد. حد اقل اقدامى كه آنها در اين جهت مى توانند انجام دهند، انديشيدن به ثبات، آرامش و رفاه دو ملت مغبون و عمل كردن به شعارهايى است كه درباره حقوق بشر و مصالح ملتها سر مى دهند، است.از اين نكته مهم و اساسى هم نبايد عبور كرد كه، هم دستگاههاى رسانه اى و تبليغاتى دو طرف درگير و هم ابزارها و امكانات ساير محافل و مجامع بين المللى رسمى و غير رسمى مرتبط بايد در جهتى حركت نمايند كه به مدد كار فكرى، رسانه اى و تبليغاتى، فاصله ها راكم كرده، نفرت ها و كدورت هاى موجود در ميان دو طرف را از بين ببرند و فضا را براى آفرينش يك محيط منطقى و عقلانى براى ايجاد تفاهم و سازش توأم با رضايت دو طرفه، فراهم نمايند. ترديدى نيست كه شرايط و وضعيت كنونى، با عطف توجه به آنچه در طى سالهاى گذشته ميان دو طرف اتفاق افتاد و تلفات انسانى سنگين و خسارت هاى مالى و اقتصادى غيرقابل جبرانى را براى دو كشور تحميل نمود، بازى باخت - باخت محسوب مى شود و هيچكدام از طرفين نمى توانند ادعا كند كه پيروز ميدان شده اند.
نويسنده: سيدرضا ميرمحمدى (كارشناس مسايل آسياى مركزى و قفقاز)
* پى نوشت ها:
۱- پايگاه اينترنتى خبرگزارى آپا (www.apa.az) ۱۲ ژانويه ۲۰۰۸
۲- پايگاه اينترنتى روزنامه ينى مساوات چاپ باكو (www.musavat.com)
۲۷ ژانويه ۲۰۰۸
۳- علاقمندان به مطالعه بيشتر در اين خصوص مى توانند به مقاله اى با عنوان مناقشه قره باغ، ريشه ها و پيامدها به قلم همين نويسنده در شماره اول مجله ايراس (فصلنامه تخصصى مؤسسه مطالعات روسيه، آسياى مركزى و قفقاز) مراجعه نمايند.
نگاهى به قضاوت تاريخ از جنگ افروزى ها
085866.jpg
اين كه تاريخ درخصوص تمامى سران و رهبران كشورها و نحوه حكومت آنها حكم خواهد كرد، امرى بديهى است اما بايد ديد اين مسأله در خصوص تاريخ پر هياهو و جنجالى حكومت بوش پسر و بازتاب سياست هاى يك جانبه گرايانه او درعرصه بين المللى چگونه مصداق مى يابد؟ اين سؤالى است كه مطرح كردن آن در واپسين ماه هاى دوره رياست جمهورى بوش خالى از لطف نيست! به گزارش ايسنا روزنامه البيان - چاپ امارات متحده عربى - در تحليلى تحت عنوان بوش وتاريخ به ارزيابى اين موضوع پرداخته است. البيان مى نويسد: پاسخ به اين سؤال كه تاريخ درخصوص جورج بوش چگونه حكم مى كند ما را بر آن مى دارد كه ابتدا تاريخ معاصر هر يك از روساى جمهورى آمريكا را كه از زمان جنگ جهانى دوم تا به امروز بر مسند رياست جمهورى كاخ سفيد نشسته اند، به ياد آوريم و سياست خارجى آمريكا را كه عملا در انجام جنگ هاى بدون توجيه متبلور شده است، بازبينى كنيم. به اين ترتيب در مى يابيم كه تمام سياست  خارجى آمريكا طى اين دوران در خدمت به اهداف ائتلاف صنعتى نظامى اين كشور بوده كه تعداد زيادى از شركت هاى بزرگ صنايع نظامى بر آن سيطره دارند. در ادامه اين تحليل آمده است: جورج بوش پسر نيز از اين قاعده مستثنى نيست و ثبت سه جنگ در دوره هشت ساله رياست جمهورى وى مهر تأييدى بر اين مسأله است، جنگ هايى كه حتى تا پيش از خروج بوش از كاخ سفيد پايان نمى يابد و جانشين او نيز بايد با پيامدهاى آن درگير باشد. اين سه جنگ، شامل جنگ عراق و افغانستان با محدوده جغرافيايى مشخص و جنگ موسوم به مبارزه با تروريسم با دامنه جغرافيايى نامحدود است كه نه تنها از نظر مكانى بلكه از بعد زمانى نيز نامشخص و نامحدود است و به اين ترتيب مى توان گفت كه جورج بوش نسبت به روساى جمهورى سابق آمريكا در جنگ افروزى و كميت و كيفيت اين جنگ ها پيشتاز است. البيان ادامه مى دهد: از جنگ جهانى دوم تاكنون، ۱۱ رئيس جمهورى در آمريكا حكومت كرده اند كه اولين آنها هرى ترومن بود كه بين سالهاى ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۳برآمريكا حكومت كرد. طى اين مدت آمريكا به طور مستقيم در جنگ بين بخش هاى شمالى و جنوبى كره دخالت كرده و به بهانه جلوگيرى از نفوذ كمونيسم به جانبدارى از كره جنوبى پرداخت. پس از آن آمريكا جنگ فراگيرى را عليه جمهورى ويتنام طرح ريزى كرد كه هر چند اين جنگ در زمان رياست جمهورى دوايت آيزنهاورعملى نشد اما دخالت هاى اطلاعاتى و سياسى حكومت او در روشن كردن شعله هاى اين جنگ بى تأثير نبود و سرانجام جنگ عليه ويتنام در سال ۱۹۶۵ و در دوره رياست جمهورى ليندون جانسون به طور رسمى آغاز شد و تا زمان به قدرت رسيدن ريچارد نيكسون ادامه يافت كه در اين دوران شدت يافته و سرانجام با شكست آ مريكا در سال ۱۹۷۵ به پايان رسيد. اين تحليل مى افزايد: دوره رياست جمهورى رونالد ريگان نيز با جنگ هايى همراه بوده كه يكى از اين دو جنگ، جنگ داخلى در لبنان است كه آمريكا طى آن به جانبدارى و حمايت از مسيحى هاى مارونى در لبنان عليه مسلمانان پرداخت. دومين جنگ دوران رياست جمهورى ريگان نيز جنگ كونترا است كه طى آن واشنگتن از شورشيان كونترا عليه حكومت ساندنيست ها در نيكاراگوئه حمايت مى كرد. اما جنگ خليج فارس در سال ۱۹۹۱ كه به رهبرى آمريكا صورت گرفت در دوره رياست جمهورى جورج بوش پدر عليه عراق روى داد كه بخش مهمى از تاريخ معاصر روساى جمهورى آمريكا را به خود اختصاص داده است. البيان در پايان اين تحليل مى نويسد: بوش پسر نيز نه به عنوان يك رئيس جمهورى صاحب دستاوردهاى اعجاب انگيز، ممتاز و خلأق بلكه همانند ديگر روساى جمهورى آمريكا در راستاى حفظ منافع شركت هاى صنايع نظامى اين كشور كه تبليغ كالاهاى توليدى شان جز از طريق جنگ افروزى و ايجاد جنگ هاى پى در پى امكان پذير نيست، در تاريخ جاى خواهد گرفت.