نسخه
PDF
شماره ۵۵۶۲ - ۱۴ فروردين ۱۳۸۷ - ۲۵ ربيع الاول ۱۴۲۹ - ۲ آوريل ۲۰۰۸ 
بين الملل
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
فيدل، مردى كه تاريخ او را فراموش نخواهد كرد
086373.jpg
فيدل كاسترو پس از گذشت نزديك به ۵۰ سال از سمت رياست جمهورى و فرماندهى كل نيروهاى مسلح كوبا استعفا كرد. كاسترو كه از ۳۱ ژوئيه سال گذشته تاكنون به دليل بيمارى و عمل جراحى در ميان مردم ديده نشده، قدرت را به رائول كاسترو، برادرش واگذار كرد و به اين ترتيب نيم قرن ايستادگى در برابر نفوذ واشنگتن در آمريكاى لاتين را به پايان رساند. به گزارش ايسنا روزنامه گاردين -چاپ لندن- در گزارشى درباره فيدل كاسترو نوشته است: «در سال ۱۹۹۷ دو مرد در كنار يكديگر در هاوانا بر سر ميز شام حاضر شدند. يكى از آنها پسر ارشد جان اف كندى، رئيس جمهور ترور شده آمريكا و ديگرى فيدل كاسترو ملقب به «El Jefe Maximo» (رئيس تمام عيار) بود، اما اين نشست به چه معنا بود ؟ كاسترو و پدر مهمانش، مردى كه در سال ۱۹۶۲ بحران موشكى كوبا را خلق كرد، بيش از هر زمان ديگر به يكديگر نزديك شده بودند تا اختلافات را حل كنند. به گفته اينگو توماس، دوست كندى كه در اين ضيافت شام حضور داشت، گفتگو سراسر درباره گذشته بود و بخش اعظم آن درخواست يك سرى از سخنرانى هاى كاسترو در خصوص جان اف كندى. دو سال بعد كندى جوان مرد و يك دهه بعد پيرترين رهبر جهان به رهبرى خود خاتمه داد.» گاردين نوشته است: «در حالى كه كاسترو در بيمارستان سيرا مائسترا براى زنده ماندن تلاش مى كرد، هوگو چاوز، رئيس جمهور ونزوئلا و دوست نزديك وى گفت: آرزو دارم كاسترو ۸۰ سال ديگر زندگى كند، اما فيدل از جمله مردانى است كه هرگز نخواهد مرد. كوبا همواره درخصوص وضعيت سلامت فيدل كاسترو، رهبر انقلاب خود اسرار آميز و محافظه كار رفتار كرده است، اما گزارش ها حاكى از آن بود كه وى طى اين مدت تحت سه عمل جراحى بسيار جدى قرار گرفته كه هيچ كدام موفقيت آميز نبوده است.» اين گزارش مى افزايد: «اگرچه دوران جنگ سرد به پايان رسيده، اما عرصه اى كه توسط رهبر پير كوبا در آن ضيافت شام گشوده شد، فصلى بسته نيست. بسيارى از مردم در سراسر آمريكاى لاتين به رهبر كوبا به عنوان الهام  بخش و يك رهبر مردمى نگاه مى كنند. جوان ها به خصوص كسانى كه مخالف آمريكا هستند از وى به عنوان الهام بخش خود در مبارزه با آمريكا ياد مى كنند. گابريل گارسيا ماركز مى نويسد: كاسترو فرمانده  تمام عيار اغلب كوبايى ها، فقط فيدل ناميده مى شود؛ حتى رودررويش. حتى اگر مردم نخواهند نام او را به زبان بياورند با انگشتان شان بر روى چانه هايشان مى كشند كه نشانه اى از نوع ريش وى است. فيدل آلخاندرو كاسترو روس، مردى كه ۱۰ رئيس جمهور آمريكا را به چالش كشيده و اكثر آنها را از ميدان به در كرده، مردى است كه هدايت يك انقلاب غير ممكن را بر عهده گرفت و اين انقلاب را حتى بيش از آنچه كه تصور مى شد، روى پا نگه داشت. شخصيت فيدل منحصر به فرد است. اگرچه شايد تصاوير وى را نتوان در تمام مناطق هاوانا پيدا كرد اما حضور وى در همه جا احساس مى شود. هيچ مجسمه اى از وى ساخته نشده، هيچ خيابانى به نام وى در هاوانا نامگذارى نشده، هيچ پوسترى از وى بر روى ديوارها ديده نمى شود. برعكس اين عكس هاى ارنستو چه گواراست كه بر روى ساختمان هاى دولتى و حتى لباسهاى عرضه شده، ديده مى شود. فيدل كه در يك مزرعه چغندر متعلق به پدرش به دنيا آمد، از خدمت گذارى در خانه ها شروع كرد. رشد يافت با اين تفكر كه مى دانست امتيازاتى دارد و چيزهايى وى را از جامعه آن روز كوبا جدا مى ساخت و وى هرگز به آن وقعى ننهاد. زمانى كه وى دانشجوى حقوق در سال ۱۹۴۰ بود روحيات انقلابى را در خود كشف كرد. وى ايده آل هايش را براى آزادى و مبارز آزادى بودن به رشته تحرير در مى آورد. خود را تكميل كننده انقلاب خوزه مارتى مى دانست. به همين دليل به حزب ارتودكس ملحق شد اما پس از كودتاى فوگنسيو باتيستا در سال ۱۹۵۲ از مشاركت در رقابت هاى انتخاباتى صرف نظر نكرد. پس از حمله مسلحانه به پادگان مانكاداگا در سانتياگو در جولاى ،۱۹۵۳ فيدل دستگير شد و در جلسه محاكمه اش سخنرانى كرد و خود را به مردم كشورش شناساند. وى خطاب به قضات و دادستان ها گفت: تاريخ مرا تبرئه خواهد كرد. كاسترو پس از آزادى غير منتظره به ماركسيست ها پيوست و با ارنستو چه گوارا آشنا شد و طرح سرنگونى حكومت نظامى باتيستا را به اجرا درآورد. حدود ۸۲ شبه نظامى در جريان اين مبارزه به كاسترو پيوستند كه نيمى از آنها دستگير و يا كشته شدند. باتيستا گريخت و كاسترو در يك رژه پيروزى در ژانويه ۱۹۵۹ وارد هاوانا شد. به باور چه گوارا انقلاب كاسترو در ابتدا يك انقلاب كمونيستى نبود. در واقع حركت كاسترو مورد انتقاد حزب كمونيست قرار گرفت و كاسترو براى جلب حمايت آمريكا راهى اين كشور شد واين امر تا زمانى كه ماجراى خليج خوك ها و حمله سياه به اين منطقه افشا نشد، ادامه داشت. در آن زمان كاسترو خود را يك ماركسيست لنينيست ناميد و به روسيه روى آورد. بحران موشكى يك پيامد بود. خروشچف، نخست وزير وقت شوروى سابق معتقد بود كه استقرار موشك ها مى تواند از حملات بعدى كوبا بكاهد و به نفوذ شوروى كمك كند. اين در حالى بود كه ساخت و ساز پايگاه هاى موشكى توسط سازمان هاى اطلاعاتى آمريكا رصد مى شد. خروشچف با پيش بينى پيامدهاى يك جنگ، كاسترو را به حاشيه راند و به كندى پيشنهاد عقب نشينى در قبال تضمين عدم حمله به كوبا و عقب نشينى سريع آمريكا از سايت هاى موشكى اش در تركيه را پيشنهاد كرد.» گاردين افزوده است: «از آن زمان آمريكا، كوبا را تحريم تجارى كرد و مردم اين كشور را براى ۴۰ سال مورد تنبيه قرار داد و كاسترو را تبديل به يكى از مشتريان پر و پا قرص اتحاد جماهير شوروى ساخت. كاسترو با نفرت مردمى از واشنگتن و سخنان انقلابى اش توانست قدرت خود را در داخل به شدت افزايش دهد و همزمان صدور انقلاب را به خارج آغاز كند. در دهه ۱۹۷۰ تعدادى از نيروهاى كوبايى براى جنگ ضد استعمارى در آنگولا راهى اين كشور شدند و در سالهاى ديكتاتورى تحت حمايت آمريكا و كودتاهاى آمريكاى جنوبى و مركزى، كوبا به عنوان پناهگاه و پايگاه آموزشى براى نيروهاى مقاومت عمل كرد. با فروپاشى كمونيسم در شوروى روابط هاوانا و مسكو نيز كاهش يافت و چين از لحاظ سياسى و اقتصادى جاى مسكو را گرفت، اما توجه چين به هاوانا هرگز نتوانست جاى كمك هاى شوروى را بگيرد. در سال ۱۹۹۴ كاسترو فصل جديد تاريخ كوبا را آغاز كرد. دستور صدور پزشك به سراسر آمريكاى لاتين را صادر كرد و موسيقى توجه وى را به خود جلب كرد. همه اينها در حاليست كه مردم اين كشور هنوز چيز زيادى از زندگى خصوصى رهبرشان نمى دانند. مردى كه قرن بيستم را پشت سر گذاشت و سال گذشته ۸۰ ساله شد. مردم هنوز مطمئن نيستند كه آيا رهبرشان ازدواج كرده است يا خير ؟ با اين حال برخى گزارش ها از ازدواج سرى وى با داليا سوتو دلوالى، مادر ۵ يا ۶ پسر وى حكايت دارد. اما آيا اين نيز صحت دارد ؟ زندگى خصوصى كاسترو در سال ۲۰۰۲ در تلويزيون فلوريدا به نمايش گذاشته شد و تصاويرى از بازى وى با نوه هايش در كنار يك استخر نشان داده شد. مردى كه به سادگى و بدون تجمل زندگى مى كرد. در سال ۲۰۰۴ بيوگرافى  نويسان از وى به عنوان فردى ياد كردند كه در ميان رهبران جهان تنها كسى است كه مردمش را مورد ارعاب قرار نداده است، هيچ حساب بانكى در سوييس ندارد و هيچ سرمايه شخصى براى خود جمع آورى نكرده است. سفرهاى كاسترو با دو هواپيماى معمولى آن هم در صورت لزوم صورت مى گيرد و اين براى سازمان سيا كه سالهاست سعى مى كند وى را ترور كند، به يك مشكل تبديل شده است. اين تلاش ها شامل مسموم كردن يك استوديوى تلويزيونى با ال اس دى و انفجار سيگار، ريختن پودرهاى سمى در داخل چكمه هاى وى، مسموم كردن لباس ها و هديه دادن آن به وى و ريختن قرص هاى خواب آور در داخل نوشيدنى مورد علاقه اش بوده است. حتى تمامى تلاش ها توسط تك تيراندازان و نارنجك  اندازها براى كشتن كاسترو، بى نتيجه مانده است.» در اين گزارش آمده است: «هيچ كس پس از ديدار با كاسترو نتوانسته از اين واقعيت چشم پوشى كند كه تحت تأثير تجربيات و رهبرى وى قرار نگرفته است. هيچ كس به اندازه هوبر ماتوس كه در ۲۶ ژوئيه به جنبش كاسترو در سيرا مائسترا پيوست، به كاسترو نزديك نبوده است. كسى كه به سرعت فرماندهى جبهه اورينت را عهده دار شد. ارنست همينگوى، نويسنده مشهور از جمله كسانى بود كه براى ضيافت شام توسط كاسترو دعوت شد. استيون اسپيلبرگ و كيت ماوس و نوامى كمپبل از جمله افراد مشهورى هستند كه به تازگى با وى ديدار كرده و حتى وى را با نلسون ماندلا مقايسه نموده اند. كاسترو، دانشجوى حقوق، يك بازيكن بسيار فعال و برجسته بيس بال در ۱۹۴۹ از جانب تيم نيويورك با مبلغ ۵ هزار دلار براى بازى در اين تيم دعوت شد، اما امتناع وى از پيوستن به اين تيم از جمله افتخارات وى در ميان ملى گرايان محسوب مى شود.» در اين گزارش مى خوانيم: «بدون ترديد كاسترو در قلب بسيارى از مردم كشورش خانه كرده است. مارتا روخا، گزارشگرى كه جريان محاكمه كاسترو را به رشته تحرير درآورده و اكنون۷۳ سال دارد مى گويد: زمانى كه براى اولين بار او را ديدم چند قدم بيشتر با من فاصله نداشت. من يك دانشجوى خبرنگارى بودم. ۲۱ سپتامبر ۱۹۵۳ و امروز من همان تصوير را در چهره كاسترو مى بينم. تنها تفاوتى كه كرده اينست كه امروز به جاى اينكه در جايگاه متهم باشد، در جايگاه شاكى ايستاده است. آن روز او دستهاى بسته اش را بالا برد و با فرياد گفت: نمى توانيد يك مرد را، هيچ مردى را اين طور با دست هاى بسته محاكمه كنيد و از آن زمان بود كه فهميدم او يك متهم نيست و من هنوز همان تصوير را از او در ذهن دارم. گابريل گارسيا ماركز، نويسنده مشهور كتاب زندگينامه كاسترو مى نويسد:  ديدگاه كاسترو از آمريكاى لاتين در آينده ، يك جامعه متحد و منسجم و قادر به حركت به سوى جهانى بزرگتر است.»
دوستى فرانسه و آلمان و نقش قرارداد اليزه
فرانسه و آلمان، اينك با هم دوستى مثال زدنى اى دارند. اينها دو كشورى هستند كه زمانى دشمنى شان مثال زدنى بود. قرارداد اليزه نقش مهمى در نزديكى اين دو كشور به هم داشته است. اين قرارداد اينك ۴۵ ساله شده است. به گزارش دويچه وله روزگارى در جهان كمتر دو ملتى يافت مى شدند، كه به اندازه فرانسوى ها و آلمانى ها به خون هم تشنه باشند. آلمان در زمان بيسمارك از راه ستيز با فرانسه به وحدت دست يافت؛ آلمان متحد در كاخ ورساى بنيان گذاشته شد. تداعى حيات و وحدت آلمان با شكست فرانسه، ذهنيتى را موجب مى شد كه نمى توانست تصورى از دوستى دو ملت داشته باشد. كينه متقابل از ،۱۸۷۱ يعنى از زمان جنگ پروس و فرانسه و تشكيل رايش آلمان مدام تشديد شد. دو دولت در جنگ جهانى اول به جان هم افتادند. از مردمان هم كشتند و در تبليغات همديگر را شر مطلق ناميدند. آلمان سرانجام مغلوب شد و فرانسه با قرارداد ورساى انتقام شكست ۱۸۷۱ را گرفت.
مشى انتگراسيون
انتقام جويى به صلح راه نمى برد. كينه كينه مى زايد. نازيسم سربرآورد و هيتلر عمدتا مردم آلمان را از اين طريق فريب داد كه آمده است تا قرارداد ورساى را لغو كند و آلمان را از تحميل هاى دولتهاى پيروز در جنگ اول برهاند. جنگ دوم تكرار تراژدى جنگ اول بود. اما وقتى به پايان رسيد، خوشبختانه اروپاى جديد بر پايه منطق انتقام بنا نشد. آلمان غربى دموكراتيك شد و فرانسه مسير دوستى با آلمان فدرال را پيش گرفت، در چارچوبى كه ديگر همسايگان نيز پذيراى آن باشند. خط انتگراسيون، يعنى همكارى و اتحاد پيش گرفته شد. از دل اين خط بازار مشترك اروپا سر برآورد، كه خلف آن چيزى است كه اينك «اتحاديه اروپا» ناميده مى شود.
قرارداد اليزه
در ۲۲ ژانويه ،۱۹۶۳ يعنى ۴۵ سال پيش، قرارداد اليزه ميان آلمان و فرانسه امضا شد، قراردادى كه آغاز فصل تازه روابط دو كشور شد. انگيزه امضاى اين قرارداد هم تحكيم صلح بود و هم پيگيرى منفعت خودى. فرانسه مى خواست آلمان را بيشتر به سمت خود بكشد و از اين طريق مانع آن شود كه اين كشور احيانا زمانى جذب بلوك شوروى گردد و يا در اروپا فقط از منافع آمريكا حمايت كند. آلمان نيز مى خواست از طريق دوستى با فرانسه امكان حضور در اروپا با چهره اى صلح آميز و پذيرفتنى را تقويت كند. قرارداد اليزه را شارل دوگل، رئيس جمهور وقت فرانسه و كنراد آدنائر، اولين صدراعظم جمهورى فدرال آلمان امضا كردند. آنان در جريان ديدارهاى خود روى اين موضوع بحث و مذاكره كرده بودند. آدناوئر در اين مورد گفته است: «براى اين همكارى با فرانسه، ما از مدتها پيش زمينه چينى كرده بوديم. رئيس دولت فرانسه، دوگل، پس از ديدار از آلمان، پيشنهاد كرد كه از اقدامات انجام شده مبناى فشرده اى بسازيم براى عمل و انديشه مشترك، تا از آن چيزى مستحكم و ماندنى ايجاد شود.»
مضمون قرارداد
بر مبناى قرارداد اليزه دو دولت آلمان و فرانسه سياست هاى خارجى و دفاعى خود را با همديگرهماهنگ كرده و در زمينه تربيتى و مبادله دانش آموز و دانشجو همكارى نزديك و صميمانه اى را آغاز كردند. سران دو كشور مرتب با يكديگر ديدار مى كنند تا هماهنگى هاى لازم را ميان دو كشور برقرار كنند.
صلح پايدار يعنى دوستى دو جامعه مدنى نكته اى بس مهم در قرارداد اليزه روندى است كه اين قرارداد بدان پهنا و ژرفا بخشيد. اين روند دوستى دو جامعه مدنى با يكديگر است. كشورهاى مختلفى ميان خود قرارداد صلح امضا مى كنند؛ قرارداد چه بسا فقط سندى كاغذين مى ماند و چيزى را در رفتار و نگرش انسانها عوض نمى كند. چنين سندى ممكن است به سادگى ناديده گرفته شده و حتى با تحقير پاره گردد. در مقابل قراردادى كه ملتها را به هم نزديك كند، مرزها را بگشايد و نه فقط مرزها را بلكه در خانه هاى آحاد اين ملت را به روى آحاد آن ملت باز كند، به راستى شايسته است كه قرارداد صلح نام گيرد. قرارداد اليزه چنين كاركردى يافت. مبادله گسترده دانش آموز و دانشجو ميان خانواده هاى آلمانى و فرانسوى پيوندى عميق برقرار كرد. درهم آميختگى دو جامعه فرانسه و آلمان باعث شده است كه اينك دو ملت بر پيش داورى هاى كينه آور فايق شوند. نمونه فرانسه و آلمان نشان مى دهد كه مردمانى كه يكديگر را بشناسند و بدانان امكان داده شود از راه تماس نزديك خود را به همسايه خويش معرفى كنند، به روى يكديگر آتش نمى گشايند و كينه هاى قديم را از ياد مى برند.
سنگ بناى اروپاى متحد
دوستى فرانسه و آلمان، سنگ بناى اروپاى متحد است. آدناوئر نزديك به نيم قرن پيش به درستى بر اين نكته انگشت نهاده و در مورد اهميت قرارداد اليزه چنين گفته است: «بدون اين قرارداد نمى توانست وحدت اروپا متحقق شود. روش ها عوض شدنى هستند، نكته مهم اما اين است كه نبايستى هيچگاه اعتماد دوستان را از دست داد.» قرارداد اليزه، قراردادى شد براى حفظ و تحكيم اعتماد. از طريق آن در كل اروپا جو اعتماد پديد آمد. اين جو اعتماد كمك شايانى به كاهش تشنج هاى جهانى كرده است.