نسخه
PDF
شماره ۵۵۷۱ - ۲۵ فروردين ۱۳۸۷ - - ۱۳ آوريل ۲۰۰۸ 
بين الملل
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
دنياى رايانه
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
نگاهى به سازمان پيمان آتلانتيك شمالى
087318.jpg
087315.jpg
با پايان جنگ جهانى دوم و پس از يك هفته مذاكره ميان سران كشورهاى فاتح، نقشه جغرافياى سياسى و مرزهاى كشورهاى اروپايى ترسيم شد. پس از جنگ نظام دوقطبى بر جهان حاكم شد و بدين ترتيب ساختار اروپا حول محور رقابت ايدئولوژيك دو فاتح بزرگ جنگ شكل گرفت. در چنين شرايطى هر كشورى به عنوان آخرين تمهيد ناگزير بود طرف يكى از دو قطب را بگيرد. به گزارش ايسنا نابودى دو قدرت بزرگ نظامى و صنعتى در شرق و غرب يعنى ژاپن و آلمان و فقر و آشوبى كه سراسر اروپا را فرا گرفته بود، باعث شد كه شوروى از اين خلأ پديد آمده حداكثر بهره را ببرد و با تأسيس احزاب كمونيستى در كشورهاى اروپايى و اشغال كشورهاى آلمان شرقى، بلغارستان، رومانى، لهستان و مجارستان سعى در پيشبرد اهداف سياست خارجى خود نمايد. از سوى ديگر دستيابى شوروى به سلاح هسته اى و آشكار شدن خطر آن در جنگ باعث شد كشورهاى اروپاى غربى كه خود را در معرض تهديدات شوروى مى ديدند، برنامه خلع سلاح پس از جنگ را كنار گذاشته و تصميم به تشكيل سازمانى به منظور دفاع مشترك و امنيت دسته جمعى بگيرند. نتيجه اين تفكر اين بود كه (ارنست بوين) وزير امور خارجه انگليس پيشنهادى براى ايجاد يك اتحاديه متشكل از كشورهاى اروپاى غربى ارائه داد كه بسيار مورد استقبال واقع شد، در نهايت اين روند، منجر به شكل گيرى پيمان نظامى بروكسل با عضويت ۵ كشور اروپايى انگليس، فرانسه، بلژيك، هلند و لوكزامبرگ در مارس ۱۹۴۸ شد. كشورهاى عضو با اين پيمان نظامى به فكر ايجاد يك نظم امنيتى بودند، البته پيش از آن نيز پيمان دونكرگ منعقد شده بود، اما پيمان بروكسل با پيمان دونكرگ كه يكسال پيش از آن ايجاد شده بود، تفاوت هايى جدى داشت زيرا پيمان بروكسل پيمانى بود عليه هرگونه تجاوز از سوى هر كشورى، در حالى كه پيمان دونكرگ يك پيمان امنيتى بود كه در سال ۱۹۴۷ ميان فرانسه و بريتانيا به امضاء رسيده بود و هدف از آن مشاوره و اقدام مشترك عليه هر نوع تجاوز جديد از جانب آلمان بود. دليل پيدايى پيمان دونكرگ اين بود كه اروپاييان خاطره تلخى از آلمان ها به عنوان آغازگر هر دو جنگ داشتند و كشورهاى اروپايى با اين پيمان از به خطر افتادن و تهديد صلح اروپا جلوگيرى مى كردند. با پيدايى قدرت شوروى به مثابه زنگ خطر ديگرى كه به مراتب از زنگ خطر آلمان بزرگتر بود، جهت اهداف دول اروپايى تغيير كرد و از اين جهت اهداف پيمان بروكسل از مقابله با آلمان به مقابله با شوروى تغيير جهت داد و اين تغيير جهت هسته اوليه يكى از نيرومندترين پيمان هاى نظامى تاريخ اروپا و شايد هم جهان شد. در پى مداخلات مستمر شوروى در اروپاى شرقى و عدم امكان دفاع مستقل اروپا در برابر كمونيسم لزوم مشاركت آمريكا در برقرارى امنيت اروپا در قالب يك پيمان دفاعى احساس ميشد، در اين راستا همزمان با نشست بروكسل نخست وزير فرانسه (ژرژ بيدو) پيامى به ژنرال مارشال ارسال كرد كه مقدمه پيوند نظامى اروپا و آمريكا بود؛ نخست وزير فرانسه در آن پيام بيان كرده بود: وقت آن رسيده كه جهان قديم (اروپا) و جهان جديد (آمريكا) همكارى هاى نظامى و سياسى خود را شروع كنند. در سال ۱۹۴۸ با دعوت وزيران خارجه كشورهاى انگلستان، فرانسه، بلژيك، هلند و لوكزامبرگ از ايالات متحده آمريكا و كانادا جهت پيوستن به اتحاد، امنيت و دفاع دوجانبه صورت گرفت و در پاييز سال ۱۹۴۸ مذاكرات مربوط به امضاى پيمان آتلانتيك شمالى در واشنگتن آغاز وسرانجام در آوريل ۱۹۴۹ منجر به امضاى پيمان آتلانتيك شمالى شد. آمريكا در آن زمان از سياست انزوا طلبى پيروى مى كرد كه دكترين مونروئه آن را به سياست خارجى آمريكا ديكته مى كرد و اين سياست اجازه ورود آمريكا را به پيمانى كه خارج از محدوده خود بود نمى داد البته اين پيمان با شركت آمريكا در جنگ اول و دوم كمرنگ شده بود، با اين حال ناتو يك پيمان دفاعى خارج از قاره بود كه براى رسيدن به آن راهى جز لغو دكترين مونروئه از سياست خارجى آمريكا وجود نداشت. در راستاى اين جريان و رخدادهايى كه در خارج آمريكا روى داد همگى نشان مى داد كه ديگر زمان انزوا به سر رسيده است به اين جهت سناتور واندنبرگ پيشنهادى را به مجلس آمريكا ارائه كرد كه بر اساس آن به آمريكا اجازه مى داد تعهداتى را در خارج از مرزهاى آمريكا بپذيرد كه سرانجام مورد تصويب و تأييد نيز قرار گرفت. به دنبال تصويب اين پيشنهاد بود كه مذاكرات در رابطه با پيمان ناتو در تاريخ ۶ ژوئيه ۱۹۴۹ در واشنگتن بين وزيران خارجه آمريكا و كانادا و كشورهاى عضو پيمان بروكسل آغاز شد و در نتيجه اين مذاكرات از ساير كشورهاى اروپايى از جمله نروژ، ايسلند، ايتاليا، پرتغال و دانمارك نيز در ماه مارس سال ۱۹۴۹ دعوت به عمل آمد، سرانجام در تاريخ ۴ آوريل ۱۹۴۹ پيمان آتلانتيك شمالى توسط وزراى امور خارجه ۱۲ كشور كه آمريكا و كانادا از قاره آمريكا و ۵ كشور عضو پيمان بروكسل و ۳ كشور اروپاى شمالى نروژ، دانمارك و ايسلند به همراه ايتاليا و پرتغال در وزارت امور خارجه آمريكا و در حضور ترومن رئيس جمهور اين كشور به امضا رسيد و از ۲۴ اوت همان سال به اجرا گذاشته شد.
23october 1954
در ۲۲ اكتبر ۱۹۵۱ از آنجايى كه يونان و تركيه مورد تهديد مستقيم شوروى بودند على رغم اين كه مرزى با اقيانوس آتلانتيك نداشتند، به جمع كشورهاى ناتو پيوستند. در مرحله بعد آلمان در چارچوب موافقتنامه اى در ۲۳ اكتبر سال ۱۹۵۴ به ناتو پيوست و چند سال بعد در سال ۱۹۸۲ كشور اسپانيا نيز پس از گذراندن مشكلات داخلى وارد اين پيمان شد و اعضاى پيمان به ۱۶ كشور رسيد. در سال هاى پس از جنگ سرد و با تعيين اهداف جديد و گسترش ناتو كه در ادامه روند آن را مورد بررسى قرار خواهيم داد، ۱۰ كشور اروپاى شرقى ديگر به عضويت رسمى اين پيمان درآمدند كه عبارت بودند از: بلغارستان، جمهورى چك، استونى، مجارستان، لتونى، لاتويا، لهستان، رومانى، اسلواكى و اسلونى. بر اساس آخرين اطلاعات موجود، ناتو با ۲۶ كشور عضو دائم و شركاى خود كه در مجموع تعداد آن ها به ۵۳ كشور مى رسد، به نفوذ و گسترش خود تا زمان حاضر پرداخته است و كشورهاى مختلفى نيز در راه پيوستن به اين سازمان هستند. در مورد وضعيت ۲ كشور از اعضاء دائم يعنى يونان و فرانسه لازم به توضيح است كه كشور يونان به دليل بحران قبرس از عضويت اين پيمان درآمد، اما در سال ۱۹۸۲ مجدداً وارد پيمان شد. فرانسه نيز در سال ۱۹۶۶ به علت برترى ايالات متحده و اقدامات خود سرانه اين كشور در بحران كوبا و ويتنام، از سوى ديگر وابستگى فرانسه به نيروى اتمى خود و پيروى از سياست استقلال طلبى، عليرغم خواست كشورهاى عضو، خروج خود را از پيمان اعلام مى كند، اما اين كشور همزمان اعلام كرد به مقررات و مفاد پيمان وفادار است و حتى اسم اين كشور از ليست اعضاء اصلى پيمان ناتو حذف نشده است. البته در دور جديد سياست خارجى فرانسه و رياست جمهورى ساركوزى و دنباله روى آمريكا، فرانسه گرايش زيادى به ناتو پيدا كرده و خواستار آن است كه يكى از مهره هاى اصلى و تأثيرگذار در تصميم گيرى هاى اين سازمان باشد. در سپتامبر ۱۹۵۱ كنفرانسى در اتاوا در رابطه با سازماندهى نيروهاى نظامى و رهبرى نظامى آمريكا در فرماندهى ناتو برگزار شد كه پيمان آتلانتيك شمالى را به ارگان ها و سازمان هاى دائمى مجهز كرد و پس از آن در ۲۰ فوريه ۱۹۵۲ شوراى ناتو در ليسبون تشكيل جلسه داد و تشكيلات جديد را تصويب كرد و به اين ترتيب كار سازماندهى ناتو به انجام رسيد و اروپايى در پنجره نظامى آمريكا تحت عنوان پيمان ناتو پديد آمد.
آن روى سكه انتخابات در آمريكا
087324.jpg
در فرايند پيچيده انتخابات حزب دمكرات در آمريكا، براى هر ايالت يك سهمى را در نظر مى گيرند كه مجموع اين سهم ها يا همان «دلگيت ها» در سطح كشور رقمى بيش از چهار هزار سهم مى شود. نامزدهاى هر حزب در ايالت ها با يكديگر در حقيقت براى كسب اين سهام رقابت مى كنند و نامزد پيروز براساس سهمى كه آن ايالت دارد مى تواند نماينده گردهمايى بزرگ حزبى باشد كه نامزد حزب در مرحله دوم انتخابات چهار مرحله اى آمريكا، با راى ايالت ها برگزيده مى شود. به عبارتى هر نامزد حزب دمكرات بايد دو هزار و ۲۵سهم در آن گردهمايى بزرگ حزب داشته باشد تا به عنوان نامزد حزب انتخاب شود. به طور نمونه اوباما با پيروزى در انتخابات ويرجينيا ۸۳سهم اين ايالت را از آن خود كرد. پيروزى در واشنگتن نيز در گردهمايى حزبى دمكراتها ۱۵ سهم و برد در مريلند نيز ۷۰سهم ارزش دارد. به گزارش ايرنا اگر دلگيت ها نتوانند نامزد حزب را مشخص كنند آن وقت سوپر دلگيت ها وارد عمل مى شود كه البته اين سوپردلگيت ها براساس پيروزى نامزدها در ايالتها شكل نگرفته اند بلكه بيش از ۷۰۰شخصيت ارشد حزب يعنى سناتورها،فرمانداران، وكلا و... را شامل مى شوند كه براساس سليقه شخصى راى مى دهند. چنانچه كار به سوپر دلگيت ها بكشد آن وقت است كه كلينتون و به عبارتى خانواده كلينتون ها با توجه به سلطه عملا ۲۰ساله خود روى حزب دمكرات، مى توانند نامزدى حزب دمكرات در انتخابات سراسرى را براى اوباما يعنى اين آمريكايى آفريقايى تبار، به يك آرزو تبديل كنند.
گردهمايى حزب دمكرات در مرداد ماه و در كلورادو برگزار مى شود. اما در اردوگاه جمهوريخواهان وضعيت تقريبا روشنتر است چرا كه مك كين تاكنون سهم زيادى را از آن خود كرده و مايك هاكبى رقيب او بسيار عقب است و پيروزيهاى آتى نمى تواند اين عقب ماندگى را جبران كند. مك كين براى اينكه بتواند در گردهمايى سراسرى حزب در اوايل سپتامبر در ميناپوليس، قاطعانه وارد مرحله بعدى شود بايد يكهزار و ۱۹۱سهم را از آن خود كند. اما همانطور كه گفته شد راى مردم در انتخابات آمريكا به طور مستقيم در انتخاب يا رد يك نامزد اثرگذار نيست و در نهايت اين دلگيت ها و سوپر دلگيت ها هستند كه مى توانند آراء اعضاى هر حزب و مستقل ها را تفسير و بر اساس آن بگويند كدام نامزد شايسته است تا رهبرى يك حزب را در كارزار با رقيب حزب مخالف برعهده گيرد. نكته مهمتر اينكه اعضايى كه تحت عنوان دلگيت يا سهم پس از هر پيروزى راهى گردهمايى سراسرى حزب مى شوند، قانونا ملزم نيستند به نامزدى كه با پيروزى خود در يك ايالت، آنها را راهى اين گردهمايى كرده، راى دهند و مى توانند با درنظرگرفتن مصلحتهاى حزبى و حتى گاهى منافع شخصى،راى خود را به نفع رقيب شكست خورده به صندوق ها بريزند. در چنين شرايطى بدون ترديد، داشتن توان مالى هر نامزد مى تواند شانس او را دوچندان كند، اگر رقابت ميان كلينتون و اوباما با همين نتيجه ادامه يابد، شايد آن موقع براى يافتن نامزد نهايى حزب دمكرات بايد ديد كداميك پولدارتر هستند، كلينتون و يا اوباما. اين موضوع پس از آن روشنتر مى شود كه بدانيم طى همين چند ماه نامزدهاى انتخابات رياست جمهورى آمريكا بيش از يك ميليارد دلار براى تبليغات خود هزينه كرده اند و اين ارقام از ثروت شخصى افراد و يا كمك دهندگان مالى كنونى و سهم خواهان آينده، تأمين شده است. اما، اين تنها مرحله نخست بازى با راى مردم آمريكا است و بازى اساسى تر مرحله آخر و پس از انتخابات سراسرى است. طبق قوانين به اصطلاح انتخابات آزاد آمريكا، برخلاف آنچه كه تصور مى شود، رئيس جمهورى با راى مستقيم مردم انتخاب نمى شود. مردم در هر ايالت در انتخابات سراسرى شركت مى كنند و به يك نامزد راى مى دهند. هر ايالت نيز طبق قوانين انتخاباتى آمريكا داراى سهم مشخص در يك كنوانسيون ملى انتخابات با نفرات كوچكتر هستند كه در مجموع متشكل از ۵۳۸ سهم يا همان «كارت الكترال» است. يك ايالت آمريكا ممكن است ۵۵سهم و يك ايالت هم ممكن است سه سهم داشته باشد. نامزد برنده در يك ايالت، سهم آن ايالت در آن كنوانسيون ملى انتخابات را از آن خود مى كند و ديگر توجه نمى شود كه رقيب ممكن است حتى با يك راى شكست خورده باشد. پس از برگزارى انتخابات، هر نامزد در حقيقت با توجه به پيروزيهاى خود در ايالتها سهمى دريافت كرده است كه پس از محاسبه، آن نامزدى كه حداقل ۲۷۰سهم يا كارت الكترال را از آن خود كرده، به عنوان رئيس جمهورى معرفى مى شود و ديگر توجه نمى شود كه وى چه ميزان راى كسب كرده است. به همين دليل است كه گاهى اوقات، نامزد شكست خورده در آمريكا هزاران راى بيشتر از رقيب پيروز كسب كرده اما شمار كارتهاى الكترال او كمتر بوده و در نتيجه به عنوان نامزد پيروز معرفى نمى شود. «جورج بوش» در انتخابات سال ۲۰۰۰ميلادى در حالى به عنوان رئيس جمهورى آمريكا معرفى شد كه ۵۰۰هزار راى كمتر از «ال گور» رقيب دمكرات خود داشت. مردم هم در چنين سيستم به اصطلاح ليبرال آمريكايى، هيچ اعتراضى نمى توانند بكنند و تنها اعتراض آنها فقط مى تواند عدم شركت در انتخابات باشد و به همين دليل است كه معمولاً در انتخابات آمريكا با وجود اينكه فضا را در تبليغات انتخاباتى كاملا سياه و سفيد مى كنند تا مشاركت مردم را افزايش دهند، اما در نهايت ميزان مشاركت با توجه به واجدين راى، اندك است. اما شركت نكردن مردم نيز نمى تواند اين سيستم را اصلاح كند چرا كه يك سقفى براى ميزان شركت كنندگان در يك ايالت در نظر نگرفته اند كه به طور نمونه اگر شمار راى دهندگان يك ايالت به آن ميزان نرسيد، آن انتخابات از مشروعيت بيافتد. به عبارتى اگر در يك ايالت فقط يكصد نفر نيز در انتخابات شركت كنند، سهم آن ايالت به نامزدى داده مى شود كه شمار بيشترى از همين يكصد راى را بدست آورده باشد. نكته مهم اين است كه دولت آمريكا با داشتن چنين انتخاباتى كه فقط شكلى دارد، مدعى ناعادلانه بودن انتخابات در ديگر كشورهايى است كه در عمده آنها دستكم شمار بيشترى نامزد با ديدگاههاى متفاوت مى توانند به عنوان نامزد انتخابات وارد كارزار انتخاباتى شوند و از همه مهمتر اينكه رئيس دولت در اين كشورها با راى مستقيم راى دهندگان انتخاب مى شود.