نسخه
PDF
شماره ۵۵۸۵ - ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۷ - - ۲۹ آوريل ۲۰۰۸ 
بين الملل
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
دنياى رايانه
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
نگاهى به عملكرد ناتو در افغانستان
088887.jpg
در افغانستان دو ساختار بطور موازى عمل مى كنند: نيروهاى بين المللى كمك به امنيت در افغانستان (ISAF) تحت فرماندهى ناتو و ائتلاف ضد تروريستى به فرماندهى آمريكا. در اجلاس اخير سران كشورهاى ناتو در بخارست، آلمان به درخواست آمريكا از شركت كنندگان در ISAF براى اعزام نيروهاى بيشتر به اين كشور بى اعتنايى كرد. ساير كشورهاى اصلى شركت كننده، همچون فرانسه، ايتاليا، هلند و تركيه نيز اشتياقى نشان ندادند. همين را نيز مى توان در رابطه با متفقين اصلى آمريكا در ائتلاف ضد تروريستى، يعنى كانادا و انگليس گفت. به گزارش نووستى همين نيز بهانه اى براى بسيارى از كارشناسان غربى و روسى شد تا اوضاع در افغانستان را بسيار بدبينانه ارزيابى كنند و پتانسيل صلح آفرينى ناتو در اين كشور را مورد ترديد قرار دهند. اما آيا حقيقتا اوضاع اينقدر بد است ؟ طبق ارزيابى رسمى افغانستان، يعنى از سوى وزارت دفاع، وزارت كشور و وزارت امور خارجه اوضاع كنونى در كشور اميدوار كننده به نظر مى رسد. پس ارزيابى كارشناسان بر اساس چيست ؟ معمولاً نقطه مبداء را اقدامات تروريستى و البته در كابل مى گيرند. اقدامات تروريستى بويژه اقداماتى كه توسط يك تروريست انجام مى شود را بعيد است كه بتوان بروز جنبشى سياسى، دينى و يا اجتماعى و سازمان يافته دانست. به همين دليل به دشوارى مى توان با اقدامات تروريستى كه بدست يك نفر اجرا مى شوند، مبارزه كرد. معيارهاى ديگرى نيز وجود دارند. مثلاً موشكباران شهرها و بويژه موشكباران هاى «سيستماتيك» كه بعلت تعداد زياد مجريان آن، قابل جلوگيرى نيست. اما آخرين بار چه زمانى يك چنين موشكباران «سيستماتيك» در پايتخت افغانستان ديده شده بود ؟ در دسامبر .۲۰۰۳ و تا چه حد موشكباران ها در مراكز استان هاى شمالى افغانستان كه چندان نيز ثباتمند نيستند، «سيستماتيك» هستند ؟ در اين باره آمارى وجود ندارد. پس اين گوياى چيست ؟ به عقيده عموم، اوضاع در شمال از ثبات كافى برخوردار است، مسأله ديگر استان هاى شرقى و جنوبى افغانستان است. در اين منطقه موضع طالبان، همانند موضع حزب اسلامى افغانستان به رهبرى گلبدين حكمتيار قوى است. اما امروز اقتدار سابق را ندارد. آيا كلا امروز در افغانستان، طالبان بعنوان اپوزيسيون مسلح رژيم كنونى از حمايت اجتماعى برخوردار است ؟ اگر به اين توجه داشت كه طبق انتخابات رياست جمهورى و پارلمان، بخش اعظم مردم افغانستان از سياست «حامد كرزاى» رئيس جمهور افغانستان حمايت مى كند و تعداد بيشترى از حضور ناتو در كشور استقبال مى كنند، مى توان فهميد كه چيزى براى طالبان و كلا اپوزيسيون مسلح باقى نمى ماند. آنطور كه معلوم شد، رهبران ائتلاف شمالى، برهان الدين ربانى رئيس جمهور سابق و محمد فهيم وزير سابق دفاع، طى ماه هاى اخير با نمايندگان جنبش طالبان و حزب اسلامى افغانستان درباره دورنماى آشتى بين اپوزيسيون مسلح و حكومت مركزى مذاكراتى انجام دادند. انجام اين مذاكرات، رويدادى نمادين است. صحبت بالواقع درباره آشتى ملى است. اين گوياى اطمينانى معين از سوى حكومت مركزى نسبت به نيروهاى خود است كه بطور مسلم ناتو نيز در آن سهم دارد. شايد بتوان گفت كه ناتو در افغانستان بهترين عمليات صلح آفرينى خود را انجام مى دهد: بهترين، از نظر وظايفى كه در برابر آن قرار دارد و ويژگى هاى اجراى آنها در افغانستان. و اين عليرغم اوضاع بحرانى در رياست ائتلاف در مسأله افزايش حضور خود در اين كشور است. اما بحران در ناتو، با بحران ناتو در افغانستان، تفاوت دارد. مسلم است كه افزايش حضور ناتو در افغانستان ضرورت دارد. حداقل بدين دليل كه اين بطور قابل توجهى توان مذاكره براى حكومت مركزى را در مذاكرات با اپوزيسيون مسلح افزايش مى دهد.
جنگ با فقر
با گذشت چندين سال از تهاجم آمريكا به افغانستان و محقق نشدن وعده هاى اقتصادى ، فقر گسترده زندگى مردم اين كشور را فلج كرده است. در شرايطى كه مبارزه دولت افغانستان براى دراختيار گرفتن كنترل بخشهاى مختلف اين كشور ادامه دارد ، مردم افغانستان درگير جنگ خودشان با فقر هستند. از زمان حمله آمريكا به افغانستان در هفت سال پيش و سرنگون شدن حكومت طالبان در اين كشور، وضع زندگى شمار زيادى از مردم افغانستان تغيير محسوسى نداشته است. حدود پنجاه درصد مردم افغانستان در شرايط بسيار بدى زندگى مى كنند و حتى امكانات اساسى از قبيل آب و برق در اختيار ندارند. وضعيت زندگى اين افراد از زمان سرنگونى حكومت طالبان تغيير نكرده است. درواقع ، وضع زندگى اين افراد بغرنج تر شده است. افزايش هزينه ها سبب شده است مردم افغانستان نتوانند از عهده تأمين هزينه هاى خانواده هاى خود برآيند. اين خانواده هاى افغان درباره آينده فرزندان خود نگران هستند. كودكان و نوجوانان افغان در شرايطى بزرگ مى شوند كه ميزان بيكارى بيش از شصت درصد است. در حال حاضر كودكان افغان به آموزش رايگان دسترسى دارند اما بعيد است اين آموزشها بتواند در آينده براى آنها اشتغالزايى داشته باشد زيرا افغانستان همچنان كشورى خطرناك است. حمدالله فاروقى استاد علوم اقتصاد دانشگاه كابل در اين خصوص مى گويد : وضعيت امنيت نامطلوب افغانستان سبب افزايش هزينه ها در اين كشور شده است ، سرعت تغيير وضعيت زندگى مردم افغانستان به اندازه اى نيست كه انتظار و اميد داشته اند، متأسفانه وضع زندگى مردم روزبه روز بدتر و بدتر مى شود. بسيارى از كشاورزان افغانستان ديگر قادر به ادامه كشاورزى نيستند و به فعاليتهاى ديگرى روى آورده اند، فساد نيز در دستگاههاى دولتى و امنيتى افغانستان گسترش يافته كه همين مسأله مانع فعاليتهاى اقتصادى است، مغازه داران و دست فروشان افغان بايد براى ادامه فعاليت خود به نيروهاى پليس رشوه بدهند. نتايج بررسى ها نشان مى دهد پنجاه درصد فروشندگان افغانستان براى ادامه فعاليت خود رشوه مى دهند. كسانى كه قادر به پرداخت رشوه نباشند در شرايط بسيار سختى امرار معاش مى كنند. فقدان صنايعى كه بتواند براى افغانهاى بيكار اشتغالزايى كند سبب بدتر شدن وضع زندگى اين افراد شده است. نبود رشد صنعتى افغانستان نيز بخاطر بى ثباتى اين كشور است. در چنين شرايطى مردم افغانستان در «تله اى از فقر» افتاده اند كه امكان گريختن آنها از اين تله وجود ندارد.
هديه اى خطرناك براى سوريه
088905.jpg
اهداف و آرمان هاى رژيم صهيونيستى از عادى  سازى روابط با كشورهاى عربى و امضاى توافقنامه هاى صلح با اين كشورها، در دو توافقنامه منعقد شده بين اين رژيم و كشورهاى مصر و اردن كه از پيشگامان عادى سازى روابط بودند، متبلور شده  است. تاريخ پر از ظلم و جور ملت فلسطين، جنايت هاى غير قابل توجيه رژيم صهيونيستى عليه لبنان و تداوم سياست هاى اشغالگرانه اين رژيم در اراضى عربى، ثابت مى كند كه سخن گفتن مقامات اين رژيم از صلح، اهداف پشت پرده اى دارد كه نبايد از آنها غافل بود. به گزارش ايسنا ، روزنامه البيان -چاپ امارات - در تحليلى تحت عنوان «هديه خطرناك و فريبنده المرت براى سوريه» اهداف رژيم صهيونيستى را از اعلام آمادگى جهت امضاى توافقنامه صلح با سوريه در ازاى واگذارى بلنديهاى جولان مورد ارزيابى قرار داده است. در اين تحليل آمده است: اعلام آمادگى غير منتظره اسرائيل نسبت به چشم پوشى از بلنديهاى جولان در قبال صلح با سوريه، نگران كننده به نظر مى رسد و علت اين نگرانى نه تنها از جديت در قبال اين پيشنهاد بلكه ترس از توطئه ها و نيرنگ هايى است كه اين رژيم در پس هرگونه طرح صلح پيشنهادى اش دنبال مى كند، لذا سوابق گذشته اسرائيل و پيشينه دور و دراز آن از يك سو و چالشهاى موجود در منطقه از سوى ديگر، نياز به هوشيارى هر چه بيشتر نسبت به بررسى اين درخواست  را افزايش مى دهد. البيان مى نويسد: در حالى كه منطقه با پرونده هاى پيچيده و در حال انفجارى هم چون غزه، لبنان و پرونده پرالتهاب عراق روبه رو است، اعلام بى مقدمه و ناگهانى آمادگى اسرائيل براى صلح با سوريه شبهه آميز و سؤال برانگيز است و علامت هاى سؤال زيادى را به وجود مى آورد و اين در حالى است كه پيش از اين سوريه، بارها پيشنهاد مذاكرات غير مشروط با اسرائيل را مطرح كرده و اين رژيم از پاسخگويى به آن سرباز زده است. در ادامه اين تحليل آمده است: بارها در روزنامه هاى غربى و اسرائيلى عنوان شده كه واشنگتن تمايلى به انجام مذاكرات صلح بين اسرائيل و سوريه ندارد و از سوى ديگر موضع گيرى هاى اسرائيل از رزمايش هاى گسترده اخير گرفته تا حمله هوايى ماه سپتامبر به خاك سوريه، شك و ترديد ها را نسبت به اهداف پشت پرده اين رژيم از ارائه پيشنهاد صلح بيشتر مى سازد و اين در حالى است كه انتقاد ها و اتهام هاى شديد اللحن آمريكا از سوريه نيز هم چنان به قوت خود باقى است و تازه ترين آن اتهام عليه دمشق مبنى بر تلاش جهت ساخت راكتور هسته اى با كمك كره شمالى است كه با اسناد و مدارك مشترك آمريكا و اسرائيل به دمشق نسبت داده شده است، لذا تمامى اين مسايل موجب مى شود كه پيشنهاد مسالمت آميز المرت عجيب به نظر برسد. البيان مى افزايد: اسرائيل در بازى با پرونده ها و عقب نشينى از يك موضوع و دست آويز قرار دادن موضوعى ديگر يدى طولا دارد و اين مكر و حيله را جهت تحقق اهداف و خواسته هايش و ضايع كردن حقوق طرف مقابل بارها و بارها به كار برده است به طورى كه در پرونده تشديد محاصره عليه غزه، اين امر كاملا براى همه اثبات شد و اين رژيم به رغم گزارش هاى بين المللى و منطقه اى از بحران انسانى حاكم بر نوار غزه، همچنان صراحتا به سياست هاى نژادپرستانه اش ادامه مى دهد، اما با علم به اين موضوع، مطرح كردن اين پيشنهاد توسط اولمرت با توجه به پيچيدگى و ابهام موجود در روند صلح با فلسطين و عدم اتخاذ گام هاى عملى در راستاى تحقق صلح، نشان مى دهد كه پيشنهاد خطرناك اولمرت كه بايد آن را به يك بمب نزديك به انفجار تشبيه كرد، تحت هماهنگى با كاخ سفيد جهت فرار از واقعيت ها و پرونده هاى زنده موجود در منطقه و شانه خالى كردن از تعهداتى كه چشم هاى جهانيان بنا به وعده و وعيد هاى بى پايه و اساس دولت آمريكا منتظر عمل به آنها است، مطرح شده است. در پايان اين تحليل آمده است: اين اولين بار نيست كه اسرائيل از صلح سخن مى گويد و مسلما اولين بار هم نيست كه تمايل پر از ترديد و گمانش را براى تحقق صلح با دمشق مطرح مى سازد اما مسلما پيشنهاد پوچ و توخالى اولمرت فاقد اهداف صلح گرايانه است و مى توان آن را به يك هديه  و يا بسته خطرناك و در عين حال فريبنده تشبيه كرد كه اهداف و سو ء نيت هاى متفاوتى در پشت آن پنهان شده است.
كمك هاى امنيتى آلمان به ليبى
088884.jpg
شواهد نشان مى دهند كه كارشناسان آلمانى از اواخر دهه ۱۹۷۰ ماموران امنيتى و انتظامى ليبى را آموزش داده اند. احتمال مى رود كه «قضيه  ليبى» پيچيده تر از آن باشد كه گمان مى رفت. ۱۱ مامور پليس آلمان تحت پيگرد قضايى هستند. چندى پيش، خبر آموزش نيروهاى امنيتى ليبى توسط كارشناسان پليس آلمان، موجى از بحث ها و اظهار نظرها را برانگيخت. نيروهاى اپوزيسيون از دولت خواستند كه ماجرا را پيگير كند و دولت نيز اعلام كرد كه به هيچ شكل در اين ماجرا دخالت نداشته است. به گزارش دويچه وله اكنون روزنامه «فرانكفورتر آلگماينه تسايتونگ» برگ جديدى از اين پرونده را باز كرده  است. اين روزنامه مى نويسد كه همكارى آلمان با ليبى در زمينه آموزش نيروهاى امنيتى، سابقه طولانى ترى دارد و اداره جنايى فدرال آلمان در سال ۱۹۷۹ نيز به آموزش مأموران امنيتى ليبى پرداخته است. از قرار معلوم، هدف اين آموزش ها، حفاظت بهتر از معمر قذافى، رهبر ليبى بوده است.
روابط سازمان ضد جاسوسى آلمان و ليبى
به گزارش وبگاه اشپيگل، يك افسر نيروى هوايى به نام هانس ديتر رتگن فاش ساخته است كه يكى از كارشناسان سازمان ضدجاسوسى آلمان به نام «كرنليوس هاوس لايتر» در تابستان ۱۹۷۸ با او تلفنى تماس گرفته و از او تقاضاى كمك كرده است. رتگن مى گويد، هاوس لايتر در جستجوى كسى بوده كه به گارد محافظ قذافى آموزش نظامى بدهد. رتگن در آخرين روز سال ۱۹۷۸ از ارتش استعفا مى دهد و به ليبى مى رود. او ۵ سال به عنوان مشاور و مدرس نظامى در خدمت گارد محافظ رهبر ليبى بوده است. در اين مدت ۱۳ كادر آموزشى ديگر نيز از آلمان به ليبى سفر مى كنند. كارآموزان رتگن و همراهانش ابتدا افسران ليبايى هستند، اما به مرور گروهان هاى متعددى براى آموزش در اختيار كادر آلمانى قرار مى گيرند. اشپيگل مى نويسد كه آن زمان خيلى ها از طريق يك شركت مونيخى به نام تله ميت (Telemit) در «قضيه ليبى» دست داشتند؛ از جمله سياستمداران  حزب «دموكرات هاى آزاد».
ملاقات با پسر قذافى
آگوست هانينگ، رئيس پيشين سازمان ضدجاسوسى آلمان، در مصاحبه با روزنامه «بيلد ام زونتاگ» از ديدار با سيف الاسلام قذافى، پسر رهبر ليبى، سخن مى گويد. هانينگ و فرانك والتر اشتاين ماير، وزير امور خارجه آلمان در ماه ژوئن ۲۰۰۶ با سيف الاسلام ملاقات كرده اند. پسر رهبر ليبى به نمايندگى از دولت اين كشور، از آلمان تقاضاى كمك در آموزش نيروهاى پليس ليبى كرده است. نتيجه اين ملاقات معلوم نيست اما «بيلد ام زونتاگ» مى نويسد، اشتاين ماير در سال ،۲۰۰۴ زمانى كه رئيس دفتر صدراعظم شرودر بود، تقاضاى ليبى براى آموزش پليس اين كشور را رد كرده است.
فعاليت هاى ديگر اداره جنايى فدرال آلمان
روزنامه «فرانكفورتر آلگماينه تسايتونگ» در ادامه گزارش خود مى نويسد، اداره جنايى فدرال در دو سال گذشته «نيروهاى محافظ» چينى را آموزش داده است. هدف اين «همكارى» ، تأمين امنيت بازى هاى المپيك بوده است. علاوه بر چين، قزاقستان نيز از دانش نظامى مأموران امنيتى آلمان بهره مند شده است. فرودگاه ترمس قزاقستان، يكى از پايگاه هاى ارتش آلمان است كه براى عمليات نيروهاى آلمانى در افعانستان، از آن استفاده مى شود. نكته اى كه اشپيگل در پايان گزارش خود به آن اشاره مى كند اين است كه برخى از ماموران پليس آلمان نيز در دوران مرخصى خود و به طور كاملا خصوصى به آموزش نظاميان ليبى پرداخته اند.