نسخه
PDF
شماره ۵۵۹۰ - ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۷ - - ۵ مى ۲۰۰۸ 
آيينه هنر
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
گردشگرى
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
به هنرمندى كه در درونتان زندگى مى كند فكر كنيد
فرشاد فزونى، نوازنده و آهنگساز:
كشف لذت هنرمند بودن
به هنرمندى كه در درونتان زندگى مى كند فكر كنيد
089526.jpg
آيينه هنر: هميشه نخستين گامهاى يك كودك بزرگترين شادى ها هستند.با اينكه هنوز حس و قوه آگاهى و هوشيارى كودكان كاملاً شكل نگرفته، اما آنان هنگام ديدن تصاوير تأمل مى كنند.اولين نقاشى كودكان كه با صرف تمام احساساتشان كشيده شده،  حس خوبى در آنها ايجاد مى كند.در حقيقت آنها خلاق و هنرمندند. هر كدام از ما يك كودك و يا در واقع يك هنرمند در درونمان داريم.در درون هر يك از ما دريافت و آگاهى مستقيمى از دنياى اطرافمان وجود دارد كه با ما صحبت مى كند.ما احتياج به بيانِ  احساساتمان و افكارمان داريم. اين ميل و خواسته اى براى هنرمند شدن نيست، بلكه هم اكنون ما هنرمندانى هستيم كه خلق مى كنيم، نقاشى مى كشيم،  مى نويسيم و.. . در نزد كودكان اينكه نقاشى هايشان دقيقاً نمونه اى از طبيعت باشد ، اهميت خاصى ندارد. تنها چيزى كه براى آنان مهم است اين كه چگونه واقعيت را درك كرده و چگونه احساساتشان را روى كاغذ آورند.اگر اين موقعيت و شانس براى شما به دست آيد تا نقاشى كردن كودكى را ببينيد،  از اينكه وى با كشيدن چند نقاشى ساده چقدر احساس شادى و سرمستى مى كند متعجب خواهيد شد.آنها خلاقانى هستند كه نقش و طرح مى كشند و رنگ مى كنند و هيچ فاصله و تمايزى بين نقاشى و نقاش حس نمى شود.شما مى توانيد يك آزمايش ساده انجام دهيد. به يك مهدكودك برويد و يا گروهى از كودكان ۴ الى ۵ ساله را پيدا كنيد و از آنها بپرسيد: چه كسى مى تواند نقاشى بكشد؟ دستش را بالا ببرد. به سختى مى توانيد بچه اى را ببينيد كه دستش را بلند نكرده باشد. حالا گروهى از بزرگسالان را بيابيد و از آنها همين سؤال را بپرسيد. از اينكه تنها تعداد كمى دستشان را بلند مى كنند، تعجب خواهيد كرد و ممكن است با خود فكر كنيد وقتى بزرگ مى شويم آن هنرمندان درونى ما كجا مى روند.متأسفانه وقتى كه بزرگ مى شويم، بيشتر و بيشتر به محيط اطرافمان مقيد مى شويم و در مورد مهارتهايمان از خود كمرويى نشان مى دهيم. اكنون سعى مى كنيم تا نقاشى ها و تصاويرمان دقيقاً نمونه اى از واقعيت باشند و اگر چنين نشود، احساس نااميدى كرده و آن را رها مى كنيم.سپس با جملاتى از قبيل : من به اندازه كافى خوب نيستم و يا من مهارتهاى لازم را ندارم ، خود را تبرئه مى كنيم. اما نگهداشتن همان حالت كودكانه در درونمان، رمز شادى و دستيابى به بالاترين درجه خوشحالى در زمانى كه چيزى خلق مى كنيم است. اين همان هنرمند درونى ماست كه ما را در طول چالش ها و سختى هايى كه در مسير آموختن مهارتهاى لازم براى اينكه يك هنرمند بزرگ شويم، هدايت مى كند. پابلو پيكاسو يكى از بزرگترين نقاشان در تاريخ بشر اذعان مى دارد: «در تمام زندگى ام آموخته ام تا مثل يك كودك نقاشى بكشم.» اگر ما با هنرمند كودكانه خود در تماس باشيم، آنگاه آموختن هر مهارتى فقط موضوعى در قالب زمان و تمرين مى شود نه بيشتر.اگر ما به راهنماى درونى مان اجازه دهيم به ما بياموزد و ما را هدايت كند، آنگاه چه اتفاقاتى رخ خواهد داد؟ در طول مراحل زندگى مان در مبادله افكار و احساساتمان روى كاغذ ماهر خواهيم شد. ما مى آموزيم تا نقاشى را زنده تر و پرمعنى تر جلوه دهيم. اكنون ما قادريم تا به قوانين خاص خودمان پى ببريم. ما به كارهاى ديگران نگاه مى كنيم، كتاب مى خوانيم و مطالعه مى كنيم در نتيجه تجارب بسيارى كسب مى كنيم و روزى، مهارتهايمان به درجه اى والا ارتقاء پيدا مى كند. تا جايى كه ديگران ما را «هنرمند» خطاب مى كنند. ما تمام توجه و وقتمان را به كسب مهارت هاى هنرى اختصاص مى دهيم و به طور مستمر به اين مى انديشيم كه «چگونه نقاشى بكشيم» و «چه طرحى را روى كاغذ آوريم». در نهايت چند نصيحت سودمند: اگر شما واقعاً مى خواهيد تا بياموزيد كه چگونه نقاشى بكشيد، اين خيلى مهم است كه طرحى را بكشيد كه براى شما بسيار جالب و هيجان آور است. طرحى كه واقعاً با شما صحبت مى كند. فقط آن وقت است كه شما قادر به كسب تجربه و بالاترين درجه شادى در روند خلق اثرتان خواهيد شد و فقط آن وقت است كه ديگران اثر شما را درك مى كنند. شايد مرور خاطرات، نگاهى به مهارت ها و آموخته هاى اوليه خوشايند نباشد. فراموش كردن آنچه عميقاً در شما نفوذ كرده خيلى مشكل نيست، ولى آن فراموش  شده ها بى درنگ مى توانند به هنرمند درونى شما، براى پيدا كردن موضوعات مهم براى نقاشى كردن كمك كنند. اين موضوعات مى توانند كارهاى روزمره و يا صحنه هاى عادى و هميشگى باشند. به عنوان مثال: تصويرى از يك حياط در هنگام غروب آفتاب و يا تصويرى از قهرمان كتابى كه خوانده ايد، باشد. به خودتان بنگريد. به هنرمندى كه در درونتان زندگى مى كند فكر كنيد. بزرگ ترين هنرمند درونى خود را رها كرده و سپس نقاشى كشيدن را با احساستان شروع كنيد.
www.excellentguide.com
فرشاد فزونى، نوازنده و آهنگساز:
موسيقى، آسان تر از ديگر هنرها بر روان مخاطب تأثير مى گذارد
089514.jpg
در علم موسيقى و صوت كشف شده است كه فركانس تأثير فراوانى بر روح دارد. در فلسفه شرق هم به اين مورد پرداخته شده است. بنابراين موسيقى تأثيرى مستقيم و بدون نياز به تفسير بر روح مخاطب دارد. فرشاد فزونى، نوازنده و آهنگساز، در گفت وگو با خبرگزارى قرآنى با اشاره به تأثير بهتر موسيقى بر فطرت خداجوى انسان ها گفت: «موسيقى آسان  تر از هر هنرى بر روان مخاطبان خود تأثير مى گذارد و در پالايش انسان ها تأثير مستقيم ترى دارد.» فزونى تأكيد كرد: «البته اين به تعريف هر كس از خداجويى بر مى گردد و بايد توضيح بدهم كه به اعتقاد من پيش از رسيدن به هنرهايى كه مى شناسيم، با رسانه روبه رو هستيم يعنى تئاتر، موسيقى و.. . در مرحله اول رسانه  هستند و تا رسيدن به هنر راهى طولانى در پيش دارد.» وى درباره روحيات و اعتقادات خالقان يك اثر موسيقايى و تأثير آن بر فطرت خداجوى مخاطبان موسيقى توضيح داد: «اعتقادات خالق موسيقى تأثير مستقيم بر اثر و مخاطب آن دارد زيرا به نظر من خالق و مخاطب دو قطب سازنده و مكمل يك اثر هنرى هستند. » اين آهنگساز افزود: «كسانى هستند كه در اين عرصه بدون اعتقاد كار مى كنند كه آثارشان تأثير و ماندگارى چندانى هم ندارد. اين افراد در بخش رسانه مانده اند.»فزونى ادامه داد: «خلق در هنر به تجربه و درك هنرمند بستگى كامل دارد. به نظر من اين دست هنرمندان در زندگى بسيار دقيق هستند و واقعيت هاى آن را منعكس مى كنند. يعنى در اين راه با اعتقادات خود جلو مى روند و وقتى آن را درست هدايت كنند، نتيجه مى گيرند.» وى درباره ميزان پذيرش مخاطبان با اعتقادات مختلف از اين موسيقى مؤثر بر فطرت خداجو توضيح داد: «اگر چيزى واقعا از دل هنرمند برآيد، مسلما بر مخاطب هم تأثير مى گذارد و با هر نوع سليقه اى ارتباط برقرار خواهد كرد به ويژه موسيقى كه انتزاعى ترين هنرها است و اگر مخاطبى اين نوع آثار را دوست داشته باشد و در زندگى خودش هم كنكاش كند، به يافته هاى عميق ترى خواهد رسيد.»
تسلط بر اعصاب
پسرعمويم «برترام» در شمار آن دسته از افراد است كه حساسيت عصبى دارند و بدون كوچكترين ابتلا به سرماخوردگى، ناگاه در سالن كنسرت به سرفه مى افتند. سرفه ايشان در آغاز سينه صاف كردنى است ملايم و تقريباً لطيف كه بى شباهت به نواى برخاسته از يك آلت موسيقى نيست، ولى اين نوا رفته رفته اوج مى گيرد و با تداومى دلخراش به يك عوعوى انفجارآميز بدل مى شود. برترام به تناسب حساسيت خويش، به هنگام كوتاه شدن صداى موسيقى بلندتر سرفه مى كند و زمانى كه آواى موسيقى بالاتر مى رود، سرفه او ملايم مى گردد و بدين ترتيب با نواى غم آور خود مقابله اى ناهنجار با موسيقى برقرار مى نمايد. در ضمن به لحاظ برخوردارى از حافظه اى ممتاز و نيز شناخت دقيق نت هاى موسيقى، براى فردى چون من كه در اين زمينه اطلاعاتى ندارم، تقريباً به منزله يك راهنما عمل مى كند. از اين رو زمانى كه مى بينم او شروع به عرق ريختن كرده، گوشهايش سرخ شده، نفسش در سينه گرفته عو در درون جيب هايش به كاوش پرداخته است تا آب نبات ضدسرفه خود را بيرون بكشد و آنگاه كه بوى تند و نافذ اكاليپتوس در اطراف وى پراكنده مى شود، درمى يابيم كه نوبت ترنم پيانو فرا رسيده است. در اين هنگام براستى ديگر آرشه ويلونيست تماس چندانى با ويلن ندارد و پيانيست سرگرم فراهم نمودن مقدمات كار خويش است. از آنجا كه در شهر ما تنها مردمان تربيت شده و آدابدان به كنسرت مى  روند، طبيعى است كسى سرش را به طرف او برنمى گرداند، هيچكس نيز زيرلب به زمزمه اندرز و هشدارهاى تربيتى نمى پردازد، اما بخوبى محسوس است كه جمعيت با چه مشقتى به سركوبى خشم خويش مشغولند و چگونه با هر سرفه او از جاى مى پرند. چه در اين لحظات ديگر برترام با هرگونه احساس شرم بيگانه است. اكنون ديگر عوعوى تقريباً پياپى از گلويش بيرون مى زند كه سرانجام با پايان گرفتن ترنم پيانو، آرام آرام ملايمتر مى گردد. سپس او سيلابى را كه شربت اكاليپتوس در دهانش پديد آورده است به دشوارى فرو مى برد و استخوان برآمده گلوى وى همانند آسانسورى چست وچالاك بالا و پايين مى پرد. نكته وحشتناك اينكه گويى برترام ديگران را و از جمله ديگر بيماران عصبى ناپيدا را نيز به صحنه فرامى خواند و آنان همچون سگهايى كه با عوعو كردن دسته جمعى حضور خود را به يكديگر اعلام كنند، از تمامى گوشه و كنار سالن به نداى وى پاسخ مى گويند و شگفت اينكه، حتى من، كسى كه معمولاً از گزند سرماخوردگى در امان است و بهيچوجه دچار «ضعف اعصاب» نيز نمى شود، به موازات طولانى شدن كنسرت، گرايشى مقاومت ناپذير به سرفه كردن احساس مى كنم. در اين حال دستهايم مرطوب مى شوند، تمامى ماهيچه هاى بدنم را انقباضى شديد فرا مى گيرد و ناگاه مى بينم كه همه كوششم بى نتيجه مانده است، يعنى به سرفه خواهم افتاد. گلويم خارش مى گيرد. احساس خفى مى كنم، بدنم غرق در عرق مى شود، ديگر مغزم كار نمى كند و روحم آكنده از بيم وجود مى گردد. تنفسم نامنظم مى شود، آنگاه با نگرانى دستمالى از جيب بيرون مى كشم تا در صورت لزوم در جلو دهانم نگهدارم. ديگر صداى كنسرت را نمى شنوم، بلكه هوش و حواس من متوجه عوعو عصبى دوستان حساس ترى است كه ناگاه به صحنه فراخوانده شده اند. شايد براى همگان قابل درك باشد كه كم كم از پذيرفتن دعوتهاى برترام به كنسرت مؤدبانه ولى با قاطعيت سرباز مى زنم، البته گهگاه به همراه او در پاره اى از مراسم فرهنگى مملكت مان شركت مى جويم و آن هم زمانى است كه مطمئن باشم شمار آلات موسيقى بادى در آن كنسرت زياد است و يا وقتى كه خوانندگان مرد به طور دسته جمعى آواى «غرش رعد» يا «سقوط بهمن» را اجرا مى كنند. آثارى پر سر وصدا با همهمه فراوان، هرچند كه اين گونه موسيقى درست همان است كه مورد علاقه من نيست.تلاش پزشكان در متقاعد ساختن من بر اينكه اين گرفتارى تنها يك مسئله عصبى است و بايد بر اعصاب خويش مسلط شد، بكلى بيهوده است. البته خود نيز به يقين مى دانم كه اين مشكل ريشه عصبى دارد، ولى اشكال كار در اين است كه وقتى در كنار برترام مى نشينم، اعصابم مرا جواب مى كنند. گفتگو درباره تسلط بر اعصاب نيز زائد است، زيرا توان اين كار را ندارم. شايد هم از آغاز تولد چنين مقدر بوده است كه آدمى مسلط بر اعصاب خويش نباشم.اكنون به آگهى كنسرت هاى بيشمار با اندوه و حسرت مى نگرم. دعوت پرمهر آنان را نمى توانم بپذيرم، چرا كه مى دانم برترام در آنجا حضور خواهد داشت و من با شنيدن نخستين سينه صاف كردن هاى او آرامش جسم و جان خويش را از دست خواهم داد.
*هاينريش بل پاره اى از قصه «سرفه در كنسرت»
افتتاح اولين دوسالانه بين المللى عكس جهان اسلام در صبا
089529.jpg
آيينه هنر: اولين دوسالانه بين المللى عكس جهان اسلام، امروز، دوشنبه ۱۶ ارديبهشت ماه در موسسه فرهنگى هنرى صبا افتتاح مى شود.در نشست خبرى اين رويداد كه روز گذشته با حضور نمايندگان رسانه ها برگزار شد،سيدعباس ميرهاشمى؛ دبير دوسالانه عكس جهان اسلام؛ ضمن ارائه گزارشى از عملكرد مجموعه خود گفت: «حضور ۴۰ كشور در اين رويداد، اتفاق مهمى است و همين باعث مى شود تا سطح توقعات نيز بالاتر رود.»وى همچنين ابراز اميدوارى كرد تا برگزارى اين نمايشگاه در نهايت بسيار مفيد واقع شود.در ادامه اين نشست، اكرم پوراكى؛ مدير امور بين الملل مؤسسه صبا؛ گفت: «چون اين دوسالانه عكس براى اولين بار است كه برگزار و معرفى مى شود لذا ارتباط گرفتن با آژانس هاى معتبر عكس دنيا به سختى انجام شد اما با اين حال اين اتفاق در شكل مطلوبى صورت پذيرفت.»وى افزود: «از ۴۰ كشور شركت كننده، ۶۱۵۰ قطعه عكس براى ما ارسال شد كه ۱۵۰ قطعه در بخش تك عكس و ۳۱ مجموعه در بخش مجموعه عكس به نمايشگاه راه يافتند.»به گزارش ابرار نمايشگاه دوسالانه عكس جهان اسلام با موضوع «خانواده مسلمان» از ساعت ۱۷ امروز برپا خواهد شد و ۳۰ خرداد نيز با اهداى جوايز به كار خود پايان مى دهد.
حافظيه شيراز ميزبان گروه موسيقى كامكارها
089508.jpg
كنسرت گروه موسيقى كامكارها به سرپرستى هوشنگ كامكار در روزهاى ۲۳ و ۲۴ مردادماه در حافظيه شيراز برگزار مى شود. هوشنگ كامكار؛ سرپرست و مديرهنرى گروه موسيقى كامكارها؛ با اعلام اين خبر در گفتگو با مهر گفت: «پس از كنسرت موسيقى گروه كامكار كه هفته اول مردادماه در استراليا اجرا مى شود، بنا داريم اواسط همين ماه كنسرتى را در دو بخش كردى و فارسى در شيرازبرگزار كنيم.» وى در خصوص قطعات گروه موسيقى كامكارها گفت: «در بخش فارسى قطعات خانه ام ابرى است با (شعر معروف نيما)، بيابان بى كران و سرود زمين برگزار مى شود.» وى در پايان خاطر نشان كرد: «در نظر داريم در چند ماه آينده برخى آثار سمفونيك گروه كامكار مانند شوخى با بهاران وهورامان را با اركستر سمفونيك لندن برگزار مى كنيم.»
رمان برنده جايزه پوليتزر بر پرده سينما
089511.jpg
رمان «زندگى كوتاه اما عجيب اسكار وائو»- برنده جايزه پوليتزر- به زودى فيلم مى شود. به گزارش خبرگزارى دانشجويان، «جونوت دياز»؛ نويسنده اين رمان پرفروش؛ اعلام كرد، اين كتاب برنده جايزه پوليتزر به روى پرده سينماها خواهد رفت. با اين حال، او از اين كه داستان رمان چگونه به تصوير كشيده خواهد شد، ابراز نگرانى كرد. «دياز» همچنين گفت: «پس از كسب جايزه پوليتزر براى اين رمان، بيش از قبل گوشه گير شده ام. كسب چنين جايزه اى مى تواند زندگى تان را به طرز قابل  توجهى تغيير دهد؛ بنابراين بيشتر محتاط شده ام. » اين نويسنده ۳۹ساله افزود، قصد دارد كتاب ديگرى بنويسد كه از رمان اولش كاملا متفاوت خواهد بود و شايد نگارش آن يك دهه به طول انجامد. اين كتاب، داستانى تراژيك اما طنز درباره سياست ها، آرزوها و خشونت ميان دومينيكنى هاى ساكن اين كشور و آمريكاست.
كشف نسخ خطى قديمى قرآن در يمن
089463.jpg
پليس يمن در صنعا؛ موفق به ضبط چند نسخه خطى قديمى از قرآن هايى شد كه در حال فروخته شدن در بازار قديمى اين شهر بودند. به گزارش ميراث آريا، اين نسخه ها كه مشتمل بر ۴جلد قرآن خطى بود، درست قبل از اينكه فروخته شوند به دست نيروى امنيتى يمن افتاد. پليس يمن اعلام كرد: خبر فروخته شدن اين نسخه ها به ما داده شده بود و ما توانستيم طى عملياتى از پيش تنظيم شده موفق به دستگيرى عامل اين كار شويم. كارشناسان قدمت اين نسخ خطى را متعلق به ۱۵۰ سال پيش دانسته اند. اين اثر نفيس هم اكنون در مركز پليس صنعا قراردارد تا توسط مسئولان فرهنگى اين كشور به موزه ملى يمن منتقل شود.