|
نگاهى به حضور غرب در افغانستان
|
|
|
در كل، طبق نظرسنجى سازمان كارشناسى انگليسى Janes Information Group در حال حاضر امنيت در افغانستان بسيار كمتر از عراق است. در زير مصاحبه اى با «لف كارولكوف» كارشناس روس درباره افغانستان آمده است، درباره اين كه دليل اين عدم موفقيت چيست و دورنماى عمليات ضد تروريستى براى احياى افغانستان و دموكراسى سازى اين كشور، يعنى اهداف اعلام شده سياستمداران آمريكا و برخى از متفقين آنها در ناتو در سال هاى ۲۰۰۱-۲۰۰۲ چيست؟ آقاى كارولكوف، طبق رده بندى كارشناسان انگليسى، افغانستان از نظر امنيت، اكنون جايگاه سوم را در فهرست بى ثبات ترين كشورها، پس از سومالى و فلسطين دارد. در عين حال در ناتو دو نقطه نظر مختلف وجود دارند كه توضيحى براى ناموفقى عمليات در افغانستان هستند كه بيش از ۶ سال ادامه يافته است. طرفداران نظريه اول معتقدند كه در اين كشور نيروهاى نظامى محافظ دولت مركزى كه داراى مجوز انجام عمليات نظامى هستند، كم است. بيشتر در كاخ سفيد چنين نظرى دارند. دومين نظريه كه بيشتر در آلمان بدان پايبند هستند اين است كه مسأله در تعداد نظاميان نيست، بلكه در اهداف و حمايت آنها از سوى مردم افغانستان است و اينكه براى موفقيت تلاش هاى بسيارى براى احياى اقتصاد و جلب اطمينان افغان ها ضرورت دارد و نه ريشه كن سازى مخالفين حامد كرزاى. موضع سومى نيز وجود دارد كه تنها برخى كارشناسان اعلام مى كنند. آنها تأييد مى كنند كه هرچه نيروهاى نظامى در كشور بيشتر باشند، بدون در نظر داشتن اهداف آنها، اوضاع در افغانستان بدتر خواهد شد. حق با چه كسى است؟ دو نظر اول درست نيستند. نيروهاى شوروى در افغانستان تقريباً به همين اندازه بودند كه اكنون نيروهاى ائتلاف هستند. آنها خود نگهبان خود هستند، متفقين مخارج زيادى دارند اما هيچ دورنمايى ندارند. دوماً، درباره كمك آنها... اگر آنها معتقدند كه پانسمان كردن دست يك پسربچه كمك است (آنها نمى توانند به زنان در آنجا دست بزنند) و يا در يك نقطه آب را ضد عفونى كردند، بايد گفت كه اينها هيچ اهميتى ندارند. اتحاد جماهير سوسياليستى شوروى براى كمك به مردم افغانستان واقعاً هزينه كرد، خط لوله و راه ساخت واقعاً كمك كرد، اما اين نيز اوضاع را تغيير نداد. اين نظريات از پايه اشتباه هستند. من فكر مى كنم مسأله در اين است كه افغانستان كاملاً به چند بخش تقسيم شده كه در هر يك از آنها فردى حكمفرمايى مى كند كه به آنجا نزديك تر است.
بعنوان مثال در جنوب پاكستان است كه بازى خود را اجرا مى كند. هيچ يك از اعلاميه هاى مقامات پاكستان، جاسوسين ISI و رئيس جمهور مشرف هيچ اهميتى ندارند. پاكستان همه كار مى كند تا نفوذ خود را در آنجا حفظ كند. اين براى پاكستان منطقه خودى محسوب مى شود. در استان هاى غربى ائتلاف مى تواند هرچقدر لازم باشد، نيروهاى خود را نگه دارد يا افزايش دهد. هر چند كه فعلاً چنين چيزى نبوده و بالعكس پس از آنكه عملياتى كه قرار بود انجام شود، صورت نگرفت، يگان هايى را از هرات خارج ساختند. و بالاخره منطقه شمال كه در آنجا ازبك ها و تاجيك ها هستند. وظيفه آنها جلوگيرى از نفوذ اقوام پشتو است. در مركز افغانستان، دولت اين كشور است كه به مويى بند است. از آمريكا رئيس جمهورى آوردند كه هيچ نفوذ و قدرتى ندارد. و بالاخره منطقه شمال شرق كه در آنجا مجاهدين متعصب هستند و در آنجا منافع چين و هند قرار دارد كه نمى گذارند منافعشان پايمال شود. براى هندى ها اين منطقه خودى محسوب مى شود، زيرا از آنجا نفوذ جنگجويان نشأت مى گيرد، و در شينجيان نيز همچنان اوضاع نا آرام است. از آنجا براى استراحت به نقاط مرزى افغانستان مى روند و جنگجويانى آموزش ديده و گروه هايى سازمان يافته از آنجا باز مى گردند. به نظر من اين دليل اصلى است. چه مى شود اگر بر حمايت از ارتش ملى و نيروهاى امنيتى سرمايه گذارى كرد؟ مگر نه اين كه غرب مبالغ بسيار براى آماده سازى و تسليح ارتش و پليس تخصيص مى دهد... اتحاد شوروى نيز در زمان خود نيروها و مبالغ بسيارى گذاشت، اما آن ارتش افغانى بى فايده بود. ارتش و نيروهاى امنيتى مسائل محلى را حل مى كردند، اما مسائل اساسى را نيروهاى شوروى مى بايست حل مى كردند. و حل نيز مى كردند، زيرا مركز به نسبت قوى بود. رئيس جمهور نجيب الله را به هيج وجه نمى توان با مقامات كنونى مقايسه كرد. او مهره اى قوى بود كه توانست بخش هايى معين از رهبران قبايل و فرماندهان محلى را بسيج كند روابط برقرار كند و در آن زمان جنگ با مجاهدين آشتى ناپذير بود. نيروهاى ما در ماه فوريه ۱۹۸۹ خارج شدند و سه سال نجيب الله جنگيد، نه تنها عليه مجاهدين بلكه عليه افسران پاكستانى و مخالف متخصصين نظامى فرارى ارتش افغانستان. آنها همواره بسوى بيگانگان مى روند، زيرا دولت قبيله اى است و روابط در آنجا به عامل قبيله اى و نژادى بستگى دارد...
آيا مى توان گفت كه بيشتر مردم افغانستان اهداف اعلام شده از سوى آمريكا و در كل غرب براى روى قدرت آوردن كرزاى را باور ندارند، همانطور كه قبلاً به اتحاد شوروى نيز باور نكردند. برنامه در افغانستان در ابتدا با اين حساب بود كه مناطق داراى منابع سوختى تحت كنترل كامل قرار گيرند. اما نيروهاى ائتلاف نتوانستند چنين كارى انجام دهند. شوروى نيز در زمان خود وارد افغانستان شد تا كنترل استراتژيك بر منطقه و از جمله بر منابع سوختى دست يابد. هدف در عراق حاصل نشد، در افغانستان نيز دست يافته نشده است. يعنى، دولت جديد آمريكا به نسبت زمانى كه اين مسائل آغاز شدند، مأموريتى بسيار دشوارتر پيش رو خواهد داشت. در رابطه با افغانستان بايد گفت كه هيچ كارشناسى نمى تواند اوضاع در يك يا دو سال آينده را پيش بينى كند. همه اخبار درباره نابودسازى پايگاه هاى طالبان گوياى هيچ چيزى نيستند. طالبان، دشمنى مه آلود است.
مه در يك جا مى نشيند، مى توان از آنجا آن را كنار زد، اما در جاى ديگر مى نشيند. طالبان پخش شده است و متشكل از مردم غير نظامى است كه در زمان خود طالبان را سرنگون كردند و سپس همين مردم بارى ديگر طرفدار طالبان شدند، و الى آخر. و از اين رو افغانستان يك درد سر بزرگ براى تمامى كشورهايى است كه خود را جهانى مى دانند: هم براى روسيه، هم براى آمريكا و هم اتحاديه اروپا و تا حد كمترى نيز براى چين، هند و پاكستان. بياييد لحظه اى تصور كنيم كه در افغانستان اوضاع عادى شده و كشور بعنوان كشورى متحد و خودمختار عمل مى كند. چنين افغانستان جديدى چگونه مى تواند باشد؟ افغانستان جديد مى تواند تنها بر اساس سازش بين اقوام و قبايل اصلى باشد، يعنى بين ائتلاف شمالى، پشتوهاى جنوبى و پشتوهاى غربى كه بين خود اختلاف دارند. افغانستان بايد الگويى را ملاك عمل خود قرار دهد و بسيار بعيد است كه آن بتواند آمريكا باشد.آمريكا در افغانستان حتى در سال هاى جنگ شوروى-افغانستان نيز هزينه بسيارى كرد، اما در پاسخ دوستى چندانى دريافت نكرد. من مى توانم از منبعى نقل كنم كه چندى پيش از افغانستان بازگشت. به گفته وى با باز شدن گذرگاه هاى كوهى، اوضاع تنها بدتر شده است. افغانستان جديد مى تواند يا ايران را الگو سازد- كه اين ترديد آميز است و يا پاكستان را كه اين محتمل تر است، ائتلاف شمالى نيز همانطور كه بود باقى خواهد ماند، يعنى بر تاجيكستان و ازبكستان تكيه خواهد داشت كه در آنجا همين نيز در جريان است.
منبع: نووستى
|