نسخه
PDF
شماره ۵۶۷۲ - ۲۹ مرداد ۱۳۸۷ - - ۱۹ اوت ۲۰۰۸ 
بين الملل
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
گردشگرى
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
سوريه دروازه لبنان به سوى جهان
098934.jpg
در دنياى سياست آنچه كه جايى براى تعريف كردن و ثابت ماندن ندارد، اختلافات و دشمنى هاست. تاريخ بشريت از ابتدا تاكنون همواره نمونه هاى بسيارى از اين گونه حركات را به خود ديده و تجربه اى از اختلافات نيست كه در دوره اى به دوستى و رفع كدورت منجر نشود. آنچه در طول روزهاى گذشته جامعه ملتهب و سياست زده لبنان را به خود مشغول كرده بود، همين اختلاف هاى سياسى و دسته بندى هاى خاص گروهى بود، لبنانى ها علاوه بر اختلافات درونى به شدت با سورى ها هم اختلاف داشته و دارند كه باز هم اين اختلاف ها در چند سطح تعريف مى شود. هفته گذشته اولين هيأت بلندپايه لبنانى به سوريه سفر كرد، در اين مجال برآنيم تا به بررسى چند روند مهم در اين حوزه و تاثيرات سياسى آن در منطقه بپردازيم. لبنان تازه دولت خود را شناخت و اين دولت توانست از مجلس ملى راى لازم با تاييد بالايى را كسب كند. ميشل سليمان وارد دمشق شد، در كادر همراه خود برخى از وزيران دولت را داشت. تا بتواند با قدرت بيشترى با سورى ها صحبت كند، اما چند سوال مهم در اين ميان مطرح مى شود كه شايد مهمترين آن چرايى انتخاب دمشق به عنوان مقصد اول رئيس جمهور لبنان باشد؛ على رغم طرح دعاوى بسيار توسط جريان موسوم به ۱۴ مارس است؟ براى پاسخ به اين سوال بايد نگاهى به جغرافيا و تاريخ سوريه و لبنان داشته باشيم تا به اين موضوع بهتر و بيشتر واقف شويم. لبنان با مساحتى بالغ بر ۱۰هزار كيلومترمربع، در غرب خود در ساحل درياى مديترانه واقع شده و از شمال و مشرق هم با سوريه هم مرز است، جنوب لبنان را هم سرزمين هاى اشغالى فلسطين در برگرفته است؛ همين جغرافيا بسيارى از مسايل را ميان سوريه و لبنان به صورت مشترك در آورده است كه اين خود علاوه بر تاريخ بلند روابط دو سرزمين است. سوريه و لبنان تا پايان جنگ جهانى اول تابع عثمانى بودند و طبق معاهده ورساى تحت قيمومت فرانسوى ها درآمدند و جدايى از اينجا آغاز شد. اين روابط در طول دوران ۶۰ ساله گذشته همواره دستخوش تحولات گوناگون بوده كه اوج آن را مى توان به حادثه ترور رفيق حريرى در فوريه سال ۲۰۰۵ مربوط دانست. به گزارش ديپلماسى ايران، ترور حريرى روابط دو طرف را وارد مرحله بسيار حساس كرد، جريان ها و احزاب مخالف نظام سوريه، از اين حادثه نهايت بهره بردارى را كرده و از آن به عنوان حربه اى در راستاى تحت فشار قرار دادن دمشق استفاده كردند. سوريه در بهار سال ۲۰۰۵ نيروهاى نظامى خود را از لبنان خارج كرد و اين پس از آن بود كه جريان تشكيل شده موسوم به ۱۴مارس ترور حريرى را به دمشق و دستگاه اطلاعاتى آن نسبت داد. پس از ترور رفيق حريرى موج ترورها در لبنان همچنان ادامه يافت و برخى از نمايندگان پارلمان و شخصيت هاى ديگر هم هدف قرار گرفتند كه در تمام اين موارد هميشه سوريه به عنوان متهم معرفى مى شد امرى كه صحت آن تاكنون ثبت نشده است. در بعد ديگر مى توان به بهره بردارى برخى از كشورهاى غربى مخالف سوريه از اين ماجرا اشاره كرد، اما آنچه در دمشق در حال رخ دادن است، نه تنها سفر ساده رئيس جمهور لبنان به يك كشور ديگر است، بلكه سفر سليمان به سوريه پيام هاى ديگرى هم دربر دارد. از ۷ ماه مارس ۲۰۰۵ كه ديدارى ميان بشار اسد و اميل لحود رئيس جمهور وقت لبنان صورت گرفت، اين اولين ديدار ميان دو مقام بلندپايه سورى- لبنانى است. نكته دوم در مورد اين سفر به زمان آن باز مى گردد؛ ۲۴ مردادماه مطابق است با پايان جنگ ۳۳ روزه اسراييل عليه لبنان و پيروزى مقاومت اسلامى لبنان. سليمان كه در آن زمان فرمانده ارتش لبنان بود، توانست با همكارى گسترده با مقاومت اسلامى، اين جنگ را به پايان برساند و از اين رو مى توان گفت، او به نوعى پيامدار اين جنگ براى طرف سورى است كه در طول دوران جنگ به شدت از مقاومت اسلامى لبنان حمايت مى كرد و با پيروزى مقاومت اسلامى در جنگ، اين كشور هم به عنوان شريك پيروز جنگ شناخته شد. البته در بعد ديگر سفر رئيس جمهور لبنان به سوريه مى تواند پيام هاى مختلف ديگرى هم به همراه داشته باشد. امروز منطقه خاورميانه ميان دو موج متفاوت تقسيم شده است. موج اول كه به عنوان محور مقاومت شناخته مى شود و به رهبرى ايران، سوريه، مقاومت لبنان، مقاومت اسلامى فلسطين و برخى از گروه هاى مقاومت در عراق را با خود دارد. موج دوم كه تحت رهبرى آمريكا قرار دارد، شامل كشورهاى مصر، اردن و كشورهاى عضو شوراى همكارى خليج فارس است. رژيم اسراييل از اين كشورها حمايت مى كند و در اصطلاح سياسى آمريكا و غرب اين كشورها، جبهه ميانه روها را در خاورميانه شكل مى دهند. در لبنان نيز تلاش شد تا گروه هاى طرفدار غرب با انجام اقدامات متفاوت، خود را وارد حوزه كشورهاى معتدل كنند كه اين امر با پيروزى مقاومت اسلامى لبنان در جنگ ۳۳ روزه راه به جايى نبرد. سفر سليمان به دمشق پيام آشكارى بود به رهبران جريان غربگرا در لبنان كه اين كشور همچنان در محور مقاومت قرار دارد و اگر در غير اين صورت بود، بايد سليمان ابتدا به مصر و يا عربستان مى رفت؛ سوريه دروازه لبنان به سمت كشورهاى عربى است و آنچه امروز در حال رخ دادن در منطقه است، نشانگر تغيير بازى هاى سياسى در منطقه است، بازى هايى كه نشان مى دهد محور مقاومت در خاورميانه از پتانسيل هاى بالايى برخوردار است و ايران و سوريه به عنوان رهبران اصلى اين محور توانايى ها و ظرفيت هاى بسيارى دارند. سعد حريرى كه عليه مقامات سورى بسيار حرف زده و شخص رئيس جمهور اين كشور را متهم به دخالت در ترور پدرش كرده، اعلام كرد به سوريه نخواهد رفت، اما از رئيس جمهور مى خواهد تا به مسايل موجود ميان دو كشور رسيدگى كند، نظر او در مورد همكارى سوريه با دادگاه بين المللى ترور حريرى بود در ديدار سليمان با اسد در مورد آن صحبت نشد. در اين ديدار مسايل مختلفى از جمله تبادل سفير و آغاز روابط ديپلماتيك، تعيين حدود مرزى و سرنوشت نهايى مزارع شبعا، سرنوشت زندانيان لبنانى در سوريه و همچنين روابط اقتصادى و سرمايه گذارى مطرح شد. به هر حال سورى ها به صورت بى سابقه اى از سليمان پذيرايى كردند و سليمان نيز با دست پر از دمشق به بيروت بازگشت. سوريه بازى كردن نقش هاى بزرگ تر در خاورميانه را شروع كرده و كسى هم نمى تواند چندان مانع اين امر گردد.
مسابقات سياسى در المپيك پكن
098988.jpg
در بازى هاى المپيك گاهى ورزشكاران يا تيم هايى رودرروى يكديگر قرار مى گيرند كه دولت هاى آن ها با هم دشمن اند يا جنگى برق آسا را پشت سرگذاشته اند، مانند نمونه گرجستان و روسيه. اين امر چه تاثيرى بر روى بازى ها دارد و اصولا بازى هاى المپيك تا چه اندازه سياسى اند؟ به گزارش دويچه وله در ورزشگاه بيسبال پكن، دو تيم تايوان و چين در برابر هم قرار گرفته اند. چنين چيزى تنها در بازى هاى المپيك پيش مى آيد، يعنى رقابت تايوان دمكراتيك كه جزيره جداشده از چين است و سرزمين كمونيستى مادر. يكى از هواداران تايوان معتقد است كه چنين امرى كاملا سياسى است، ولى ما آن را تعمدا ناديده مى گيريم. در جريان اين بازى، قواعد سختى در ورزشگاه پكن حاكم است. طرفدار مربوطه مى گويد: «ما اجازه نداريم پرچم ملى تايوان را تكان بدهيم. هر كس اين كار را بكند، فورا بازداشت مى شود. هر كس پرچم تايوان را در چمدان خود داشته باشد، اجازه ورود به چين را ندارد. تنها پرچم المپيك تايوان مجاز است». اگر چه تايوان عضوى از خانواده المپيك است، ولى به عنوان ملت از سوى چين به رسميت شناخته نمى شود. از ديد سازماندهندگان المپيك پكن، در ورزشگاه بيسبال اين شهر، برادران با يكديگر پيكار مى كنند و مطابق آن، تشويق تماشاگران هم بايد كاملا غيرجانبدارانه باشد. دعواهاى سياسى كشورها، پيش از مراسم گشايش بازى ها آغاز شده بود. كره شمالى به خلاف المپيك هاى سيدنى و آتن اعلام كرده بود كه حاضر نيست به همراه ورزشكاران كره جنوبى در ميدان رژه برود. دليل آن به گمان كميته المپيك كره جنوبى، احتمالا ناخرسندى از سياست دولت تازه انتخاب شده دركره جنوبى است. كره جنوبى به عبث تلاش كرد نظر رهبران كره شمالى را در اين زمينه تغيير دهد. به گفته «يان چو پارك» رييس كميته المپيك كره جنوبى، حتى مسئولان كميته المپيك كره شمالى رفتار خود را در مقايسه با بازى هاى المپيك آتن تغيير داده اند. وى مى افزايد: «در آتن تقريبا هر روز صبح همديگر را ملاقات مى كرديم و با هم صبحانه مى خورديم. ولى در پكن با اين كه همه در يك هتل اقامت داريم، وقتى با هم روبرو مى شويم خاموشانه از كنار يكديگر عبور مى كنيم». بايد گفت كه روح المپيك در ميان ورزشكاران بيشتر حاكم است. رفتار ورزشكاران تيرانداز روسيه و گرجستان در اين رابطه نمونه بود. آن ها پس از مسابقه و بردن مدال ها يكديگر را در آغوش گرفتند و بوسيدند و اين در حالى بود كه مدت كوتاهى پيش از آن روسيه شهرهاى گرجستان را بمباران كرده بود. به گفته ويلى لمكه هماهنگ كننده ورزش سازمان ملل: «سياست همواره در ورزش نقش داشته ولى از ورزش نبايد در خدمت سياست استفاده ابزارى كرد». اين آرزوى ورزشكاران نيز هست. زيرا سياست از آنان غالبا استفاده ابزارى مى كند.
نگاهى به روابط آمريكا و روسيه
098982.jpg
«در حالى كه مدت زمانى نه چندان طولانى به پايان دوران رياست جمهورى جورج بوش باقى مانده است، روابط آمريكا و روسيه بار ديگر به نازل ترين سطح خود رسيده است. جورج بوش در واكنش به تهاجم اخير روسيه به گرجستان، اين كشور را با اظهاراتى همچون «مهاجم» و «اشغالگر»' خطاب كرد، اظهاراتى كه به نظر مى رسد آينده روابط روسيه و آمريكا را به خطر بيندازد. » به گزارش ايسنا خبرگزارى آلمان در تحليلى با اشاره به حمله اخير روسيه به گرجستان، اين اقدام را گامى جهت تيره شدن روابط روسيه و آمريكا، آن هم در دوران پايانى رياست جمهورى جورج بوش دانسته است. اين خبرگزارى نوشته است: «در حالى كه جورج بوش، رييس جمهور آمريكا با اندكى «حسن نيت» از بيان صريح پيامدهاى احتمالى اين اقدام روسيه ممانعت كرد، اما اتهامات قبلى وى به اندازه اى است كه بتواند علاوه برحال، آينده روابط دو كشور را نيز تحت تاثير قرار دهد. شايد بتوان گفت كه بوش به دليل محدوديت هايى كه دارد از ابراز كامل تبعات اين اقدام روسيه خوددارى كرد، چرا كه وى تنها چند ماهى به عنوان نقش آفرين اصلى سياست خارجى آمريكا حضور خواهد داشت و تعيين اصول سياست خارجى آمريكا بعد از اندك مدتى به فرد ديگرى واگذار خواهد شد. » طبق اين تحليل روابط آمريكا و روسيه در شرايط فعلى در سطحى واقع شده است كه در اوايل دوران رياست جمهورى بوش شاهد آن بوديم. در ماه هاى اوليه دوران خدمت بوش نيز كاخ سفيد با اتخاذ موضعى محافظه كارانه از سوى رييس جمهور جمهوريخواه اين كشور به داشتن هرگونه روابط نزديك با روسيه هشدار داد. اما اندكى بعد از دوران اوليه رياست جمهورى بوش، آمريكايى ها با ديدى معتمدانه و خوشبينانه تصميم به تقويت روابط با روسيه نمودند به گونه اى كه كاندوليزا رايس، وزير امور خارجه آمريكا نيز در آن شرايط از بهبود روابط روسيه و آمريكا در حدى قابل توجه سخن گفت. اين در حالى است كه اين طور به نظر مى رسد كه در شرايط فعلى همه اين موارد سپرى شده است. اظهارات روزهاى گذشته بوش با اين مفهوم كه روسيه آبرو و اعتبار بين المللى خود را زير سوال برد نيز تاييدى بر ادعاهاى بالاست. خبرگزارى آلمان افزوده است: «البته افراد بسيارى نيز وجود دارند كه بر اين عقيده اند كه آمريكا نيز در قدرت نمايى روسيه در گرجستان بى تقصير نيست. آمريكا با اقداماتى چون پذيرش و به رسميت شناختن استقلال كوزوو، همين طور عضويت اوكراين و گرجستان در ناتو منجر به تحريك و برانگيختن بيش از پيش روسيه شد؛ طورى كه مى توان گفت مسكو با جنگ عليه گرجستان تلاش كرد كه خطى روشن و خونين در عرصه سياست بين المللى نقاشى كند. روس ها از قرن ۲۰ تاكنون اين احساس را دارند كه جامعه بين المللى آنها را همچون لكه اضافى و كثيف مى نگرد؛ اكنون آنها تلاش مى كنند تا به اين تصورغلط از خود پايان دهند و اقدام اخير اين كشور را مى توان در راستاى عملى كردن اين هدف دانست. مقامات آمريكايى جنگ قفقاز را يادآور هجوم شوروى به افغانستان و چكسلواكى در سال ۱۹۶۸ مى دانند و اظهار مى دارند كه جنگ قفقاز بيش از پيش اين حقيقت را آشكار كرد كه مسكو اين طور گمان مى كند كه داراى اين حق است كه به تمام جمهورى هاى سابق شوروى حمله كند. از ديگر سو پوتين نيز با اظهار تاسف براى آمريكا، اظهار مى دارد كه آمريكا به جاى كمك به ما اغلب به شكل شريكى كه منافع ما را به خطر مى اندازد، ظاهر شده است. » در قسمت پايانى اين تحليل آمده است: «با وجود استراتژى جديدى كه اكنون روسيه درپيش گرفته است، به نظر مى رسد كه واشنگتن و غرب بايد تركيب و آرايش ژئوپليتيكى جديدى درقبال اين كشور اتخاذ كنند. البته با توجه به مواضع اتخاذ شده از سوى جان مك كين، كانديداى جمهورى خواهان و باراك اوباما، كانديداى دموكرات ها درقبال بحران قفقاز، اين طور به نظر نمى رسد كه روابط روسيه و  آمريكا در آينده نيز دچار تحولات جدى مثبت شود.»