نسخه
PDF
شماره ۵۷۳۰ - ۹ آبان ۱۳۸۷ - - ۳۰ اكتبر ۲۰۰۸ 
بين الملل
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
گردشگرى
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
اتحاديه اروپا و مسأله اى به نام فاشيسم
105639.jpg
105606.jpg
يوك هايدر، سياستمدار كاريزماتيك اتريش در يك حادثه رانندگى جان خود را از دست داد. اين حادثه رانندگى در حالى اتفاق افتاد كه وى دوبرابر سرعت مجاز سرعت داشت. يك ضرب المثل قديمى هست كه مى گويد پشت سر مرده حرف نمى زنند. مرگ غم انگيز هايدر بخشى از ذهن من را به خود مشغول كرده است و اين درحالى است كه من همچنان به پديده اى فكر مى كنم كه آينده كشور، شهر و محيط اطراف من، بخصوص خانواده من را تهديد مى كند. به گزارش ديپلماسى ايران مشكل كوته فكرى، نژاد پرستى و فاشيسم است كه در اروپاى شرقى و اروپاى مركزى در حال گسترش است و ما با اخبار افزايش خشونت ها از آنها با خبر مى شويم. هايدر به شخصه منكر اين واقعيت نبود كه فلسفه سياسى خود را از آلمان نازى اقتباس كرده است. وى ارتش اس اس نازى ها را وطن پرست مى دانست و هولوكاست را تحقير مى كرد. اتحاديه اروپا در مقابل مخالفت با روى كار آمدن حزب وى در سال ۲۰۰۰ اتريش را تحريم كردند. اين درحالى است كه گروه هاى فاشيست و نژادپرست ديگرى در سراسر اروپا وجود دارد و حتى گاهى برخى از اين احزاب به پارلمان كشورها نيز راه پيدا مى كرده اند. اين يكى از پيامدهايى است كه نبود ايدئولوژى پس از فروپاشى نظام كمونيستى در اروپاى شرقى به وجود آمده است. روزنامه داى تاگستايتون، چاپ آلمان مى نويسد كه ايدئولوژى خشم در بسيارى از كشورها ظهور كرده است كه سبب بروز ايدئولوژى هاى ضد عربى و نژاد پرستى كليشه اى، ملى گرايى منفى و بنيادگرايى انتقامى شده است. با توجه به مشاهده چنين خشونت هايى در منطقه بالكان، در ابتدا مى خواهم برخى از اصطلاحات را شفاف سازى كنم. امروزه بسيارى از واژه هاى فاشيسم و نئوفاشيسم، نازيسم و نئو نازيسم استفاده مى كنند. فاشيسم ابتدا در ايتاليا بين دو جنگ جهانى گسترش پيدا كرد و پس از آن به عنوان يك ايدئولوژى استبدادى در سراسر جهان پخش شد و يك سيستمى را بر پايه نژادپرستى و ملى گرايى افراطى با رهبرانى مانند موسولينى در ايتاليا و هيتلر در آلمان و ژنرال فرانكو در اسپانيا را به وجود آورد. نازيسم و نازى به طور خاص به افراد حزب سوسياليست ملى آلمان كه هيتلر رهبرى آن را برعهده داشت گفته مى شد كه پس از جنگ جهانى دوم ديگر اجازه فعاليت نداشتند. بنابراين ما از نازى ها تنها در يك مرحله از تاريخ سخن مى گوييم. و اين درحالى است كه احياى دكترين سوسيال ملى نئو نازيسم نام دارد، نئو فاشيسمى ديگر وجود ندارد چراكه فاشيسم در فضا و زمان گسترش بيشترى پيدا كرده بود. فعاليت هاى فاشيسم در منطقه بالكان جامعه را نگران كرده است. نئونازى ها در كرواسى همچنان ضد صرب هستند كه از جنگ جهانى دوم به جاى مانده اند و امروزه بيشتر در بازى هاى فوتبال و كنسرت هاى پاپ حضورشان پررنگ شده است. بخصوص طرفداران ماركو پركويك تامسون، كه طرفداران زيادى دارد و معمولا دستهايشان را به نشانه سلام هيتلرى بالا مى آورند. حتى كشيش هاى كاتوليك نيز بيش از ۵۰ سال است كه شعر ملى گرايانه افراطى صربها را از درخت بيد آويزان كنيد را سر مى دهند. نويسنده معروف كروات، اسلاونكا دراكوليك در خصوص رواج چنين ملى گرايانى به روزنامه گاردين چاپ لندن هشدار داده بود. چهره مجارستان با احياى دوباره گارد دفاعى در سال گذشته خدشه دار شد. يك روزنامه آلمانى مى نويسد كه به وجود آمدن گارد دفاعى در مجارستان نشانه بيمارى در اجتماع است كه به دليل افزايش خشونت، نژاد پرستى در يك جامعه است كه سبب ضعيف شدن دموكراسى در آن جامعه مى شود. برخى از گروه هاى شبه نازى در صربستان نتوانستند در تضعيف جلسه ضد فاشيسم در بلگراد موفق شوند. چندين تن از اعضاى اين گروه سال گذشته در مقابل اعتراض به استقلال كوزوو دستگير شدند. در بوسنى شرايط چگونه است؟ متاسفانه مخالفت با استقلال صربستان در سال ۱۹۹۲ و نسل كشى در سربنيكا چيزى غير از فاشيسم افراطى نيست. اين روزها رسانه هاى بوسنى از سخنان پيتر گالبريت بسيار استفاده مى كنند كه در برنامه اى راديويى در خصوص اينكه جنگ ها چگونه به پايان مى رسند اعلام كرد كه صرب هاى بوسنى فاشيست بودند، فاشيست هاى نسل كش. در ساير كشورهاى منطقه بالكان فعاليت هاى شبه نازى و فاشيستى ادامه دارد. در بلغارستان كه كشورى است كه از لحاظ اقتصادى و سياسى در مقايسه با ساير كشورهاى منطقه به ثبات رسيده است. ملى گرايى افراطى چهره خود را دوباره نشان داده است. حزب ملى گراى آتاكا، توانست ۹ درصد از آرا را در سال ۲۰۰۵ از آن خود كند و اين درحالى است كه در انتخابات رياست جمهورى سال ۲۰۰۷ رهبر اين حزب توانست ۲۵ درصد از آراى انتخابات را به نام خود از صندوق ها بيرون بكشد. با توجه به ايدئولوژى هاى اين حزب، بلغارستان كشورى است با يك مليت، يكپارچه كه بين قوميت ها و مذاهب تقسيم نمى شود. اين حزب كانال ملى اين كشور را كه به زبان تركى برنامه پخش مى كرد حذف كرد و اعلام كرد كه زبان ملى اين كشور تنها بلغارى است و احزاب محلى اجازه فعاليت ندارند. با وجود آنكه فعاليت هاى فاشيستى به ويژه در منطقه بالكان در حال افزايش است اما اين نكته را نيز نبايد فراموش كرد كه نئو نازى ها در حكم يك جزيره كوچك در درياى بزرگ ضد فاشيسم هستند. آنها تنها ۱ تا ۱۰ درصد از جمعيت اروپا را به خود اختصاص داده اند. اين درست است اما آيا در آينده نيز همينطور باقى خواهند ماند؟ هيچ كس نمى توانست ركود اقتصادى آمريكا را پيش بينى كند. اتفاقى كه همه ما را تحت تاثير خود قرار داد. مسأله مهم ديگر يادآورى اين نكته است كه هيتلر و موسولينى زمانى قدرت به دست گرفتند كه تنها چند درصد از مردم از آنها حمايت مى كردند و آنها نيز در آستانه يك بحران اقتصادى جهانى بودند. اين مقاله توسط هجرودين سومون، سفير سابق بوسنى و هرزه گوين در تركيه نوشته شده است و در نشريه توديز زمان به چاپ رسيده است.
نياز اقتصاد آمريكا به منابع انرژى آفريقا
بحران مالى بوجود آمده در كشور آمريكا كه خود از بنيانگذاران اقتصاد جهانى بوده به حدى است كه اقتصاد كل جهان را با خود همراه كرده و تمامى كشورهاى جهان از اين مشكل بى نصيب نمانده اند. به گزارش ايرنا، مدتى است كه خبر مشكلات اقتصادى موسسات مالى جهان سردمداران، كارشناسان ارشد مالى، بانكداران، بورسها، سهام داران و مردم كشورهاى جهان را نگران و به خود مشغول كرده است. اين بحران اقتصادى به حدى است كه كشورهاى بزرگ اقتصادى متاثر از آن از جمله ژاپن، آلمان، فرانسه، آمريكا، انگليس، ايتاليا و بسيارى از كشورهاى اروپايى را به چاره انديشى واداشته است. رئيس جمهورى آمريكا چند روز پيش به دنبال نشستى با مقامهاى ارشد اقتصادى كشورهاى عضو گروه هفت سرانجام اعتراف كرد كه بحران كنونى آمريكا، بحرانى جدى است و از شش كشور ثروتمند جهان بخاطر تلاش براى رفع اين بحران قدردانى كرد. جورج بوش كشورهاى ثروتمند جهان را در رويارويى با بحران اخير ياران متحدى خواند و گفت ما همگى در مقابل اين خطرى كه رفاه ما را مورد تهديد قرار داده با هم خواهيم بود و هرچه را كه ضرورت داشته باشد براى از ميان بردن آن انجام خواهيم داد و ترديدى نيست كه اقتصاد جهان سر انجام نيرومندتر از گذشته از اين ورطه سر بيرون خواهد آورد. رئيس جمهورى آمريكا اظهار داشت: در گذشته بحران هايى وجود داشته كه طى آن كشورهاى بزرگ تمام انرژى خود را عليه يكديگر بكار گرفته اند و يا ديوارى ميان خود و ديگران كشيده اند ولى اين بار فرق مى كند اين بار تمام رهبرانى كه امروز در واشنگتن گرد هم آمده اند در راستاى يك هدف تلاش مى كنند. بسيارى معتقدند اين سونامى اقتصادى را «جورج بوش» رئيس جمهورى آمريكا و سياستهاى او به وجود آورده است. اين سونامى مالى به حدى است كه «جيمى كارتر» رئيس جمهورى پيشين آمريكا، سياست هاى اقتصادى دولت جورج بوش را عامل بدترين بحران مالى جهان پس از ركود عظيم اقتصادى جهان در دهه ۱۹۳۰ دانسته است. كارتر در اين زمينه گفته است: بى بند و بارى در هزينه كردها، وام گرفتن هاى گسترده و كاهش ماليات پس از روى كار آمدن بوش در سال ،۲۰۰۱ در اين بحران اقتصادى و اغتشاش بازار دخيل است. به اعتقاد كارتر، اين بحران نتيجه سياست هاى اقتصادى دولت بوش است و پيروز انتخابات ماه آينده وارث مشكلات اقتصادى خواهد بود كه وى را وادار خواهد كرد كه اجراى برخى اصلاحات پيشنهادى اش را به تعويق اندازد. در پى شدت گرفتن بحران اقتصادى، بالا رفتن رقم خانه هاى مصادره اى و پايين آمدن ارزش سهام در آمريكا، بر تعداد خبرهاى مربوط به خودكشى كسانى كه خانه و كاشانه يا سرمايه ساليان خود را از دست داده اند، افزوده مى شود. خبرهاى مربوط به خودكشى كسانى كه يا خانه هاى خود را بدليل ناتوانى در پرداخت اقساط ماهانه از دست داده اند و يا با سقوط بى سابقه بهاى سهام، مختصر پس انداز ساليان عمر آنها در يك چشم بهم زدن از ميان رفته، هر روز بيش از پيش صفحات روزنامه ها و يا رسانه هاى تصويرى آمريكا را پر مى كنند. اخبارى از اين دست در سراسر خاك بحران زده آمريكا، مقامات اين كشور را بيش از پيش نگران كرده است و بى وقفه از مردم مى خواهند تا براى گرفتن كمك هاى روانى به موسسات روان درمانى مراجعه كنند. در اكثر شهرهاى اين كشور خطوط تلفنى ويژه اى براى آنان كه به كمك هاى فورى روانى نياز دارند، اختصاص داده شده است. بسيارى از مردم آمريكا از اين كه دولت اين كشور ماليات پرداخت شده آنها را به بانكها و شركتهاى بزرگ بدهد ناراضى هستند. آنها مى دانند كه تا دهها سال آينده حتى فرزندان آنها هم مقروض هستند و بايد قرض ملى را بپردازند. مطمئنا از دلايل مشكلات اخير اقتصادى آمريكا و جهانى شدن آن، تهاجم آمريكا با همراهى كشورهاى غربى به افغانستان و عراق و در كل، سياستهاى تهاجمى است. آمريكا و غربى ها در اين دو جنگ خانمان سوز از بودجه و ماليات چه كسانى هزينه كردند؟ كشورهاى غربى از جمله انگليس، فرانسه، ايتاليا، اسپانيا، پرتغال و برخى ديگر از كشورهاى غربى به ويژه در دو سده اخير كه با استعمار مستقيم همراه بود منابع و ثروتهاى برخى كشورهاى جهان سوم را به منظور رفاه مردم خود به تاراج بردند و مردم كشورهاى جهان سوم در دهه هاى اخير با زحمات و رنج فراوان و دادن كشته هاى بسيار توانستند خود را از زير يوغ استعمار رهايى دهند. كشورهاى استعمارى با تاراج ثروتهاى كشورهاى جهان سوم توانستند اقتصاد و وضعيت معيشت و رفاه كشور و مردم خود را سر وسامان داده و براى آنها با پول مردم ديگر كشورها رفاه به ارمغان بياورند ولى به قول يك مثل معروف «كفگير ته ديگ خورده» و پولها تمام شده است و بحران مالى كشورهاى غربى از همين امر ناشى مى شود. اين مطلب نكته اى است كه در نوشته هاى امروزى ديگر يادى از آن نمى شود. نكته مهمى كه در اين چند روز برخى رسانه هاى جهان بدان اشاره كردند حضور شركتهاى نفتى آمريكا در كشورهاى نفتى آفريقايى به منظور دستيابى به منابع حياتى اين قاره است. ايالات متحده يكبار در سال ۱۹۹۱ و يكبار هم در سال ۲۰۰۳ به كشور عراق حمله كرد و در دو حمله خود دفاع از مردم منطقه و جنگ با تروريسم را شعار و دليل خود عنوان كرد. در صورتى كه هدف اصلى آمريكا از اين تجاوزات دستيابى به نفت كشورهاى عربى خليج فارس و سرو سامان دادن به اوضاع اقتصادى ايالات متحده بود. آمريكا در قرارد داد محرمانه اى كه با كشورهاى عربى حوزه خليج فارس از سال ۱۹۹۱ منعقد كرده در ازاى ايستادگى در مقابل حمله صدام رئيس جمهور وقت عراق و عقب راندن ارتش صدام از سرزمين هاى عربى به مقدار نامشخصى در طى سالها نفت مجانى دريافت مى كند. جنگى كه به گفته برخى از تحليلگران در يك زدو بند بين سردمداران آمريكا و صدام به منظور دستيابى آمريكايى ها به نفت كشورهاى عربى خليج فارس صورت گرفت. توجه جديد و جدى آمريكا اينك به آفريقا جلب شده است، جايى كه در دهه هاى گذشته مورد تاخت و تاز كشورهاى استعمارى غربى بود و امروز با پيدا شدن منابع عظيم نفتى آمريكايى ها بدان دوخته شده است. آمريكايى ها اكنون به اين سخن «هارى ترومن» رئيس جمهور دهه ۴۰ ايالات متحده رسيده اند كه گفته بود: «آفريقا نجات دهنده آمريكاست» و اكنون شركتهاى بزرگ نفتى آمريكا و سياستمداران اين كشور دريافته اند كه آفريقا راحت ترين و مطمئن ترين منبع تامين انرژى آمريكا بشمار مى رود و اين كشور مى تواند با استفاده از ذخاير نفتى غنى اين قاره در بازار نفتى جهان و در اقتصاد ورشكسته و بحران مالى خود توازن ايجاد كند. دستيابى به ذخاير نفتى آفريقا آنقدر براى دولتمردان ايالات متحده با اهميت است كه «اد رويس» سناتور جمهوريخواه مجلس نمايندگان آمريكا در اين زمينه مى گويد: پس از حادثه ۱۱ سپتامبر و ناامنى در خاورميانه، تنها راهكار باقى مانده براى ايالات متحده، دستيابى به ذخاير نفتى آفريقاست.