نسخه
PDF
شماره ۵۸۱۰ - ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۲ صفر ۱۴۳۰ - ۸ فوريه ۲۰۰۹ 
سينمايى
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
گردشگرى
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
استقبال از فيلم «شايد دوست شايد دشمن» در جشنواره فجر
114249.jpg
سرويس سينمايى:مجيد تربتى فر از جمله كارگردانانى است كه تاكنون تله فيلمهاى موفق و پرمخاطب زيادى را كارگردانى كرده است. يكى از اين آثار فيلم «بام تا بام» است كه در آن على نصيريان، ثريا قاسمى، عمار تفتى و ميرطاهر مظلومى در آن به ايفاى نقش پرداخته اند. تهيه اين تله فيلم كه تاكنون چندين بار از شبكه هاى مختلف سيما به روى آنتن رفته است را مهدى تربتى فر برعهده داشته. در حال حاضر نيز مجيد تربتى فر به همراه مهدى تربتى فر فيلم ديگرى را ساخته اند كه هم اكنون اين فيلم با عنوان «شايد دوست شايد دشمن» در بخش فيلمهاى ويدئويى جشنواره با ديگر آثار اين بخش به رقابت مى پردازد. مهدى تربتى فر خود در توضيحات بيشترى درباره اين فيلم گفت: اين فيلم از توليدات شبكه اول است كه در چهار اپيزود ساخته شده كه داستان هر چهار اپيزود به يكديگر متصل هستند. در اپيزود اول كه رامين راستاد در نقش رضا در آن حضور دارد مى بينيم كه او به عنوان يك كارگر ساده از كارخانه اى كه در آن كار مى كند اخراج مى شود. در اپيزود دوم معضلات شخصى رئيس اين كارخانه، با بازى بيژن امكانيان به تصوير كشيده مى شود. اپيزود سوم نيز عباس غزالى كه نقش پسر رئيس كارخانه را بازى مى كند توسط رضا دزديده مى شود و در نهايت در اپيزود چهارم سولماز غنى كه نقش همسر رضا را بازى مى كند خواهيم ديد كه تلاش دارد رضا را از تصميمى كه گرفته است منصرف نمايد. تربتى فر در ادامه افزود: متأسفانه با اينكه استقبال خوبى از اين فيلم تا امروز صورت گرفته اما فيلم از جانب مسئولين با بى مهرى مواجه شده است. در حالى كه براى اكثر تله فيلمهاى جشنواره نشست مطبوعاتى برگزار كردند اما اين فيلم از اين حداقل تبليغات نيز بى بهره بود. تربتى در ادامه درباره فعاليت هاى جديد خود نيز گفت: از اواخر اين ماه فيلم جديد خود را با عنوان «سبز، سفيد، سرخ» در سرپل ذهاب جلوى دوربين خواهم برد. كارگردانى اين تله فيلم را مانند ديگر كارهاى من مجيد تربتى فر برعهده دارد و داستان فيلم نيز درباره فردى است كه در يك پاسگاه مرزى به خدمت سربازى مشغول است. او هر بار به بهانه هاى گوناگون محل خدمت خود را ترك مى كند تا براى ديدن نامزد خود به روستا برود. تا اينكه نيروهاى عراقى به پاسگاه حمله مى كنند و او مأموريت مى يابد به اهالى روستا خبر حمله عراقى ها را بدهد و با مقدارى آذوقه به پاسگاه برگردد اما در هنگام بازگشت متوجه مى شود تمام نيروهاى پاسگاه به شهادت رسيده اند تا اينكه او دست به تصميمى بزرگ مى زند و... تربتى فر گفت نويسندگى اين فيلم را شهروز آقايى پور برعهده دارد و در آن بازيگرانى چون عمار تفتى، شهرام عبدلى، حسين رجايى دوست، عباس غزالى، رائد تميمى و سميه لرستانى به ايفاى نقش مى پردازند. تربتى فر در انتها افزود: تصويربردارى اين فيلم تا اواخر سال در سرپل ذهاب ادامه خواهد داشت و پس از آن مراحل فنى كار را آغاز خواهيم كرد تا فيلم در سال ۸۸ از شبكه اول به روى آنتن رود.
«صندلى خالى»؛ جستجوى شيوه اى تازه براى حرف زدن
114303.jpg
رسيدن سامان استركى به ساختار «صندلى خالى» جدا از تعلق خاطر شخصى وى ناشى از شرايط موجود سينماى ايران و نوعى جستجو كردن شيوه اى تازه براى حرف زدن است. جدا از اينكه درباره «صندلى خالى» چه نظرى داريم و آن را مى پسنديم يا نه، احتمالا يك نظر مشترك در ميان تمام تماشاگران فيلم وجود خواهد داشت و آن ستودن كارگردان و تهيه كننده براى به خرج دادن جسارت و سرمايه گذارى روى چنين اثرى است كه قطعا جز خود كارگردان هيچكس ديگر حتى با خواندن فيلمنامه هم نمى توانست حدس بزند نتيجه آن چه از آب درخواهد آمد. كافى است نگاهى به موقعيت هاى داستانى فيلم و تركيب بازيگران آن و تنوع لوكيشن هاى آن و تفاوت هاى ساختارى بخش هاى مختلف فيلم بيندازيم تا متوجه شويم چگونه كارگردان از هر نظر جمع اضداد را گرد آورده است تا اثرى خلق كند كه تمام سكانس هايش تا ثانيه آخر
غير قابل پيش بينى اند. رضا عطاران، پانته آ بهرام و فريبرز عرب نيا به عنوان بازيگران اصلى فيلم در ظاهر تركيبى نامتجانس به نظر مى رسند، اما فيلمساز با استفاده از ويژگى هاى شخصى هر كدام- كه در مورد عطاران بيش از بقيه صدق مى كند- موقعيتى كاملا تازه برايشان ايجاد كرده است. شوخى ها و اداهاى معمول عطاران در فيلم وجود دارند و اتفاقا كم هم نيستند، اما اين عطاران ابدا آن رضا عطارانى كه پيشتر مى شناختيم و توقع  آن را داشتيم، نيست. بهرام هم با اين فيلم بار ديگر بر توانايى و انعطاف پذيرى بازى اش صحه گذاشت. بخش مهم تغيير فضاى فيلم و پذيرفتن سريع آن توسط تماشاگر به بازى منعطف او و نرم شدن شخصيتش در يكى دو سكانس برمى گردد، بدون اينكه مخاطب را با پرش آزاردهنده مواجه كند. از تلخى چهره و بازى عرب نيا و نوع قدرتى كه هميشه القاگر آن است در جايى بهره برده كه بيشترين بازى هاى داستان در آن بخش به چشم مى خورد و قرار است مرتب تماشاگر غافلگير شود و جاى خالق داستان و مخلوق آن تغيير كند. اين تنها ايجاد موقعيت هاى گروتسك در فيلم نيست كه چون در سينماى ما سابقه قابل توجه و پيگيرى ندارد تماشاگر را متعجب مى كند، بلكه منطق بيمارگونه اما درونى و قابل درك فيلم است كه مانند نخى نامرئى تمامى فضاهاى كاملا متضاد را به هم مربوط مى كند و با بهره گيرى از يك پاساژ (پناه بردن بهرام به كتاب جادو) به سادگى و بدون كمترين وحشتى فضاى فيلم را تغيير دهد و شما در عرض چشم به هم زدنى اين فضاى جديد را مى پذيريد و شايد هم مى پسنديد. براى مثال حرف زدن سگ با وجود اينكه در لحظه اول شما را به خنده وامى دارد و با وجود اينكه اولين نمونه از نوع خود در داستان دوم است، حيرانتان نمى كند و همچنان قادريد منطق فيلم را دريابيد و در نتيجه همچنان داستان را تعقيب مى كنيد. قابل توجه است كه با وجود افت و خيزهاى پى در پى و اتفاق هاى گاه سرگيجه آور حتى يك نفر هم ميان نمايش فيلم سالن را ترك نكرد. قطعا اگر فيلم از آن منطق پيوستگى درونى تهى بود حوصله تماشاگر تاب ديدن آن را تا انتها نمى آورد. بى شك رسيدن به چنين ساختارى جدا از تعلق خاطر شخصى فيلمساز ناشى از شرايط موجود سينماى ايران است و به شكلى جستجو كردن شيوه تازه اى است براى حرف زدن. بازى هاى فرمى موجب حل شدن، پنهان شدن و هضم شدن مضمون در اجزاى فيلم به صورتى مى شوند كه تماشاگر قادر نيست آن جمله هاى مشخص و تعيين كننده يا آن اتفاقات تاثيرگذار كه سرنوشت يك فيلم در اكران شدن يا كنار گذاشته شدن را تعيين مى كند به تمامى و بشنود و ببيند و مدام با رفت و برگشت ها و بود و نبودها و اتفاقات متفاوت و متناقضى روبروست كه در نهايت هم آنچه مى خواهد به مخاطبش منتقل مى كند و هم نجات دهنده مضمون فيلم و تماميت اثر فيلمساز است. در كل فيلم تنها صحنه هايى كه به نظر آزاردهنده و اضافه و نچسب مى آمد صحنه هاى بازجويى عرب نيا و شريفى نيا (به خصوص در پايان فيلم) است. اين صحنه ها تحميلى و مستقيم گويى است و احساس مى شود فيلمساز قصد داشته به نحوى در حول و حوش انتهاى داستانش براى مضمون فيلم نقطه اى بگذارد، كارى كه در تمام مدت از آن فرار كرده بود. گرچه سكانس انتهايى «صندلى خالى» همان نقطه گذارى بيجا را هم زير سؤال مى برد و دوباره به همان سير پيشين بازمى گردد، اما گويى در اين سكانس فيلمساز اندكى پا را فراتر از ظرفيت كار گذاشته و آن پيوند درونى را دچار اخلال كرده است.
«چهره به چهره» تلاش براى احياى آثار پليسى
114336.jpg
فيلم سينمايى «چهره به چهره» تلاشى است براى احياى فيلم هاى پليسى/ معمايى با رگه هاى اجتماعى كه شيوه پرداخت و پيروى از الگوى آشناى آنها كمتر جايى براى غافلگيرى مخاطب باقى مى گذارد. به گزارش مهر، على ژكان در پنجمين فيلم كارنامه خود بازگشتى دارد به فيلم هاى پليسى معمايى در كارنامه خود كه در عين حال دغدغه هاى اجتماعى فيلمساز را نيز برجسته مى كند. اين فيلمساز پس از ساخت آثارى چون «ماديان» و «دخترك كنار مرداب»، فيلم «سايه به سايه» را ساخت كه در گونه آثار پليسى معمايى تجربه اى نسبتا موفق بود و حضور چهره هاى بازيگرى چون مرحوم خسرو شكيبايى و نيكى كريمى در آن خودنمايى مى كرد. ژكان پس از ساخت «عيسى مى آيد» كه فيلمى خاص و نامتعارف درباره فرار يك اسير و بازگشت او به دامان خانواده اش بود، در «چهره به چهره» بازگشتى دارد به اين گونه تجربه كرده كه البته اين بار دغدغه هاى اجتماعى و مولفه هاى پررنگ رئاليسم آن را به روز جلوه مى دهد. «چهره به چهره» از الگوى آشناى فيلم هاى پليسى پيروى مى كند كه يك مأمور پليس (اداره آگاهى) در آستانه بازنشستگى آخرين پرونده كارى خود را تحويل مى گيرد و انگيزه هاى او براى به سرانجام رساندن كار به بهترين نحو ممكن، با پيچ و خم هاى يك پرونده پيچيده گره مى خورد. اين بار هم سرهنگ آريا (جمشيد هاشم پور) در چنين موقعيتى با پرونده ناپديد شدن مردى به نام مهندس مهران شاهرخى دست و پنجه نرم مى كند كه تحقيقات اوليه به چهره اى متناقض از وى مى انجامد. چهره اى كه با كشف جسد سوخته مهندس و پيدا شدن همسر دومش، به دوگانگى شخصيت و به نوعى زندگى دوگانه او با دو چهره مختلف مى پردازد. فيلم با حركت بر مسير از پيش تعيين شده چنين پرونده هايى تلاش مى كند با رويكرد اجتماعى به جامعه اطراف و آسيب شناسى علت دو چهرگى مهران، به فضا و نوع روابط و مناسبات ايرانى نزديك شود. هر چند اين وجه را مى توان از نقاط قوت بالقوه كار دانست اما شيوه پرداخت اتفاق ها و ماجراها كمتر مى تواند همه پتانسيل موجود را بالفعل كند. پرداخت ماجراها در مواردى به گونه اى دراماتيك است كه از رئاليسم فاصله گرفته و به نمايش پهلو مى زند و در مواردى هم منطق روايى را زير سوال مى برد. مانند سكانس بازى با لهجه سرهنگ و دستيارش در آرايشگاه كه هر چند مى تواند ترفندى خاص محسوب شود اما اين پرداخت كاركردى در روند داستانى ندارد. از ديگر مولفه هايى كه فيلمساز تلاش كرده آن را ايرانى كند و از نمونه هاى خارجى فاصله بگيرد، رابطه بين سرهنگ آريا و دستيارش پارسا (كاوه كاويان) است. رابطه اى كه به ويژه با حضور مادر پارسا كه آرزوى ازدواج پسرش را دارد و تأكيد سرهنگ به تشكيل خانواده تأمين مى شود و البته به كيفيتى نيست كه بتواند در كنار خط اصلى داستان تأثيرگذار باشد. فيلم «چهره به چهره» تلاشى است براى احياء گونه فيلم هاى پليسى- معمايى با رگه هاى اجتماعى كه شيوه پرداخت آن و پيروى از الگوى آشناى اين آثار كمتر جايى براى غافلگيرى مخاطب باقى مى گذارد. «چهره به چهره» پنجمين فيلم على ژكان داستان قتل مهندس مهران شاهرخى است كه پليس در جستجوى رد قاتل او با سرنخ هايى تازه روبرو مى شود. جمشيد هاشم پور، على عمرانى، زهرا سعيدى، كاوه كاويان، محسن حسينى، شيوا خنياگر و فرانك حيدريان در فيلم بازى كرده اند.
سودربرگ به دنبال براد پيت
114300.jpg
«استيون سودربرگ» كه اخيرا فيلم «چه» او با موضوع زندگى «چه گوارا» مبارز مطرح آمريكاى لاتين، مورد توجه سينما دوستان بين المللى قرار گرفته است، درحال انجام مذاكرات نهايى با شركت فيلمسازى «كلمبيا پيكچر» براى كارگردانى «مانى بال» با حضور «برادپيت» است.  اين پروژه سينمايى با عنوان فرعى «هنر بردن يك بازى غيرمنصفانه» يك اثر اقتباسى خواهد بود. داستان كتاب «مانى بال» به قلم «مايكل لوئيز» به ماجراهاى زندگى «بيلى بين» يك پردازنده كامپيوترى مى پردازد. «براد پيت» كه سابقه همكارى با سودربرگ در سرى آثار «اوشن» را دارد براى حضور در فيلم وى اعلام آمادگى كرده است. «مانى بال» براساس فيلمنامه اى از «استان چروين» و با تهيه كنندگى «مايكل دى لوكا» و «راشل هورو ويتز» به توليد مى رسد.
«تام تيكور» و همكارى با «برادران واچوفسكى»
114348.jpg
«تام تيكور» خالق آثارى چون «بدولابدو »، و «عطر» با همكارى «برادران واچوفسكى» دو پروژه سينمايى را آماده ساخت و توليد مى كند. به گزارش ايسنا «تام تيكور» كار جديدش را در قالب يك فيلمنامه اقتباسى، داستانى با عنوان «ابراطلس» به قلم «ديويد ميشل»، آماده ساخت خواهد كرد. داستان اين فيلم در جنوب اقيانوس آرام در قرن ۱۹ ميلادى رخ مى دهد و روايتى «آخر الزمانى» را شامل مى شود. پروژه ديگرى كه تيكور با همكارى واچوفسكى آماده اجرا خواهد كرد، يك مجموعه اقتباسى ديگر بر اساس رمانى از «داوايگرز» است كه در سال ۲۰۰۶ ميلادى منتشر شده و براساس زندگى واقعى «والنتينو آچاك دنگ» به نگارش در آمده است. داستان اين فيلم نيز به زندگى پناهندگان سودانى و زندگى يك جوان كه برادر خود را گم كرده است، مى پردازد. «برادران واچوفسكى» خالق آثارى چون «ماتريكس» جديدترين فيلم شان را با عنوان «مسابقه سرعت» در سال ۲۰۰۸ ساخته اند.