نسخه
PDF
شماره ۵۸۱۰ - ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۲ صفر ۱۴۳۰ - ۸ فوريه ۲۰۰۹ 
بين الملل
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
گردشگرى
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
• به نظر مى رسد دولت جديد آمريكا براى رويارويى با چالش هاى كنونى و آينده پيش روى آمريكا نسبت به تلفيق قدرت سخت و نرم براى ايجاد قدرت هوشمند تلاش خواهد كرد
نگاهى به انتخاب قذافى براى رياست اتحاديه آفريقا
اوباما و قدرت هوشمند
• به نظر مى رسد دولت جديد آمريكا براى رويارويى با چالش هاى كنونى و آينده پيش روى آمريكا نسبت به تلفيق قدرت سخت و نرم براى ايجاد قدرت هوشمند تلاش خواهد كرد
114324.jpg
پس از اينكه باراك اوباما توانست با شعار «تغيير» برنده انتخابات رياست جمهورى آمريكا شود، مهمترين سوالى كه مطرح شد اين بود كه ابعاد اين تغيير و چگونگى آن در سياست هاى آمريكا بويژه در حوزه خارجى به چه صورتى خواهد بود. به گزارش ايرنا، برخى ممكن است با لحاظ ديدگاه هاى ساختارى، انتخاب اوباما را چندان مهم ندانند و رفتن و آمدن رؤساى جمهورى در آمريكا را از زاويه ثبات ساختار نظام سرمايه دارى، پديده اى كم اهميت بدانند و به همين جهت تغيير رخ داده را چندان در خور توجه ندانند. گروهى ديگر كه به تحولات اهميت مى دهند، ممكن است انتخابات اخير رياست جمهورى آمريكا را وداعى همه جانبه با گذشته بپندارند و تغيير در سياست داخلى و خارجى آمريكا را معادل تغييرى كلان در سيستم جهانى بدانند. واقعيت در حد فاصل اين دو ديدگاه قابل جست و جو است. بى ترديد اوباما براى دگرگون كردن سيستم سرمايه دارى و ليبرال دموكراسى آمريكا انتخاب نشده است. او متولى سيستم خواهد بود، نه بر هم زننده آن. در عين حال رهبرى اجرايى و ويژگى هاى رياست قوه مجريه در آمريكا مهم است و تفاوت او و تمايزهاى فردى، در نحوه مديريت قدرت جهانى آمريكا مؤثر خواهد بود. از اين رو آمدن اوباما تحولى قابل توجه است ولى تحولى كه در كنار تداوم بايد نگريست. تداوم ساختار و تحول فردى گويايى بيشترى از تداوم محض و يا تغيير همه جانبه دارد. با اين نگرش، انتخاب اوباما نقطه عطفى مهم در سياست داخلى و خارجى آمريكاست و درك معنا و مفهوم انتخاب در پرتو نگاه به آن با عنايت به ديالكتيك تداوم و تغيير ميسر است. نگاهى به شرايط زمانى و محيطى انتخاب شدن اوباما و نيز شخصيت و جريان شناسى وى، گامى بسيار مهم در تحليل چرايى انتخاب او و نيز ترسيم چشم انداز پيش روست. اوباما در شرايطى وارد كارزار انتخابات شد كه مهندسى اجتماعى و كلان بوش نه تنها جواب نداده بود، بلكه برعكس، تصوير جهانى آمريكا را آنچنان خدشه دار ساخته بود كه نمونه آن را در تاريخ نمى توان سراغ گرفت. چالش بزرگ مقبوليتى و مشروعيتى كه بعضا از آن به عنوان بحران نرم افزارى نام مى برند به رهبرى آمريكا آسيبى ساختارى وارد كرد. بر همين اساس شعار «تغيير» تنها برگ برنده پيروزى در انتخابات بود. بويژه زمانى كه اين شعار توسط جناح رقيب جمهورى خواهان يعنى دمكرات ها و با محوريت فردى چون اوباما كه به جهت جوان و سياهپوست بودن واجد ويژگى هاى شخصيتى براى اجراى «تغيير» بود، داده مى شد. از همين رو با در نظر گرفتن مخالفت جهانى با جورج بوش و حمايت از اوباما، او در سياست خارجى در پى تحقق بخشيدن به مفهومى بنيادين - يعنى بازسازى رهبرى آمريكا از طريق همراهى با ديگران خواهد بود. معناى انتخاب اوباما از نظر بين المللى آن است كه او بايد بحران نرم افزارى را حل كند. نفس انتخاب اوباما، بخش قابل ملاحظه اى از اين چالش را حل كرده است. اما سوالى كه اينجا مطرح مى شود اين است كه با فرض شكست سياست هاى ايالات متحده در دوران بوش، اينك باراك اوباما در زمينه سياست خارجى با چه رويكردى وارد خواهد شد و سياست هاى ايالات متحده به چه ميزان متفاوت با دوره قبل خواهد بود. در تحليل اين موضوع از سه مفهوم «قدرت سخت»، «قدرت نرم» و «قدرت هوشمند» مى توان استفاده كرد. با نگاهى به تاريخ آمريكا پى مى بريم كه عموما سياست خارجى اين كشور در دوران جمهورى خواهان بر پايه «قدرت سخت» بوده است. اين موضوع در دوران بوش نيز به روشنى عيان بوده است. دولت بوش با پيگيرى دكترين يكجانبه گرايى و خروج از برخى معاهدات بين المللى يا نپيوستن به برخى ديگر و به حاشيه راندن سازمان ملل متحد در قبال چالش هاى بين المللى، عملا نشان داد كه بيشتر بر قدرت سخت تكيه دارد. اما واقعيت هاى عرصه بين المللى نشان از اين داد كه پيگيرى اين رويكرد از سوى آمريكا نه تنها چهره اين كشور را بهبود نداد و قدرت و نفوذ اين كشور در عرصه هاى مختلف بين المللى افزايش پيدا نكرد بلكه برعكس، چهره و نفوذ جهانى اين كشور رو به افول گذاشت. شايد بتوان خوشحالى بسيارى از ملت ها و دولت هاى جهان را نسبت به شكست جمهورى خواهان در انتخابات آمريكا و پيروزى دمكرات ها و اوباما را نمودى از اين واقعيت بين المللى دانست. اينجاست كه دو مفهوم «قدرت نرم» و «قدرت هوشمند» به عنوان رويكرد اصلى ايالات متحده در دوره جديد مطرح مى شود. به عبارت ديگر در مقابل «قدرت سخت»، استراتژى «قدرت نرم» وجود دارد كه طيف سياسى خاصى در ايالات متحده يعنى دمكرات ها به آن اهتمام مى ورزند كه در اين حالت فضاى دنيا نسبت به ايالات متحده آمريكا ليبراليزه مى شود به اين معنى كه قدرت يا ضريب نفوذ ايالات متحده آمريكا در بافت اجتماعى و بافت فرهنگى جوامع افزايش مى يابد. «قدرت هوشمند» نيز توانايى تلفيق «قدرت سخت» و «قدرت نرم» براى ايجاد راهبردهاى موفق است. به نظر مى رسد دولت جديد آمريكا براى رويارويى با چالش هاى كنونى و آينده پيش روى آمريكا نسبت به تلفيق قدرت سخت و نرم براى ايجاد قدرت هوشمند تلاش خواهد كرد. در اين راستا مكانيزم هايى مثل جنگ رسانه اى، ديپلماسى رسانه اى، عمليات روانى، تبليغات سياسى و فرهنگى، تاكيد بر سازمان ها و همكارى هاى بين المللى در پيش قرار خواهد گرفت. در چارچوب پيگيرى «قدرت هوشمند» ايالات متحده آمريكا در مواقعى نيز به استراتژى سياست هاى سخت روى خواهد آورد و آن را به عنوان مكملى براى سياست ها ى نرم خود مورد بهره بردارى قرار خواهد داد. به عنوان مثال تاكيد اوباما بر ديپلماسى به عنوان قدرت نرم در حالى صورت مى گيرد كه همزمان وى «جنگ» را نيز به عنوان قدرت سخت در مواقع نياز ابزارى مهم براى منافع آمريكا مى داند. (مثال: مورد افغانستان و تاكيد اوباما بر افزايش نيروهاى نظامى ايالات متحده) باراك اوباما در شماره ژوئيه و اوت ۲۰۰۷ (تير و مرداد ۱۳۸۶) مجله «فارن افرز» مقاله اى با عنوان «احياى رهبرى آمريكا» چاپ كرد و در آن خطوط كلى حركت سياست خارجى خود را روشن كرد. بر اساس اين مقاله و همچنين ديگر اظهار نظرهاى وى و تيم او، حرف اصلى و اساسى آنها در مناسبات بين المللى را در چند موضوع مى توان خلاصه كرد؛ اول آنكه سياست هاى جورج بوش اشتباه بود و نبايد آن را ادامه داد، دوم آنكه آمريكا ظرفيت و موقعيت رهبرى جهانى را دارد و رهبرى آمريكا پديده اى پايان يافته نيست و سوم آنكه رهبرى آمريكا در همراهى با ديگران ميسر است و چهارم در به كار بردن ابزارهاى مختلف براى تحقق رهبرى آمريكا، در كنار تقويت نيروى نظامى، ديپلماسى نيز مورد توجه خواهد بود. اعتقاد اوباما بر اين است كه براى كسب موفقيت ما بايد راهبردى تازه در پيش گيريم يعنى همگرايى و توان نظامى، ديپلماسى، اطلاعاتى، انتظامى را در كنار اقتصاد به طور ماهرانه به كارگيريم. هيلارى كلينتون نيز در شماره ماه دسامبر ۲۰۰۸ نشريه فارن افرز مقاله اى را با عنوان قدرت هوشمند به چاپ رساند كه در آن مجددا بر اهميت راهبردى قدرت هوشمند تأكيد كرد. وى در آن مقاله ۳ عنصر كليدى قدرت هوشمند را شبكه پايدار متحدين، كه ديپلماسى در آن نهفته است، سازمان هاى بين المللى و ارزش هاى آمريكايى عنوان كرده است. جوزف ناى تئوريسين و صاحب نظريه «قدرت نرم» اخيرا در مصاحبه اى گفت: «آمريكا با سرمايه گذارى مجدد در راه خير جهانى مى تواند يك قدرت هوشمندتر شود. يعنى بايد به همه مردم و دولت هاى سراسر دنيا چيزهايى بدهد كه آنان در غياب رهبرى آمريكا قادر به دستيابى به آن نيستند. آمريكا با قدرت نظامى و اقتصادى در كنار سرمايه گذارى وسيع تر در قدرت نرم مى تواند چارچوب لازم براى مقابله با چالش هاى جهانى ايجاد كند». سخن آخر اينكه مسلم است كه اوباما نيز همانند اسلاف خود بدنبال افزايش نفوذ و قدرت آمريكا در جهان خواهد رفت اما وى ممكن است از راه ديگرى جز زور وارد عمل شود. ديپلماسى، قدرت نرم و قدرت هوشمند كه از مفاهيم فراموش شده در سياست هاى دولت بوش بودند در ادبيات و راهبرد دولت اوباما نقش هاى كليدى پيدا خواهند كرد.
نگاهى به انتخاب قذافى براى رياست اتحاديه آفريقا
سايه نااميدى بر قاره سياه
114273.jpg
رييس جمهور ليبى در دوازدهمين نشست اتحاديه آفريقا به عنوان رييس اين سازمان منطقه اى برگزيده شد؛ پستى كه اين ديكتاتور عجيب كه پس از چند سال انزوا مى خواهد كشور غنى از ذخاير نفتى اش را به جريان جهانى وارد كند، مدت ها در پى آن بوده است. به گزارش ايسنا، معمر قذافى رييس جمهور ليبى كه زمانى به دليل حمايت از تروريسم از سوى غرب طرد شده بود، در تلاش بوده است تا هم جايگاه جهانى كشورش و هم نفوذ منطقه اى آن را با ميانجيگرى در درگيرى هاى متعدد قاره آفريقا، حمايت از تلاش هاى گسترش اسلام در اين قاره و اصرار بر ايجاد يك دولت آفريقايى بالا ببرد. اما بعضى از رهبران آفريقايى زياد هم از انتخاب اين رهبر مستبد كه در كودتاى سال ۱۹۶۹ قدرت را در دست گرفت، خوشحال نشدند. گروه هاى حقوق بشر نيز وى را در زمانى مدلى ضعيف براى آفريقا خوانده اند كه دستاوردهاى دموكراتيك در كشور هايى همچون موريتانى و گينه حفظ مى شود. براساس گزارش خبرگزارى آسوشيتدپرس، قذافى به عنوان جانشين كيكوته، رييس جمهور تانزانيا و رييس پيشين اتحاديه آفريقا انتخاب شده است. معمر قذافى در عبايى سبز با گلدوزى طلا در اين نشست در آديس آبابا، پايتخت اتيوپى، مقر اتحاديه آفريقا شركت كرد. در دو سوى وى مردانى بودند با لباس هايى پر زرق وبرق كه وى در مورد آن ها گفت «اينان پادشاهان سنتى آفريقا هستند». قذافى در اين مكان به حدود ۲۰ همتاى خود اعلام كرد كه در راستاى تشكيل ايالات متحده آفريقا اقدام خواهد كرد. رييس جمهور ليبى روز يكشنبه به همراه اين هفت مرد وارد آديس آبابا شد كه يكى از آن ها چوب دستى طلاى يك متر و ۲۰ سانتيمترى با خود داشت ولى مقامات امنيتى اجازه ورود به آن ها ندادند زيرا هر هياتى تنها مجوز حضور با چهار تن را دارد. اما وقتى وى رياست را پذيرفت، تمام اين هفت پادشاه در پشت سر وى نشستند. وى گفت: فكر مى كنم در آينده ما بايد به طور جدى كار كرده و فقط حرف نزنيم. رياست اتحاديه آفريقا، پستى دوره اى است كه روساى ۵۳ حكومت آفريقا يك سال آن را در اختيار خواهند داشت. اگر چه اين مقام داراى نفوذى در سياست هاى اين قاره است، اما هيچ قدرت واقعى براى فردى كه در تصدى اين پست است، ندارد. ديپلمات هايى كه در جلسات پشت درهاى بسته انتخاب قذافى حضور داشتند، اعلام كردند كه چندين كشور شديدا با اين انتخاب مخالف بودند و خواستار انتخاب روساى جماهير لسوتو و سيرالئون براى اين پست بودند؛ اما رياست اتحاديه آفريقا در ميان مناطق آفريقا مى چرخد و از سال ۲۰۰۰ تاكنون، هنگام رياست الجزاير كه در شمال آفريقا واقع است، هيچ كشور ديگر اين منطقه رياست آن را عهده دار نبوده است. نشست هاى انتخاب رييس اتحاديه خصوصى برگزار مى شوند. معمولا يك رهبر نامزد شده و سپس به اتفاق آرا برگزيده مى شود؛ اما مقامات اتحاديه آفريقا جزييات اين روند را حتى در مورد مخالفت برخى كشور ها نيز فاش نكردند. حتى مراسم عمومى انتصاب و پذيرش وى كه در آن دو تن از آن پادشاهان سنتى آفريقا به دعوت وى سخنرانى كردند، بسيار دقيق بود. آسوشيتدپرس مى افزايد: الن جانسن سرليف، رييس جمهور ليبريا، در اين باره گفت «فكر مى كنم وقت [رييس شدن] او (قذافى) رسيده است. او براى [اين پست] كار كرده است. فكر مى كنم الان ديگر وظيفه ماست كه مطمئن شويم رياست وى خوب خواهد بود. » قذافى در جريان سخنرانى مراسم پذيرش خود گفت: سكوت يعنى تاييد. اگر چيزى داريم و در مورد آن در نشست بعدى سكوت كنيم، يعنى آن را پذيرفته ايم. قذافى از زمان به دست گرفتن قدرت با مشت آهنين و ايدئولوژى دونكيشوت وار خود اين كشور سرشار از نفت شمال آفريقا را اداره كرده است. وى در «كتاب سبز» سياست هاى ضد دموكراتيك و اقتصادى و آرمان گرايانه خود را توضيح داده است. رژيم وى در سال ،۲۰۰۷ پنج پرستار بلغارى و يك دكتر فلسطينى را پس از هشت سال زندان به جرم مبتلا كردن كودكان ليبيايى به ويروس اچ. آى. وى ، آزاد كرد و سپس به آن دكتر فلسطينى تابعيت ليبيايى داد. اين پزشكان اعلام كردند كه براى گرفتن اقرار شكنجه شدند كه پسر قذافى طى يك مصاحبه تلويزيونى در سال ۲۰۰۵ اذعان كرد كه با الكترود و تهديد خانواده هايشان اين شش تن را شكنجه كرده است. اين افراد پيش از امضاى قرارداد با اتحاديه اروپا كه طى آن اين اتحاديه ميليون ها دلار به ليبى كمك كرد، آزاد شدند. ريد برادى، يك وكيل مستقر در بروكسل كه براى سازمان ديده بان حقوق بشر كار مى كند و انتخاب شدن قذافى را به رياست اتحاديه آفريقا مشاهده كرد، گفت: دولت ليبى هنوز كسانى را كه از قذافى انتقاد مى كنند، به زندان مى اندازد و صد ها تن ديگر ناپديد شده اند. هيچ سازمان غير دولتى در ليبى وجود ندارد و دولت بر تمام اشكال اظهارنظرعمومى شديدا كنترل دارد. در ادامه نوشته شده است: شايد شهرت اين كشور بزرگ شمال آفريقا به منفجر كردن هواپيما ى خطوط هوايى پان آمريكن بر فراز لاكربى اسكاتلند در سال ۱۹۸۸ باشد. تمام ۲۵۹ مسافر اين پرواز كه از لندن به نيويورك مى رفتند، در اين انفجار كشته شدند و ۱۱ تن ديگر نيز به هنگام اصابت هواپيما به زمين كشته شدند. اين بمب گذارى باعث شد سازمان ملل متحد عليه ليبى تحريم ها يى اعمال كند و انگلستان و آمريكا نيز روابط خود را با آن قطع كنند. ليبى به خانواده هاى قربانيان لاكربى، چندين ميليارد دلار پرداخته و «مسئوليت عمومى» حمله را پذيرفته است. از آن زمان تاكنون تحريم هاى اعمالى برداشته شده و روابط ديپلماتيك دوباره از سر گرفته شدند. قذافى در سال ۲۰۰۳ تروريسم را محكوم كرد. ليبى همچنين با شركت هاى نفتى براى اكتشاف ذخايرش قرارداد بسته و با آمريكا روابط ديپلماتيك خود را دوباره برقرار كرده است. وزارت امور خارجه آمريكا در واشنگتن از اظهارنظر مشخص در مورد انتخاب قذافى خوددارى كرد اما عنوان داشت كه آمريكا با اتحاديه آفريقا همكارى خواهد داشت. رابرت وود، سخنگوى اين وزارتخانه، به خبرنگاران گفت: ما به همكارى خود با اتحاديه آفريقا ادامه مى دهيم. اين يك سازمان حياتى در اداره امور اين قاره است. قذافى همچنين در ميانجيگرى  درگيرى ها در استان دارفور در جنوب سودان موفقيت كمى داشته است. وى همچنين ميان چاد و سودان كه هر دو يكديگر را به حمايت از گروه هاى شورشى فعال در كشورهايشان متهم كرده، ميانجيگرى كرده است كه نتيجه آن امضاى قراردادهايى ميان چاد و سودان بود كه بعد ها نقض شد. ليبى هرگز در تاريخ ۴۶ ساله اتحاديه آفريقا رييس آن نبوده است. حتى رياست سازمان اتحاد آفريقا كه پيش از اين سازمان وجود داشت، نيز به طرابلس نرسيده بود.