|
مجيد قيصرى، نويسنده:
نسبت به جريان ادبيات داستانى معاصر ، بى توجه ايم
نبود جريان نقد ادبيات داستانى توجه نويسندگان را به قرآن كاهش داده است
|
|
|
به اعتقاد مجيد قيصرى نبود يك جريان نقد ادبى صحيح كه اين امر را به دغدغه اساسى مخاطب تبديل كند و نيز پوشش صحيح رسانه اى اين موضوع باعث شده است كه عرصه ادبيات داستانى كشور اندك اندك نسبت به مفاهيم قرآن كم توجه شود. مجيد قيصرى؛ نويسنده؛ در ارتباط با اقتباس ادبيات داستانى معاصر از قرآن كريم با بيان اينكه در هنگام مطرح كردن ميزان حضور مفاهيم، معانى و اشارات قرآن در ادبيات معاصر نبايد ادبيات را به چارچوب هاى زمانى و مكانى خاص محدود كند، اظهار كرد: «نگاهى كه هدف آن بازگشت انسان به خويشتن خويش و ارزش هاى اصيل معنوى او است را در تمامى دوره هاى ادبى معاصر تقريبا مى توان ديد، ولى در بعضى از دوره ها اين ميزان تاثير بسيار ضعيف بوده است، چرا كه نبايد فراموش كرد سنگ بناى ايجاد ادبيات داستانى معاصر در ايران را جريانات غير دينى زده اند كه نگاهى خاص و مادى گرايانه به اين عرصه داشته اند؛ ولى با وقوع انقلاب اسلامى توقع تمامى كسانى كه به نوعى با امر فرهنگ درگير بوده اند براى توجه به اين زاويه ديد، بالاتر رفته است.» او ادامه داد: «در امر اقتباس نبايد فراموش كنيم كه بازنويسى از يك داستان را كه بدون دخالت عنصر تخيل شكل مى گيرد را نمى توان ادبيات داستانى دانست و توجه به اين نوع كار نشانه حركتى جدى در ادبيات داستانى در بهره گيرى از مفاهيم قرآنى نيست. بايد دقت كرد كه نوشتن بر پايه يك مفهوم و يا ايجاد يك تخيل در شكل دادن به يك داستان امرى است كه بايد از همديگر تميز داده شوند.» قيصرى در ادامه در تشريح استقبال نكردن برخى نويسندگان معاصر از نشانه ها و مفاهيم قرآن براى خلق يك اثر ادبى به ايكنا گفت: «رمان و در يك نگاه كلى تر- ادبيات داستانى- زمانى شكل مى گيرد كه تمامى جامعه در نوعى ثبات به سر برده و مخاطب نويسنده داراى دغدغه اى اجتماعى جز باطن خود نباشد و اين امر در ۱۰۰ سال تاريخ ادبيات داستانى ما كه مقارن با انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامى و پس از آن نيز جنگ تحميلى بوده است نتوانسته رخ دهد.» اين نويسنده ادامه داد: «با وجود اينكه هدف اصلى انقلاب اسلامى مردم ايران نيز بازگشت به ريشه هاى اصيل دينى خود بوده است، اما نبود يك جريان نقد ادبى صحيح كه اين امر را به دغدغه اساسى مخاطب تبديل كند و نيز عدم پوشش صحيح رسانه اى اين موضوع باعث شد كه عرصه ادبيات داستانى كشور اندك اندك نسبت به اين موضوع بى تفاوت شود.» او در ادامه با اشاره به اينكه براى بررسى ميزان اقبال يك گونه ادبى بايد ابتدا مخاطب خاص آن را شناخت، گفت: «بايد بپذيريم كه قشر كتابخوان درصد كمى از جامعه امروز ما را تشكيل مى دهند و در ميان قشر آشنا با كتاب نيز تعداد معدودى از افراد هستند كه دغدغه شعر و داستان دارند و لذا تا زمانى كه در ميان جمعيت كتابخوان كشور تب بازشناسى و نگاه دوباره به قرآن پديد نيايد، نويسنده نيز تنها به بيان دغدغه هاى معمولى مخاطب خود مى پردازند.» وى با اشاره به اينكه نبايد ترجمه چند اثر صرف از ادبيات غرب ما را به اين نكته كه آن ها داراى ادبياتى معنوى هستند و ما نيستيم دچار كند، اظهار كرد: «اقبال به ادبيات ترجمه، نماينده سليقه ما در اين امر و نشان دهنده ميزان بى توجهى ما نسبت به جريان داستانى معاصر است. بايد اگر در زمينه نگاهى نو به قرآن حتى پنج كار ضعيف نيز توليد شد، آن را مورد حمايت صحيح قرار مى داديم تا مانند امروز دچار فراموشى و احساس كمبود در اين امر نگرديم. نويسندگان ما نيز تا حدى مى تواند براى دلش كار كند و اگر امروز مى بينيم كه اين نگاه در ادبيات استانى نيست، به اين دليل است كه مخاطب آن در جست وجوى آن نيست و متاسفانه حتى منتقدان ادبى كشور نيز از ديدن اين واقعيت عاجز هستند.»
|