نسخه
PDF
شماره ۵۹۰۱ - ۲۸ خرداد ۱۳۸۸ - - ۱۸ ژوئن ۲۰۰۹ 
آيينه هنر
فهرست صفحه ها
صفحه اول
رويدادهاى داخلى
اقتصادى
سينمايى
بين الملل
آيينه هنر
حوادث
اجتماعى
ورزشى
صفحه آخر
على مسعودنيا، شاعر:
چون وضعيت فرهنگ را مساعد ارزيابى نمى كنم ترجمه ها را هم چندان دلپذير نمى دانم
فريبا كلهر:
على مسعودنيا، شاعر:
ترجمه، تابع فرهنگ است
چون وضعيت فرهنگ را مساعد ارزيابى نمى كنم ترجمه ها را هم چندان دلپذير نمى دانم
121623.jpg
ترجمه شعر روشمند نيست و هر مترجمى با بى برنامگى و بر اساس مد و نبض بازار مجموعه اى را كه مى پسندد ترجمه مى كند. على مسعود نيا؛ شاعر به شبستان گفت: «به عقيده من نه تنها شعر بلكه كل ادبيات در حين ترجمه روح زبان مبدا را از دست مى دهدحتى اگر داستان ترجمه شود لحن اصطلاحات و روح آن در ترجمه از دست مى رود چرا كه مترجم مجبور است متن اصلى را به فرهنگ زبان مقصد انتقال دهد.» وى ادامه داد: «وضعيت شعر بدتر از وضعيت داستان است چون شخصيت پردازى و روايت ندارد بنابراين تنها راه ترجمه شعر اين است كه بازسرايى شود و بازى هاى زبانى و ارائه هاى ادبى با زبان مقصد شبيه سازى شوند.» مسعودنيا اضافه كرد: «حتى بازسرايى هم شعر را به طور كامل به زبان مقصد انتقال نمى دهد بلكه صرفا خوانشى است كه ترجمه از شعر آمريكايى، ايتاليايى يا ديگر زبان ها ارائه مى كند مگر موارد خاصى كه شعر برى از ارائه هاى ادبى باشد و زمينه وسيع فرهنگى در زبان مبدا نداشته باشد.» اين شاعر درباره ملاك انتخاب مجموعه شعر براى ترجمه اظهار داشت: «درحال حاضر ملاك انتخاب نبض بازاراست. اشعار نسل بيت مد شده و اين شاعران در شعرشان كارهاى محيرالعقول انجام مى دهند و شرايط فعلى جامعه ما اين است كه اين رفتارها را مى پسنديم بنابراين بازار پر از ترجمه اشعاربراتيگان و بوكوفسكى مى شود همان طور كه در گذشته آثار سورئاليستى و يا آثارمدرن در بازار فروش مد شد.» مسعود نيا با بيان اينكه ملاكى براى انتخاب شعر وجود ندارد، تاكيد كرد: «انتخاب مجموعه شعر مى تواند روشمند باشد و مترجم قله هاى شعر هر كشور را در زبان هاى مختلف ترجمه كند و دركنار آن حتما مقدمه مفصل لازم است تا شاعر به خوبى معرفى شود وگرنه آن مجموعه ارزش ندارد. همچنين بهتر است متن اصلى در كنار ترجمه منتشر شود تا حق مطلب بهتر ادا شود و كسانى كه با زبان اصلى آشنا هستند بتوانند بين ترجمه و متن اصلى مقايسه كنند.» اين شاعر درباره كيفيت مجموعه اشعار ترجمه شده است، افزود: «ترجمه محصولى تابع فرهنگ است و چون وضعيت فرهنگ را مساعد ارزيابى نمى كنم ترجمه ها را هم چندان دلپذير  نمى دانم.» وى ادامه داد: «در حال حاضر مترجمان تازه نفسى در اين عرصه وارد شده اند كه اكثرا شاعر هستند و چون در گذشته معمولا ترجمه شعر در تسخير مترجمانى بود كه از شعر چيزى نمى دانستند چشم انداز ترجمه شعر را مثبت ارزيابى مى كنم.» مسعودنيا تاكيد كرد: «مشكل اصلى در ترجمه شعر بى برنامگى مترجمان است هر كس از هر جا مى خواهد مجموعه شعرى ترجمه مى كند و گزينشى عمل نمى شود. به عقيده من يكى از ملاك هاى مهم براى ترجمه شعر اين است كه در كل ادبيات جهان شاعران تاثيرگذار و تثبيت شده اى را انتخاب كنيم كه ارزش ترجمه داشته باشند.» وى تصريح كرد: «بسيارى از شاعران مطرح جهان ناديده گرفته شده اند و يا تنها از روى رفع تكليف و سردستى و سليقه اى ترجمه شده اند. مترجم بايد بداند چه چيزى ترجمه مى كند و از ترجمه چه مى خواهد.» اين شاعر اظهار داشت: «من كسى را كه مترجم و شاعر است براى ترجمه شعر مناسب تر مى دانم. بايد بعد شاعرى به بعد مترجمى بچربد. شاعر مى تواند شعرى را ترجمه كند و بعد از آن درباره اصلاح كلمه ها و ترجمه با مترجمى مشورت كند تا كار موفق از آب درآيد.» مسعود نيا افزود: «در حال حاضر توليد شعر بسيار بالاست. از هر سه نفر يك نفر شاعر است و كتاب دارد اما ترجمه شعر و توليد شعر دو جريان متفاوت است كه موازى با هم حركت مى كنند هر چند ريشه هاى يكسانى دارند.» اين شاعر در پايان تصريح كرد: «هر وقت با كثرت شاعرى روبرو مى شويم به اين دليل است كه شاعرى را كار ساده اى تلقى مى كنند. خلاقيت در كار شاعرى كار چندان ساده اى نيست و مطالعه وسيع بر روى ادبيات كلاسيك و معاصر و ادبيات جهان را لازم دارد.»
فريبا كلهر:
بيان مضامين قرآن به زبان كودكانه را نبايد «ترجمه» دانست
121560.jpg
«فريبا كلهر» با بيان اينكه ترجمه قرآن براى كودكان به دليل زبان اديبانه كلام وحى امكان ندارد، گفت: «شايد بتوان براى مخاطب كودك، مضمون آيات را با افزودن نكاتى به آن به عنوان برداشتى ادبى از قرآن ارائه كرد، اما اين امر به معنى ترجمه قرآن نيست.» فريبا كلهر؛ نويسنده كودك و نوجوان؛ با بيان اينكه ترجمه تحت الفظى كلام قرآن براى مخاطب كودك امكان پذير نيست، به خبرگزارى قرآنى گفت: «زبان قرآن كريم، زبانى دشوار و بسيار اديبانه است و اينكه اين زبان را بتوان براى مخاطب كودك ترجمه كرد، با توجه به دامنه لغات موجود در اختيار ما امكان پذير نيست.» وى افزود: «شايد بتوان براى مخاطب كودك، مضمون را نگاه داشت و به آن نكاتى را اضافه كرد وبه عنوان برداشتى ادبى از قرآن ارائه كرد، اما بايد توجه داشته باشيم كه اين امر ديگر به معنى ترجمه قرآن نيست.» كلهر با اشاره به اينكه در ارتباط با مخاطب نوجوان تا حدى اين موضوع كاهش پيدا مى كند، ادامه داد: «در ارتباط با مخاطب نوجوان تلاش براى ترجمه قرآن كريم بيشتر انجام گرفته است، اما اين كار نيز كمتر به ساحت اصلى ترجمه كه برگردان كلمه به كلمه متن قرآن كريم است، توجه داشته. اين ترجمه ها يا به همراه تفسير است و يا به همراه زيرنويس در متن اصلى و يا به نحوى نوعى شارح متن همراه است و لذا از ساحت اصلى ترجمه متن بسيار فاصله دارد و به نظر من ترجمه به شمار نمى آيد.» اين نويسنده كودك و نوجوان ادامه داد: «براى آشنايى و حتى ترجمه قرآن كريم براى مخاطب كودك و نوجوان ما معمولا به سراغ سوره هاى كوچك انتهايى قرآن كريم مى رويم در حالى كه معنى بسيارى از الفاظ و اصطلاحات مطرح شده در آن مانند كوثر و يا تكاثر خود احتياج به تفاسيرى دارد كه به هيچ عنوان قابل درك براى مخاطب به ويژه كودك نيست.» به گفته كلهر براى ايجاد ارتباط ميان مخاطب كودك و قرآن كريم مى توان به سراغ ساده نويسى متن آن به فارسى و استفاده از عبارات منظوم نيز حركت كرد، اما نام اين كار ترجمه نيست و در حقيقت نوعى تفسير ساد ه سازى شده است. وفادارى به متن اصلى ترين نكته در ترجمه است كه حساسيت آن براى مخاطب كودك و نوجوان نيز بيشتر از ساير موارد مطرح است و لذا تفسير به راى در معنى كردن بسيارى از لغات موجود در قرآن كريم را نمى توان به معنى ترجمه دانست.
شعر، زبان بيان فراموش شده
هر ملتى براى بيان مشخصه ها ومختصات اجتماعى، فرهنگى و انسانى خود ابزار ويژه اى دارد. در حقيقت يك ابزار بيان در هر جامعه و فرهنگى به لحاظ تأثير و ميزان انتقال و ارتباط بر ساير ابزارها غلبه دارد و بهتر و بيشتر مى تواند كاربرد ارتباطى موثرى در حوزه درك مفاهيم داشته باشد. فلسفه ابزار بيانى غالب براى ملت آلمان است، تئاتر وسيله ارتباط و انتقال معناى يونانى هاست، ادبيات رمان در فرانسه و معمارى و هنرهاى پلاستيك در ايتاليا به عنوان ابزارهاى خاص بيانى غلبه دارندو شايد امروز آمريكايى ها بعد از فرانسه و ايتاليا سينما را به عنوان يك ابزار مهم بيان برگزيده اند و به خوبى آن را در دست دارند. در مقايسه با اين روند ابزار بيان ما ايرانى ها را چگونه مى توان تعريف كرد؟ بدون شك پاسخ اين سوال به ادبيات و شعر منتهى مى شود.شعر مهمترين روزنه ارتباطى روشنفكر و اديب ايرانى و همچنين وسيله جذاب و كاربردى ارتباط بيانى افراد جامعه ماست. در سايت تئاتر مقاومت آمده است شعر به عنوان ميراث ملى ايرانى حتى در ديگر هنرهاى ما نيز رسوخ پيدا كرده است و تاثير شگرف آن را در هنرهاى دراماتيك و سينما و تئاتر نيز مى توان مشاهده كرد. اما به جز تاثيرات غير مستقيمى كه شعر بر ساير هنرها و حوزه هاى جامعه ما گذاشته است، خود آن نيز فى نفسه بسيارى از مضامين مذهبى، فلسفى، هنرى و نمايشى و... را در بطن گنجانده است. بنابراين هر گاه از فقدان سبقه تئاتر ايرانى صحبت به ميان آورده شود، شعر خودنمايى مى كند. هرگاه ريشه هاى ادبيات نمايشى مورد جستجو قرار گيرد به شعر ختم مى شوند. هر گاه فلسفه و مذهب ايرانى تحليل شوند شعر اهميتش را به رخ مى كشد... در واقع مى توان اينگونه نتيجه گرفت كه شعر به عنوان يك ابزار مهم بيان در خدمت تفكر و انديشه ايرانى قرار داشته است. شاهنامه حكيم ابوالقاسم فردوسى در ايجاد بسترهاى ادبيات نمايشى با بسيارى از متون نمايشى و ادبى جهان از نمايشنامه سوفوكل گرفته تا اساطير ديگر يونانى و آلمانى و ايرلندى برابرى مى كند و بخش بخش آن را مى توان مقدمه اى بر پيدايش فصل جديدى در هنر نمايش دانست. شعر خيام فلسفه عميق آلمانى را به زبان زنده و جذاب و هنرمندانه بيان مى كند و نه تنها با آن برابر است كه براى فرد ايرانى به مراتب قابل فهم تر و نزديك هم هست. شعر حافظ عميق ترين مضامين ايمان انسانى و مذهب والاى روحانى را مطرح مى كند و آنقدر بر مخاطب ايرانى و غير ايرانى اش تاثير مى گذارد كه شايد بهترين نوشته هاى مذهبى هم آن تاثير را نداشته باشند. شعر سعدى چنان برداشتى از انسانيت و قوانين انسانى را منتقل مى سازد كه نمونه آن را در هيچ قانون و مكتب انسانى كامل و رايجى  نمى توان مشاهده كرد. اما افسوس كه ما خواسته يا ناخواسته، به اختيار يا در مواجهه با تهاجم ابزارهاى فرهنگى ديگران، شعر را از خودآگاه ذهن و زندگى مان حذف كرده ايم و آنچنان مجذوب ابزارهاى غير ايرانى و پرطمطراق ديگران شده ايم كه مهمترين وسيله بيان مان را فراموش كرده ايم. ما ادبيات فرانسوى و فلسفه آلمانى و سينماى آمريكايى را آنقدر براى خودمان بزرگ كرده ايم كه ديگر ابزار بيانى خودمان را از ياد برده و با تهمت به سنتى بودن و مخاطب نداشتن و... آن را به حاشيه رانده ايم. نتيجه آن شده كه بخشى از فرهنگ ديگران را وارد ساخته ايم كه در درك آن به لحاظ ارتباط بيانى و مفهومى با مشكل مواجه هستيم و در عوض ابزار اصلى بيان را هم از فرهنگ مان حذف كرده ايم. شايداين مهمترين دليل گسست هاى فرهنگى و اجتماعى ما باشد. ما زبان خودمان را بريده ايم و به زبان بيگانه ديگران دل خوش كرده ايم. شايد بهترين راه اين بود كه ابزارهاى وارداتى را در كنار ابزار بيان خودمان قرار مى داديم، يا اينكه با استفاده از ابزار مسلط و شناخته خودمان به استقبال آنها مى رفتيم. اما آنچه اتفاق افتاده اين است كه ما ابزار خودمان را پس زده ايم و به حاشيه رانده ايم و به جاى آن شيفته ادبيات و فلسفه و تلويزيون و سينمايى شده ايم كه طرز مواجهه با آن در سبقه هاى ذهنى و ناخودآگاه فردى مان تعريف شده نيست.
نخستين كتاب فارسى چاپ شده جهان در كتابخانه ملى
آيينه هنر: نسخه اى از نخستين كتاب فارسى چاپ شده در جهان كه در سال ۱۶۳۹ ميلادى در شهر لايدن هلند منتشر شده توسط كتابخانه ملى ايران خريدارى شد. كتاب «داستان مسيح» اولين كتاب چاپى با الفباى فارسى در ۹۰۰ صفحه به همراه متن اصلى آن به زبان و خط لاتينى است كه حدود ۴۰۰ سال قبل به وسيله مولانا قاسم لاهورى در دربار اكبر شاه امپراتور مغولى هند به زبان فارسى ترجمه شده است. در اين كتاب علاوه بر زندگى حضرت مسيح(ع) بخش هايى با عناوين داستان سن پيدرو (زندگى پطروس مقدس) و عنصرهاى زبان فارسى (دستور زبان فارسى) وجود دارد كه بخش «عنصر هاى زبان فارسى» اولين دستور زبان فارسى تأليف شده در جهان نيز هست. اين كتاب كه در آغاز تاريخ استعمار كشورهاى اروپايى و با هدف تبليغات دينى و مسيحى در شبه قاره هند توسط هلند به عنوان يكى از قدرتهاى بزرگ آن دوران منتشر شده به دليل نياز كارگزاران استعمارگر به آشنايى با زبان و ادبيات فارسى كه زبان رايج شبه قاره هند آن روز بوده است داراى بخش دستور زبان فارسى است. اين نسخه كه توسط كتابخانه ملى ايران و در راستاى وظيفه حفظ ميراث مكتوب ايران و گردآورى مجموعه اى از كليه كتاب هاى منتشر شده به زبان فارسى خريدارى شده نسخه اى كامل و سالم است كه با پوست دباغى شده بز صحافى و تجليد شده است. اين كتاب در حال حاضر در مجموعه ايرانشناسى و اسلام شناسى كتابخانه ملى نگهدارى مى شود.
معرفى ۲۰ اثر جشنواره مريوان به جشنواره تئاتر فجر
چهارمين جشنواره سراسرى تئاتر مريوان كه مهر ماه در اين شهر برگزار مى شود، شامل سه بخش خواهد بود. بخش مسابقه  به منظور بهره گيرى از نمايش هاى كهن و آداب نمايش ايرانى طراحى شده و اولويت انتخاب آثار در اين بخش با نمايش هاى آئينى و سنتى و يا آثار متناسب با فرهنگ ملى و بومى است. نمايش هاى اين بخش نبايد در هيچ جشنواره اى شركت كرده باشند. طبق فراخوان، بخش كارگاه هاى آموزشى و پژوهش تئاتر خيابانى  با توجه به ضرورت آموزش گروه هاى تئاتر خيابانى و به منظور معرفى و آشنايى با ويژگى هاى تئاتر خيابانى برگزار مى شود و در بخش بين الملل، ستاد جشنواره در نظر دارد از چند گروه نمايشى شناخته شده خارجى به منظور اجرا در جشنواره دعوت به عمل آورد. شهرام كرمى دبير جشنواره در اين باره به سايت ايران تئاتر گفت: «از ۳۰ اثرى كه امسال در جشنواره پذيرفته مى شوند، ۲۰ اثر به انتخاب هيأت داوران به بخش خيابانى جشنواره تئاتر فجر معرفى مى شوند.» كرمى مهم ترين شكل ورود به بخش خيابانى جشنواره تئاتر فجر را از جشنواره سراسرى مريوان دانست و گفت: «از تمام گروه هاى تئاتر خيابانى براى بزرگترين اتفاق در حوزه تئاتر خيابانى كشور دعوت به عمل مى آوريم.» چهارمين جشنواره سراسرى تئاتر خيابانى از ۲ تا ۵ مهر ماه در مريوان برگزار مى شود.
شعرهاى كلاسيك قيصر امين پور در يك كتاب
121620.jpg
مجموعه شعرهاى كلاسيك قيصر امين پور در يك كتاب منتشر شده است. اين كتاب شامل غزل، مثنوى، رباعى و دوبيتى هاى اين شاعر فقيد است. شعرهايى از مجموعه هاى «در كوچه آفتاب»، «تنفس صبح»، «آينه هاى ناگهان»، «گل ها همه آفتابگردانند» و «دستور زبان عشق» در اين كتاب ارائه شده اند. مجموعه شعرهاى كلاسيك قيصر امين پور در ۲۹۵ صفحه از سوى انجمن شاعران ايران به چاپ رسيده است. ديگر كتاب منتشرشده از شعرهاى اين شاعر، مجموعه نيمايى هاى اوست كه در ۲۵۷ صفحه از سوى دفتر شعر جوان انتشار يافته است. اين كتاب از «تنفس صبح»، «آينه هاى ناگهان»، «گل ها همه آفتابگردانند» و «دستور زبان عشق» گزينش شده است. قيصر امين پور متولد دوم ارديبهشت ماه سال ۱۳۳۸ در گتوند خوزستان بود، كه روز سه شنبه، هشتم آبان ماه سال ۱۳۸۶ درگذشت.
آدم واره هاى «فرخ مهدوى» در گالرى هما
آيينه هنر: آدم واره هاى «فرخ مهدوى» در گالرى هما به نمايش درمى آيد. آدم واره ها يا آدم هاى «فرخ مهدوى» همانطوركه نصرت ا... مسلميان در مقدمه كاتالوگ نمايشگاهش در گالرى هما نوشته است:« بيانگر انسان نوعى هستند كه همگى در يك شرايط بدام افتاده اند. استفاده استعارى او از رنگ و جهانى بدون پس زمينه، مسخ شدگى اين آدم ها را تشديد مى كند،آدم هايى كه با وجود تلخى نه محزون  و نه متخاصم هستند و هيبت حيران و وازده آنها با وجود عدم شباهت به آدم هاى اطراف نوعى احساس همدردى را در مخاطب به وجود آورد. آدمهاى اين شهر، وامانده با نگاهى منتظر به ما مى نگرند؛ شبيه انتظارى كه براى ديدن كارهاى آينده اش در ما به وجود مى آورد.» اين آثار كه همگى با تكنيك اكرليك روى بوم اجرا شده است، از فردا ۲۹ خرداد تا ۹ تير درگالرى هما خواهد بود.