نسخه
PDF
شماره ۳۷۷۳ - ۱۰ اسفند ۱۳۸۵ - ۱۱ صفر ۱۴۲۸ - ۱ مارس ۲۰۰۷ 
صفحه ۱۲
فهرست صفحه ها
صفحه ۱
صفحه ۲
صفحه ۳
صفحه ۴
صفحه ۵
صفحه ۶
صفحه ۷
صفحه ۸
صفحه ۹
صفحه ۱۰
صفحه ۱۱
صفحه ۱۲
صفحه ۱۳
صفحه ۱۴
صفحه ۱۵
صفحه ۱۶
ماجراى آقا گرگه و شنگول و منگول و حبه انگور
يك هفته با استقلال و پرسپوليس
ماجراى آقا گرگه و شنگول و منگول و حبه انگور
آنها دوپينگى از آب درآمدند
024174.jpg
اول از همه بايد بگم خواندن اين مطلب را به بچه هاى زير ۱۸ سال و افراد بالاى ۶۸ سال توصيه نمى كنيم چون زير ۱۸ ساله ها احتمالاً پس از مطالعه آن دچار شب بيدارى مى شوند و بالاى ۶۸ ساله ها در معرض سكته قلبى قرار مى گيرند. قضيه از اين قراره كه يه روز گرگ ناقلا رفت دم خونه شنگول و منگول و حبه انگور تا يه جورى زهرش را به خانواده اونها بريزه. گرگه كه منتظر بود مادر، پدر شنگول و منگول و حبه انگور يه روز جفتشون از خونه بزنن بيرون تا در خدمت بچه هاى اين عزيزان باشه، البته چند سالى معطل شد تا به خواسته اش رسيد چون هميشه يكى توى منزل بود؛ يا پدر خانواده كه به علت اخراج از محل كار خونه نشين بود مزاحمش بود يا مادر خانواده كه ۲۴ ساعته با تلفن صحبت مى كرد نمى گذاشت گرگه به مراد دلش برسه. اين طور شد كه يه كلك سوار كرد تا پدر و مادر خانواده را از توى خانه بيرون بكشه و يه فكر جالب به ذهنش رسيد با موبايلش زنگ زد به منزل مورد نظر و گفت:
* سلام آقاى خنگول! من از مركز ورزش و تفريحات سالم جنگل زنگ مى زنم. شما براى سرپرستى كميته فوتبال چراگاه مركزى انتخاب شدين. لطف كنيد تا ظهر امروز با ۴ قطعه عكس ۵* ،۳ حواله قبض ۲۰ هزار علفى به حساب اصطبل مشترك چهارپايان و سوابق اجرايى در زمينه رشته فوتبال به دفتر ما مراجع كنيد تاعلى الحساب به عنوان سرپرست منصوب بشيد. تازه اگر بچه خوبى باشيد، امكان داره، رييس ثابت هم بشيد. البته بايد حرف گوش كن باشيد! اوكى؟
- اما آخه من سوابق اجرايى ندارم. اصلاً نمى دونم فوتبال خوردنيه ياشستنى؟
* اى آقا! شما هم حالا گير دادى ها. يه عكس از جوونى هات بردار، با قيچى قسمت كله اش را ببر و بگذار روى بدن يه فوتباليست، بعد از عكس مونتاژ شده روكپى بگير و بگذار لاى پرونده ات. اين كه كارى نداره. شما فكر كردى حالا هر كى رأس يه كارى بود،  الزاماً اون حرفه را داره؟
- اينجورى كلى وقت و انرژى  حروم مى شه تا من بفهمم راه و چاه چيه. مى دونى چند تا بز چشم انتظار موفقيت كميته فوتبال هستن؟ اين درست نيست كه با احساسات بزغاله ها اينجورى بازى كنيم.
* كاسه داغ تر از آش شدى پروفسور؟ من دارم يه پست نون و آبدار بهت پيشنهاد مى كنم، تو دارى اين پا و اون پا مى كنى؟ الان هم حاضرن كلى پول خرج كنن كه اين سمت را روى هوا بقاپن اون وقت جنابعالى دارى مكث مى كنى؟ اصلاً من از پيشنهاد خودم منصرف شدم. شما هم برو براى خودت بچر!
- حالا ناراحت نشو؛ آدرس محل تحويل مدارك را بگو، برم شانسم را امتحان كنم.
* بله؛ بزرگراه نوازش، خيابان كتول، كوچه اول از سمت چپ؛ درب اول مدارك را بنداز توى اتاق، خودش درست مى شه.
- خدا خيرتون بده. من ساعت ۱۲ اونجا هستم. فقط شما هم يادتون نره كه هواى رانت ما را داشته باشى!گرگه بلافاصله گوشى را گذاشت و چند دقيقه صبر كرد تا مرد خونه بزنه بيرون. وقتى بز از همه جا بى خبر رفت به سمت مكان مورد نظر، آقاگرگه دوباره زنگ زد منزلشون و اين بار با كمى تغيير لحن صدا، اداى يكى از دوست هاى مادر خونه را درآورد، اينجورى:
* سلام . چه نشستى كه دارن حق ما را مى خورن. اين همه بودجه گذاشتن براى ورزش بزهاى نر، يه فمنيست پيدا نمى شه بگه بزهاى ماده هم مى تونن افتخارآفرين بشن، فقط كافيه يه بز سر زبون دار بياد و حق ما را بگيره. من گفتم نه اينكه شما عادت دارى زياد حرف بزنى، لابد از عهده اين كار برمى آيى.
- شما از كجا مى دونى من سروزبون دارم؟ در ضمن يعنى چى زياد حرف مى زنم؟
* بهت برنخوره آبجى! نه اينكه هر وقت خواستم زنگ بزنم خونه شما تا با هم درددل كنيم اما چند شبانه روز پشت خط موندم، گفتم حتماً خوب بلدى صغرى كبرى به هم ببافى و از ورزش بزهاى ماده دفاع كنى.
- آخه من جز آشپزى و غيبت كردن چيزى بلد نيستم! چى جورى مى توانم از حق بزهاى ديگه دفاع كنم وقتى توى خونه خودم زورم به بچه هام نمى رسه؟
* اتفاقاً توى اون پستى كه من مى گم، فقط بايد حرافى كنى و زير آب بزنى. اگه بفهمن واقعاً از لحاظ فنى چيزى سرت مى شه، توى ۳ سوت كله ات مى كنن.
- حالا حقوق معوقش چقدرى هست؟ اصلاً ارزش داره وقت بگذارم و به قول شما فك بزنم؟
* در ادامه آقا گرگه رفت دم خونه بزغاله ها و در زد: تق تق تق، منم بچه ها، براتون از هيأت فوتبال جنگل توپ آوردم. بياين بگيرين و بازى كنين! فقط زود بياين تا توپ ها از دهن نيفتاده! يعنى منظورم اينه كه تا بادشون نخوابيده بياين.
- در اين لحظه شنگول گفت: خر خودتى آقاگرگه. ما آيفون تصويرى داريم و فهميديم شما دارى خالى مى بندى. برو خدا روزيت را جاى ديگه حواله كنه! در ضمن ما خودمون توپ براى بازى كردن داريم.آقا گرگه رفت يه مؤسسه تغيير چهره و زيبايى. شكل ظاهرى اش را عوض كرد و بلافاصله برگشت در خونه بزغاله ها.
* اين بار گفت: بچه ها سلام. من براتون يه خبر خوب آوردم. تيم منتخب محله تون كه از رقابت هاى درون جنگلى حذف شده بود، با رايزنى هاى اينجانب دوباره به مسابقات برگشته و ميتونه براى كسب عنوان قهرمانى بجنگه. يعنى من با آقاشيره صحبت كردم و ايشون هم تحت تأثير  قرار گرفت.
- در اين لحظه منگول گفت: برو كشكت رو بساب. سال قبل توى محله ديگه همين اتفاق افتاد اما چون درخواست شركت در مسابقاتشون دير به دست آقا شيره رسيد هر كارى كردن آب از آب تكون نخورد. تازه آقاشيره اهل اغماض و اهمال كارى نيست و به هيچ وجه حاضر نيست اعتبار حرفش زير سؤال بره.
* نه بچه هاى گلم، وقتى من به شيره گفتم تيم محله شما چقدر تماشاگر داره، مى دونيد چه حالى بهش دست داد؟
- حبه انگور با صدايى كاملاً بچه گانه گفت: لابد برات شيشكى بست! كه در اين لحظه صداى خنده شنگول و منگول مثل پتك توى سر آقاگرگه فرود آمد و
به قصد تلافى كردن، رفت تا با يه ترفند جديد برگرده. اين بار با يه خرس قوى هيكل اومد دم در خونه بزغاله ها و در زد.
* تق تق تق! بچه ها سريع بياين بيرون كه صاحب ملك اينجا تشريف دارن و
حال و حوصله هم ندارن. در ضمن اگه معطل كنين، احتمالاً تا چند دقيقه ديگه توى معده آقاخرسه بايد به ادامه بازيتون بپردازين.

- شنگول گفت: صاحب ملك اينجا بابامه كه اگه بياد مامانتو به عزات مى نشونه؛ اين اولاً! دوم اينكه اون خرسه كه با خودت آوردى بادكنكيه و خرجش يه سوزن ته گرده. تازه خونه  ما ۲ تا آقابالاسر نمى خواد. حالا اگه چيزى از اين يارو بهت مى ماسه، اون قضيه اش جدا است.
- منگول هم ادامه حرف شنگول را گرفت و گفت: ما به جاى ۲ تا صاحب ملك، يكى مى خواهيم كه پول برامون بياره خونه. يه دستگاه پول چاپ كن برامون بيارى، بيشتر خوشحال مى شيم.
* گرگه باز هم رفت و اين بار با يه فكر بكر برگشت و گفت: بچه ها بدويد بيرون كه براتون خبر خوب دارم. قراره رييس جنگل انتخاب بشه و شماها هم مى تونين رأى بدهيد. اينجورى شايد پدرتون رييس بعدى باشه و شماها هم ۴ جا پست و مقام بگيرين.
- حبه انگور: زرشك! رييس بعدى همين سرپرست فعلى چنگله. رسم هميشه اين بوده كه هركس سرپرست شده، در واقع حكم رياست را توى جيبش داره. مگه همين آقاشيره نيست! ۲۰۰ ساله رييس باقى مونده بوده و هر بار الكى مى گه دوره بعد كناره گيرى مى كنه. وقتى زمان انتخابات نزديك ميشه، كلى با رأى دهنده ها لابى مى كنه، بهشون يونجه و شبدر هديه مى كنه، وعده اصطبل و چراگاه ۴ ستاره ميده و رأى هاشون رو يه جورى مى خره.
* اين دفعه شما يه ائتلاف تشكيل بدين، من بهتون قول مى دم رأى بيارين. فقط كافيه يه لحظه در را باز كنين تا نقشه ام را براتون توضيح بدهم و بگم چه جورى مى شه آقاشيره را كله كرد.
- شنگول: ببين داداش! اون زمان كه روباهه به كلاغه مى گفت خوش صدايى، گذشت. الان اين قدر اطلاع رسانى دقيق و به روز شده كه خرها هم ديگه گول نمى خورن چه برسه به ما كه نسل پيشرفته يابو هستيم.
- منگول: اگه راست مى گى بگو تو چه حيوونى هستى كه ما بدونيم با چه كسى طرف هستيم.
* شما كه گفتين آيفون تصويرى دارين پس چطور تا حالا نفهميدين من كى هستم؟
- منگول: آخه هيچ چيزت به چيز ديگه ات نمى خوره! عينك فرم گربه اى زدى اما چشم هاى از حدقه دراومدت از پشت شيشه عينك زده بيرون!
* راستش را بخواهيد من يه جورايى پسر عموى شما محسوب ميشم! آخه من يه گوسفندم اما چند وقت رفتم بين آدم ها و اينقدر بدجنسى  از اونها ياد گرفتم كه شدم شبيه گرگ. مى دونيد؟ چند سال كه با موجودات ۲ پا زندگى كنيد، كارها و رفتارتون مثل اونها ميشه و ايضاً قيافتون هم برمى گرده. خصوصاً اگه توى تشكيلات ورزشى آدم ها باشين.
- حبه انگور: چطور؟ مگه تشكيلات ورزشى با شعار فيرپلى درآميخته نشده؟ اينجور جاها كه همه رو به تعالى ميرن، اون وقت جنابعالى گرگ شدى؟
* شما كه نمى دونى من چى كشيدم. يه نمونه اش اينكه به ما گفتن شما پيك باشگاه ما باش. يه روز يه نامه دادن دستمون، گفتن برسونش سرقله قاف. گفتم بليت هواپيما برام بخرين، گفتن پول نداريم، گفتم بليت اتوبوس برام بگيرين، گفتن خودت بگير ما بعداً پولش را مى دهيم، گفتم پس مجبورم با پاى پياده برم، گفتن برو! فوقش جريمه اش را مى دهيم. آقا نشون به اون نشون كه يه سال طول كشيد تا نامه را به محل مقرر برسونم. بعدش گفتن نامه مورد نظر مربوط به اعلام اسامى اعضاى تيم براى مسابقات جام باشگاه هاى جهان بوده و چون دير رسيده، احتمالاً مورد توافق مسؤولان اجرايى برگزارى رقابت ها قرار نمى گيره.
- شنگول: آخه تو نگفتى بعد از يه سال تاريخ مصرف مندرجات نامه تموم شده و كار از كار گذشته؟ كدوم نامه اى را سراغ دارى كه بعد از يه سال باز هم قابل خوندن و ترتيب اثر دادن باشه؟
* من كه گفتم، اما اونها عين خيالشون نبود. بعد از مشخص شدن محروميتشون هم گفتن عوامل ارتكاب چنين اشتباهى را به اشد مجازات محكوم مى كنن. البته منظورشون از عوامل خطاى رخ داده فقط من بود. به همين خاطر فرستادنم اينجا كه با شما زبون نفهما سرو كله بزنم. اونجا توى شهر براى خودم بيفتك و ژامبون مى خوردم، بدون اينكه مجبور باشم ۲ ساعت با امثال شماها سر و كله بزنم اما حالا بايد صدتا دوز و كلك جور كنم تا بخورمتون! اصلاً مى دونيد چيه من گرگم و اومدم تيكه پاره تون كنم.
در اين لحظه در باز شد و ۳ تا نره خر، يعنى ببخشيد نره بز اومدن بيرون و گفتن: چى داداش! توى يه الف بچه اومدى ما را بخورى؟ شنگولى! ببين آقاچى ميگه. مثل اينكه هوس كتك خوردن كرده.
* چى دارم مى بينم؟ توى كتاب ها نوشته بود كه شماها ۳ ساله و ۶ ساله و ۸ ساله هستين اما با اين هيكل هايى كه من مى بينم، هر كدومتون حداقل ۳۰ سال سن داريد. چى جورياس؟
- ساده اى گرگى جون! ما صغرسنى گرفتيم. فكر كردى چى جورى ۲۰ ساله توى مسابقات نوجوانان جنگل قهرمان بلامنازع رقابت ها ميشيم؟ اگر هم مى بينى در را بستيم به خاطر اينه كه هيچ كدوممون حال نداشتيم در را باز كنيم اما وقتى ديديم دارى پررو بازى درمى آرى، مجبور شديم جلوت دربيايم. حالا اگه خوش دارى ما را بخورى، بفرما! در خدمتيم.
* آخه با اين هيكل هايى كه شماها دارين، به ماموت بيشتر شباهت دارين تا بزغاله.
- مثل اينكه حرف توى كله تو نميره. ما دوپينگى هستيم داداش! اين قدر ناندرلون و تستسترون زديم توى رگ كه شديم اين هوا؛ الان هم توى حجم هستيم.
* آقا بى خيال! ما خيلى چاكريم. اگه مى دونستم شماها كى هستين كه غلط مى كردم مزاحمتون بشم. اگه اجازه بدين، من بروم همون شهر، شايد دوباره توى همون باشگاه قبلى مشغول شدم.
- نه ديگه! اون باشگاه كه همه مديرهاش مقصر شناخته شدن و رفتن تيم ملى پست بالاتر گرفتن. حالا ما مونديم و جنابعالى كه خدمتت برسيم.در ادامه آقا گرگه يه كتك سير از شنگول و منگول و حبه انگور خورد طورى كه حسابى حالش جا اومد. از اون به بعد هر وقت كسى از دم درخونه خانواده بزها مى گذشت، مى ديد يه حيوون زوار دررفته بى دندون قوزى داره كشيك مى كشه و هر چند وقت يه بار از سر دلتنگى زوزه مى كشه. خب! قصه ما بسر رسيد، كلاغه به خونش نرسيد.
يك هفته با استقلال و پرسپوليس
آماتورها
در مورد فوتبالى كه مديران ۲ باشگاه اولش تا اين حد آماتور و غيرحرفه اى هستند چه مى توان گفت؟ آن از استقلالش كه به خاطرجدى نگرفتن قوانين، ميليون ها نفر را حسرت به دل گذاشت، اين هم از پرسپوليس كه بعد از تجربه ناموفق با آرى هان يك ميليارد از پول نداشته اش را به پاى دنيزلى ريخت كه حتى حاضر نيست مقابل شكست هاى فنى تيمش هم پاسخگو باشد. بيچاره فوتبال ايران كه هنوز آماتور است نه حرفه اى!
استقلال
همان طور كه پيش بينى مى شد استقلال به عنوان يكى از پرافتخارترين تيم هاى باشگاهى آسيا از ليگ قهرمانان آسيا كنار گذاشته شد تا باز هم شاهد رخ دادن يك اتفاق نادر و آماتورگونه در فوتبال ايران باشيم. اين مسأله تمام فعاليت هاى استقلال و استقلالى ها در هفته گذشته را تحت تأثير قرار داد.
برد با حرف و حديث
بدون شك ديدار هفته بيستم استقلال مقابل صباباترى يكى از زيباترين بازى هاى ليگ برتر بود. آبى پوشان با ارايه فوتبالى پرافت و خيز درحالى بر صباباترى غلبه كردند كه كارشناسان داورى در رسانه ها و برنامه هاى مختلف تلويزيونى مردود بودن گل سوم و برترى بخش استقلال را قطعى عنوان كردند.
مدير عامل خوش سفر
كار استقلال در كنفدراسيون فوتبال آسيا كه «بيخ» پيدا كرد نجف نژاد مدير عامل (سابق) اين تيم فوت وقت را جايز ندانست و هر چه زودتر با هواپيما به كشور مالزى و مقر AFC رفت. نجف نژاد در حالى پشت سر هم مسير تهران به مالزى و بالعكس را پيمود كه پيش از اين هيچ نماينده اى از استقلال درمراسم قرعه كشى حضور نداشت. اين سفرها در حالى انجام شد كه استقلال حتى ليست بازيكنانش را تايپ نكرد و با پست بين الملل (DHL) به مالزى نفرستاد. نجف نژاد كه اين قدر خوش سفر بود چرا زودتر از اين بار و بنديلش رانبست؟
رأى گيرى از رقبا
اين بن همام و دار و دسته اش هم خوب سياستمدارانه رفتار كردند. آنها كه مى ديدند با بخشيدن استقلال حرف و حديث هاى زيادى پيش خواهد آمد، سرنوشت نهايى استقلال را به رأى گيرى از اعضاى كميته اجرايى واگذار كرد تا هم توپ را از زمين خود دفع كرده باشد و هم آب پاكى را روى دست استقلال بريزد. هر بچه خردسالى هم مى داند كه رقباى آسيايى حاضر نمى شوند با پذيرش حضور استقلال در ليگ قهرمانان براى خودشان يك حريف جدى و سرسخت بتراشند.
خداحافظ آسيا، خداحافظ مديرها
حذف استقلال از ليگ قهرمانان آسيا كه قطعى شد، حضرات هيأت مديره زحمت كشيدند و جلسه تشكيل دادند تا تكليف خودشان و ساير مديران تيم را مشخص نمايند. آنها ابتدا نظرى جويبارى و مقداد نجف نژاد را بركنار كردند و سپس خودشان هم دسته جمعى استعفا دادند.البته آنچه در اين زمينه قابليت طرح سؤال دارد اينكه وقتى نجف نژاد هنوز حكم مدير عاملى ندارد بر چه اساسى بركنار شده است؟
حذف پُست من درآوردى
يكى از شاهكارهاى ديگر اعضاى هيأت مديره استقلال در جلسه فوق العاده، حذف پست سازمان فوتبال بود. واقعاً آقايان خيلى قاطعانه برخورد كردند.چقدر خوب مى شد اگر امثال ما روزنامه نگار جماعت هم مى توانستيم به حكمت تصميمات اين عزيزان پى ببريم . البته بد نيست آقايان توضيح بدهند كه اصولاً چه كسى و بر چه اساسى اين پست «من درآوردى» را در باشگاه داير كرده كه حالا به همان ميزان بى منطقى آن را حذف كند؟
پرسپوليس
در هاى و هوى حذف استقلال از ليگ قهرمانان آسيا، پرسپوليسى ها با قبول شكست مقابل پيكان خود را مواجه با حواشى بسيارى ديدند. باخت ۴ بر ۳ به پيكان به قدرى هواداران را آزرده خاطر ساخت كه آنها مجبور به واكنش شدند.
دستمزد مدير عامل
شايد اگر انصارى فرد مى دانست كه پرسپوليس قرار است با چنين نتيجه اى بازى را به پيكان واگذار كند هيچ وقت در ورزشگاه آزادى حضور پيدا نمى كرد اما او آمد و از سوى هواداران خشمگين پرسپوليس تهديد هم شد. وقتى چندتايى از تماشاگران حاضر در ورزشگاه ديدند با دادن شعار عليه انصارى فرد دلشان خنك نمى شود به سوى او رفتند تا به روش خودشان اعتراض كنند. كار كه به اينجا كشيد انصارى فرد ترجيح داد جايگاه را ترك كند و بقيه بازى را از دفتر حراست ورزشگاه تماشا كند. حدس مى زنيم او در دلش گفته؛ «اين است حاصل زحمات من؟»
حسرت خوردن دنيزلى
مصطفى دنيزلى كه اساساً آدم خودبزرگ بينى به نظر مى آيد بعد از بازى با پيكان نه تنها از باخت تيمش ابراز شرمندگى نكرد، بلكه در كمال اعتماد به نفس گفت تا به حال از هر تيمى جدا شده، حسرتش را خورده اند و پرسپوليسى ها هم از اين قاعده مستثنى نيستند. حرف ما اين است كه نگرانيم دنيزلى بعد از اخراج شدندش از پرسپوليس تا ساليان سال بدون تيم بماند و در نتيجه حسرت يك روز حضور در ورزشگاه كارگران و تمرين دادن تيم در ميان دود كارخانه هاى اطرافش را بخورد.
جنازه معدنچى
اينكه معدنچى در مصاحبه اى گفته حتى اگر جنازه ام هم روى زمين بماند نمى گذارم جام حذفى از كف پرسپوليس برود يك حرف هوادارپسند است كه نتيجه اش هم تشويق بيشتر معدنچى در ورزشگاه ها خواهد بود.فقط در اينجا لازم است يك نكته را به معدنچى يادآور شويم و آن هم اينكه «جنازه هيچ وقت روى زمين نمى ماند.» در نتيجه لازم نيست او خودش را خسته كند.
قهر مربى يك ميلياردى
حتماً شما هم شنيده ايد كه «اگر سراغ بدهكار نروى، طلبكار مى شود» داستان آقامصطفاى پرسپوليس هم حكم همين ضرب المثل را دارد. او كه هنوز پاسخ درستى به انواع و اقسام حاشيه هاى مخرب و نتايج ضعيف پرسپوليس نداده و هواداران را از خود راضى نكرده است، قهر هم مى كند.داستان از اين قرار است كه جناب ايشان تشريف برده باشگاه نزد انصارى فرد كه فلان بازيكنان بايد اخراج شوند و فلان مبلغ از قرارداد من با باشگاه هم بايد به حسابم واريز شود. انصارى فرد هم براى اولين بار دست رد به سينه سرمربى خارجى تيمش زد و هيچ كدام از خواسته هايش را نپذيرفت. همين مسأله به تريج قباى مرد ترك تبار برخورد تا به حالت قهر دفتر باشگاه را ترك كند و حتى در تمرين تيم هم حضور نيابد. آخر و عاقبت مربى هاى يك ميلياردى انصارى فرد هم بهتر از اين نمى شود.
خبر سازان هفته
نظرى جويبارى
خبرسازتر از سرپرست آبى پوشان چه كسى؟! فردى را مى گوييم كه بعد از ۱۰ روز گذشت از زمان اعلام خبر محروميت استقلال از حضور در ليگ قهرمانان آسيا، در برنامه زنده تلويزيونى، داستانى جديد سرهم مى كند و پاى افراد جديدى را در اين جريان وسط مى كشد. نظرى جويبارى تازه يادش مى افتد كه قلعه نويى مصاحبه طنز انجام داده و منظورش چيز ديگرى بوده است!
نجف نژاد
حساب كنيد ۴ ماه به عنوان مديرعامل باشگاهى به نام استقلال مشغول به كار هستيد اما بعد از اين مدت تازه احساس مديرعاملى به شما دست مى دهد! اين حكايت در مورد مقداد نجف نژاد صدق مى كند. جناب مديرعامل شيفته خدمت كه هنوز موضعش در قبال خيلى مسايل مشخص نيست، در برنامه ۹۰ حرف هايى به زبان آورد كه باعث تأسف و خنده مخاطب شد. او و تيمش مدت ها است كه خبرسازند!
جواد نكونام
ثانيه هاى پايانى ۱۲۰ دقيقه تلاش نفسگير و رقابت دشوار بازيكنان اوساسونا و بوردو در حال شمارش بود كه هافبك ايرانى تيم اسپانيايى با ضربه سرى سنگين، تنها گل اين پيكار كه در مرحله يك شانزدهم جام يوفا برگزار مى شد را به ثمر رساند تا ورزشگاه «السادار» منفجر شود. جواد نكونام با اين گل حساس و سرنوشت ساز، نام خود را در فوتبال ايران جاودانه ساخت.
هيأت مديره استقلال
به خاطر ملت شريف ايران، استعفا مى كنيم؛ اين جمله اى بود كه از زبان اعضاى هيأت مديره باشگاه استقلال بعد از برگزارى جلسه اضطرارى دوشنبه شب شنيديم. گرچه اين استعفا مثل تمام استعفاهاى ديگر كه «صورى» هستند، رد شد اما همين كه آقايان به خاطر مردم، قصد انجام كارى داشته اند، جاى تقدير دارد!
پرسپوليس
تيمى كه عادت كرده ۴ تا ۴ تا گل بخورد، بايد هم خبرساز شود. اگرچه دنيزلى بعد از تمام چنين بازى هايى، آن را «نوادر» فوتبال مى داند(!) اما واقعيت اين است كه سرخپوشان به زيبا شدن بازى هاى ليگ برتر بد جورى علاقه مند شده اند! اگر بازى هاى اين فصل پرسپوليس را كنار هم بگذاريد، مى توانيد كلكسيونى از زيباترين گل ها را در اختيار داشته باشيد!
عكس هاى منتخب هفته
024162.jpg
024177.jpg
024171.jpg
024159.jpg