جنس فوتبال او از ابتدا با ساير فوتباليست ها تفاوت داشت. بسيار احساساتى بازى مى كرد و شايد اولين نفرى بود كه باب مقوله « احساس گرايى در فوتبال» را باز كرد. به همه اينها توانايى هايش در به دست آوردن دل رقيبان را هم اضافه كنيد تا متوجه شويد چرا سال ها در فوتبال جزيره از معجون كيگان صحبت مى شد. شايد زيباترين توصيف درباره كودك متولد
۱۴ فوريه ۱۹۵۱ در آرمتروپ دانكاستر، همان جمله تاريخى بيلى شانكلى، مربى افسانه اى ليورپول در دهه ۷۰ باشد؛ كيگان را همه درك مى كردند. به عبارت بهتر كوين فاصله زمين و آسمان را بسيار بسيار كم كرد.
طلوع
يكى از ۲ انگليسى صاحب توپ طلاى اروپا ( و تنها آنگلو ساكسونى كه ۲ بار پياپى اين جايزه را تصاحب كرد)، در پايان اولين فصل مربيگرى در هر يك از تيم هاى غير ليگ برترى، جشن صعود به دسته بالاتر را برپا كرده و از اين نظر يك ركورد دست نيافتنى را به ثبت رسانده است. يكى از بهترين فوتباليست هاى تاريخ انگلستان، اولين قدم هاى دوران حرفه اى را در «دانكاستر» برداشت اما به خاطر درخشش فراوان، مدت زيادى در تيم محله اش باقى نماند و مجبور شد به پيشنهاد «اسكانتروپ» پاسخ مثبت بدهد. انجام صد و بيستمين بازى براى اين تيم به مثابه شام آخر بود چون تابستان سال ۱۹۷۱ به دستور شانكلى مربى ليورپول در ازاى مبلغ ۳۵ هزار پوند لباس لك لك ها را پوشيد. مراحل امضاى قرارداد تا ۱۰ مى به طول انجاميد و سرانجام كيگان ۱۴ آگوست همان سال در دوازدهمين دقيقه اولين بازى براى ليورپول دروازه ناتينگهام فارست بزرگ را گشود. «پادشاه كو» وقايع آن روز را به خاطر دارد:« توپ را از تامپسون گرفتم و با اشتياق وصف ناپذيرى در سريع ترين زمان شوت زدم. توپ درون دروازه جاى گرفت. از همان لحظه ديوانه شدم.» ... و ديوانگى وى تا هم اكنون ادامه دارد. كوين خيلى زود در عرصه ملى نيز مطرح شد. مربى وقت تيم زير ۲۳ سال انگلستان از او دعوت كرد لباس سفيد شيرهاى سپيد را به تن كند و «كو» بدون درنگ اين پيشنهاد را پذيرفت. در رده بزرگسالان اولين بازى او به ديدار مقدماتى جام جهانى ۱۹۷۴ مقابل ولز برمى گردد؛ جايى كه همتيمى هاى او برترى يك بر صفر در خانه حريف (نينيان پارك) را رقم زدند. محبوبيت كيگان كم كم افزايش مى يافت و جالب اينكه گويا قرار بود «ولز» اسباب خوشبختى وى را فراهم آورد زيرا علاوه بر اينكه اولين بازى ملى كيگان مقابل اين تيم شكل گرفت، نخستين گل ملى وى هم در نينيان پارك رقم خورد؛ با اين تفاوت كه بازى فوق در چهارچوب جام بريتانيا انجام گرفت و بازتاب گسترده اى نداشت. «پادشاه كو» در سال ۱۹۷۳ افتخارآفرينى در عرصه باشگاهى را هم تجربه كرد. او و جان توشاك در خط حمله، يك زوج مرگبار را تشكيل دادند و سرانجام لك لك ها را پس از ۷ سال ناكامى به سمت فتح ليگ رهنمون كردند. فصل رؤيايى ليورپول پس از فتح جام يوفا تكميل شد. كيگان در بازى رفت فينال فصل ۱۹۷۴-۱۹۷۳ جام يوفا ۲ بار دروازه مونشن گلادباخ را گشود و در نهايت از عوامل اصلى برترى مجموع ۳ بر ۲ تيم شانكلى نام گرفت. زوج كيگان و توشاك از سوى مجله شوت با «بتمن» و «رابين» مقايسه مى شدند.
آب سرد
كيگان در بازى مرگ و زندگى انگلستان در مرحله مقدماتى جام جهانى ۱۹۷۴ ذخيره نشين بود. تنها پيروزى، صعود « آنگلو ساكسون ها» به مرحله نهايى اين رقابت ها را تضمين مى كرد. بازى تا دقايق پايانى با تساوى پيش مى رفت كه ناگهان «سرالف رمزى» مربى وقت شيرهاى سپيد فرياد «كيگان! آماده باش» را سر داد. پسر احساساتى آماده شد تا نقش منجى را برعهده بگيرد اما در نهايت تعجب «كوين هكتور» مهاجم ناشناس «دربى كانتى» به جاى او وارد بازى شد و فرصتى را از دست داد كه كوين به راحتى از آن يك گل مى ساخت. كيگان به ميدان نيامد و جزيره نشينان با يك تساوى پشت دروازه هاى جام جهانى آلمان آرزو به دل باقى ماندند. «كوين» در ليورپول گل مى كاشت اما آنجا هم يك ليدزيونايتد سرحال كه در ۲۹ بازى ابتدايى فصل شكست نخورد، سد راه قهرمانى مجدد لك لك ها مى شد. داستان در جام حذفى اندكى متفاوت به نظر مى رسيد. «كيگى» طى ۲ بازى مقابل دانكاستر ۴ گل زد، در بازى مرحله نيمه نهايى ۲ بار دروازه «پيتر شيلتون» ملى پوش سرشناس لسترسيتى را گشود و در فينال يك تنه نيوكاسل را به زانو درآورد. ضربه والى او از فاصله ۳۵ مترى در خاطره ها باقى ماند؛ مانند گل ديگرى كه با همكارى «اسميت» و «هاوى» درون دروازه كلاغ ها جاى داد و پس از يك دهه اولين ۲ گله فينال جام حذفى جزيره نام گرفت. «كو» ۳ ماه بعد به ومبلى بازگشت و در جريان جام خيريه باعث اخراج خود و «برمنر» كاپيتان ليدزيونايتد شد. جنگ لفظى در برنامه «بازى روز» هم ادامه يافت . سرانجام اتحاديه فوتبال انگلستان تصميم گرفت كيگان را ۳ و برمنر را از ۸ بازى محروم كند. پادشاه كو با گل بازگشت و به بهترين نحو جواب منتقدان را داد. عده اى مى گفتند او به پايان دوران حضور خود در ليورپول نزديك مى شود. خواستاران فراوان كيگان جلوى در باشگاه انگليسى صف كشيده بودند. در نهايت ناباورى هامبورگ اين الماس گرانقيمت را به چنگ آورد و با او براى اولين بار قهرمانى بوندس ليگا را جشن گرفت. پاداش بازى هاى خوب او در بوندس ليگا، تصاحب ۲ عنوان پياپى مرد سال فوتبال اروپا بود. محبوبيت كيگان در هامبورگ روز به روز افزايش مى يافت و كار به جايى رسيد كه كارشناسان فوتبال آلمان ادعا كردند شماره ۱۰ تيم بندر حتى در زادگاهش هم اينچنين مورد تشويق قرار نمى گيرد. يكى از ترانه سرايان آلمانى در ستايش «كو» شعرى با ترجيح بند «سرِ بلند مرد عاشق» سرود.
|
|
|
افسوس كه دوران حضور او در هامبورگ چندان به طول نينجاميد و ۱۰ فوريه ۱۹۸۰ راهى ساوتهمپتون شد. روزنامه ها از يك شوك باورنكردنى مى گفتند اما به هر حال كاپيتان تيم ملى انگلستان در يورو ۱۹۸۰ مجبور بود در جمع كاتوليك هاى جنوب، آواز گلزنى سر دهد. كيگان برخلاف تصور در جمع قرمز و سفيدها دوام آورد و سرانجام نيوكاسل، آخرين مقصد دوران حرفه اى او را ترسيم كرد. كيگان در اين تيم كنار بزرگانى مانند مك درموت، بردسلى و وادل به ايفاى نقش پرداخت و سرانجام سال ۱۹۸۴ براى هميشه با دنياى توپ گرد وداع كرد.
دوران نيمكت نشينى
كيگان سال ۱۹۹۲ پس از ۸ سال گلف بازى در سواحل اسپانيا تصميم گرفت به دنياى فوتبال بازگردد. او از آنجايى كه خداحافظى كرده بود، دوباره شروع كرد؛ در نيوكاسل. كلاغ هاى پرطرفدار سال ها در قفس دسته دوم پرواز را از ياد برده بودند تا اينكه شورانگيز سابق به جمع آنها پيوست و پرواز را آموزش داد. كيگان پس از نزديك به نيم دهه مربيگرى در اين تيم مى رفت مچ فرگوسن را بخواباند اما در آخرين گام ها مغلوب دار و دسته فرگوسن شد. مقصد بعدى وى فولهام نام داشت. كيگان به لطف سرمايه هاى كلان «آلفايد» مصرى اين تيم را از دسته اول راهى ليگ برتر كرد و مدتى حاشيه نشينان لندن را شاد كرد، هرچند آنجا نيز مدت زيادى دوام نياورد. او با تيم ملى انگلستان به يورو ۲۰۰۰ رفت اما در مرحله مقدماتى شاهد حذف شيرها بود. آخرين بازى در ومبلى قبل از تخريب به دردناك ترين شكل پرونده كيگان در تيم ملى انگلستان را بست. گل «ديتر هامان» باعث به زانو درآمدن شيرهاى سپيد مقابل دشمن ديرينه شد. كيگان به منچسترسيتى پناه آورد و آنجا هم يك صعود ديگر به ليگ برتر را تجربه كرد. برترى هاى پياپى مقابل منچستريونايتد، محبوبيت كيگى را به بالاترين ميزان ممكن رساند. ادامه داستان قابل پيش بينى بود؛ «كو» ۱۰ مارس ۲۰۰۵ براى هميشه از جمع عقاب ها جدا شد و اكنون به نيوكاسل آمده تا نوستالژى روزهاى بازى و مربيگرى خود را تكرار كند. آيا او مى تواند؟ بايد به انتظار نشست و آوازهاى «سرِ بلند مرد عاشق» را شنيد.