نسخه
PDF
شماره ۴۰۷۰ - ۱۵ فروردين ۱۳۸۷ - ۲۶ ربيع الاول ۱۴۲۹ - ۳ آوريل ۲۰۰۸ 
صفحه ۱۲
فهرست صفحه ها
صفحه ۱
صفحه ۲
صفحه ۳
صفحه ۴
صفحه ۵
صفحه ۶
صفحه ۷
صفحه ۸
صفحه ۹
صفحه ۱۰
صفحه ۱۱
صفحه ۱۲
صفحه ۱۳
صفحه ۱۴
صفحه ۱۵
صفحه ۱۶
اعترافات دهشتناك مسعود شست چى:
يك هفته با استقلال و پرسپوليس
اعترافات دهشتناك مسعود شست چى:
من جاى على دايى تيم ملى رو ارنج كردم!
061347.jpg
•بابا على آقا اين چه بازى بدى بود كه از تيم ملى ديديم؟ تيم ملى نه در بخش دفاعى تاكتيك درستى داشت و نه در بخش هجومى. على كريمى كه بسته شد كل تيم تعطيل شد. پس شما رو نيمكت چيكار مى كردى؟
- به به. حق با شماست. بنده عذر مى خوام.
•يعنى چى؟ مگه با عذرخواهى مشكلى حل ميشه؟ تيم ملى رو كردى پاتوق بازيكنا ى سايپا، بعد انتظار دارى نتيجه هم بگيريم؟!
- حق با شماست. ببخشيد.
•بابا رو نيمكت تيم ملى اگه يه غير فوتبالى هم نشسته بود يه فكرى به حال خط دفاع مى كرد. شما ۹۰ دقيقه نشستى و ديدى اوضاع خط دفاع آشفته و درب و داغونه اما هيچ كارى نكردى؟! چرا آخه؟
- ديگه در حد بضاعتمون بود ديگه!
•يعنى چى آقا؟ اگه بضاعت شما همينه خب استعفا بده برو كنار ديگه! سرنوشت تيم ملى كه نبايد اينطورى به بازى گرفته بشه آقا!
- نه مثل اينكه شما كوتاه نمياى. هى من كوتاه ميام شما« بُل» مى گيرى. گوشى رو يه لحظه نگه دار من از اين آقاى محترم كه بغل دست من نشسته يه سؤال بپرسم...(آقا! شما اين چايى رو مى خورى؟ نمى خورى؟
ممنون. بذار بريزم رو خودم...
آى ى ى ى ى ى) الو! هنوز گوشى دستته خبرنگار؟
•آره! دستمه!
- (نعره مى كشد) آى ى ى ى ى ى  ! از جون من چى مى خواى؟ يه ربعه دارى داد و بيداد راه ميندازى. هى من هيچى نمى گم بعد تو پياز داغش رو زياد مى كنى. مگه تو كى هستى كه اينطورى با من صحبت مى كنى؟ بيام از اونور گوشى حالتو بگيرم؟! حتماً بايد سرت داد بزنم تا با من محترمانه حرف بزنى؟
•ببخشيد. آخه تا به حال شما هيچ وقت اين همه كوتاه نميومدى، اين بود كه جوگير شدم الان همه عقده هام خالى شد.
- بيخود! مگه من عقده خالى كنم؟!
•ديگه شرمنده ديگه. حالا سخت نگير. اول سالى بيا با هم مهربون باشيم.
- تا سرت داد زدم مهر و محبت يادت اومد؟
•من حاضرم تمام عيدى هايى كه نگرفتم رو شرط  ببندم كه تو على دايى نيستى! زود باش اعتراف كن ببينم تو كى هستى؟
- يعنى چى؟ من على دايى هستم.
•نيستى آقا جون. به چندين دليل نيستى. اول اينكه تا حالا از اصطلاحات و كلمات «معذرت مى خوام»، «ببينيد»، «ببخشيد» و «به قولى» استفاده نكردى. دوم اينكه على دايى اصلاً تلفنش رو جواب نميده چه برسه به اينكه بخواد تو يه مصاحبه تخيلى شركت كنه! حالا فهميدى؟
- بله. حق با شماست.
•خب! حالا زود باش اعتراف كن كه تو كى هستى؟
- داستانش طولانيه. من قبلاً تو ثبت احوال شيراز كار مى كردم...نمى دونم از كجا بگم!
•تو همون «شست چى» سريال مرد هزار چهره نيستى؟
- به به! از كجا فهميدى؟
•از همون لحظه اول كه «به به» گفتى شك كرده بودم. ضمن اينكه يه چيزى رو اعتراف كنم، به كسى نمى گى؟
- نه! شما خيالت راحت باشه.
•من از اولش هم مى دونستم كه تو كى هستى.
- جان؟
•از اولش مى دونستم.
- چطور اونوقت؟
• خيلى ساده. اين مصاحبه تخيليه و من هم در عالم تخيل هميشه از تلفن هاى تصويرى استفاده مى كنم!
- به به!
•البته تلفن تصويرى به زودى از حالت تخيل خارج ميشه. ببينم تو كه واقعاً فكر نكردى من حاضر بودم اين خطر رو به جون بخرم كه با على دايى واقعى اينطورى حرف بزنم؟
- نمى دونم. به هر حال
«تخيل عالى» واژگون!
• متشكرم. حالا لطف كن و بگو كه شماره على دايى دست تو چيكار مى كنه؟
- اين موبايل از اول عيد تا حالا دست منه.
• يعنى چى اونوقت؟
- همين كه گفتم. من از اول عيد تا حالا نه تنها شماره على دايى دستمه بلكه جاى اون هم دارم مربيگرى مى كنم.
• واقعاً كه به به! چطورى اونوقت؟
- خدمت شما عرض كنم كه من بعد از اينكه از دست خانواده قزاق منديان فرار كردم تو خيابون سرگردون بودم. همون طور كه داشتم مى رفتم رسيدم به ساختمون فدراسيون فوتبال. يادم اومد يكى از كارمنداش از رفيقاى قديمه. گفتم برم تو يه سلام و عليكى عرض كنم كه يه دفعه كفاشيان رو ديدم. تا كفاشيان منو ديد گفت: شست چى بيا تو كه كارت دارم. دست منو گرفت و به زور برد بالا تو اتاقش. تا رسيدم تو اتاقش ديدم على دايى بيهوش افتاده رو صندلى!
• على دايى بيهوش شده بود؟
- آره. كفاشيان دستپاچه شده بود و چنان عرق كرده بود كه انگار آدم كشته. هى مى رفت بالاى سر على دايى و رو صورتش آب مى ريخت اما انگار نه انگار!
• ازش نپرسيدى چى شده؟
- چرا. گفت با على دايى دعواش شده، بعد هلش داده و اون هم سرش خورده به ديوار و از هوش رفته. به همين سادگى!
• تو باورت شد؟
- من؟ من اون لحظه فقط يه كلمه تونستم بگم.
• چى گفتى؟
- گفتم به به !
• كفاشيان چى گفت؟
- گفت: شست چى! تو بايد نقش على دايى رو بازى كنى و تا زمانى كه به هوش بياد مربى تيم ملى بشى!
• يا خدا! تو چى گفتى؟
- من؟ من گفتم به به !
• همين؟ گفت بيا نقش على دايى رو بازى كن تو هم گفتى به به !
- حقيقتش دنبال چايى داغ مى گشتم كه بريزم رو پام بلكه جرأت كنم دادى، فريادى، چيزى بزنم اما تو اتاق غير از آب يخ چيزى پيدا نمى شد! از طرف ديگه خانواده «قزاق منديان» و پليس هر ۲ دنبالم بودن. من اصلاً چاره ديگه اى نداشتم. وقتى كفاشيان گفت كه تيم ملى بايد بره سفر خارج از كشور گفتم اين بهترين موقعيته كه موقتاً از جلوى انظار دور بشم تا بعداً يه خاكى تو سرم بريزم.
• آخه تو هيچ شباهتى به على دايى ندارى. قدت كوتاهتره!
- كفش بلند پام كردم!
• كفش  بلند ديگه چه صيغه ايه؟
- از اختراعات على كفاشيانه. از كفاش سر كوچه هر چى كفى كفش بود خريد همه را زد ته كفش من. اينطورى ۱۰- ۱۵ سانتى به قدم اضافه شد!
• اما صورتت هيچ شباهتى به على دايى نداره؟
- كفاشيان يه ماسك صورت على دايى برام خريد!
• ماسك صورت؟ بابا اين مزخرفات چيه مى گى؟ ماسك صورت كيلو چنده؟
- تو كفاشيان رو دست كم گرفتى. ظرف چند ثانيه يه على دايى ازم ساخت كه خودم هم باورم نمى شد. بعد هم به من گفت كه اگه كسى زيادى پيله كرد ۲ تا تشر سرش بزنم. چون همه از على دايى مى ترسن ديگه كسى حرفى نمى زنه!
• يعنى واقعاً فكر مى كردين كه با يه ماسك صورت و چند تا كفى كفش، «شست چى» ميشه «على دايى»؟!
- خب اين همش ايده هاى على كفاشيان بود. دست من هم نبود. من فقط داشتم دنبال يه سوراخ موش مى گشتم كه خانواده «قزاق منديان» منو خوراك تمساح هاشون نكنن!
• اى بابا! عجب شير تو شيرى شد!
- خلاصه من نمى خواستم جاى على دايى رو بگيرم اما چاره اى نبود. مجبور بودم!
•يعنى هيچ كى تو رو نشناخت؟ اين غير ممكنه!
- به من شك كرده بودن اما همون روز اول ۲ تا تشر زدم قضيه حل شد!
• تشر زدى؟!
- آره سر تمرين گفتم: از امروز هر كى حرف اضافى بزنه از تيم ملى خط مى خوره. حتى تداركات تيم رو كه مى خواست از من يه سؤال بكنه سريع از تيم خط زدم!
• مربيات، دستيارات، اونا متوجه نشدن؟
-چرا اما چون آقاى كفاشيان قضيه رو براشون گفته بود اصلاً صداشون
در نيومد! يعنى حتى روز اول همه مربيا به به من چشمك زدن كه يعنى ما تو رو مى شناسيم.
•بازيكنا چطور؟
- اونا اصلاً نمى تونستن به من نزديك بشن! تو اردو شايعه شده بود كه من يه ويروس گرفتم كه نمى تونم حرف بزنم و كسى هم نبايد به من نزديك بشه. صورتم رو هم مى پوشوندم و كنار زمين مى نشستم.
گاهى اوقات دستيارام ميومدن پيشم و وانمود مى كردن كه دارن با من مشورت فنى مى كنن.
•پس اين طورى تونستى جاى خالى على دايى رو پركنى.
- يه جورايى آره. تو اين مدت از شانس بد من على دايى به هوش نميومد كه من راحت بشم. ديگه رسيد به روز بازى با بحرين. بازى با بحرين من هيچ كاره بودم و تركيب و تعويض ها و خلاصه همه چى كار دستيارام بود.
همونطور كه خودت مى دونى اگه من تو هيچى استعداد نداشته باشم تو «جو گير شدن» استعداد زيادى دارم!
•بله. كاملاً مشخصه!
- خلاصه از بازى دوم كه بازى با كويت بود، تصميم گرفتم خودم تيم رو ارنج كنم!
•جان؟
- اولش كمك مربيام قبول نمى كردن اما يه ليوان كوچيك چاى مشكل رو برطرف كرد. قبل از شروع بازى رفتم تو رختكن و با چند تا داد و بيداد درست و حسابى تيم رو فرستادم تو زمين! ديديد كه تو همون ۵ دقيقه اول ۲ تا گل هم زديم!
•درسته اما در عوض ۲ تا گل هم خورديم. تازه ۳ تا گل خورديم كه داور يكى رو نگرفت. نكنه اون گل هايى كه خورديم هم به خاطر داد و بيداد تو بوده؟
- مى دونى. مى خوام يه اعترافى بكنم!
•بگو.
- بين ۲نيمه على دايى واقعى اومد تو رختكن و تيم رو تحويل گرفت!
•چى؟!
- به جان خودم اگه من مربى مى موندم نيمه دوم رو هم برده بوديم!
يك هفته با استقلال و پرسپوليس
شكست خورده
061314.jpg
مسابقات قبل از دربى هميشه از حساسيت بالايى براى سرخابى ها برخوردار بوده است ،چه از اين نظر كه بازيكنان مراقب هستند اخطار نگيرند يا اخراج نشوند و چه از اين جهت كه به دنبال كسب نتيجه خوب هستند تا با روحيه بالا به مصاف حريف سنتى بروند. اين بار اگر چه استقلالى ها و پرسپوليسى ها محروم يا مصدوم نامدارى ندارند اما هر ۲ تجربه مشترك شكست مقابل تيم هاى اصفهانى را داشتند تا از اين نظر هم موازى پيش بروند.
استقلال
با توجه به اينكه بازى استقلال- سپاهان بعد از ديدار ذوب آهن- پرسپوليس برگزار شد و آبى ها از شكست حريف سنتى خود آگاه بودند، انتظار مى رفت با روحيه و انگيزه بالا در پى شكست سپاهان باشند اما آتش استقلالى ها خيلى زود فروكش كرد تا سپاهان توپ و ميدان را در اختيار بگيرد و استقلال را در تهران و ورزشگاه آزادى زمينگير كند آن هم مقابل بيش از ۴۰ هزار نفر هوادار تيم ميزبان. به هر حال استقلال كه با كسب ۳ امتياز اين بازى مى توانست خطرى جدى براى پرسپوليس در صدر جدول باشد، شكست خورد تا اين تيم سپاهان باشد كه با اين برد خارج از خانه و ۶ امتيازى صدر جدول را مال خود كند. از نكات جالب اين مسابقه نوع برخورد هواداران استقلال با على فتح الله زاده بود. مدير عامل استقلال كه همواره سعى كرده با برقرارى ارتباط نزديك با هواداران محبوبيت خود را نزد آنها حفظ كند بشدت مورد انتقاد تماشاگران حاضر در ورزشگاه قرار گرفت. استقلالى ها با سر دادن شعارهايى فتح الله زاده را مسئول شكست استقلال و ناكامى هاى اين تيم دانستند. از ديگر اتفاقات عمده هفته گذشته شايعه قهر حجازى از اردوى استقلال بود كه به صورت جدى محافل خبرى را تحت تأثير قرار داد اما حضور او در آخرين تمرينات استقلال در روزهاى قبل از دربى بى اساس بودن اين شايعه را مشخص كرد تا آبى ها پيش از رويارويى با پرسپوليس حاشيه تأثيرگذارى نداشته باشند.
پرسپوليس
اگر چه پرسپوليس در نيم فصل دوم بيشتر از موفقيت، تلخكامى را تجربه كرده است اما انتظار مى رفت در آستانه دربى، اين تيم بتواند اصفهان را دست كم با يك امتياز ترك كند اما پرسپوليس نه تنها شكست سنگينى را متحمل شد بلكه از لحاظ كيفيت فوتبال هم سطح بسيار نازلى داشت. پرسپوليس در حالى قافيه را به ذوب آهن باخت كه هنوز تكليف برخى مسائل در اين تيم مشخص نشده است از جمله اين كه شيث رضايى قرار است مغضوب باشد و مطرود يا يكى از مهره هاى ثابت و تأثيرگذار؟ به هر حال اين باخت علاوه بر عواقبى كه براى پرسپوليس داشته برخى نفرات را هم مستقيماً مورد تهديد قرار داده است، هر چند همه پرسپوليسى ها تصميم گرفته اند تا بعد از دربى آرامش تيم را به هم نزنند. مثلاً در اين بين شنيده مى شود كه با توجه به باخت مقابل ذوب آهن، دربى آخرين فرصت قطبى براى سرمربى بودن در پرسپوليس است و در صورت عدم نتيجه گيرى اين احتمال وجود دارد كه وى مجبور به ترك اين تيم شود. عليرضا نيكبخت با گل قشنگى كه مقابل تيم ملى كويت به ثمر رساند روحيه بالايى براى دربى و نمايش قابل توجه براى تثبيت جايگاهش در تيم ملى دارد و اين در حالى است كه روابط او با مربيان استقلال وارد حواشى جديدى شده است به نحوى كه قطبى در مورد كنترل او و قرار دادنش در چهارچوب ديسيپلينى تيم مأموريت ويژه اى به استيلى داده است.
سخنى با خوانندگان عزيز
با عرض سلام و تبريك سال نو و اميدوارى آغاز سال ۸۷ با شادمانى و خرمى. اميدواريم كه ويژه نامه نوروزى و شماره آخر سال ابرارورزشى موردپسند شما واقع شده باشد. از امسال ويژه نامه و در مجموع روزنامه ابرارورزشى با نگرش متفاوتى وارد خواهد شد.اميدواريم در اين راه دعاى خير شما، نظرات انتقادى و راهگشاى شما و نامه هاى پرمهر و محبت شما پشتيبان و ياور ما باشد.دعاى آخر سال خود را تكرار مى كنيم. باشد كه باشيم و خدمت كنيم، باشد كه باشيد.