نسخه
PDF
شماره ۴۰۷۶ - ۲۲ فروردين ۱۳۸۷ - - ۱۰ آوريل ۲۰۰۸ 
صفحه ۱۲
فهرست صفحه ها
صفحه ۱
صفحه ۲
صفحه ۳
صفحه ۴
صفحه ۵
صفحه ۶
صفحه ۷
صفحه ۸
صفحه ۹
صفحه ۱۰
صفحه ۱۱
صفحه ۱۲
صفحه ۱۳
صفحه ۱۴
صفحه ۱۵
صفحه ۱۶
آرى هان: گردنم كلفته، دارم پول زور مى گيرم
يك هفته با استقلال و پرسپوليس
آرى هان: گردنم كلفته، دارم پول زور مى گيرم
مى خواستين چشماتونو باز كنين و با من قرارداد نبندين!
062385.jpg
• الحق و والانصاف مفتخورى هستى كه دومى ندارى! آخه مرد حسابى! باسه چى بايد پرسپوليس بهت پول بده؟ براى اينكه داشتى تو هلند براى خودت ول مى گشتى و كش لقمه و دوغ آبعلى مى خوردى؟
- همينه كه هست. از فردا هم همين كش لقمه اس و همين دوغ.حالا مى گى چى؟
• هيچى. حالا مى گم پيچ پيچى! مرد حسابى! پرسپوليس همين الانش درب و داغون شده. اون ۶ امتيازى كه سر قضيه رافائل از اين تيم كسر شد به اندازه كافى كمر تيم رو شكست، حالا تو به خاطر پولى كه هيچ حقى براى گرفتنش ندارى مى خواى۶ امتياز ديگه رو از اين تيم هاپولى كنى؟
- خب آره. به تو چه؟ تو كه استقلالى هستى و بدت نمى ياد! اصلاً تو الان بايد عكس منو
قاب كنى بذارى رو ديوار اتاقت!
• ساكت بابا! چه باسه خودش نوشابه باز مى كنه. من عكس تو رو بذارم رو ديوار اتاقم؟! پس عكس «ملكه باغچه» رو كجا بذارم؟
- راستى اسمش رو آوردى. گربه محترم شما چطوره؟ حالش خوبه؟
•  اى بد نيست. به كورى چشم جنابعالى مشغول لذت بردن از زندگيه. آخه مى دونى اگه اون هم مى ديد كه يه مربى خارجى مى خواد تيم محبوبش را تلكه كنه الان حسابى شاكى شده بود.
- اى بابا! تو كه اين همه آتيشى نبودى؟ من تا حالا مصاحبه از تو زياد خوندم. تو هيچ كدوم از مصاحبه ها اينطورى با شمشير نرفته بودى تو شيكم طرف مقابل؟
• آخه شيكم هيچ كدومشون اينطورى به شمشير من چشمك نمى زد!
- به هر حال. سر اون شمشير رو بگير اون طرف با هم مذاكره كنيم.
• چه مذاكره اى؟
- ببين دوست عزيز! الان تو هر چقدر هم با اون شمشير به من ضربه بزنى فايده اى نداره چون اين مصاحبه خياليه و طبيعتاً شمشير خيالى جنابعالى هم نمى تونه به من آسيبى برسونه! پس بيا مذاكره كنيم. من قراره كلى پول قلمبه از طرف حاج حبيب گيرم بياد. چطوره يه بخش از اين پول رو بدم به تو تا براى من تو مطبوعات خرجش كنى؟ تبليغاته ديگه. رپرتاژ آگهى و از همين جور چيزا! به هر حال فصل بعد تو ايران يه تيمى گير ما مياد. تو از الان براى من بسترسازى كن يه نونى هم گيرت مياد. شنيدم مى خواى براى خودت ماشين بخرى؟
• تو از كجا شنيدى؟
- كلاغه به من گفت. شنيدم مى خواى يه رنو پى كى درب و داغون بردارى پولت نمى رسه. درسته؟
• يك مقدارى كم دارم. نصف پول ماشين رو دارم، نصف ديگه اش هم بالاخره جور ميشه. خدا بزرگه.
- خب همين الان جور شد ديگه. به محض اينكه پول رو ريختن تو حسابم، پول تو رو مى ريزم تا ماشين بخرى!
• چطور شده يه دفعه حس «ماشين خريدنت» گل كرده؟ بعد هم اصلاً مگه من چلاقم كه تو برام ماشين بخرى؟ دارم از صبح تا شب تو چند مجله و روزنامه جون مى كنم، پولش رو هم جور مى كنم. تازه اون دو تا سكه اى رو كه از جشنواره مطبوعات ورزشى جايزه برده بودم رو هم نگه داشتم كه سر فرصت بفروشمش بلكه بقيه پوله جور بشه. هيچ نيازى هم به كمك تو ندارم. از همه مهمتر مطمئن باش همين كه اين مطلب چاپ بشه و سردبير روزنامه ابرار ورزشى متوجه بشه كه من چقدر كار شرافتمندانه اى كردم كه اين رشوه رو قبول نكردم، خودش كلى حال مى كنه و يه وام درست و حسابى به من ميده.
- به همين خيال باش!
• اگه تو هم مثل من اينجا كار مى كردى و اين همه تحويلت مى گرفتن اين حرفو نمى زدى! در ضمن با تو شرط هم نمى بندم چون تو مى بازى اونوقت من پول از تو قبول نمى كنم، دوباره ضايع مى شى!
- باشه. من مرده تو زنده. ببين اگه به تو وام دادن!
• ميدن آقاجون. من كه در نميرم. يه وام كارمندى ساده مى گيرم و سريع هم پس ميدم ديگه.
- خب چرا از من وام نمى گيرى؟
• تو پولت كثيفه! براش كار نكردى. اگه براش كار كرده بودى پولت حلال بود اما اين پولى كه تو قراره از پرسپوليس بگيرى پول زوره. حلال نيست. شايد بريزن به حسابت اما راضى نيستن. اين پولا هيچ بركتى نداره. مياد تو زندگى آدم اما زود پودر ميشه. خيلى زود!
- اگه اين همه از من بدت مياد، چرا مصاحبه رو تموم نمى كنى؟
• آخه هنوز صفحه ۸ دست نويسه. تازه رسيدم به وسط مصاحبه!
- يعنى بايد ۸ صفحه ديگه به من بد و بيراه بگى تا مطلبت تموم بشه؟
• اينجورياس!
- بعد پولى كه مى گيرى حلاله؟
• يعنى چى؟
- من راضى نيستم كه تو به دليل بد و بيراه گفتن به من پول بگيرى.
• راضى نيستى؟
- نه.
• جهنم! حالا از كى تا حالا تو براى من مؤمن شدى؟ اگه شعورت به اين چيزا مى رسيد كه پول زور بگير نمى شدى!
- اى بابا! حالا تو هم هى تكرار كن! كدوم پول زور؟ من قرارداد بستم، اخراجم كردن، بايد كل پولم رو مى دادن، من كوتاه اومدم و كمتر خواستم. حالا يه چيزى هم بدهكار شديم؟
• اخراج شدى چون از عمد پيچوندى. اونقدر بامبول درآوردى و نيومدى كه ناچار شدن اخراجت كنن. مثل آدم ميومدى كارت رو مى كردى و پولت رو مى گرفتى. نيومدى، نيومدى، پيچوندى، وادارشون كردى كه اخراجت كنن، بعد اداى دهقان فداكار رو در ميارى؟
- اى بابا! تو چقدر گوشت تلخى امروز؟ اينجورى بخواى حرف بزنى مصاحبه رو نصفه كاره ول مى كنم ها!
• اومديم و مصاحبه رو نصفه كاره ول كردى. اومديم و به خيال خودت تونستى از دست سؤالات من در برى (با لحنى احساسى) اما وجدانت چى؟ با اون چيكار مى كنى؟
- چى؟
• وجدان!
- چى هست؟
• يعنى تو نمى دونى وجدان چيه؟
- نه! از كجا بايد بدونم؟
• هيچى! من حرفم رو پس مى گيرم.
- كم آوردى ها؟
• نه بابا! اگه اينجا بودى كه حسابت رو تا حالا رسيده بودم. موضوع اينجاست كه الان فقط دو صفحه دست نويس ديگه باقى مونده كه پر بشه.حال نمى كنم تو اين دو صفحه با تخيل خودم دچار درگيرى فيزيكى بشم!
- (مى خندد) به اين مى گن درگيرى علمى - تخيلى!
• بله. آقاجون از كامرون بگو. تو اون چند ماهى كه سر سفره كامرونى ها چتر شده بودى چه بلايى سرشون آوردى؟
- هيچى بابا! از همون بامبول هايى كه سر پرسپوليس درآورده بودم. ماه اول خوب كار كردم، ماه دوم چيزى نگفتم، ماه سوم بهونه آوردم كه كامرون خيلى گرمه و اگه هواش خنك تر نشه بايد يه پول اضافه اى بدن.
• چى شد؟
- هيچى! يه سر نيزه گنده نشونم دادن و گفتن عادت دارن مربياى زياده خواه رو با اون سر نيزه ريزريز كنن! همون شب زدم به چاك و پشت سرم رو هم نگاه نكردم!
يك هفته با استقلال و پرسپوليس
خون به پا خواهد شد
062388.jpg
دربى ۶۴ هم به نتيجه تساوى ختم شد. اصلى ترين دليلش هم احتياط بيش از اندازه مربيان ۲ تيم بود، آن هم از ترس عوارض باخت احتمالى كه مهمترينش اخراج يعنى از دست دادن موقعيت فعلى بود. كريمى و قطبى محافظه كارانه كار كردند تا مبادا بعد از دربى خون به پا شود اما حاشيه هاى متعدد سرخابى ها در هفته اخير نشان داد كه كار از اين حرف ها گذشته است.
استقلال
در ظاهر به نظر مى رسيد استقلالى ها نسبت به رقيب ديرينه حواشى كمترى داشته باشند و با آرامش افزون ترى مسابقات را دنبال كنند اما حقيقت اين است كه اتفاقات اين تيم هم دست كمى از حواشى مخرب پرسپوليس ندارد.
چاقى نوازى
فيروز كريمى در پاسخ به اين سؤال كه چرا نوازى را بازى نداده است عنوان كرد او چاق ترين فوتباليست ايران است و به همين دليل در تركيب استقلال جايى ندارد. به هر حال اين موضوع باعث واكنش بازيكنان استقلال شد تا كريمى را متهم كنند به اينكه گويا در كشور ديگرى زندگى مى كند.
پيغام به كعبى
تا كمى بين كعبى و پرسپوليسى ها اختلاف پيش آمد فتح الله زاده از فرصت استفاده كرد و از طريق كانال هاى خود به اين بازيكن پيغام داد كه به استقلال برود. فتح الله زاده بازى را شروع كرد اما بايد ديد كاشانى اهل جواب دادن هست يا نه؟
تهديد بازيكنان
بازيكنان استقلال تهديد كرده اند كه اگر تا شنبه پولشان را نگيرند نه تمرين مى كنند و نه مسابقه مى دهند. فتح الله زاده هم از در قدرت درآمده كه تا شنبه بعدش هم پولى به كسى نمى دهد و هر كه هر كارى مى خواهد بكند.
صداى اعتراض
بالاخره صداى اعتراض نيمكت نشينان نامدار استقلال مثل قربانى و نوازى درآمد و اين نفرات تهديد كردند كه بايد هر چه زودتر از نيمكت  به زمين انتقال يابند وگرنه...
گرد و خاك به سبك مدير عامل
بالاخره فتح الله زاده هم كمر همت را بست و گرد و خاك راه انداخت تا از اين حيث چيزى كم از بازيكنان تيمش نداشته باشد. اگر چه استقلالى ها درگيرى لفظى او با اميرى را تكذيب كردند اما با كف دست كه نمى شود جلوى آفتاب را پوشاند.
پيغام پسغام
و بالاخره آقا فيروز كريمى كه شستش خبردار شد فصل آينده جايى در استقلال ندارد به سران تيم سابق خود، استقلال اهواز پيغام فرستاد كه دوست دارد برگردد. به اين مى گويند مرد دورانديش!
پرسپوليس
مديريت پرسپوليس نه تنها تا به حال نتوانسته چيزى از حجم حواشى اطراف اين تيم بكاهد بلكه شاهد هستيم كه اين حاشيه ها هر روز ابعاد تازه ترى پيدا مى كند و پرسپوليس همچنان مغروق اين گرداب است.
اتهام كعبى
بعد از دربى،كعبى برخى همبازيانش را محكوم كرد كه چون او با پرسپوليس قرارداد ۲۵۰ ميليون تومانى بسته است آنها به وى پاس نمى دهد. اين مصاحبه خيلى براى سران سرخ  گران تمام شد و آنها با كعبى برخورد كردند.
ليست فروش
ليست فروش پرسپوليسى ها خيلى اتفاقى لو رفت، آن هم توسط يك شركت خارجى. حالا باشگاه مانده با بازيكنانى كه نامشان در اين ليست قرار داشته و حالا آ ن اندك انگيزه پيشين را هم ندارند.
دعواى سرپرستى
از قديم هم بى خود نگفته اند «دو پادشه در يك اقليم نگنجند» نمى شود كه هم احمدى سرپرست باشد و هم خوردبين. اين مسأله در دربى حاشيه ساز شد تا در نهايت احمدى كنار بكشد و جاى خوردبين را تنگ نكند.
مذاكره با كره اى ها
فقط هم اين طور نيست كه باشگاه بخواهد به قطبى فشار بياورد. اين بار قطبى كه خبر بركناريش را خيلى جدى مى پنداشت با چند تيم كره اى مذاكره كرد تا در موقع موعد از اين جا رانده و از آن جا مانده نباشد.
دُرفشانى مامانى
محمدرضا مامانى در جريان يكى از تمرينات هفته گذشته به شوخى نيكبخت و خليلى را خطاب قرار داده و آنها را باعث عدم قهرمانى پرسپوليس دانسته است. او به شوخى حرفش را به همبازيانش زده اما بحث اينجاست كه نگاه ديگران به مامانى هم شبيه نگاه مامانى به ۲ همبازى اش است.
مسأله مرزبان
برخلاف ادعاى برخى افراد كه صحبت از سرمربيگرى مرزبان در پرسپوليس مى كردند(كه خنده دار هم به نظر مى آمد) كاشانى طى يك اقدام حساب شده وى را از عنوان مربى بدنساز كنار گذاشت تا فعلاً مشاور مديرعامل باشد. بالاخره اين هم يك جورش است.
سخنى با خوانندگان عزيز
نوشتن مطلب طنز در اين روزها سخت تر شده و اين ، كار گروه طنز نويسان روزنامه ابرار ورزشى را براى پر كردن اين صفحه دشوارتر مى كند . به هر حال اين شماره هم با مطالب هميشگى تقديم شما مى شود . با اميد اينكه اين مطالب طنز مورد پسند شما قرار گيرد.ما منتظر نظرات و پيشنهادات شما هستيم .