نسخه
PDF
شماره ۴۰۷۶ - ۲۲ فروردين ۱۳۸۷ - - ۱۰ آوريل ۲۰۰۸ 
صفحه ۵
فهرست صفحه ها
صفحه ۱
صفحه ۲
صفحه ۳
صفحه ۴
صفحه ۵
صفحه ۶
صفحه ۷
صفحه ۸
صفحه ۹
صفحه ۱۰
صفحه ۱۱
صفحه ۱۲
صفحه ۱۳
صفحه ۱۴
صفحه ۱۵
صفحه ۱۶
اين داستان واقعى است
اين داستان واقعى است
چگونه ليورپولى شدم...
062397.jpg
وقتى خاطراتم را به ياد مى آورم، قسم روزهاى ناراحتى را فراموش مى كنم و با خود مى گويم بازهم براى تيمى كه غير از درد، رنج و استرس چيزى برايم نداشته، حرص خواهم خورد! اين اتفاق نتيجه دوام «مزه» است؛ مزه اى كه مربى و هواداران به يك تيم هديه مى كنند. دقيقاً همين نكته، باشگاه هاى بزرگ و كوچك هاى با اصالت را از «تازه  به دوران رسيده ها» جدا مى كند. اين  آرسنال تا جايى كه مى تواند به جوانان ميدان مى دهد و در نتيجه بازيكنان ۲۱ ساله چنان طراوتى به چمن سبز مى دهند كه ... ليورپول اگرچه كمتر حاضر شده روى جوانان آكادمى «ملوود» سرمايه گذارى كند اما به لطف دارا بودن يك تاريخچه غنى و سكونشينان از جان گذشته، مزه و طعم شيرينى دارد! شخصاً جادوى آرسنال را در جايى غير از اتفاقات جريان بازى نيز مشاهده كرده ام. صف هاى طويل براى دريافت بليت يك بازى نه چندان باارزش، تماشاى بازى به شكل ايستاده ( در حالى كه تعادل جسمى مناسبى نداريد) و تحمل هزاران هزار رنج و مصيب ديگر، عادت خوره فوتبال هاى جزيره محسوب مى شودآنچه مى خوانيد اظهارات يك هوادار آرسنال است كه ادعا مى كند پس از بازى هفته پايانى تيمش مقابل ليورپول در فصل ۱۹۹۱-۱۹۹۰ ليگ انگلستان شيفته هواداران، تاريخچه و نام ليورپول شده است.گفته هاى او كه در سايت ويژه هواداران آرسنال به چشم مى خورد، لبالب از احساسات خالص يك دوستدار واقعى فوتبال و تلقى يك سكونشين دائمى از جادوى توپ گرد است. اين فرد ناشناس، تيم هاى قديمى و با ريشه را روح فوتبال مى نامد و از اينكه چلسى نه چندان باسابقه و پرافتخار را زير تازيانه قرار دهد، ابايى ندارد. گفته هاى او را بخوانيد:
در توصيف تواضع
به عنوان يك هوادار فوتبال ياد گرفته ام هيچ گاه تيمى را كوچك نپندارم چون فقط هنگامى كه ضعيف هستيد، اقدام به تمسخر ساير باشگاه ها خواهيد كرد. به چلسى بنگريد. آنها بسيار مغرورانه بازى مى كنند و گويى از آسمان به زمين پرتاب شده اند. آبى هاى لندن نه تاريخ باشكوهى دارند و نه در اروپا داراى نام و نشان هستند. به يك سؤال من پاسخ بدهيد؛ آنها چند بار يك سه گانه رقم زده اند؟ يك بار؟ ۲ بار؟ نه! حتى در يك فصل ۲ جام هم نبرده اند و در سال هاى اخير، به لطف پول هاى آبراموويچ موفق به كسب جام هاى رنگارنگ شده اند! هواداران چنين تيم نه چندان پرافتخارى نبايد در روزهاى موفقيت از بالا به ساير تيم ها بنگرند. اگر در اطراف استمفوردبريج پرسه بزنيد، زمزمه هاى هواداران چلسى مبنى بر «آبى هاى لندن، بزرگترين باشگاه دنيا هستند» را خواهيد شنيد. آيا اين موضوع واقعيت دارد؟ نه! تنها زمان، بزرگان را از كوچك ها متمايز مى كند و بر اين اساس شايد دوستداران منچستريونايتد و ليورپول حق داشته باشند تيم هاى محبوب خود را متعلق به سياره ديگرى بدانند.
ذات فوتبال
مايل هستم به نكته خاص ديگرى اشاره كنم؛ شخصاً با آرسنال طعم شيرين فوتبال را چشيديم. طعم؟ بله! به عنوان يك مربى وظيفه داريد علاوه بر بنيان نهادن يك ساختار ديرپا، ادويه هاى لازم را هم به دستپخت خود اضافه كنيد. در غير اين صورت حتماً به مشكل برمى خوريد. تمام آن يك پا- دو پاها، دريبل ها، حركات نمايشى و ... باعث ميخكوب شدن منِ هوادار روى سكوها نمى شود. خاطرات فوتباليست هاى تكنيكى در هايبرى ( استاديوم قبلى آرسنال) ثبت شده و پاك نشدنى جلوه مى كند. وقتى خاطراتم را به ياد مى آورم، قسم روزهاى ناراحتى را فراموش مى كنم و با خود مى گويم بازهم براى تيمى كه غير از درد، رنج و استرس چيزى برايم نداشته، حرص خواهم خورد! اين اتفاق نتيجه دوام «مزه» است؛ مزه اى كه مربى و هواداران به يك تيم هديه مى كنند. دقيقاً همين نكته، باشگاه هاى بزرگ و كوچك هاى با اصالت را از «تازه  به دوران رسيده ها» جدا مى كند. اين  آرسنال تا جايى كه مى تواند به جوانان ميدان مى دهد و در نتيجه بازيكنان ۲۱ ساله چنان طراوتى به چمن سبز مى دهند كه ... ليورپول اگرچه كمتر حاضر شده روى جوانان آكادمى «ملوود» سرمايه گذارى كند اما به لطف دارا بودن يك تاريخچه غنى و سكونشينان از جان گذشته، مزه و طعم شيرينى دارد! شخصاً جادوى آرسنال را در جايى غير از اتفاقات جريان بازى نيز مشاهده كرده ام. صف هاى طويل براى دريافت بليت يك بازى نه چندان باارزش، تماشاى بازى به شكل ايستاده ( در حالى كه تعادل جسمى مناسبى نداريد) و تحمل هزاران هزار رنج و مصيب ديگر، عادت خوره فوتبال هاى جزيره محسوب مى شود.
062391.jpg
براى در اختيار داشتن چنين هواداران پرشورى بايد در اطراف تيم هاى قديمى به جست وجو بپردازيد. اگر اهل مكاشفه باشيد، مطمئناً با كلمه اى به نام «روح فوتبال» آشنا خواهيد شد. روح فوتبال؟ اين فاكتور، فرزند همان مزه اى است كه به مرور زمان در تار و پود يك باشگاه تنيده مى شود. از اين نظر پس از آرسنال، ( تيم محبوبم) ليورپول را داراى چنين ويژگى  هايى مى دانم.
... اما ليورپول
بهتر است كمى از تيم قرمزپوش آنفيلد بگويم. روزهاى خوب آنها در دهه ۸۰ را به ياد دارم؛ دورانى كه ستارگانى مانند ايان راش، كوين كيگان، گراهام سونس و ... نقش آفرين اصلى داستان اقتدار جزيره نشينان در اروپا بودند. از آن زمان، رقابت ها با آنها را مانند بازى مرگ و زندگى قلمداد كردم. چه تيمى دوست ندارد قدرت هاى مطلق مقاطع مختلف فوتبال انگلستان را شكست دهد؟ مى دانم! گذشته ها گذشته و صحبت از آن دوران بر افسوس نسل جديد هواداران «لك لك ها» مى افزايد. شخصاً حتى ليورپول ضعيف يك و نيم دهه اخير را به برخى از باشگاه هاى بى ريشه ترجيح مى دهم. سنگ محك هواداران فانتزى فوتبال، نتايج و سرحال بودن تيم ها است اما براى آنها كه از فلسفه «رنج در فوتبال» سر درمى آورند، زمان حال چندان اهميتى ندارد. گذشته، پشتوانه يك تيم فوتبال است و بر اين اساس در پس زمينه ليورپول كوهى از اصالت را مى بينم. اصلاً دليل اصلى نوشتن اين مطلب...
آن روز زيبا و عجيب
دليل اصلى نوشتن اين مطلب به اتفاقى كه در هفته پايانى فصل ۱۹۹۱-۱۹۹۰ ليگ انگلستان رخ داد، برمى گردد. آن روز آرسنال براى فتح جام ليگ انگلستان چاره اى غير از پيروزى با اختلاف ۲ گل نداشت. پيروزى در آنفيلد كارى غيرممكن به نظر مى رسيد اما هنگامى كه گل اول را به ثبت رسانديم، اميدوار شديم و سرانجام در نودمين دقيقه گل قهرمانى ما به ثمر رسيد. صحنه شادى بازيكنان به تاريخ پيوست؛ درست مانند رفتار فوق العاده خوب ليورپولى ها كه بدون جار و جنجال براى ناكامى تيم محبوب خود اشك ريختند. حدود ۸۰ هزار هوادار ليورپول در لندن ساكن هستند و من با بيشتر آنها ارتباط دوستانه اى دارم. وقتى پاى صحبت اين افراد مى نشينم، ناخود آگاه به آنها غبطه مى خورم. تاريخچه غنى، همان وجه اشتراك هواداران ليورپول و آرسنال محسوب مى شود و شايد به اين دليل ما دوستداران ۲ باشگاه اصلاً با يكديگر مشكلى نداريم. صميميت سكونشينان، نتيجه بازى هاى زيباى به يادگار مانده از ليورپول و آرسنال دهه هاى گذشته است، نه صرفاً افتخارات و گل هاى زيبا! چنانچه گوشى تلفنى را سر جايش قرار ندهيد، پس از مدتى صداى گوشخراشى را خواهيد شنيد. فوتبال را يك تلفن ثابت قلمداد مى كنم و ليورپول را زنگ خطر به صدا درآمده! قرمزهاى آنفيلد، زنگ بيدارى من و شمايى هستند كه تصور مى كنيم فوتبال فقط در انحصار پول است و با موفقيت هاى مقطعى تيم هاى كوچك معنا مى يابد.
آرزوى موفقيت
در پايان بدون توجه به آنچه رخ داده و مى دهد، براى ليورپول آرزوى موفقيت مى كنم. بگذاريد اعتراف كنم در گذر سال ها به يك هوادار واقعى ليورپول تبديل شده ام و بر اين اساس اميدوارم همتيمى هاى «استيون جرارد» همچنان بزرگ بمانند و افتخارآفرين شوند. با آنها مسابقه خواهيم داد و مطمئناً به برترى مى رسيم اما بازى هاى ۹۰ و چند دقيقه اى باعث گسسته شدن ارتباط دوستانه ۲ گروه هواداران نمى شود. به ياد جمله يك دوستدار واقعى آرسنال مى افتم...
رنج هوادارى
او مى گفت آدم هاى مختلفى به ورزشگاه مى روند. عده اى افسرده هستند، گروهى دچار مشكلات خانوادگى مى شوند و معدودى هم مى آيند تا فقط فحاشى كنند. نمى توانيد از اين افراد خرده بگيريد چون امروزه استاديوم هاى مختلف به مكانى براى ابراز احساسات فرو خورده تبديل شده اند. در اين نما، هواداران ليورپول را به ياد مى آورم. آنها تركيبى از تيپ هاى مختلف شخصيتى هستند اما هنگام نشستن روى سكوهاى داغ آنفيلد، با فرياد به طبيعى ترين شكل ممكن دلتنگى  سال هاى ناكامى تيمشان را ابراز مى كنند.
هواداران اسپانيول زندانى شدند
062415.jpg
۳ تن از هواداران اسپانيول به دليل آشوب در دربى ۴ فصل گذشته كاتالونيا به ۳ سال زندان محكوم شدند .اين حكم كه سنگين ترين جريمه در تاريخ اسپانيا است ، نتيجه آشوب ۳ گروه عمده هواداران افراطى تيم دوم منطقه شرقى اسپانيا محسوب مى شود كه روز ۱۶ اكتبر ۲۰۰۴ رخ داد .خشونت در فوتبال ماتادورها اتفاق ويژه اى نيست زيرا چندى پيش هم هواداران بتيس به دليل ضربه زدن به دروازه بان بيلبائو ، بازى را به تعطيلى كشاندند .