|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
... و حالا پرسپوليس قهرمان
|
|
|
پرسپوليس قهرمان شد. قهرمان دوره اول ليگ برتر در آخرين ثانيه هاى ليگ برتر دوره هفتم يك گل دلچسب زد و براى دومين بار قهرمان ايران شد. يكصد هزار هوادار ورزشگاه آزادى را قرق كرده بودند. مى خواستند آخرين زورشان را براى قهرمانى تيم محبوب خود بزنند. ۶ سالى مى شد كه پرسپوليسى ها عادت كرده بودند به ناكامى. عادت كرده بودند كه سپاهان، پاس، فولاد، سايپا و استقلال را بالاى سر خود ببينند. وقتى قرار شد تيم را براى فصل ۸۷-۸۶ ببندند دست و دل خيلى از مسئولان و مربيان اين تيم مى لرزيد. علت هم كاملاً واضح بود؛ پرسپوليس طى چند سال بخصوص با آرى هان هلندى و مصطفى دنيزلى به همراه مهره هاى ريز و درشت كارى از پيش نبرده بودند. آخرين بارى كه پرسپوليس طى ۶ سال اخير مى توانست يك جام را بالاى سر ببرد و آسيايى شود، فينال جام حذفى ۲ فصل قبل بود. همين سپاهان اما قلب هواداران اين تيم را به آتش كشيد. پرسپوليس در حالى كه مى توانست در ورزشگاه آزادى قهرمان ايران شود مهرزاد معدنچى توپ پنالتى خود را خراب كرد. بازى برگشت فينال جام حذفى هم در اصفهان بود. خب! اصفهانى ها هم كه عادت ندارند در خانه به كسى باج بدهند. همين شد كه پرسپوليس در بهترين شرايط ممكن كارى از پيش نبرد.
گرفتارى هاى مالى
در حالى كه هواداران منتظر بودند تا پرسپوليس بعد از ناكامى بزرگ در فينال جام حذفى مذكور به خود بيايد و فصل ۸۶-۸۵ را با قدرت شروع كند اما هرگز چنين نشد و گرفتارى هاى مالى تنها حاصل اين تيم در فصلى كه بود گذشت. بعد از آن از هر گوشه دنيا از آفريقا گرفته تا اروپا صداى طلبكاران درآمد. معلوم نبود آقايان در اين تيم چه كرده بودند كه حتى بازيكنى چون رافائل كه براى پرسپوليس ۲ ريال بازى نكرده بود مدعى ارث و ميراث شد و صداى شكايتش به گوش فيفا هم رسيد. به اين شكل بود كه قبل از شروع فصل ۸۷-۸۶ دست و دل مسئولان و مربيان براى بستن پرسپوليس مى لرزيد. با اين حال حميد استيلى تقريباً توانست بهترين تيم ممكن را ببندد. بعد هم كه افشين قطبى از گرد راه رسيد و تيم سرحال حميد را تحويل گرفت و از نظر روحى به اوج رساند. كارى به اينكه عليرضا مرزبان، استيلى و قطبى در ادامه چه مواضعى عليه يكديگر اتخاذ كردند نداريم. چون گذشته ها گذشته. مى خواهيم از علل قهرمانى اين تيم بنويسيم. افشين بعد از گذشت ۳۴ هفته رقابتى از حضورش در پرسپوليس و قهرمانى در ليگ برتر هنوز نتوانسته نظر برخى از اهل فن را به فنى بودن خود جلب كند اما كسى به خود اين جرأت را نمى دهد كه مديريت روانى قطبى را زير سؤال ببرد. او طى يك فصل چنان شخصيتى از خود بروز داد كه به جرأت مى توان او را منحصر به فردترين مربى تاريخ فوتبال ايران از نظر داشتن يك شخصيت حرفه اى معرفى كرد. البته پرواضح است كه حمايت مستمر حبيب كاشانى و پشتيبانى همه جانبه هواداران پرسپوليس، افشين را در رسيدن به اين مكان يارى رساند. مديريت روانى سرمربى يكى از دلايل تعالى پرسپوليس بود. بعد از آن نوبت مى رسد به حبيب كاشانى كه هرچند دير اما با قدرت توانست ريشه حاشيه سازان را در پرسپوليس بزند. كسى باورش نمى شد مديرعامل با حوصله پرسپوليس عباس آقايى را به خاطر نحوه شادى بعد از گلش در پشت در بسته دفترش با شدت هر چه تمام مؤاخذه كند. كمتر كسى باورش مى شد اين مديرعامل شيث رضايى را كه كلى خواهان داشت از تيم اخراج كند. محمدرضا مامانى هم كه نياز به برخورد شديد نداشت از سوى كاشانى بركنار شد و اما عليرضا نيكبخت. عادت كرده بوديم همه مديران و مربيان ناز او را بكشند. شايد نيكبخت هنوز هم نمى تواند باور كند كه در۳ بازى آخر پرسپوليس كه حكم فينال را داشت نقش پررنگى حداقل از نظر مدت زمان حضور در ميدان ايفا نكند.
يك كاپيتان دوست داشتنى
قبل از اينكه به نقش كاپيتان كريم در قهرمانى پرسپوليس بپردازيم بهتر است به يك نكته در مورد وى اشاره كنيم؛ كريم باقرى از معدود بازيكنان تاريخ فوتبال ايران است كه مورد علاقه تمامى هواداران ۲ تيم پرسپوليس و استقلال است و شاهد اين ادعا شعار ندادن استقلالى ها عليه اين چهره حتى در دربى ها بوده است و اما نقش باقرى در موفقيت بزرگ پرسپوليس؛ او يك وزنه بزرگ در تيم به شمار مى رود. نقش او زمانى پررنگ شد كه تيم دچار چنددستگى شده بود. كريم در حالى در تمرينات پرسپوليس در اوج بحران نقش يك رهبر قدرتمند را ايفا مى كرد كه در همان مقطع حميد استيلى كارى به كار جنجال هاى پرسپوليس نداشت. افشين قطبى هم خودش را كنار كشيده بود و شايد جرأت نمى كرد درگير ماجرا شود اما باقرى هرگاه موردى مى ديد كوتاه نمى آمد. او حتى يك روز به صراحت خواهان تنبيه شيث رضايى شد آن هم در حالى كه كسى كارى به كار اين بازيكن جنجالى نداشت. از اين موارد كه بگذريم كاپيتان كريم در ۳ بازى آخر پرسپوليس واقعاً گل كاشت. او در بازى با برق شيراز بارها يك تنه مقابل حملات شاگردان پراشتهاى ياورى ايستاد. در بازى با صباباترى اولين گل تيمش را زد. در بازى با سپاهان هم پاس گل قهرمانى داد. افشين قطبى وحميد استيلى بعد از مدت هاى مديد كه از كريم باقرى در نقش هاى دفاعى استفاده مى كردند سرانجام دانستند كه اين شماره ۶ ارزشمند اگر به عنوان بازيكن آزاد به كارگرفته شود مى تواند حتى پاى حكم قهرمانى تيم را امضا كند. راستى! محبوبيت و مقبوليت او را زمانى بيشتر درك كرديم كه روى سكوى قهرمانى و در حضور يكصد هزار هوادار شاد ميكروفن را به دست گرفت و با دادن يك شعار معروف در راستاى قهرمانى پرسپوليس، تمامى حاضران در ورزشگاه آزادى را با خود همصدا كرد كارى كه شايد در آن شلوغى از عهده كسى برنمى آمد.
چند خط براى ديگر سرخپوشان قهرمان
- مهدى واعظى در هفته هاى آخر در حد بهترين دروازه بان ايران ظاهر شد تا يكى از پايه هاى مستحكم تيم در راه قهرمانى باشد.
- سپهر حيدرى هم در دفاع عالى بود و هم در زدن گل قهرمانى در حد يك سوپر استار ظاهر شد.
- نبى الله باقرى ها، مدافعى كه دير به كار گرفته شد اما نشان داد كه كامل كننده پازل خط دفاعى پرسپوليس است. در آينده از او به انداز يك مدافع سطح بالا حتى در تيم ملى بسيار خواهيم شنيد.
- محمد نصرتى كه اكثر اوقات باعث وحشت هواداران پرسپوليس مى شود، فوق العاده كم اشتباه ظاهر شد و با بازى مؤثر خود نشان داد با تجربه بالاى ملى اش مى تواند عصاى دست پرسپوليس در روزهاى جهنمى باشد.
- پژمان نورى، بازيكن سر به زير و احساسى پرسپوليس كم حاشيه و عالى نشان داد. او در پست تخصصى خود از بهترين هاى ايران به شمار مى رود.
- مسعود زارعى با صرف نظر از اشتباهى كه در بازى با سپاهان كرد اين اواخر واقعاً در نقش يك فرشته نجات ظاهر شد.
- فرزاد آشوبى و عباس آقايى در خط ميانى توانستند به بيشتر توقعات مربيان خود پاسخ دهند.
- حسين كعبى در لحظاتى كه مى بايست به درد تيم بخورد، كارآمد نشان داد اما نتوانست در حد نام خود ظاهر شود. به هرحال از او بيشتر از آنكه اين فصل نشان داد انتظار مى رفت.
- محسن خليلى در حال حاضر شايد بهترين مهاجم ايران باشد كه با پاى چپ گل هاى استثنايى مى زند. زدن ۴ گل در ۳ بازى اخير پرسپوليس از او يك چهره واقعاً محبوب و كارآمد نزد هواداران ساخت. او هرگز به خاطر ۱۸ گل حساسى كه براى تيمش زد به اندازه برخى از آقايان مغرور نشد و ايجاد دردسر نكرد. محسن حتى در بيشتر مواقع با برخى از اين آقايان كه برايش ايجاد حاشيه مى كردند از در دوستى درآمد و با حوصله تمام با آنان برخورد كرد تا نشان دهد روح بزرگى دارد. هواداران هم كه از شعور بالايى سود مى برند با مواضعى كه در هفته هاى آخر اتخاذ نمودند ثابت كردند از هوشى حرفه اى سود مى برند.
- و اما اصلى ترين، كارآمدترين و قوى ترين مهره هاى پرسپوليس نه در زمين بودند و نه روى نيمكت بلكه همه آنان روى سكوها بودند. باور داريم كه هواداران كم نظير پرسپوليس در سطح جهان اگر روزهاى بازى با برق شيراز، صباباترى و سپاهان، تيم محبوب خود را تنها مى گذاشتند يا كمتر تحويل مى گرفتند، پرسپوليس هرگز دومين جام قهرمانى ليگ برتر را لمس نمى كرد.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
پيش از آنكه از افشين قطبى يك بت بسازيم
|
|
|
۱- باز هم مى خواهيم افراط كنيم، باز هم آن قدر بزرگش مى كنيم تا با سر به «فرش» سقوط كند و خودش هم باورش شود كه غيرقابل دسترس ترين سرمربى ايران است. بازهم زبان ها به كار مى افتد و قلم ها مى نويسند كه او «تنها» بهترين است و «معجزه» پايانى اين صحراى بى اسطوره و بدون معجزه است. باز هم جو ما را گرفته و چشمانمان را بسته ايم و فقط خوبى هاى او را مى بينيم و آن قدر در اين كار افراط مى كنيم كه بعد از چند روز حال خودمان هم بد مى شود. افشين قطبى در فوتبال ايران به رمز جاودانگى رسيد از آن جهت كه در جامعه سياه و سپيد ايرانى، او در پايان شاهنامه به «سپيدى» رسيد در حالى كه فقط چند ثانيه تا «سياهى» فاصله داشت.
۲- قطبى دست به كار بزرگى زد. او «ژست» نگرفت و از برنامه ۳ ساله و وقت خواستن براى پياده نمودن ايده هايش حرفى نزد. او بهانه نياورد و از وضعيت فوتبال ايران گله نكرد و در تمام روزهايى كه فوتبال به سمت روزهاى پايانى ليگ مى رفت او فقط به تيمش مى نگريست و عملكرد شاگردانش را زيرنظر داشت. افشين قطبى همانى است كه با صداقت و مثبت انديشى شرقى قدم به فوتبال ايران گذاشت و در روزى كه فرودگاه را براى دقايقى از حالت عادى خارج كرده بود قول قهرمانى در ليگ ايران را داد. او دانسته روح «بزرگ» را به كالبد خسته پرسپوليس دميد تا بازيكنانش را نسبت به كار بزرگى كه در پيش دارند آگاه كند. قطبى بدون اينكه فوتبال ايران را ببيند و اطلاعى از بازيكنانش داشته باشد بهشت را چشم بسته خريد، وعده اى بزرگ به هوادارانش داد و چه كنايه آميز كه بسيارى او را «نادان» خواندند و از بى اطلاعى اش سخن گفتند.
۳- لطفاً جو زده نشويد، خوشحالى احساسى خود را لحظه اى فراموش كنيد و بازى با استقلال اهواز را به ياد بياوريد. آنها كه ذهن بيدارترى دارند، مى توانند لحظات پس از بازى با راه آهن را بياد بياورند كه چگونه عملكرد و ايده اش را زير سؤال بردند و او را تمام شده خواندند. همان روزهايى كه در نگاه جامعه، افشين قطبى محبوبيت از كف داد و مجال سخن گفتن را به او نداديم و زير نگاه هاى سنگين و قدم هاى كوتاه مان «له »اش كرديم تا نشان دهيم چقدر مى توانيم نتيجه گرا باشيم... اما در همه اين روزها قطبى باز هم دم برنياورد، تنها طعنه اش به شيرى بود كه «قلب گربه» در سينه داشت و بايد شجاعانه تر به ميدان مى آمد. روزهايى كه ليدرها هم بر او شوريده بودند تا پس از مدت ها او را در تمرين ببينيم كه صورتش را اصلاح نكرده و نگران به فردا مى انديشد. قطبى به «اصول» بازگشت تا شايد طعم قهرمانى را بچشد.آرتيست هاى تيمش را به سكو فرستاد تا تيمش نفس بگيرد و «قلب شير» به بدن بازگردد. او در مقابل جريان مخالف ايستاد تا مزد پايدارى اش را با لبخند دلنشين بگيرد.
۴- اين روزها همه از لحن صحبت هاى سرمربى پرسپوليس مى گويند، اهالى جامعه سياه و سپيد فوتبال ايران افشين قطبى را سپيد خوانده اند و اين يعنى اينكه او را از اعماق قلبشان پسنديده اند اما افشين قطبى همان مرد خاكسترى است كه نقاط ضعف و قوت را با هم دارد، او همانى است كه چشم بر خطاهاى شاگردانش مى بست و هر روز به دره نزديك تر مى شد. او همان مربى قهرمانى است كه مشكلات را مى ديد اما جرأت تغيير نداشت و آن را بهايى سنگين مى پنداشت. افشين قطبى اما روزى به آغوش موفقيت بازگشت كه تصميمات «استوارى» را در دستور كار قرار داد و منافع باشگاه را به هر چيز كوچك و بزرگ مصلحتى ترجيح داد. او شايسته تقدير است و ايرانيان در اين كار توانايند، همين بس كه يكصد هزار تماشاگر در ورزشگاه و ده ها هزار هم بيرون از آن براى افشين قطبى پايكوبى كردند. براى مردى كه دوستش دارند.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چندخط براى «آقاى شماره ۹»
حالا تيم ملى هم يك مهاجم تمام عيار دارد
|
|
۱- وقتى «على دايى» به عنوان بهترين گلزن تاريخ تيم ملى كشورمان و برترين گلزن دنيا با فوتبال خداحافظى كرد بسيارى از كارشناسان نگرانى خود را از نبودن جانشينى مناسب براى وى اعلام كردند. اتفاقاً همين طور هم شد يعنى وقتى دايى رفت يا در افت بود، تيم ملى كشورمان يك گلزن تمام عيار نداشت كه بتواند وظايف يك مهاجم واقعى را در ميدان به نمايش بگذارد. ناگفته پيداست كه چه در جام جهانى آلمان و چه در رقابت هاى جام ملت هاى آسيا از عدم حضور مهاجمى فنى و گلزن چه ضربه اى خورديم. پرسپوليسى ها در ابتداى فصل دست گذاشتند روى مهاجمى كه در تيم سايپا كم اما همواره مؤثر بازى مى كرد و پيراهن شماره ۹ پرسپوليس را به او سپردند. «محسن خليلى» سرخپوش شد تا مشكل عدم حضور يك گلزن تمام عيار را در اين تيم پس از سال ها حل كند و الحق كه با زدن ۱۸ گل در ۳۴ بازى پس از سال ها -حتى قبل از آغاز رقابت هاى ليگ برتر- باشگاه پرسپوليس را صاحب عنوان آقاى گلى در ليگ كرد .هر چند اين عنوان به صورت مشترك با «هادى اصغرى» مهاجم جوان راه آهن به دست آمد اما شيرينى كار خليلى وقتى بيشتر مى شود كه نگاهى دوباره به گل هاى زده اش و امتيازاتى كه براى تيم كسب كرد داشته باشيم.
۲- «محسن خليلى» تنها بازيكن پرسپوليس بود كه در هر ۳۴ بازى اين تيم به ميدان رفت و در ۱۴ بازى گلزنى كرد كه البته در ۴ بازى از اين ۱۴ بازى نيز موفق به زدن ۲ گل شد. ناگفته نماند كه خليلى مى توانست حتى در تعدادى از بازى ها هت تريك كند اما تعويض شد و از رسيدن به چنين عنوانى بازماند.
خليلى البته با گلزنى به پيكان، استقلال تهران و برق شيراز در ۲ ديدار رفت و برگشت نشان داد راه رسيدن به دروازه اين ۳ تيم را به خوبى مى شناسد. ديگر همه مى دانند كه زدن گل در ۲ مسابقه رفت و برگشت دربى چه اهميت فوق العاده اى براى هواداران پرسپوليس دارد. پس اگر محسن خليلى را از اين حيث محبوبترين بازيكن پرسپوليس بدانيم بيراه نرفته ايم! اما افتخارات خليلى هنوز تمام نشده است! «آقاى شماره ۹» با اينكه در تيم پرحاشيه پرسپوليس بازى مى كرد و با اينكه در همه ديدارها به ميدان رفت اما نه اخطار گرفت و نه اخراج شد تا از لحاظ اخلاقى نيز در تيم سرخپوشان پايتخت، بهترين لقب را گيرد. خليلى در طول فصل پيشنهادات اغواكننده اى از سوى باشگاه هاى عربى داشت كه با پشت پا زدن به همه آنها در پرسپوليس ماند و حالا با كسب عنوان آقاى گلى محبوب تر از پيش شده است. او با اين كار تعصب خود به پيراهن باشگاهش را به رخ همگان كشيد و با ماندن، براى هوادارانش غرور و افتخار به ارمغان آورد.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|