نسخه
PDF
شماره ۴۱۱۸ - ۹ خرداد ۱۳۸۷ - - ۲۹ مى ۲۰۰۸ 
صفحه ۱۰
فهرست صفحه ها
صفحه ۱
صفحه ۲
صفحه ۳
صفحه ۴
صفحه ۵
صفحه ۶
صفحه ۷
صفحه ۸
صفحه ۹
صفحه ۱۰
صفحه ۱۱
صفحه ۱۲
صفحه ۱۳
صفحه ۱۴
صفحه ۱۵
صفحه ۱۶
perspolis
سرخپوشان مردد
perspolis
اين قهرمانى سهم توست، هوادار!
068655.jpg
068652.jpg
۱- ساعت هنوز به ۹ صبح نرسيده بود كه هزاران نفر يا بهتر بگويم ده ها هزار نفر هركدام با پرچمى به رنگ سرخ راهى دالان هاى منتهى به سكوهاى ورزشگاه آزادى شدند. قرار بود درب هاى استاديوم از ساعت ۱۰ باز شود اما اشتياق پرسپوليسى ها برنامه ريزى فدراسيون را تغيير داد. هركس چيزى مى گفت، يكى از قهرمانى با گل هاى زياد حرف مى زد و ديگرى از قدرت سپاهان. فينال به معناى واقعى كلمه. استرس و هيجان حرف اول و آخر بود. چهره هواداران پر بود از حس غرور. آنها در حالى به بازى آخر، بخوانيد فينال رسيده بودند كه ۶ امتياز از داشته هاى پرسپوليس در ميانه هاى فصل كم شده بود و اما حالا اميد اول قهرمانى بودند.پرچم هاى بزرگ سرخ رنگ از هر سو به چشم مى خورد و انگار روز، روز ديگرى بود، روز قهرمانى!
 ۲- ساعت هنوز از ۱۱ تجاوز نكرده بود كه مجرى راديو اعلام كرد: رانندگان عزيز اگر قصد سفر به كرج را داريد از راه هاى ديگرى به غير از اتوبان كرج تردد كنيد چراكه ترافيك سنگينى به دليل ازدحام فوتبالدوستان در قسمت شرقى استاديوم آزادى مشاهده مى شود. بله! پرسپوليس قرار بود به ميدان برود، پرطرفدارترين تيم قاره كهن آن هم در روزى كه سپاهان مدعى ديگر قهرمانى قرار بود حريفش باشد.پيراهن هاى قرمز شماره دار يا بى شماره پرسپوليس بر تن هواداران دو آتشه اين تيم نشسته بود و فكر مى كردى قرار است اتفاق بزرگى رخ دهد. يك اتفاق بزرگ در روز قهرمانى.
۳- هنوز ۴ ساعت مانده بود به آغاز بازى كه رسانه ملى اعلام كرد: گنجايش ورزشگاه يكصد هزار نفرى آزادى تكميل شده و ديگر جاى خالى باقى نمانده است.
دقيقاً همان طور كه پيش بينى مى شد. همه آمده بودند. همه آنهايى كه عشق به فوتبال را در دل داشتند. اگر گوش خود را تيز مى كردى حرف هاى جالبى مى شنيدى. كسى از ترجيح دادن بازى پرسپوليس به امتحان ميان ترم دانشگاهش مى گفت و ديگرى از جريمه احتمالى به دليل غيبت در محل كار براى ديدن اين بازى. به هر حال يكصد هزار نفر آنجا حاضر بودند و از همان ابتدا سرود قهرمانى را تمرين مى كردند آن هم در چه روزى، روز قهرمانى!
۴- بازى شروع شد. خيلى ها از همان ابتدا دست ها را گره كرده و از خداوند طلب مدد داشتند و با چشم هايى بسته و قلب هايى مضطرب دعا مى خواندند. پرسپوليس حمله مى كرد و ضربان قلب هواداران مانند بازيكنان تند تند مى زد. ليدرها به طبل خود مى كوبيدند و حاضران با تمام وجود فرياد مى زدند و اتفاق افتاد، «محسن خليلى» با يك حركت زيبا ورزشگاه را منفجر كرد و گل با ارزشى به ثمر رساند. حالا «افشين قطبى» بود كه برنده تمام اتفاقات بود. حالا فقط رقص پرچم هاى سرخ را مى ديدى. لحظه هاى سرافرازى و غرور براى يكصد هزار تماشاگر حاضر در ورزشگاه آزادى و ميليون ها پرسپوليسى در خارج از استاديوم. تشويق پرسپوليسى هاى بيرون از زمين چمن انگار سپاهانى ها را در زمينشان نگه داشته بود و فرصت از آن ِپرسپوليس بود براى حمله كردن. خليلى باز هم حركت كرد و شوت زد اما اين بار توپش را به تير دروازه كوبيد تا آه از نهاد همه برخيزد، بخشكى شانس!
۵- كافى بود به اين سپاهان كمى مهلت داده شود تا كار را تمام كند. يك بازيكن ۱۸ ساله به نام احسان حاج صفى، دل به دريا زد و مقابل هزاران جفت چشم ، بازى را به تساوى كشاند تا ورزشگاه را به سكوت دعوت كند و چه سكوتى حكمفرما شد. اين گل در اوج ناباورى به ثمر رسيد و نفس پرسپوليسى ها را براى لحظاتى متوقف كرد! حالا رنگ قهرمانى زرد بود نه سرخ! سعيد مظفرى زاده سوت پايان بازى در نيمه اول را به صدا درآورد تا سپاهان براى رسيدن به خواسته اش تنها يك نيمه فاصله داشته باشد.
۶- هيچ كس از جايش تكان نمى خورد. روى سكوها استرس شديدى برقرار بود اما هيچ كدام از آن همه هوادار نااميد نبودند. معلوم نبود در رختكن ۲ تيم چه مى گذشت. الان قطبى به بازيكنان چه مى گويد؟ استيلى در چه حالى است؟ چه كسى گل دوم را مى زند؟ آيا باز هم در رختكن پرسپوليس درگيرى است؟ جواب همه اين سؤالات در نيمه دوم پاسخ داده شد. «حمله حمله  اى پرسپوليس...» و باز اين پرسپوليس بود كه در ميدان يكه تازى مى كرد. هواداران انگار ديگر به حنجره هايشان احتياجى نداشتند چراكه با تمام وجود فرياد مى زدند و از تيمشان گل مى خواستند. از هر سو توپ روى دروازه سپاهان مى آمد و اما يك به يك بر مى گشت. تو بگو طلسم شده بود! وقت زيادى تا پايان نمانده بود. همه دلواپس همه نگران و همه چشم ها به زمين سبز رنگ استاديوم آزادى. جنگ واقعى در ميانه ميدان آن قدر گرم بود كه كسى جرأت پلك زدن نداشت. به يكباره جو ورزشگاه عوض شد، همه از جا بلند شدند و ورزشگاه آزادى در يك روز خاطره انگيز رنگ ديگرى به خود گرفت. باز هواداران شدند يار دوازدهم و چندين برابر قبل سروصدا به راه انداختند. سپاهان انگار راهى جز دفاع نداشت زيرا با هرچه بازيكن در ميدان داشت به لاك كوچكى از دفاع فرو رفت. هواداران كار خود را كرده بودند و حالا مانده بود بازيكنان. بازى در وقت قانونى تمام شده بود و همين ۷ دقيقه پايانى تكليف قهرمان را روشن مى كرد .هرچند سپاهان با اين تساوى جام را بالاى سر مى برد.
۷- آخرين ضربه كاشته بازى. فرزاد آشوبى پشت اين توپ ايستاد. نفس ها در سينه هواداران حبس شده بود... آه! اين توپ هم خورد به ديوار دفاعى اما هنوز موقعيت در دست پرسپوليسى هاست. خليلى يكى از ستاره هاى بازى، توپ را به سمت دروازه روانه كرد و كريم در ميانه راه اول اين پا و آن پا كرد و به روى دروازه فرستاد و... گل! پرسپوليس به گل رسيد. چه كسى هم گل زد، «سپهر حيدرى» . حالا ورزشگاه منفجر شد. هيچ كس سر از پا نمى شناخت. هيچ كس حال طبيعى نداشت. همه معادلات قهرمانى به هم ريخت آن هم در دقيقه ۶+۹۰! حالا جام در تهران مى ماند، حالا همه چيز در دستان پرسپوليسى هاست، ديگر جام قهرمانى قباى سرخ به تن دارد!
۸- جاى همه آنها كه در ورزشگاه نبودند خالى! يك جشن قهرمانى يكصد هزارنفرى. يك خاطره فراموش نشدنى. هجوم هواداران به ميدان مسابقه را فراموش كنيد، حالا پرسپوليس پس از سال ها قهرمان شده و اين پايان يك قصه تمام درام است! روى سكوها اشك شوق بود كه از چشم هواداران جارى مى شد. آنها كه در ورزشگاه بودند دست در دست هم سرود قهرمانى مى خواندند. پايكوبى قبل از بالا رفتن كاپ قهرمانى آغاز شده بود. خلاصه در بازى آخر و در دقيقه آخر و در ثانيه هاى آخر اين هواداران به حقشان رسيدند. چه روزى بود اين روز قهرمانى.
۹- كاپيتان «كريم باقرى» روى سكوى قهرمانى ايستاد و مثل يك رهبر اركستر با همان تعصب هميشگى سرود قهرمانى خواند و يكصد هزار نفر او را همراهى كردند. چه صحنه هايى بود. چه روزى بود. چه اتفاقاتى افتاد! چه جشنى بود. حالا خاطرات بود كه از مقابل چشم اشك بار هواداران رژه مى رفت. ۱۶ بازى در دور رفت بدون شكست، گل هاى دقيقه آخر، مصاحبه هاى بازيكنان، شكست تلخ در اهواز، پيروزى بزرگ در مشهد، حذف از جام حذفى در همدان، كسر ۶ امتياز، درگيرى بازيكنان، تيتر روزنامه ها، جنجال ها و حاشيه هاى بى پايان، نرفتن قطبى به تيم ملى، شكست از راه آهن «اكبر ميثاقيان»، اخراج «شيث رضايى»، «محمدرضا مامانى» و «عليرضا مرزبان»، كابوس فاصله ۷ امتيازى با سپاهان، استرس پيش از هر بازى، كرى خوانى هاى هميشگى «فيروز كريمى» و... اما اين بهترين پايان فيلم هندى «قهرمانى پرسپوليس» بود.
۱۰- سهم هواداران دو آتشه پرسپوليس در اين قهرمانى جداست. آنها يار دوازدهم را دوباره معنى كردند. آنها هستند كه پرسپوليس كه استقلال كه تيم ملى هست.اصلاً همين هواداران بودند كه گل قهرمانى را زدند، شك نكنيد! همين ها كه حالا از تقدير خوش فينال سرمست و مغرورند و سرود قهرمانى مى خوانند. حالا سهم تو از جام تحقق رؤياى قهرمانى است،  اين سهم توست، هوادار ! مباركت باشد.
پرسپوليس، قهرمان بازار نقل و انتقالات و جنگ عليه حاشيه ها
068658.jpg
حبيب كاشانى بعد از سپرى كردن يك فصل پردردسر تبديل به مدير عاملى كار بلد شده كه مى تواند حالا هر ناممكنى را در گستره فوتبال ايران ممكن كند. اين شرايط چه از خوش شانسى اين مدير عامل و پرسپوليس باشد يا از روى درايت وى و... مهم نيست، مهم اين است كه اين روزها تمام شرايط به نفع او و تيمش رقم مى خورد. علت اصلى در اين ميان مى تواند ارتباط تنگاتنگى با قهرمانى پرسپوليس در ليگ برتر فصل اخير داشته باشد. به هر حال حبيب كاشانى و عواملش چند صباحى است در حال عملى كردن نتايج مطالعات خود در خصوص جذب بازيكنان براى فصل آينده هستند. آنچه ما خود از نزديك شاهد بوديم يا در جريان آنها قرار گرفته ايم بيانگر خيز بلند پرسپوليس براى تجديد مقام قهرمانى در ليگ برتر فصل آينده و حتى كسب جام قهرمانى در ليگ قهرمانان آسياست. پرسپوليس در فصلى كه گذشت ضعف هايى در خط دفاع و ميانى داشت كه با توجه به مهره هاى طرف مذاكره اين خطوط با جذب آنان تبديل به نقاط قوت تيم خواهد شد. جالب توجه هواداران پرسپوليس كه مذاكرات با اغلب بازيكنان مدنظر تقريباً نهايى شده است. جالب است بدانيد مسئولان پرسپوليس به خاطر اينكه قانون محدوديت مربوط به جذب بازيكنان ليگ برترى را به عنوان مانع از سر راه بردارند طبق شنيده ها دست به ابتكار جالبى زده اند كه عبارت است از تعامل كامل با يك تيم ليگ تهران (احسان رى) و انتقال بازيكنان مدنظر به اين تيم. همين اقدام در ادامه به پرسپوليسى ها اين امكان را مى دهد كه در صورت لزوم تنى چند از مهره هاى مدنظر خود را از تيم احسان رى به صورت قرضى به پرسپوليس تزريق كنند. به حداقل رساندن هزينه از سوى مسئولان پرسپوليس اقدام بعدى است. قهرمانى اين تيم در ليگ برتر و حضورش در ليگ قهرمانان آسيا در فصل آتى باعث شده تا قدرت چانه زنى آنان بالا برود. به همين خاطر با دست باز به سراغ بازيكنان دلخواه مى روند و در تعيين نرخ، حرف اول و آخر را مى زنند. البته پرسپوليس در شرايط عادى هم براى هر بازيكنى جذاب است و به قول يكى از مهاجمان تاپ كشور كه غير پرسپوليسى است، جشنى كه اين تيم در ميان يك صد هزار هوادار خود برپا كرد هوش از سر هر بازيكنى مى برد. پس طبيعى است كه بهترين بازيكنان ايران نيز با توجه به مساعد نبودن اوضاع استقلال، براى پوشيدن پيراهن پرسپوليس حتى در قبال دريافت مبلغ پايين ، سر و دست بشكنند. در حيطه مربيان نيز روز شنبه همين هفته شاهد چرخش ۱۸۰ درجه اى حميد استيلى در اتخاذ موضع جديدش نسبت به موضع قبلى بوديم. كارى به اين نداريم كه در ادامه چه اتفاقى افتاد اما همگان ديدند كه حميد با وجود پافشارى هفته قبلش مبنى بر ادامه كار صرفاً به عنوان سرمربى، ابتداى اين هفته قبول كرد كه مربى پرسپوليس باشد. اين امر بيانگر اين موضوع است كه قدرت بالاى مذاكره مسئولان پرسپوليس حتى باعث عقب نشينى اعضاى كادر فنى نيز شده بود.
ريشه كنى حاشيه ها
وقتى شيث رضايى در جشن قهرمانى پرسپوليس آفتابى نشد معلوم شد كميته انضباطى باشگاه سفت و سخت تر از آنچه تصورش را مى كرديم با اين بازيكن برخورد كرده است. وقتى عليرضا نيكبخت در سكوت كامل طى هفته هاى آخر، به عنوان يار تعويضى يا ذخيره به كار گرفته شد و دم برنياورد فهميديم پرسپوليس ديگر جايى براى نطق كشيدن بازيكنان باقى نگذاشته است.بايد هم اوضاع به همين منوال باشد. در تيم بزرگى چون منچستر وقتى فرگوسن با استوك به صورت ديويد بكهام مى كوبد، آب از آب تكان نمى خورد اما در پرسپوليس تا چندى پيش وقتى سرمربى از يك بازيكن مى خواست كه دور زمين بدود با اعتراض طرف مقابل مواجه مى شد. با سيستم بستهانضباطى، باشگاه پرسپوليس كه از چند هفته گذشته آن را طرح ريزى كرد و به اجرا گذاشت، به جرأت مى توان گفت پرسپوليس ديگر جايى براى حرف زدن هم براى بازيكنان نگذاشته تا چه رسد به اعتراض. در اين سيستم نيز مهره هايى مى توانند نفس بكشند و استمرار حضور را تجربه كنند كه مثل كريم باقرى، حسن رودباريان، مهدى واعظى، پژمان نورى و... سر به زير و بى حاشيه باشند. در يك كلام پرسپوليس ديگر جاى بازيكنان كم حاشيه هم نيست تا چه رسد به بازيكنان جنجالى كه دوست دارند طى هفته هم، تيتر يك مطبوعات ورزشى باشند و هم عكس آنان هميشه روى جلد باشد.
آرامش در جمع بزرگان
بر كسى پوشيده نيست كه مسئولان پرسپوليس طى فصل گذشته در برخى موارد با يكديگر اختلاف سليقه داشتند و آنچنان كه مى بايست در يك راستا حركت نمى كردند. در اين ميان تقابل حبيب كاشانى با على سعيدلو بيش از هر مورد ديگرى به چشم مى آمد. البته بحث هاى حادث شده بين طرفين به شكلى نبود كه باعث از هم پاشيدگى شيرازه باشگاه شود با اين حال هرازگاهى دليلى مى شد براى افت فشار و بسترى شدن مديرعامل در بيمارستان به خاطر شدت استرس هاى وارده. اين برخوردها در اواخر فصل تا حدودى شدت يافته بود اما با نزديكتر شدن به موعد قهرمانى پرسپوليس از حجم آن به طرز محسوسى كاسته شد و تقريباً به صفر رسيد. اخبار رسيده از اردوى بزرگان پرسپوليس نيز بيانگر آرامش در جمع آنان است. هر چند اختلاف سليقه هايى بر سر انتخاب بازيكنان و برخورد با برخى بازيكنان و بخصوص مربيان وجود داشته و دارد كه امرى كاملاً طبيعى است.
حرف آخر
با اين اوصاف بايد به هواداران ميليونى پرسپوليس اين نويد را داد كه تيم آنان در حال تبديل شدن به همان پرسپوليس قدرتمند با ثبات است كه مى تواند تا چندين فصل متوالى همچون سپاهان در فوتبال ايران و آسيا عرض اندام كند. البته اگر پرسپوليس را شبيه سپاهان كرديم به اين خاطر است كه نزديكترين مصداق به بحث مطروحه بود. سپاهان چند سالى است از نظر مديريت با صرف نظر از جذب «ويه را» عملكرد خوبى داشته، بازيكنان خوبى را جذب كرده يا به فوتبال ايران معرفى كرده و در آسيا صاحب عنوان شده در شرايط حرفه اى توصيفى كه از سپاهان رفت هنوز نمى تواند در مورد پرسپوليس به كار رود با اين حال تيم ياد شده مى تواند با وصفى كه در موردش خوانديد تبديل به آنچه اشاره شد، شود.
سرخپوشان مردد
ميان نام ها و نشانه ها
068649.jpg
افشين قطبى در اولين روز حضورش به هواداران قول قهرمانى داد و تا آخرين روز بر سر حرفش ايستاد، حتى آن روز پس از شكست مقابل استقلال اهواز و يا راه آهن، اين افشين بود كه همچنان بر طبل قهرمانى مى كوبيد و از قلب شير و دوست داشتن خدا جملات هيجان انگيزى را بر زبان مى آورد. اگر از كريم باقرى بپرسيد كه به چه دليل در اين فصل فوق العاده ظاهر شد، جدا از رژيم هاى تغذيه اى و تمرينات اختصاصى به موضوعى اشاره مى كند كه شگفت انگيزست:« از بس اين مرد در گوشمان خواند كه قهرمان خواهيم شد، پيش خودم فكر مى كنم كه اگر دوم شويم چه خيانتى به خودمان كرده ايم.»
۲- افشين قطبى اصلاً رابطه خوبى با استيلى ندارد، اختلاف اين ۲ از سيستم تيمى آغاز شد و به تحركات پشت پرده و به انشقاق و بدبينى ختم شد. قطبى با مرزبان اختلاف پيدا كرد چرا كه نمى توانست دخالت هاى او را تحمل كند و از شيث و مامانى بيزار شد چون دست «ديگران» را بر روى شانه هايشان احساس مى كرد. افشين از نيكبخت نمادى براى تنبيه ساخت و او را بر جايگاه ويژه و نيمكت ذخيره ها نشاند و احمدى را از تيم دور ساخت چون در مسلكش نديدن ها و نشنيدن ها حدى داشت. او وقتى ديد كه تيمش در حال غرق شدن است و عده اى مايل نيستند قول هاى ابتداى فصلش عملى شود، دست به كار شد و اين بار نه تنها مدارا نكرد بلكه پروژه حذف را در دستور كار خود قرار داد و نتيجه گرفت.
۴- حميد استيلى مرد مشهورى در عالم بازيگرى بود كه با گل قرن به آمريكا براى هميشه در يادها جاودانه ماند اما استيلى مربى تبديل به مرموزترين وناشناخته ترين مرد ايرانى شده است كه تا به امروز نقل ها، بحث ها و حرف هاى بسيارى را به همراه داشته است. مربى پشت پرده  اى كه بسيارى او را به جريانات پشت صحنه فوتبال وصل مى دانند و از نحوه رفتار وعملكردش موضوعات جنجالى فراوانى گفته مى شود. او همان مربى اى بوده است كه در زمان پروين مشكلاتى را ايجاد نموده، دنيزلى او را از نيمكت اخراج كرده و با قطبى اختلافات فراوانى داشته و هميشه به جرم «كودتا» در رأس نگاه ها و تيررس انتقادات قرار داشته است. در مورد او همين بس كه روزهايى على پروين در مصاحبه اى گفته بود:« استيلى زير پاى همه سرمربى ها را خالى كرد.»
۴- كشتى سرخ ها پر از افراد مختلف است برخى مى خواهند بمانند و بعضى دوست دارند بروند اما تيمشان را به روزى موكول كرده اند كه «كاپيتان» كشتى مشخص شود. آنها نشانه ها را مى بينند و حضور يا رفتنشان را به
نام ها وابسته كرده اند. افشين قطبى، حميد استيلى، ماندن همراه مردى كه اين بار آرزوهاى بزرگترى براى پرسپوليس دارد و يا همراه شدن با مردى كه مى خواهد اولين افتخارش موفقيت در پرسپوليس باشد، نام ها و نشانه ها همه را سردرگم كرده است، از هيأت مديره تا بازيكنان، از مديرعامل بگيريد تا هواداران، همگان به نتيجه رايزنى ها و مذاكرات دل بسته اند، اما هر چه هست برخى مى مانند و بعضى مى روند.
دو روى يك سكه
قطبى برود، قطبى بماند
068661.jpg
پرسپوليس كه قهرمان شد «افشين قطبى» در بين هواداران به يك امپراتور قهرمان و محبوب بدل شد و در حافظه تاريخى باشگاه نامش به عنوان يك مربى قهرمان درج شد. اما حالا سرخپوشان پايتخت با يك چالش جديد و پيچيده مواجه شدند. چالشى كه هيچ كس نمى تواند به راحتى و در كسرى از ثانيه براى آن راه حلى اساسى پيشنهاد كند.
قطبى بماند
وقتى يك تيم قهرمان مى شود رسم بر اين است كه اسكلت اصلى آن به تصميم مديران باشگاه حفظ شود و قراردادشان تمديد شود. هرچند در اين گونه مواقع حتى مديرعامل باشگاه سعى مى كند بر مبلغ قراردادها بيفزايد و حتى امتيازاتى تازه به نفرات مورد نظرش براى راضى نمودن آنها به ماندن در باشگاه اختصاص دهد. پس طبيعى است اگر اين اتفاق در پرسپوليس هم رخ دهد. تيم، قهرمان ليگ برتر شده و هر چه باشد اين قهرمانى براى همه پرسپوليسى ها و باشگاه آن قدر با ارزش و با اهميت است كه تلاش هاى خود را براى نگه داشتن كادر فنى و بازيكنان تاثيرگذار آغاز كنند. از طرفى «افشين قطبى» نگاهش پس از كسب قهرمانى در ليگ برتر به قهرمانى در جام باشگاه هاى آسياست. حتى تكرار دوباره قهرمانى نيز آن قدر پرطمطراق هست كه قطبى را به ماندن راضى كند. از سوى ديگر، رضايت هواداران مطرح است كه آنها هم براى فصل بعد بى ميل به ماندن قطبى نيستند. تا اينجا تمديد قرارداد «افشين قطبى» بدون اشكال و اتفاقاً بهترين راه حل است اما اين تمام ماجرا نيست.
قطبى برود
قهرمان كردن پرسپوليس پرحاشيه با منفى ۶ امتياز كار آسانى نبود و كسى كه چنين مقامى به دست آورد ناگفته پيداست كه براى هواداران اين باشگاه به يك «اسطوره» بدل شود. اسطوره اى كه به دليل برخوردارى از رفتارها و تكه كلام هاى منحصر به فردى از همان روز اول جاى خود را در دل فوتبالدوستان ايرانى باز كرده بود. حالا قطبى كارش را به طور كامل انجام داده و به قولش ( قهرمانى در ليگ برتر) عمل كرده پس ديگر كارى در ايران ندارد و اگر با چنين عنوانى فوتبال ايران را ترك كند اولاً محبوبيتش ماندگار خواهد بود و ثانياً در صورت عدم موفقيت در فصل آينده تيتر «اخراجش از پرسپوليس» را در روزنامه ها نمى خواند! پس اگر قطبى برود هم كار منطقى انجام داده زيرا ديگر چشمش به بازيكنانى كه يكسال او را وارد حاشيه كردند و به هر شكل ممكن برايش «جنگ اعصاب» ساختند، نمى خورد يا حتى ديگر كابوس همكارى با افرادى كه به هر بهانه اى خود را سرمربى تيم فرض مى كردند و در اكثر مواقع به جايش تصميم مى گرفتند را تحمل نخواهد كرد.
قطبى سكه اى در دست دارد كه يك طرف آن حك شده «بمان» و در طرف ديگر نوشته «برو» و اين است بزرگترين دغدغه يك امپراتور ۴۴ ساله!