|
|
|
|
|
|
|
|
مسعود عنايت
|
|
سعيد مظفرى زاده
|
|
|
|
كارنامه يك فصل هياهو در ليگ برتر
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
ديگر از داوران حمايت نمى كنم
مسعود عنايت
|
|
|
۱- اشتباه نكنيد! در اين يادداشت قصد ندارم ديگر از هيچ داورى حمايت كنم! چرا كه براى بعضى ها گران تمام مى شود من در مورد داورى مان حرف بزنم و از داوران ليگى حمايت كنم. همه فكر مى كنند فقط بايد از داوران انتقاد كرد و تمام اشتباهات يك بازى را به گردن داور انداخت و باقى بازيكنان و مربيان مبرا از هر خطا و اشتباهى هستند، پس چرا من بايد مخالف اين عقيده باشم و از داوران حمايت كنم؟!
۲- در مورد كيفيت داورى هاى ليگ صحبت نمى كنم زيرا بايد متذكر شوم من داراى ۲ شخصيت حقيقى و حقوقى هستم. شخصيت حقيقى من كارشناس داورى است اما شخصيت حقوقى ام رياست كميته داوران فدراسيون فوتبال است، پس قبول كنيد هم بايد منتقد باشم و هم حامى داوران اما فى الواقع آنچه هست و واقعيت دارد را بايد گفت. باور كنيد داوران ما بسيار مظلومند. باور كنيد آنها تنها به عشق برگزارى يك مسابقه است كه با تمام وجود مقابل انتقادات مى ايستند. مثال مى خواهيد، «محسن تركى». اين داور در يكى از محروم ترين شهرستان هاى حوالى مشهد معلم يكى از مدارس است. وقتى به او مأموريت مى دهيم كه ديدارى را سوت بزند بايد از همكارانش خواهش كند به جاى وى به كلاس درسش بروند تا خودش براى قضاوت در يك بازى ليگ برتر يا ليگ يك، راهى سفر شود. حال بعد از بازى، همين داور مورد اهانت و تهمت قرار مى گيرد كه واقعاً حقش نيست. قضاوت با خودتان، آيا اين داور و اين جامعه داورى مظلوم نيست؟
۳- بسيارى از اهالى فوتبال عادت كرده اند در هر شرايطى داور مسابقه را بكوبند. اگر نتوانند در مصاحبه هايشان عليه داوران حرفى بزنند به طرق ديگرى متوسل شده و كارشان را انجام مى دهند. برخى از منتقدان نيز كه البته تعدادشان از انگشتان يك دست هم كمتر است و در زمان خود هيچ گاه داور سطح بالا و قابل اعتمادى نبوده اند، فقط نيش مى زنند و به جاى حمايت از همكاران خود، آنها را سيبل قرار داده و به سمتشان انواع و اقسام انتقادات را شليك مى كنند. آنها حق داورى كشور را به راحتى زير پاى خود پايمال مى كنند و به نظر من تنها نامشان كارشناس داورى است وگرنه از جامعه داوران به كلى جدا هستند. همين افراد هستند كه با انتقادات پى درپى خود در مواقع حساس، داوران را دچار استرس كرده و موجب قضاوت هاى پراشتباه مى شوند. اين عده از منتقدان تنها به دنبال منافع خود هستند و هيچ كمكى به رشد داورى كشور نخواهند كرد، باور كنيد.
۴- خوشحالم كه با تمام اين انتقادات، باز هم داوران ما جزو كم اشتباه ترين داوران آسيا هستند. داوران جسور و البته هميشه مظلوم كشور بارها خود را به جامعه فوتبال ثابت كرده اند، هرچند خيلى ها به راحتى از زحمات داوران ايرانى مى گذرند و فقط نيمه خالى ليوان را مى بينند. از اينكه داوران ما موفق، سربلند و پاك هستند بسيار خوشحالم و حاضرم براى ادامه اين روند هر كارى كه لازم است انجام دهم. ليگ ما به اين داوران پاك مى نازد و هيچ فردى نمى تواند كارشان را زير سؤال ببرد.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
داستان من و داستان محمدرضا ساكت
سعيد مظفرى زاده
|
|
|
۱- براى يك داور مواقعى پيش مى آيد كه در مورد خودش قضاوت كند. براى من اين اتفاق وقتى افتاد كه براى دومين بار فيلم بازى پرسپوليس و سپاهان را بازبينى كردم. چيزى كه مى گويم شايد واكنش هاى زيادى در پى داشته باشد اما حقيقت دارد. حقيقت اين است كه از قضاوت خودم در بازى فينال گونه پرسپوليس و سپاهان بى نهايت راضى هستم.
۲- اشتباهاتى داشتم كه آنها را مى پذيرم. بايد تكل خشن حسين كعبى روى پاهاى هادى عقيلى را با كارت زرد جريمه مى كردم. چند اشتباه جزئى و بدون اثر در نتيجه نهايى بازى نيز مرتكب شدم كه اميدوارم در بازى هاى ديگر بخت يارم باشد.
۳- در مورد پنالتى حسين كعبى كه نگرفتم و۷ دقيقه وقت تلف شده كه گرفتم،
حرف و حديث هاى زيادى وجود دارد. ضمن احترام به تمام كسانى كه در مورد اين ۲ صحنه از تصميمات من انتقاد يا حمايت كردند بايد اعلام كنم اگر باز هم آن بازى تكرار شود و اين صحنه ها اتفاق افتد، تصميم من همان خواهد بود كه در روز فينال از من ديديد.
۴- حرف هاى آقاى ساكت را شنيدم. چيزى نمى توانم بگويم. انتظار داريد چه واكنشى نشان دهم؟ وقتى كسى يك طرفه به قاضى مى رود، وقتى كسى بحث ورزشى را با مسائل غيرورزشى و فراورزشى اشتباه مى گيرد، انتظار داريد واكنشم چه باشد؟ حرف هاى ساكت در مورد تماس تلفنى من با كارشناسان ادعايى است كه البته اثباتش برعهده مديرعامل محترم باشگاه سپاهان است. اين وسط اما من نگرانم. نگران آزادى هاى شخصى خودم. آيا تلفن من «شنود» مى شود؟! نمى دانم. من يك شهروند آزادم و مى دانم كه شنود مكالمات تلفنى تنها با حكم مقام محترم قضايى و توسط نيروهاى محترم امنيتى انجام مى شود. آيا بايد باور كنم تلفن من نيز شنود مى شود؟
۵- عاشق اصفهانم. قضاوت در اين شهر براى من خاطرات خوبى را در پى داشت. به اين شهر، به مردمانش و به تيم هايش احترام مى گذارم. اميدوارم كسى شكست خودش را بهانه خراب كردن رابطه من با مردم اصفهان نكند.
۶- از خودم مى پرسم اگر ساكت را ببينم چه واكنشى نشان مى دهم؟ پاسخش هم سخت است و هم ساده. نمى دانم شما اگر جاى من بوديد چه مى كرديد اما من فقط سكوت مى كنم. همين!
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
رستگارى ليگ برتر ايران در ۹۷ دقيقه
|
|
|
اين روزها بيشتر افكار عمومى جامعه فوتبال متوجه ماجراهاى بازار نقل و انتقالات است كه رسماً شروع نشده. همه مى خواهند بدانند تيم هاى مورد علاقه آنان چه بازيكنانى را جذب مى كنند و چه مهره هايى را از دست مى دهند.
اين مقدمه چند خطى را داشته باشيد تا برويم سراغ اصل مطلب؛ خرداد سال ۸۶ نيز فوتبال ايران چنين حال و هوايى داشت و همه مى خواستند بدانند تيم ها به چه شكل خود را مهياى ليگ برتر دور هفتم مى كنند. خلاصه بازار نقل و انتقالات فصل قبل هم بسته شد و ليگ شروع شد اما مثل اينكه قرار نبود در كيفيت كلى ليگ تحولى ايجاد شود و علاقه مندان شاهد مسابقات با كيفيت فنى بالا و جذاب باشند.از همان ابتدا چند تيم مثل شيرين فراز، صنعت نفت، مس كرمان و ابومسلم احساس خطر كردند و در اواخر فصل بود كه ملوان، راه آهن و پيكان هم به منطقه خطر نزديك شدند. تيم هايى كه از ابتداى فصل مدعى بودند، تا پايان فصل مدعى ماندند و در اين ميان استقلال تهران هم يكى از بدترين فصول خود را سپرى كرد و تعداد زيادى از تماشاگران سكونشين خود را از دست داد.هفته اى نبود كه يك نتيجه عجيب و غريب رقم نخورد .شايد گفته شود پيروزى پگاه مقابل پرسپوليس يا شكست سپاهان در ۲ بازى رفت و برگشت مقابل سايپاى نه چندان سرحال خود بيانگر فشردگى رقابت ها و قدرت تيم ها بود اما همگان مى دانند كه فاصله امثال پرسپوليس با تيم هايى مثل پگاه چقدر بوده و سپاهان هم چگونه به سايپا باخته. اتفاقاتى از اين دست بيش از آنكه بيانگر جذابيت ليگ باشد، آشكار كننده بى ثباتى تيم ها بوده است. ديگر اينكه اگر نتايج عجيب و غريب در ليگ رقم مى خورد، پس چرا شاهد بالا و پايين شدن تيم ها به صورت ناگهانى در جدول رده بندى نبوديم ؟ تنها روزى كه ليگ برتر در حد يك ليگ استاندارد، جذاب و حساس جلوه كرد، همان روزى بود كه پرسپوليس در آزادى به مصاف سپاهان رفت. جذابيت اين بازى به حدى بود كه فقط به واسطه فينال ليگ قهرمانان اروپا براى مدت كوتاهى آن را فراموش كرديم. براى اينكه مطلب را جمع كنيم يك فاكتور ديگر را به چالش مى كشيم تا جان كلام را به نحوى مناسب ادا كرده باشيم. در ليگ هاى معتبر جهان و حتى آسياى شرق دور وقتى تيم هاى حرفه اى به مصاف يكديگر مى روند، ورزشگاه ها هميشه لبريز از تماشاگر هستند و هر بازى تا ثانيه آخر با جذابيت خاصى دنبال مى شود. بازيكنان در دقيقه ۹۰ چنان مى دوند و حرفه اى مى جنگند كه انگار بازى دقيقه يك خود را سپرى مى كند. با اين اوصاف اما در ليگ برتر طى فصل اخير كمتر شاهد چنين اتفاقى بوديم و فقط در بازى پرسپوليس - سپاهان بودكه بازيكنان بيش از ۹۰ دقيقه انگيزه داشتند و ليگ برتر را در ۹۷ دقيقه به رستگارى رساندند. تقريباً تنها در اين بازى بود كه احساس مى كرديم شاهد يك ديدار سطح بالا، حرفه اى و كاملاً جذاب بوده ايم كه از هر نظر (فنى كمتر) شانه به شانه ديدارهاى جذاب ليگ هاى معتبر اروپايى مى زند. اميدواريم در ليگ آتى هم كه فعلاً در تب و تاب پيش از شروع بازار نقل و انتقالات بسر مى برد، شاهد بازى هاى بيشترى از اين دست باشيم.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
كارنامه يك فصل هياهو در ليگ برتر
پرسپوليس شايسته قهرمانى
|
|
|
ليگ هفتم فوتبال ايران در حالى با قهرمانى پرسپوليس به پايان رسيد كه حرف و حديث در اين باره بسيار به گوش مى رسيد. سپاهانى ها مدعى بودند حق آنها در ليگ ضايع شده است. آنها كه در نيم فصل اول ليگ به مقام دوم رسيده بودند، در دور برگشت مقامى بهتر از پنجمى به دست نياوردند تا نايب قهرمانى آنها در ليگ هفتم طبيعى تر به نظر برسد. صباباترى كه در دور رفت در جايگاه سوم ايستاده بود، در دور برگشت نزول فاحشى داشت و به عنوانى بهتر از يازدهمى دست پيدا نكرد اما ذوب آهن در ليگ صعود قابل توجهى داشت. تيمى كه با جورجوويچ و رشيدى در نيم فصل اول به مقامى بهتر از سيزدهمى دست پيدا نكرده بود، در نيم فصل دوم با دكتر ذوالفقارنسب آنچنان خوب كار كرد كه در پايان ۱۷ بازى دور برگشت، بعد از پرسپوليس در جايگاه دوم ايستاد تا عنوان ششمى اين تيم در ليگ منطقى به نظر برسد. مس كه با فرهاد كاظمى در نيم فصل اول پانزدهم شده بود، در دور برگشت با امير قلعه نويى به عنوان سوم رسيد تا پيشرفت در اين تيم كرمانى كاملاً عيان شود اما حكايت ملوان در ليگ هفتم حكايت ديگرى بود. تيمى كه با محمد احمدزاده در دور رفت در نقش يك تيم شگفتى ساز ظاهر شده و به عنوان چهارمى رسيده بود، در دور برگشت هيچ نشانى از آن تيم نيم فصل اول نداشت و آنقدر بد ظاهر شد كه به عنوانى بهتر از هفدهمى دست پيدا نكرد. ملوانان خيلى خوش شانس بودند كه با يك امتياز اختلاف نسبت به تيم سقوط كرده نفت در ليگ برتر ماندند. پگاه هم وضعيتى شبيه ملوان داشت، يعنى آن تيمى كه با مجيد جهانپور به عنوانى بهتر از هجدهمى در دور رفت بازى ها دست نيافته بود، با نادر دست نشان چنان درخششى داشت كه غير قابل تصور بود. دست نشان، پگاه را تا رده ششم جدول رده بندى دور برگشت ليگ بالا آورد و كارى كرد كه رشتى ها از داشتن تيم در ليگ برتر محروم نشوند اما اگر پرسپوليس به مقام قهرمانى ليگ رسيد، شايستگى آن را داشت چرا كه آنها، هم در دور رفت و هم در دور برگشت صدرنشين مطلق ليگ بودند؛ تيمى كه اگر فراز و فرودى هم در طول رقابت ها داشت به آن اندازه نبود كه بتواند آنها را از قهرمانى دور سازد. سرخپوشان پايتخت در دور رفت ۳۶ امتياز و در دور برگشت ۲۹ امتياز كسب كردند تا پس از كسر ۶ امتياز نيز عنوان آنها دستخوش تغيير نشود.
بهترين تيم: پرسپوليس
بهترين مربى: افشين قطبى (پرسپوليس)
بهترين خط حمله: استقلال اهواز با ۶۱ گل زده
بدترين خط حمله: شيرين فراز با ۲۵ گل زده
بهترين خط دفاع: پاس همدان با ۲۹ گل خورده
بدترين خط دفاع: شيرين فراز با ۵۹ گل خورده
بيشترين مساوى: پاس همدان با ۱۶ مساوى
كمترين مساوى: ابومسلم و صنعت نفت با ۸ مساوى
بهترين گلزن: محسن خليلى(پرسپوليس) و هادى اصغرى (راه آهن) با ۱۸ گل زده
بيشترين پيروزى: پرسپوليس با ۱۸ پيروزى
كمترين پيروزى: شيرين فراز با ۳ پيروزى
بيشترين باخت: شيرين فراز با ۱۹ باخت
كمترين باخت: پرسپوليس با ۵ باخت.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
انشاهاى كودكى
|
|
۱- انشاهاى زمان كودكى را فراموش كنيد. نه دكتر شديم، نه مهندس و نه دندانپزشك. فضانورد و پليس و دزد دريايى هم نشديم. امروز كه به دوران كودكى نگاه مى كنيم، امروز كه سرمان را به عقب برمى گردانيم و انشاهاى «مى خواهيد چكاره شويد؟» را در ذهن مرور مى كنيم، مى بينيم كه آنچه فكر مى كرديم با آنچه اتفاق افتاد چقدر تناقض دارد. امروز ما همه، عضوى هستيم از «جامعه فوتبال». كسى هست كه در انشاهايش چنين روزى را پيش بينى كرده باشد؟
۲- دكتر و مهندس و دندانپزشك و پليس البته بين ما هست. ما حتى در جمع خود روحانى، قاضى و سياستمدار هم داريم. جاذبه اين فوتبال لعنتى و نفرين شده آنقدر بوده كه همه ما را در اين عصر گرم و پرترافيك و خسته كننده و پايان ناپذير دور هم جمع كند. نه فقط در اين عصر كه در اين زمانه ما دل بسته ايم، به دلبستگى فوتبال. ما اهالى جامعه فوتبال هستيم، هر كدام مشق عشق مى كنيم با روش خود. يكى فوتبال را بازى مى كند، يكى فوتبال را مديريت مى كند، يكى فوتبال را هدايت مى كند، يكى هم فوتبال را مى نويسد.
تازه آنها كه فوتبال را محاكمه مى كنند، آنها كه فوتبال را عكس مى گيرند، آنها كه فوتبال را سوت مى زنند، آنها كه فوتبال را با بالايى لابى مى كنند، آنها كه فوتبال را دوپينگ مى كنند و آنها كه فوتبال كار ادارى شان است را ننوشتيم. به زبان ساده شيرازى غلام پيروانى «فوتبال كِردن» كار همه ماست.
۳- چند سال قبل بود. دفتر روابط عمومى باشگاه استقلال محلى شد براى پاسخ دادن به اين سؤال ساده اما ناپرسيده. «مى توانيم اتاق فكرى داشته باشيم؟»
«اتاق فكر» اتاق خيال و ذهنى ما بود. به اتاق فكر مى انديشيديم . سقفى مى خواستيم براى اتاق فكر. اتاق فكرى كه به اين و آن مشاوره و سرويس بدهد. هدفمان بود كه ژورناليسم ورزشى را از وضعى كه هست دربياوريم. خيال خامى بود اما مى خواستيم قد بكشيم. مى خواستيم تصور ديگر «هم جامعه اى هاى فوتبال» از واژه خبرنگار، تصوير يك انسان خوشپوش، اتوكشيده، مرتب، معطر و از آن مهمتر خوشفكر باشد. يكى كه اتاق فكرى دارد براى كمك كردن. براى مشورت دادن به آنها كه تازه واردند. آنها كه قاعده بازى را نمى دانند. آنها كه هنوز مركب ورزشى شدنشان خشك نشده و نمى دانند راه و چاه را بايد كجا بيابند.
۴- فوتبال سرشار از تازه واردهاست. آنها كه مثل خود ما سرانجام به جاذبه اين فوتبال لعنتى و نفرين شده دچار شدند. جرم آنها اين نيست كه ديرتر از ما وارد اين گود شده اند. آنها تازه وارد هستند و نياز دارند دوستانى را دور و بر خود حس كنند. سقفى مى خواهند كه زيرش از خيس شدن زير باران غريبگى در فوتبال محفوظ بمانند. اجازه بدهيد تا زمانى كه مثل ديگران، مثل باتجربه ترها، مثل قديمى ترها، چترى پيدا نكرده اند و زيرش به كابوس خيس شدن زير باران غريبگى با فوتبال نخنديده اند، سقف اتاق فكر ما پناهگاه و جايگاه آنها باشد.
۵- قصه قصه رسانه است و فوتبال. قصه قصه جنگ هاى مدرن رسانه اى در عصر مهندسى افكار عمومى است. قصه قصه ماست كه مى نويسيم و شما كه از شما مى نويسيم. قصه قصه فوتبال است و رسانه. قصه توپ گرد و زمين خاكى و ميكروفون هاى شكسته و قلم هاى جوهر ته كشيده و آدم هاى خالى شده از سؤال و جواب و فوتبالى كه هرگز ته نمى كشد و نمى شكند و خالى نمى شود. قصه قصه فوتبال است و فوتبال. فوتبال به روايت هر كس. فوتبال به روايت ما كه مى نويسيم و شما كه بازى مى كنيد و آن ديگرى كه قضاوتش مى كند و آن يكى كه عكسش را مى گيرد و آن دگرى كه از پشت لنز نگاه مى كند. فوتبال مثل مجموعه اى است از قصه هاى كوتاه. هر كسى قصه خودش را دارد. قصه شما چيست؟
۶- ميهمانان به آرامى از راه مى رسند. عقب سالن را كه نگاه كنيد، همهمه مى بينيد. قدمشان مبارك آنها كه در اين عصر گرم و فوتبال زده و پرترافيك و خسته كننده و پايان ناپذير دقايقى با تأخير وارد سالن شدند.خوش آمديد. اينجا خانه شماست. وقتى نبوديد صحبت از انشاهاى كودكى بود. صحبت از «مى خواهيد چكاره شويد»هايى كه هرگز با لفظ «فوتباليست»، «مربى»،«بازيكن»، «رئيس كميته انضباطى»، «منتقد رسانه اى»، «عضو اتاق فكر رسانه اى»، «تداركات»، «سرپرست» و «رئيس غيرفوتبالى فدراسيون فوتبال» پاسخ داده نشد.صحبت از اتحادى است ميان همه ما كه به واسطه توپ گرد و چمن سبز پديدار شد. صحبت از فوتبال است و رسانه. به تعبيرى «شما» و «ما» و به تعبيرى «ما» و «ما». به «ما» خوش آمديد.
متن سخنرانى افتتاحيه اولين همايش فوتبال و رسانه در فرهنگسراى رسانه
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|