|
فرگوسن به خاطر اريكسون سيستم منچستريونايتد را عوض كرد اما...
طعنه هاى قلعه نويى و دايى، كار دست هر ۲ نفرشان داد!
اسون گوران اريكسون دعوتنامه اى براى همه مربيان باشگاه ها در ليگ برتر جزيره فرستاد و آنها را گرد يك ميز جمع كرد تا تعامل فنى با همه آنها داشته باشد. اريكسون به آنها گفت:« اگر مى خواهيم موفق باشيم شما هم بايد به من كمك كنيد و سيستم تيم هايتان را شبيه به سيستم تيم ملى انگلستان كنيد تا هم بازيكنانتان در تيم ملى راحت تر و توانمندتر بازى كنند و هم در باشگاه ها تكليفشان روشن باشد!» اين حرف اريكسون در آن سوى ميز از سوى فرگوسن، ونگر و ديگر مربيان تيم هاى حرفه اى انگلستان تأييد شد و سيستم مورد نظر اريكسون در تيم هاى انگليسى شبيه سازى شد! در چنين وضعيتى بود كه انگلستان از سيستم ۲-۴-۴ سنتى و قديمى خودش دست كشيد و ۲-۴-۴ خطى و مدرن را به اجرا درآورد. اين داستان مربوط به ۶ سال پيش است اما مى خواهيم آن را به ايران بكشانيم يعنى جايى كه مربيان ليگ برتر ايران و سرمربى تيم ملى ايران نه تنها دور يك ميز نمى نشينند و با هم همفكرى نمى كنند، بلكه از راه دور چوب لاى چرخ يكديگر هم مى گذارند و عليه يكديگر حرف هم مى زنند. نزديكترين نمونه اين اتفاق عدم هماهنگى قلعه نويى با على دايى در مورد قصه جبارى بود. اگر قلعه نويى و دايى اين همه عليه يكديگر جبهه نگرفته بودند و در برنامه ۹۰ و مصاحبه هاى نوشتارى اين همه يكديگر را به صورت غيرمستقيم تخريب نكرده بودند، هم جبارى مى توانست براى استقلال بازى كند و براى تيمش مفيد باشد و هم على دايى يك جبارى با روحيه تر را براى تيم ملى ايران در خدمت داشت!
البته بحث فقط بحث قلعه نويى و دايى نيست بلكه مربيان ديگر هم چشم ديدن يكديگر را ندارند و آنچه گاهى بين آنها با گل و محبت رد و بدل مى شود، فقط از روى تعارفات بى عمق ايرانى است وگرنه هيچ مربى چشم ديدن موفقيت ديگرى را ندارد و به اين ترتيب است كه حتى در مورد موضوع ساده اى مثل رفت و آمد بازيكنى مثل جبارى بين باشگاهش و تيم ملى، هر ۲مجموعه ضرر مى كنند و تخريب مى شوند! شايد اگر قلعه نويى و دايى در برنامه هفته گذشته ۹۰ بيهوده و بى دليل و به صورت غير مستقيم يكديگر را تخريب نمى كردند، ۴ روز پيش با يك تماس تلفنى ساده، استقلال، تيم ملى و مجتبى جبارى هر۳ وضعيتى بهتر از امروز داشتند اما عدم گذشت، عدم رفتار مناسب و با چشم منفى نگاه كردن به ديگران، حتى ساده ترين تعاملات را هم به سخت ترين همفكرى ها تبديل مى كند.به همين على دايى نگاه كنيد! او همه را به چشم دشمن نگاه مى كند! خود قلعه نويى هم چنين است. حجازى و جلالى و كريمى و ديگران هم وضعيت بهترى از دايى يا قلعه نويى ندارند. آنها هم با اندكى كمتر يا بيشتر تفكراتى اينچنينى دارند و در نهايت نيز همه آنها از اين همه عليه هم بودن ضرر مى كنند؛ چه دايى در معيت تيم ملى و چه قلعه نويى به همراه استقلال!به نظر مى رسد ديگر وقت آن رسيده كه مربيان داخلى دست از سر يكديگر بردارند و به جاى تخريب يكديگر به هم كمك كنند نه اينكه در اين رسانه و آن محفل عليه يكديگر سخنرانى كنند و يكديگر را دچار مشكلاتى اينچنينى (مثل ماجراى جبارى) كنند!مربيان داخلى بايد بدانند در همين ليگ ايران مربيان اروپايى مثل بوناچيچ، فرانچيچ، بگوويچ و قطبى(او مربى ايرانى محسوب نمى شود) گوى سبقت را از اينها ربوده اند و با ادامه اين روند كم كم مربيان داخلى جاى خود را به مربيان اروپايى خواهند داد. حتى اگر به تيم ملى هم درست نگاه كنيم، موفقيت نسبى مربيان خارجى را در تيم ملى مى بينيم!به راستى وقتى فرگوسن بزرگ سيستم موفق تيمش را پس از يك بحث فنى با اريكسون عوض مى كند، چرا ۲ مربى ايرانى آنقدر عليه هم هستند كه حتى نمى خواهند به يكديگر تلفن بزنند؟باور كنيد اين اتفاق ها فقط در ايران رخ مى دهد كه يك مربى باشگاهى كه مالك يك بازيكن در قوانين حرفه اى محسوب مى شود، نمى تواند با يك مربى ملى بر سر يك بازيكن به توافق برسد!آيا بايد اينچنين باشد كه بوى لج و لجبازى هاى كودكانه از يك حركت ساده استنشاق شود؟تيم ملى شنبه شب با امارات بازى داشت و پس از آن جبارى مى توانست به سادگى به رشت برود اما غرورهاى بيجا و طعنه هاى بى مورد عليه يكديگر كار را به جايى رساند كه فقط قوانين دست و پاگير مسير حركت جبارى را مشخص كرد و اين قوانين هم زمانى جبارى را به تهران رساند كه ديگر براى استقلال كار از كار گذشته بود.
|