|
|
|
|
|
|
|
|
درحاشيه جدايى حبيب كاشانى
|
|
|
|
نقدى بر ظهور و سقوط يونان
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
درحاشيه جدايى حبيب كاشانى
نفرين جام دوباره قربانى گرفت
|
|
|
۱- سرنوشت قهرمانان ليگ برتر فوتبال ايران از فرداى بالارفتن از سكوى قهرمانى و گرفتن جام، مشترك بوده است. ۶ قهرمان ليگ برتر، فصل بعد را در بدترين شرايط به پايان رساندند. پرسپوليس در دوره اول با لغزش روز آخر استقلال، قهرمان شد. لغزشى كه پايان تاريخ مصرف منصور پورحيدرى در استقلال را رقم زد.
۲- پرسپوليس فصل بعد از قهرمانى در تدارك فتح آسيا قرار گرفت اما آنچه نصيبش بود جنگ هاى داخلى، بدهى هاى كلان، ضعف مديريتى و از دست دادن على پروين بود. اتفاقى كه با آمدن اكبر غمخوار در يك پروسه چند ماهه انجام شد تا على پروين هم به سرنوشت منصور پورحيدرى دچار شود كسى كه يك لحظه غفلت كرد تا جام از دستش به زمين بيفتد!
۳- پاس مجيد جلالى قهرمان دوم بود و مجيد جلالى قربانى سوم نفرين جام. نفرين جام، پاس و مجيد جلالى را با هم قربانى كرد. اول عذر مجيد جلالى را خواستند و بعد هم مصطفى دنيزلى را به تهران فرا خواندند اما صندلى نفرين شده پاس به دنيزلى هم وفا نكرد تا پاس هم بدون دستيابى به جام، ليگ را به پايان برساند.
۴- سپاهان با فرهاد كاظمى قهرمان سومين دوره ليگ بود. آنها فصل بعد در ليگ سقوط آزاد تلخى را تجربه كردند اما فرهاد كاظمى توانست با قهرمان كردن سپاهان در جام حذفى يك سال از تيغ تيز نفرين قهرمان دور بماند. اين فرار البته چندان ديرى نپاييد. او فصل بعد نتوانست در سپاهان موفق شود و اين تيم را از ميانه هاى فصل ترك كرد.
۵- قهرمانى بعدى ليگ برتر ما فولاد خوزستان بود. مظلوم ترين قربانى ليگ كه يك فصل پس از قهرمانى در ليگ، برترين نتايج ممكن را در ليگ برتر و ليگ قهرمانان آسيا گرفت. نيكوليچ شكلات ساز كه قهرمان ليگ شده بود را آنقدر سريع اخراج كردند كه خودش هم نفهميد چرا آنقدر زود به خانه برگشته!
روح انتقامجوى ليگ اما از آزار و اذيت فولاد ارضا نشده بود. اين بود كه فولاد فصل بعد سقوط كرد تا اهوازى ها دريابند كه عاقبت باز كردن مقبره ممنوعه چقدر تلخ است.
۶- استقلال و امير قلعه نويى فاتحان بعدى جام بودند. آنها پس از چند سال جنگيدن بر سر قهرمانى آخر جام را در دست گرفتند اما «نفرين» دست بردار نبود.
اولين ضربه به استقلال جدايى قلعه نويى بود. قلعه نويى به تيم ملى رفت و در آنجا با نتايجى كه گرفت اعتبارش را از دست داد و استقلال هم با حذف ناباورانه از ليگ قهرمانان آسيا تاوان قهرمانى را پس داد. الهه نفرين و انتقام اما دلش خوش نشده بود شايد به اين دليل كه استقلال با صمد مرفاوى خيلى سخت جانتر از چيزى بود كه انتظارش مى رفت.
وقتى استقلال تا چهار هفته مانده به پايان در صدر جدول بود و اختلاف امتياز مناسبى هم با رقباى ديگر داشت شك كرديم كه شايد نفرين قهرمانان خوابش برده اما خوابش نبرده بود بلكه خود را به خواب زده بود.
در ۴ هفته پايانى همه چيز تغيير كرد. استقلال تا آنجا كه توانست امتياز داد و سقوط كرد و از جام فاصله گرفت. براى تكميل خوشى هاى الهه انتقامجويى طلسم و نفرين قهرمانان، استقلال حتى از سكو هم بالا نرفت و سوم هم نشد!
۷- سايپا با على دايى قهرمان بعدى بود. قهرمانى كه هنوز استارت نزده، ورنر لورانت را اخراج كرد و با على دايى پيش رفت.
دايى تيمش را قهرمان كرد و نفرينش آغاز شد. در ليگ بد نتيجه گرفت و در جام حذفى شكست خورد و تنها در آسيا توانست به لطف بخت و اقبال لايزال على دايى از گروهش بالا برود.
۸- حالا نوبت رسيده به پرسپوليس كه هنوز قهرمانى مجددش را جشن نگرفته قربانى الهه انتقامجويى قهرمانان شده. جدايى افشين قطبى، ناتوانى كاشانى در عقد قرارداد با حميد استيلى، اختلافات فاحش هيأت مديره و در نهايت جدايى حبيب كاشانى. نفرين قهرمانى دوباره قربانى گرفته است، ترديد نكنيد.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
وقتى از «حميد استيلى» حرف مى زنيم از چه حرف مى زنيم؟!
|
|
|
۱- ساعت شنى حكم گرفتن حميد استيلى چندبارى به پايان رسيد و برش گرداندند تا زمان را از نو بخرند. فايده اى اما نداشت. استيلى نه آنقدر جذاب و رؤيايى است كه به راحتى از هيأت مديره حكم بگيرد و نه آنقدر ضعيف و بدون كارنامه است كه طردش كنند. نه جذب مى شود و نه طرد. نه جاذبه دارد و نه دافعه.
۲- طنز تلخ ماجرا اينجاست. از حميد استيلى در چند سال اخير در رسانه هاى ايران غولى ساخته اند. او را متهم مى كنند به خيلى از مسائل به انحصارطلبى، به باندبازى، به زدن زيرآب مربيان، به برقرارى ارتباط با بازيكنان. اين آخرى البته از همه مضحك تر است. وقتى او دستيار اول است مگر مى تواند با بازيكنان ارتباط برقرار نكند؟ اصلاً مگر وظيفه عاطفى و روانى دستيار اول، مخصوصاً وقتى سرمربى مليتى ديگر دارد يا با قواعد و حاشيه هاى تيم به خوبى آشنا نيست، چيزى غير از برقرارى ارتباط با بازيكنان است؟ وظيفه دستيار اين است كه حامى ذخيره ها باشد و آنها را نوازش روحى بدهد و به آينده خوشبينشان كند و وظيفه سرمربى رسيدن به نفرات اصلى.
۳- حميد استيلى را متهم مى كنند به زدن زيرآب سرمربى!اين از دسته عجايب است. استيلى هميشه در دعواهايش با سرمربى رفته و نمانده. او تا به امروز حتى يك دقيقه هم سرمربى نبوده پس چطور زير آب سرمربى اش را زده! كسى زيرآب سرمربى را مى زند كه جاى او را بگيرد همان طور كه اين مثل در مورد ديگران رخ داده است . استيلى اما وقتى نفر اول نشده چطور زيرآب نفر اول را زده؟
۴- استيلى را به انحصارطلبى متهم مى كنند. او را متهم مى كنند كه نمى گذارد ديگر پيشكسوتان به نيمكت پرسپوليس نزديك شوند. اين اتهامى است كه بايد متوجه امير قلعه نويى هم بشود اما نمى شود. اين اتهام را بايد به اصغر مديرروستا هم بزنند كه اكبر يوسفى- رفيقش را با اميدهايى به پيكان آورد. به قول شاعر گر حكم شود كه مست گيرند، در شهر هر آنكه هست گيرند!بى انصافى است كه استيلى را با چوبى مى رانيم كه با همان چوب ديگران را نوازش مى كنيم. استيلى را متهم مى كنند به برقرارى ارتباط با محافل تأثيرگذار در ورزش. اگر اين جرم است پس على دايى از استيلى مجرم تر است.
۵- اينكه استيلى دقيقاً به چه چيزى متهم مى شود نكته اى است كه نمى توان به آن پاسخ درستى داد. فقط مى توانيم بگوييم چند سالى است كه حميد استيلى وجهه مطبوعاتى خود را از دست داده. شايد بتوان اين قضيه را ارتباط داد به ارتباط اكثر خبرنگاران حوزه پرسپوليس با باند على پروين. جو مطبوعاتى نسبت به استيلى از وقتى خراب شد كه فضاى پشت پرده رسانه اى نسبت به او از طرف اطرافيان على پروين برگشت. تا پيش از اين استيلى در كنار كريم باقرى سمبل پرسپوليس بود. محبوب بود و حتى وقتى بازى هم نمى كرد، دوستش داشتند. وضعيت او بى شباهت با على منصوريان نيست. نسبت به منصوريان هم در محافل مطبوعاتى جوسازى هايى صورت گرفته اگر سر آن را دنبال كنى به خبرنگاران حوزه استقلال مى رسى كه با باند امير قلعه نويى ارتباط خوبى دارند. تنها تفاوت منصوريان و استيلى در اين است كه تخريب منصوريان خيلى زودتر آغاز شد. شايد به اين دليل كه دوستان ديدند استيلى چه قدرتى گرفت و نخواستند كه منصوريان هم به اين پايه برسد.
۶- حميد استيلى تا پيش از اين جهت گيرى ها يكى از محبوب ترين ومردمدارترين ستاره هاى فوتبال ايران بود. رسانه ها و مردم دوستش داشتند . او گل قرن را زده بود ومحبوب بود . دوستش داشتند و دوستش داشتيم. زمانه و بازى هاى آن اما عوض شد و به دنبال آن نگرش مردم نيز تغيير كرد. حالا حميد استيلى «آدم بده» فيلم است و ما كه او را غولى مى دانيم وقتى صادقانه از خود مى پرسيم چرا از استيلى خوشمان نمى آيد دليلى نداريم.
۷- حميد استيلى محبوب بود اما محبوبيتش را در تقابل با ۲چهره كاريزماتيك از دست داد. يكى على پروين و دومى افشين قطبى. جالب اينجاست كه يكى ديگر از اتهامات استيلى برقرارى ارتباط با رسانه هاست. يكى نيست بپرسد كه اگر استيلى سر نخ مطبوعات را در دست دارد پس چرا در رسانه ها اينگونه مى كوبندش!
۸- آنچه حميد استيلى نياز دارد تيم گرفتن است. بايد تيم بگيرد و سرمربى باشد و نترسد و نتيجه بگيرد. آنچه جو منفى مطبوعات را نسبت به قلعه نويى برگرداند قهرمانى يا نايب قهرمانى تيمش بود.استيلى هم امروز بايد همان گونه نتيجه بگيرد. اين تنها راه چاره براى پس گرفتن وجهه از دست رفته است.
۹- ۲ حميد استيلى وجود دارد. اولى حميد استيلى واقعى است و دومى حميد استيلى مجازى. متأسفانه بايد اعتراف كرد كه وقتى از «حميد استيلى» حرف مى زنيم بيشتر دومى مدنظرمان است. كسى كه فكر مى كنيم تمام مطبوعات را دارد، تمام بازيكنان را دارد، تمام حاشيه ها را دارد و تمام «آس» ها را دارد. وقتى حميد استيلى را «پدرخوانده پرسپوليس» مى پنداريم كمى زياده روى و اغراق نمى كنيم؟
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
نقدى بر ظهور و سقوط يونان
تاريخ مصرفشان تمام شده بود
پذيرش واقعيتى تحت عنوان «يونان حذف شده» خيلى عادى تر از «يونان قهرمان شده» است يعنى راحت تر مى توان آن را پذيرفت، تيمى كه در سال ۲۰۰۴ در كمال شگفتى توانست به قهرمانى برسد، اكنون پس از ۲ بازى حذفش قطعى است. در حالى كه ۳ گل خورده در كارنامه دارد و هنوز نتوانسته به گلى دست يابد. يونان چگونه قهرمان شد؟ يونان قهرمان چگونه حذف شد؟ اتورى هاگل سرمربى يونان در سال ۲۰۰۱ مسئوليت اين تيم را به عهده گرفت. او پس از آنكه در اولين ديدار ۵ بر يك مغلوب فنلاند شد، با فلسفه ايى جديد تيم خود را شكل داد. فلسفه ايى كه در نهايت منجر به قهرمانى اين تيم در يورو ۲۰۰۴ شد. «كاريستياس» زننده گل قهرمانى يونان در ۴سال پيش در گفته هاى خود خيلى ساده به تأثير اتورى هاگل اشاره كرده است: «اتورى هاگل به ما نشان داد كه بازيكنان يونان چه استعدادى دارند. تنها كافى است به يك نظم و ديسيپلين در زمين برسيم و از استعدادمان درست استفاده كنيم. او به ما آموخت كه اگر در زمين بجنگيم، مى توانيم بسيارى از بازى ها را ببريم، قسمت بزرگى از موفقيت ما مديون اوست.» رى هاگل با آوردن نظم آلمانى و برانگيختن غرور خفته يونانى ها اين تيم را دگرگون كرد. از سويى ديگر و در بعد فنى بدون توجه به زيبايى هاى فوتبال سيستم دفاعى بسيار بسته ايى را طراحى كرد كه براساس توانايى هاى بازيكنان تيمش به دست آورده بود، استفاده Compact Deffence در دستور كار قرار گرفت. دفاع گروهى بسيار فشرده و تجمع لايه ايى در زمين خودى و تكيه بر ضدحملات و ضربات ايستگاهى، با چاشنى جنگندگى بى امان راز قهرمانى يونان در يورو ۲۰۰۴ بود. اين تاكتيك با غافلگيرى همراه شد و تيم ها يكى پس از ديگرى مغلوب آنها شدند اما پس از آن دوره موفقيت آميز حريفان يونان روش مبارزه كردن با روش Compact deffence را يافتند و توانستند ضدتاكتيك هاى لازمه را به كار گيرند به طورى كه در همين دوره انتخابى بازى هاى يورو ۲۰۰۸ پس از شكست ۴ بر يك از تركيه، اتورى هاگل در مصاحبه اى به آن اشاره كرد «گل زودهنگامى خورديم و نتوانستيم با ضرباهنگ (tempo) تركيه پيش برويم و آنها لحظه به لحظه فاصله شان با ما بيشتر شد.» همان طورى كه اتورى هاگل اشاره كرده است يكى از راه هاى مقابله با چنين دفاع بسته ايى بازى با سرعت و ضرباهنگ بالا، شوت، بازى هاى تركيبى، پاس هاى ديوارى و تعويض ناگهانى منطقه بازى با استفاده از پاس هاى بلند است. ضمن اينكه بايد توجه شود تيمى مانند يونان توانايى ويژه ايى در ضدحملات و ضربات ايستگاهى دارد. يونان مقابل سوئد در بازى اول با آرايش ۱-۴-۵ به زمين آمد در شرايطى كه سوئدى ها با تركيب ۲-۴-۴ مقابل آنها ظاهر شدند. يونان با استفاده از ۳ مدافع مركزى بلند قامت، حملات هوايى سوئد را بسته بود. تيمى مانند يونان در زمان مالكيت توپ ۲ حالت اساسى دارد يا شرايط ضدحمله فراهم است كه در اين صورت آنها اغلب با استفاده از ۳ يا ۴ بازيكن به آن روى مى آورند، در اين روش استفاده از پاس هاى بلند و تعويض همزمان منطقه بازى با سرعت بالا براى بهره گيرى از روش خاصى از ضدحملات و استفاده از ۲ فضاى مخالف (Counter with two opposite spaces) براى برهم زدن پوشش هاى دفاعى حريف از مهارت هاى ويژه يونانى ها است. تيم هايى مانند سوئد و همچنين روسيه از اين ويژگى يونان اطلاع كافى داشتند بنابراين با دفاع در زمين خود و در حد فاصل نيمه تا محوطه جريمه اين امكان را از يونان گرفتند. در حالت دوم مالكيت توپ و زمانى كه شرايط براى ضد حملات مهيا نيست، آنها با ردو بدل كردن پاس هاى فراوان سعى مى كنند ضمن حفظ مالكيت در لحظه مناسب به دروازه حريف حمله ور شوند كه اغلب به شكل سانتر از جناحين و يا شوت است، به طورى كه يونانى ها در اين ۲ بازى انجام شده به طور متوسط در هر بازى ۱۶بار اقدام به سانتر كرده اند كه ۳۴ درصد موارد سانتر صحيح بوده است و يا در هر بازى به طور ميانگين توانسته اند ۵/۱۰ بار به دروازه حريفان شوت بزنند، به هر حال حفظ مالكيت توپ با پاس هاى متوالى تقريباً از جمله تفاوت هايى بود كه يونان نسبت به دوره قبل داشت، در دوره پيش آنها بيشتر با تسخير فضا توپ را به حريف مى دادند و اينگونه آنها را دچار ضد حملات خود مى كردند اما در اين دوره با شناختى كه حريفان اين تيم نسبت به روش بازى آنها پيدا كردند ديگر تأكيدى بر مالكيت توپ نداشتند به طورى كه اگر ميانگين ۲ بازى انجام شده را بدست آوريم يونان تقريباً در هر بازى ۵/۵۱ درصد مالكيت توپ داشته است و به عنوان مثال مقابل سوئد توانسته ۵۴۲ پاس ردوبدل كند كه استاندارد بالايى است. در واقع به نوعى بايد گفت روسيه و حتى در دقايقى سوئد مقابل يونان، يونانى تر بازى كردند. مى توان با استفاده از آمار تجزيه پاس هاى يونان با روش بازى آنها بيشتر آشنا شد، آنها در هر بازى به طور ميانگين ۱۰۱ پاس بلند ارسال كرده اند كه ۵۸ درصد آنها صحيح بوده است و تقريباًً ۲۸۹ پاس با برد متوسط و دقت ۸۲ درصد داشته اند و تعداد پاس هاى كوتاه آنها تقريباً ۸۷ عدد در هر بازى بوده است. در كل درصدد صحت پاس هاى يونان در اين ۲ بازى به طور متوسط ۷۶ درصد بوده است. اينكه با وجود اين تعداد بالا از پاس آنها نتوانستند به گل دست يابند نشان دهنده عدم كارآيى تاكتيك هاى هجومى، كمبود بازيكن خلاق و تاريخ مصرف تمام شده روش يونانى است.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
اسپانيا نمى تواند قهرمان شود
۱- اعتراف مى كنم كه سطح يورو ۲۰۰۸ آن قدر بالاست كه كلى درس از آن گرفته ام و خود را مقابل اين همه نوآورى در زمينه تاكتيك شگفت زده مى بينم. نكته جالبى كه ديدم برمى گردد به شيوه هاى دفاعى تيم ها. فكر نمى كنم تيمى باشد كه با ۵ دفاع بازى كند. حتى يونان كه با ۵ دفاع قهرمان يورو ۲۰۰۴ شد روبه فوتبال هجومى آورده. هلند بهترين شيوه هجومى را ارائه مى كند با اين حال توانسته در امور دفاعى نيز عالى ظاهر شود.
۲- پيش بينى كرده بودم كه هلند يكى از بهترين تيم هاى اين دوره خواهد بود بنابراين نمى توانم نام شگفتى ساز را روى آن بگذارم. شگفتى ساز به تيمى مى گويند كه اسمى نباشد اما تيم هاى بزرگ را شكست دهد. به همين خاطر تيمى در اين زمينه به چشم نمى خورد.
۳- فكر نمى كردم هلند در مجموع با ۷ گل از سد ۲ تيم ايتاليا و فرانسه بگذرد. حتى نتايج پرتغال هم طبق پيش بينى هاى من نبود. البته پيش بينى هايم درخصوص يونان درست از آب درآمد. معلوم بود كه قهرمانى اين تيم در يورو ۲۰۰۴ به واسطه كارهاى دفاعى اش اتفاقى بود و اين اتفاق هرگز در يورو ۲۰۰۸ تكرار نخواهد شد.
۴- قهرمان، يا هلند است يا پرتغال. اسپانيا نمى تواند در ادامه قدرت خود را حفظ كند. هلند و پرتغال علاوه بر داشتن مربيان قدرتمند از بازيكنان نظم پذير و توانايى سود مى برند كه باعث شد تيم هاى يادشده سرآمد حاضران در يورو ۲۰۰۸ شوند.
۵- بازيكن خوب به نظر من بازيكنى است كه در خدمت تيم باشد و بيش از آنكه كارهاى فردى اش به چشم آيد بايد كارهاى تيمى اش به چشم بيايد. با اين اوصاف كريستين رونالدو يك مهره استثنايى است كه علاوه بر تكنيكى بودنش كاملاً در خدمت تيم است.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
هلند يك تيم متفاوت نشان داده
|
|
۱- در يورو ۲۰۰۸ اغلب، آن دسته از مربيان و بازيكنانى حضور دارند كه از نظر فنى در سطح بالايى بسر مى برند و شعور فوتبالشان قابل توجه است. به همين خاطر اين رقابت هاى اروپايى كلاس خوبى است براى افزايش دانش مربيان ايرانى و بالاتر رفتن كيفيت بازيكنان داخلى. تماشاى مسابقات مذكور همان ارزشى را دارد كه رقابت هاى جام جهانى دارد.
به نظر من حتى يورو ۲۰۰۸ به نوعى با ارزش تر از جام جهانى اخير بوده است چون در اين مسابقات اروپايى تيم بى كيفيت و سطح پائين به چشم نمى خورد.
۲- در ميان مدعيان بخصوص اسپانيا و هلند، نارنجى پوشان را متفاوت و بهتر ديدم. هلند برخلاف نمايش هايى كه در مقدماتى يورو ۲۰۰۸ داشت در مرحله نهايى اين جام بازى هاى فوق العاده زيبا و پرسرعتى را به نمايش گذاشته و چشم همگان را به خود خيره كرده است.
۳- هرگز فكر نمى كردم ايتاليا به چنين سرنوشت شومى دچار شود. باخت اين تيم محتمل بود اما اينكه مقابل هلند خرد شود قابل قبول نبود و نيست. البته اعتقاد دارم ايتاليا اگر در بازى با فرانسه دچار مشكل خاصى نشود مى تواند از گروه خود صعود كند و در نهايت به جمع ۴ تيم پايانى راه يابد. در اين ميان آلمان هم خوب و در حد نام خود ظاهر نشده. همان قدر كه اسپانيا و هلند عالى كار كرده اند، ايتاليا و آلمان بد ظاهر شده اند. تيم سومى كه بالاتر از حد تصور نشان داده، پرتغال است.
۴- دوست دارم ايتاليا به خاطر تك تك بازيكنانش قهرمان شود. آنان واقعاً از بهترين ليگ اروپايى آمده اند و لياقت قهرمانى دارند. البته واقعيت چيز ديگرى است و بايد قهرمانى را بين تيم هاى اسپانيا، هلند و پرتغال جست وجو كنيم.
۵- كريستين رونالدو از پرتغال و فرناندو تورس از بهترين هاى يورو ۲۰۰۸ هستند. آنان مى توانند تيم خود را تا فينال به بهترين نحو ممكن يارى كنند.
|
|
|
پرتغال با رونالدو فيناليست مى شود
|
|
۱- يورو ۲۰۰۸ براى صدمين بار ثابت كرد كه تيم هاى فوتبال متكى به ستاره ها نيستند. شايد ستاره در يك تيم بتواند كار خارق العاده اى در يك مسابقه انجام دهد اما اين امر نمى تواند مستمر باشد.
يك تيم زمانى موفق است كه ۱۱ بازيكن هماهنگ را در قالب يك تاكتيك كارآمد در اختيار داشته باشد. مصداق عينى اين ادعا تيم هاى فرانسه و ايتاليا هستند كه با وجود سود بردن از ستارگان ريز و درشت اما نتوانستند در كار تيمى موفق ظاهر شوند و شكست هاى سنگينى را متحمل شده اند.
۲- نمى توان هلند را شگفتى ساز جام قلمداد كرد كه اين تيم صاحب ريشه اى در فوتبال جهان است و همگان به فوتبالش احترام مى گذارند. با اين حال چون توانسته شكست هاى سنگينى را به فرانسه و ايتاليا تحميل كند به نظر من مى تواند شگفتى ساز لقب بگيرد.
۳- هرگز فكر نمى كردم هلند با ۳ گل ايتاليا را شكست دهد و فرانسه را با نتيجه ۴ بر يك درهم بكوبد. حتى تعداد گل هاى رد و بدل شده در اين ۲ مسابقه غيرقابل باور بود.
۴- پيش بينى قهرمان از همين حالا سخت است چون امكان دارد اتفاقات زيادى بيفتد. بعضى تيم ها در دور اول خوب بازى نمى كنند اما رفته رفته جا مى افتند و فوق العاده ظاهر مى شوند. عكس اين حالت هم ممكن است رخ دهد. البته اگر اتفاق خاصى نيفتد به ترتيب هلند، پرتغال و اسپانيا بخت هاى قهرمانى هستند.
۵- فكر نمى كنم بازيكنى بهتر از كريستين رونالدو در يورو ۲۰۰۸ وجود داشته باشد. او فوق العاده تكنيكى و زيبا بازى مى كند و مى تواند پرتغال را يك تنه تا فينال بالا بكشد.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|