|
۱۴ انگاره از ۱۴ بازى ابتدايى يورو ۲۰۰۸
وقت آن است كه وقتش فرا برسد
اگر خوره فوتبال باشيد، حافظه بلندمدت، خيلى خوب شما را يارى دهد و «نوستالژى» هم مدام «در» قلب تان را بزند، آن وقت با تماشاى يورو ۲۰۰۸ و چيدن پازل هاى واقعيت موجود پيرامون خود به اين نتيجه مى رسيد كه با تحريف جمله «ادب خرجى ندارد اما همه چيز را خريدارى مى كند» پيرو واقعى ضرب المثل ساختگى «رؤياپردازى هزينه اى در پى ندارد، با اين حال مى تواند همه چاله و چوله ها را پر كند» نام بگيريد. وقتى جشنواره يورو ۲۰۰۸ آغاز به كار كرد، خيلى از عالمان بى عمل داد سخن سر دادند كه بياييد و از اين رقابت ها درس بگيريد. خب! تفاوت زيرزمين تا آسمان هفتم خيلى زياد است و نمى توان با جهشى مانند پرش پنگوئن هاى قطب شمال، به يكباره از كوه يخِ در آستانه ذوب به درياى موفقيت پريد . پس بايد شير فلكه رؤياپردازى را باز گذاشت و منتظر ماند «آب طلاى» خيال، زنگار از رخ واقعيات بزدايد. وقتى شير فلكه فوق را باز مى كنى…
نماى اول
سوئيس كه اولين ضربات بازى افتتاحيه را به توپ زد، دق مرگ شديم. نمى دانم چرا اتوكشيدگى سبك بازى آنها، ما را به ياد افشين قطبى انداخت؛ مردى كه به جاى ترسيم نماهاى تاكتيكى، بيشتر نگران نوع رانندگى ما ايرانى ها و آشغال هاى روى زمين ريخته شده بود.اينجا مدل ايرانى به قول معروف يك سور به همتاى خود زد چون به هر ترتيب ممكن يك قهرمانى به چنگ آورد اما سوئيس حذف شد. كاش سرمربى سابق پرسپوليس مانند ميزبان بى دردسر يورو ۲۰۰۸ مى توانست «يخى» باشد. در آن صورت ديگر بابت شنيدن چند دروغ عطاى كار در اينجا را به لقايش نمى بخشيد.
نماى دوم
پرتغال تكنيكى، شورآفرين شب اول فستيوال بزرگ نام داشت. آن يك پا- دو پا ها و پشت موهاى بازيكنان بزرگ اين تيم دقيقاً گذشته و حال فوتبال ايرانى را به ياد مى آورد. از قديم الايام به ما گفته اند فوتباليست هاى ما تكنيك فوق العاده بالايى دارند و جديداً (دقيقاً از اواسط يا اواخر دهه ۷۰ شمسى) ايستادن بيش از يك ساعت جلوى آيينه مد شده است اما… اما رونالدو به ما ياد داده بازى با توپ خيلى متفاوت از «هرج و مرج كردن» در زمين بازى است. مى توانى در خدمت تيم باشى بدون اينكه بعدها ذره اى بابت «عدم ديده شدن» حسرت بخورى! متوجه مى شويد آقاى… بازى «نونوگومژ» را خيلى خيلى پسنديديم. درست است كه او چند سال پيش پاداش هزينه زياد «مانيكور» كردن ناخن هايش را با دريافت عنوان «دومين فوتباليست خوش تيپ كره زمين» دريافت كرد اما اكنون كه به مرور ايام از غليان احساسات جوانى فاصله گرفته، ديگر بى پروا ضربات سر اول را مى زند و اصلاً نمى ترسد مبادا باران، مدل موهايش را به هم بريزد. شما كه مو نداريد آقاى… پس چرا نمى خواهى مثل گومژ، علاوه بر خوش تيپى، صفتى مانند فداكارى را به كوله بار افتخاراتت بيفزايى؟
نماى سوم
آنچه خواهيد خواند، ديگر خيلى نخ نما شده است. شنيديد پودولسكى بعد از به ثمر رساندن ۲ گل مقابل تيم آباء و اجدادى اش چه گفت؟«پولدى» اظهار داشت: «وقتى گل اول را درون دروازه شرقى ها جاى دادم از شرم فرو ريختم. اطمينان دارم هنگام گل دوم همه دوستان لهستانى ام را از دست دادم. به پدر و مادرم خيانت كردم!» آقايى كه براى ۳ سال بازى در تيم رقيب، بنابر شنيده ها ۱۵۰ ميليون تومان دريافت كردى (كه نوش جانت) چرا وقتى به جوخه دشمن سنتى پيوستى، هنگام گلزنى در دربى غش كردى؟ مى دانى چند نفر را دق دادى؟
نماى چهارم
در بازى اتريش و كرواسى، يك پنالتى زودهنگام سرنوشت را تعيين كرد. بازيكنان و هواداران ميزبان بدون كوچكترين اعتراضى، رأى شايد عادلانه داور را پذيرفتند. روزى روزگارى اينجا اگر تصميم داور مطابق ميل نبود، در يك ورزشگاه خاص خاطره مسابقه سنگ اندازى بين طالوت و جالوت زنده مى شد. كاش مى شد بهترين نبود اما واقعاً «بهترين» بود. كاش!
نماى پنجم
توجه شما را به گفته هاى دومه نش پس از پايان بازى اول تيمش مقابل رومانى جلب مى كنم؛ «از ۶ ماه پيش، دشوارى بازى امروز را ديده بودم. در گروه سخت ما همه تيم ها شانس صعود دارند. بايد منطقى باشيم و تلاش كنيم…»
بايد دومه نش باشى تا بتوانى پس از آن همه انتقاد بابت خط زدن بازيكنان متولد يك برج خاص به دليل خرافاتى بودن، به منتقدان نتازى و هنگام باخت از كوره «در» نروى!
نماى ششم
زندگى هنوز سبز است و هنوز خداوند زودتر از موعد پاداش نيكوكاران را مى دهد. نيستلروى چند دقيقه قبل از گل اول كه توسط خودش به ثمر رسيد، مردانه درون محوطه جريمه عامدانه «سكندرى» نخورد. كافى بود اراده كند، آن وقت چه كسى مى توانست روستازاده آمستردامى را متهم به فريب داور كند؟ چند دقيقه بعد، آفسايد مويى «رود» ديده نشد تا مزد كارگر قبل از خشك شدن عرق پيشانى اش پرداخت شود. درس جوانمردى را آموختيم؟
نماى هفتم
ناپلئون مى گويد استقامت، كليد درهاى ناگشودنى است. آراگونز مقابل يك ملت و پادشاه كشورش ايستاد تا به همه بقبولاند «ويا» و «تورس» بهتر از رائول هستند. البته وقتى او تصميم گرفت نه پادشاه، نه نخست وزير و نه شوراى شهر (مشتريان ثابت صرف شام با رائول) روى حرف پيرمرد حرف نزدند و البته او هم آنقدر اختيار تام داشت كه بدون توجه به فشارهاى اطراف، ليست موردنظر خود را اعلام كند. قابل توجه مربيان و بازيكنان قبلى، فعلى و آينده فوتبال ما!
نماى هشتم
مى گويند نبايد به فلان شخصيت ممتاز «رو» نشان داد چون امكان دارد «پررو» شود. اين جمله نزد تصميم سازان جهان سوم طرفداران زيادى دارد اما وقتى اتفاقات بازى يونان و سوئد را كنار اظهارنظر تاريخى «لاگربك» سرمربى سوئد قرار داديم، اشتباه اين تلقى «پارانويدگونه» را به عينه ديديم. لاگربك گفت پاس دادن تنها وظيفه ۱۰ بازيكن ما است. ساير كارها را «ابراهيموويچ» انجام مى دهد! اينجا اگر به يك بازيكن بگويى همه كاره هستى… مى رود امارات و با چند دريبل خود را نابود مى كند! آنجا بازيكن با اين جمله روحيه گرفته و در جريان بازى ۲ گل زيبا مى كارد!
نماى نهم
احترام به فرديت و نه «فردگرايى» يكى از عوامل موفقيت است. همه ما داراى توانايى هاى منحصر به فردى هستيم كه در دل كارهاى گروهى به چشم نمى آيد. اسكولارى مى داند «رونالدو» چه تكينك نابى دارد و به همين دليل اجازه مى دهد او از وسط زمين تا دروازه حريف دريبل بزند. آن جمله نغز را فراموش نكنيد؛ «شما آدم خيلى خيلى خيلى مهمى هستيد؛ اگر خود را باور داشته باشيد.» افسوس كه جادوگر قصه ما اجازه نيافت قفس بشكند و فرصت نيافت در چهارچوب هاى تاكتيكى به پرواز درآيد.
نماى دهم
ببخش و فراموش كن! تركيه و سوئيس طورى جوانمردانه مقابل هم بازى كردند كه انگار نه انگار ۳ سال پيش سرود كشور مقابل را به سخره گرفتند و ياد «بروس لى» را زنده كردند. شخصاً با وعده انتقام از سوى گزارشگران و مفسران، ترغيب به تماشاى بازى شدم اما... اما از كتك كارى خبرى نبود. آنجا همه چيز زود فراموش مى شود. اينجا اگر يك بار جنوبى ها «يزله» بروند و شمالى ها با سنت هاى خاص خود جواب حركت آنها را بدهند، دربى شمال- جنوب شكل مى گيرد و كسى نمى پرسد تعريف جدال هاى سنتى چيست و هيچ فوتبالدوستى فرياد بر نمى آورد چرا بايد خون را با خون شست؛ بدون آنكه پاى برادركشى در ميان باشد!
نماى يازدهم
جنگ روانى را فراموش نكن! «ZDF» قبل از آغاز بازى آلمان و كرواسى با نمايش صحنه لگدزدن «بيليچ» بازيكن وقت و سرمربى فعلى تيم ملى كرواسى به بازيكن روى زمين افتاده آلمان در يورو ،۹۶ نشان داد ركن چهارم دموكراسى تا چه اندازه مى تواند مؤثر واقع شود.هرچند آلمان باخت اما كارگردان هاى شبكه تلويزيونى ژرمن ها استفاده درست از اسلحه هاى مخفى را نشان دادند. اينجا هنوز فلسفه دربى بزرگ تهران شكافته نشده و جنگ هاى روانى، به جاى آنكه بر تافته از همان فلسفه معروف باشد، به چند شعار خيابانى و ريشخند زدن به اصول كلى رقابت (جانمايه فوتبال) منحصر مى شود.
نماى دوازدهم
در عصر ارتباطات، خرافه پرستى بسيار بسيار مذموم شمرده مى شود اما وقتى جملات «هيكرز برگر» سرمربى تيم ملى اتريش پس از تساوى يك بر يك تيمش مقابل لهستان را خوانديم، باور كرديم قدرت تلقين تا چه اندازه مؤثر است. كدام جملات؟ بخوانيد؛ «واستيچ را به عنوان پنالتى زن انتخاب كردم چون با تجربه ترين عضو تيم بود و فقط او مى توانست مانند بازى دوم مرحله گروهى جام جهانى ۱۹۹۸ در دقيقه ۲+۹۰ ما را نجات دهد.» تأكيد بر «فقط او» يعنى اينكه ظاهراً تنها يك شخص مى تواند خرافه اى پذيرفته شده را به واقعيت تبديل كند، يعنى اينكه اگر فكر كنيد پيروز مى شويد يا مى بازيد، حق با شماست، يعنى اينكه زندگى يك خرافات است، بايد باورش كنى، يعنى اينكه در دنياى فوتبال هم چيزهايى خارج از قاعده وجود دارد. اينجا جادوگر مى آورند؛ بدون اينكه ابزار جادوگرى را فراهم آوردند. اينجا فقط گزارشگر ما پاى باور يا عدم باور خرافه «نحوست» قربانى مى شود و هيچ كس از قدرت دروغ هاى بزرگ در راه تحقق واقعيات بهره نمى برد.
نماى سيزدهم
«دونادونى» در بازى مقابل رومانى از ايجاد تغييرات كلى نترسيد و تقريباً خط ميانى را نو نوار كرد. معمولاً مربيان ترسو در بازى هاى مرحله گروهى تورنمنت هاى بزرگ ترجيح مى دهند حتى به تركيب تيم بازنده هم دست نزنند اما «ال دونادون» خلاف قاعده عمل كرد و نتيجه هم كه كاملاً مثبت بود. بله! دست و پاى بوفون هديه الهه شانس به آدم هاى با جسارت بود. خون تازه تزريق شده در رگ هاى ايتاليا، بازى بهتر مدافع عنوان قهرمانى جهان را در پى داشت. هرچند نتيجه چندان مطلوب نبود اما... اينجا خيلى از لايق ها، دور از تيم ملى ستاره هاى بخت خود را مى شمارند. چرا؟ چون مربيان تيم ملى هنوز فكر مى كنند «از كوزه همان برون تراود كه در اوست.»
نماى چهاردهم
گاهى بايد چشمهايت را ببندى و فوتبال را به زندگى ببازى. اين درسى بود كه هلند «خانواده دوست» در پايان بازى دراماتيكش مقابل فرانسه تعليم داد. در جريان بازى، هزاران هزار تكل از در و ديوار و آسمان و زمين روى پاى بازيكنان فرود مى آمد اما در پايان بازى چشم ها به روى بدى ها بسته شد و زيبايى مطلق در پس بوسه هاى كوئيت بر گونه هاى فرزندش رخ نمود. در نمايى ديگر دربى جنجالى دى ۷۹ را به ياد مى آورم؛ زمانى كه در جريان بازى، شكوهى ويژه را شاهد بوديم اما در پايان، زندان رفتن چند ستاره بزرگ روح همه فوتبالدوستان را آزرد. آنجا اول جنگ، سپس صلح و اينجا اول صلح و سپس جنگى تمام نشدنى تا هميشه! ترجيع بند يك شعر شاعر آلمانى چنين مضمونى دارد؛ «وقت آن است كه وقتش فرا برسد.»زمان كم شدن فاصله چند ميليارد فرسخى فوتبال ايران با فوتبال اروپا فرا مى رسد؟
|