نسخه
PDF
شماره ۴۱۳۸ - ۶ تير ۱۳۸۷ - - ۲۶ ژوئن ۲۰۰۸ 
صفحه ۱۰
فهرست صفحه ها
صفحه ۱
صفحه ۲
صفحه ۳
صفحه ۴
صفحه ۵
صفحه ۶
صفحه ۷
صفحه ۸
صفحه ۹
صفحه ۱۰
صفحه ۱۱
صفحه ۱۲
صفحه ۱۳
صفحه ۱۴
صفحه ۱۵
صفحه ۱۶
براى خداحافظى با حبيب كاشانى
... وداريوش مصطفوى مردى براى تمام فصول
۱- ... و سرانجام نام «داريوش مصطفوى» را از قوطى بيرون آوردند. رئيس اسبق فدراسيون فوتبال كه در زمان حكومت كميته انتقالى، دوران نافرجامى را در فدراسيون سپرى كرده بود، يك بار ديگر از سوى سازمان تربيت بدنى به فوتبال بازگشت. بازگشتى كه البته چندان با استقبال مطبوعات يا هواداران مواجه نشد. او حالا امپراتورى پرسپوليس را از حاج حبيب كاشانى به ارث برده. كسى كه در نخستين سال حضورش در ورزش سنت سال هاى قبل را ادامه نداد و يكى از معدود مديران غيرورزشى شد كه در نخستين فصل مديريت، عنوان قهرمانى را تصاحب مى كند.
۲- ظاهراً بايد «داريوش مصطفوى» را آدم سازمان تربيت بدنى لقب داد، مهره هميشگى سازمان براى مأموريت هايى ويژه. مصطفوى كه پس از ماجراى صعود تيم ملى به جام جهانى ۹۸ به دلايل مختلف از فوتبال كنار گذاشته شده بود پس از انتخابات رياست جمهورى گذشته و حضور محمد على آبادى در رأس سازمان تربيت بدنى به آرامى به صحنه اول فوتبال ايران نزديك شد. او پس از بركنارى محمد دادكان از رياست فدراسيون، فضاى فوتبال ايران را براى بازگشت مناسب ارزيابى كرد. مانور هوشمندانه او براى نزديك شدن به سازمان تربيت بدنى وقتى نزد اذهان عمومى انجام شد كه خيلى دير شده بود. مصطفوى با قرار قبلى به ملاقات على آبادى رفت و وارد اتاق او شد. اينكه در طول مدت حضور او در اتاق چه گذشت و چه حرف هايى مطرح شد را كمتر كسى مى داند اما صحبت هاى داريوش مصطفوى پس از بيرون آمدن از اتاق باعث شد تا قوه تخيل به كار بيفتد. مصطفوى در خروج از اتاق در مصاحبه با خبرنگارانى كه در سازمان حضور داشتند تأكيد كرد كه از وسعت اطلاعات فوتبالى على آبادى شگفت زده شده است چرا كه على آبادى از فوتبال چيزهايى مى داند كه او با چند دهه حضور در فوتبال ايران از آن بى اطلاع بوده است! جملات تملق گونه مصطفوى حكم بازگشت او به فدراسيون فوتبال را صادر كرد. او به فدراسيون بازگشت تا به عنوان نفر اول اجرايى به رتق و فتق امور بپردازد.
۳- اما با زگشت داريوش مصطفوى كوتاه مدت بود. در حالى كه كميته انتقالى با رياست «صفايى فراهانى» نقش اپوزيسيون قدرتمند ضد سازمان تربيت بدنى را در فدراسيون ايفا مى كرد، داريوش مصطفوى نقش حافظ منافع سازمان را برعهده گرفت. مصاحبه او عليه كميته انتقالى در گرما گرم مسابقات جام ملت هاى آسيا و پس از حذف تيم  ملى باعث شد تا محسن صفايى فراهانى از حق «وتو»ى فيفا استفاده كند و خيلى راحت او را حذف كند. در حالى كه صفايى برگ برنده را داشت، سازمان به ناچار سكوت كرد و حذف مهره خود از معادله قدرت را پذيرفت با اين اميد كه او را به انتخابات بازگرداند. اين اتفاق اما به دليل بالا بودن سن مصطفوى صورت نگرفت چرا كه طبق قانون AFC رئيس فدراسيون نبايد بالاى ۶۵ سال سن داشته باشد. صفايى قاعده بازى را مى دانست و تا آنجا كه بايد پافشارى كرد تا مصطفوى فكر فدراسيون فوتبال را از سر بيرون كند.
۴- يك ماه پيش بود كه شايعه حضور او در باشگاه استقلال مطرح شد. او جانشين على فتح الله زاده اى مى شد كه هيچ توفيقى با استقلال كسب نكرده بود و «لحظه شمار» حذفش به آخر نزديك مى شد. حضور مصطفوى در استقلال تقريباً قطعى بود اما امير قلعه نويى با آن نفوذ خيره كننده اش در سازمان مانع از اين امر شد. حمايت هاى قلعه نويى از فتح الله زاده آنقدر پررنگ بود كه همه را به تعجب وادار كرد اما حقيقت اين بود كه قلعه نويى فتح الله زاده را به مصطفوى ترجيح مى داد. ريشه اين اجرا به مرحله مقدماتى مسابقات جام ملت هاى آسيا برمى گشت، زمانى كه تيم ملى در يك ديدار خانگى نتيجه نگرفت و مصطفوى در مصاحبه اى تأكيد كرد كه اگر اين نتايج تداوم يابد قلعه نويى اخراج خواهد شد! اين مصاحبه البته ظاهراً بدون هماهنگى با سازمان صورت گرفته بود چرا كه بلافاصله با تكذيب كيومرث هاشمى و ديگر عوامل فدراسيون و سازمان همراه شد. در هر حال دلخورى آن ماجرا در دل امير ماند تا به امروز ختم شد.
۵- داريوش مصطفوى «مردى براى تمام فصول» سازمان است كه هر وقت مورد نياز باشد مى آيد. در فدراسيون، در استقلال و حالا در پرسپوليس. او امروز مديرعامل پرسپوليس است و بايد از عنوانى دفاع كند كه حبيب كاشانى آن را به دست آورد. آيا او مى تواند در اين راه موفق باشد؟
براى خداحافظى با حبيب كاشانى
به خاطراتمان سنجاق شده اى حاج حبيب
071187.jpg
خيلى ها هنوز شوكه اند و فكرش را نمى كردند «حبيب كاشانى» به همين سادگى پرسپوليس را ترك كند. فكرش را هم نمى كردند به همين سادگى اعضاى هيأت مديره استعفايش را بپذيرند و حتى فكرش را نمى كردند سازمان تربيت بدنى از او ايراد بگيرد كه چرا متن استعفايش را در سربرگ باشگاه ننوشته است. بله! كاشانى رفت و حالا هواداران از پرسپوليسى كه پايه ها و ستون هايش را حاج حبيب ساخته فقط خاطره دارند. خاطراتى كه كم و زيادش توفيرى ندارد بلكه پايان خوش و عاقبت خيرش است كه در ذهن، ماسيده مى شود. كاشانى دقيقاً زمانى رفت و پرسپوليس را تنها گذاشت كه بيشتر از هر زمانى حضورش لازم بود اما كاشانى كه حوصله كار كردن با شرايط موجود را نداشت صبرش لبريز شد و رفتن از پرسپوليس را در اوج قدرت و محبوبيت ترجيح داد تا ماندن بدون تكيه گاه و با دست خالى. حالا ديگر پرسپوليس جانشين كاشانى را هم شناخته و بى شك به حضورش كم كم عادت مى كند اما آنچه مشخص است نكاتى از دوران مديريت حاج حبيب هنوز يادمان مانده كه فراموش كردنش كمى مشكل است. نكاتى كه ارزش (شايد) محبوب ترين مديرعامل باشگاه پرسپوليس را بيش از پيش نمايان سازد. كافى است فقط كمى به حافظه تان خطور كنيد...
۱- «حبيب كاشانى» پس از كش وقوس هاى فراوان، خلاصه حكم مديرعاملى را در دستان خود ديد. آن هم وقتى كه پرسپوليس نه در جدول رده بندى موقعيت خوبى داشت، نه در حساب بانكى موجودى قابل توجهى. كاشانى وقتى مديرعامل پرسپوليس شد كه جدا از مشكلات داخلى، هواداران نيز روى خوشى به وى در بدو ورود نشان ندادند. هواداران تحت تأثير باد مخالفى كه در آن زمان مى وزيد استقبال جالبى از مديرعاملى حاج حبيب نكردند. شايد اگر هر مدير ديگرى جاى كاشانى بود همان جا عنان كار را به دست شخصى مى سپرد كه به هواداران خط مى داد اما ايستاد و جنگيد و پرسپوليسى ساخت كه در ثانيه هاى آخر ليگ قهرمان شد. يادمان نمى رود، حاج حبيب آنقدر خود را در امر ورزش بى تجربه مى دانست كه براى يادآورى به فوتبالدوستان روزشمارى از حضورش در پرسپوليس ساخته بود. او شايد نمى دانست فوتبال ايران هزاران رو دارد. امروز فلان بازيكن به سراغت مى آيد و با تو مذاكره مى كند اما فردا با پيراهن تيم رقيب عكس مى اندازد. امروز فلان بازيكن با تو قرارداد داخلى امضا مى كند و فردا از باشگاه ديگرى سر در مى آورد و... حالا كاشانى بايد به دنبال يك مشاور مطمئن مى گشت. «مشاور مطمئن»! اما
هر طور كه بود حاج حبيب با بهترين هاى ايران قرارداد بست و پيراهن پرسپوليس را به تنشان نشاند و صد البته كه گمانه زنى ها درست از آب درآمد و خريدهاى پرسپوليس از سوى هر كارشناسى مورد تأييد قرار گرفت. كار كاشانى تازه شروع شده بود. بازيكنان را جذب كرده بود و حالا نوبت سرمربى بود. شايد دلش مى خواست پشت رفاقت با «حميد استيلى» بايستد و او را معرفى كند اما استيلى شخص ديگرى را به وى معرفى كرد. يك آناليزور گمنام به نام «افشين قطبى». بستن قرارداد با قطبى يعنى ريسك محض كه فقط ۵۰ درصد احتمال موفقيتش مى رود اما مديرعامل پرسپوليس بودن هم دل شير مى خواهد.
***
پرسپوليس همين طور مى برد و جلو مى آمد. همه چيز عالى بود و سر جاى خودش قرارداشت. هافبك پاس مى داد، مهاجم گل مى زد، قطبى امتياز مى گرفت و حاجى مديريت مى كرد. اينها وقتى اتفاق افتاد كه پرسپوليس روز پادشاهى اش را تجربه مى كرد اما آرام آرام پرسپوليس به گرداب حاشيه ها فرو رفت و داشت «خفه» مى شد. حالا وقتى بود كه يك مدير بايد وارد معركه مى شد. كاشانى اولين ميخ را اينجا كوبيد: «هيچ كس حق ندارد به حاشيه ها دامن بزند، هيچ كس.» هر چند در آن برهه كمى اوضاع آرام شد اما درمان قطعى حاشيه ها هيچ وقت پيدا نشد.
***
كاشانى براى اين تيم و اين بازيكنان و اين كادر فنى و اين هواداران زحمات فراوانى كشيد و الحق كه به آنچه مى خواست رسيد. كاشانى مى خواست طور شده پرسپوليس قهرمان ليگ شود و چقدر خاطره انگيز شد اين قهرمانى. در حالى كه كمتر كسى فكر مى كرد پرسپوليس بتواند ظرف ۶ هفته ۷ امتياز عقب مانده را جبران كند اما اين اتفاق رخ داد و جام قهرمانى به ويترين افتخارات پرسپوليس سنجاق شد. اين تمام خواسته هاى مديرعاملى بود كه قبلاً مدير مدرسه بود و حالا فقط يك مدير سياسى است.
***
حاج حبيب رفت كه به كارهاى ديگرش برسد. رفت به همان دفترش در ساختمان شهردارى. رفت تا در جبهه ديگرى خدمتگزار مردم باشد اما استاديوم آزادى، جايگاه V.I.P و همان صندلى مخصوص جايگاه هيچ وقت حاج حبيب را فراموش نمى كند. حالا كه كاشانى ديگر مديرعامل پرسپوليس نيست و در اين باشگاه سمتى ندارد بد نيست آنچه بود را دوباره مرور كنيم. كاشانى همان مدير هميشه خندان و هميشه پاسخگو، كوهى بود كه مقابل همه مخالفان پرسپوليس ايستاد. چه آنهايى كه به بازيكنان خرده مى گرفتند، چه آنهايى كه جذب قطبى را اشتباه دانستند و حتى كسانى كه با هر حربه اى قصد داشتند استيلى را مقصر تمام شكست ها و عدم نتيجه گيرى ها قلمداد كنند. كاشانى فى الواقع رفاقت كرد و با همين سياست، كشتى پرسپوليس را در دريايى پيش برد كه گاهى به درياچه چسب مى مانست! و حالا بايد هواداران، كاشانى را قدر بدانند و او را از خاطرات خوبشان و از قلبشان بيرون نكنند زيرا حاج حبيب به پرسپوليسى ها «غرور» داد. چيزى كه كمتر طى سال هاى اخير در دستان پرسپوليس بود. حالا حاج حبيب هم محبوب ترين مديرعامل پرسپوليس است. مديرى كه حداقل در يك قضيه رقيب ندارد آن هم محبوبيت است. كدام مديرعاملى را سراغ داريد كه همه با رفتنش مخالف بودند به غير از «عده اى خاص»؟ خداحافظ آقاى كاشانى، آقاى مديرعامل، آقاى مدير، آقاى قهرمان پرسپوليس. هواداران قول مى دهند خاطراتت را فراموش نكنند.
آقاى مدير عامل و يك دنيا كار عقب افتاده
071199.jpg
سال هاست كه از روزهاى اقتدار و رياست داريوش مصطفوى در فدراسيون فوتبال مى گذرد. پس از آنكه او صندلى رياست فوتبال را به نفر جانشين خودش تحويل داد تلاش بسيارى كرد تا بار ديگر آن مسند را به دست بياورد اما در نهايت او فقط توفيق اين را داشت كه به مدت ۳ ماه دبير فدراسيونى را برعهده بگيرد كه پس از جام جهانى ۲۰۰۶ كانون بحران شده بود. پس از آن، شرايط سنى او، موقعيت بازگشت به فدراسيون را از او گرفت تا مرد اسبق پرسپوليس و استقلال به دنبال فرصتى ديگر براى بازگشت به فوتبال باشد. او يك بار براى احراز پست مديرعاملى در استقلال شانسش را امتحان كرد كه سرانجامى نداشت و بالاخره در سن ۶۵ سالگى به عنوان مديرعامل پرسپوليس انتخاب شد تا جانشين حبيب كاشانى شود.حال اوست و فرصتى پيش رو و مديريتى پر از حادثه و قطعاً روزهاى سخت. امروز بسيارى از كارشناسان فوتبال حضور او در پرسپوليس را يك شانس بزرگ اما بسيار سخت براى اين مدير با تجربه مى دانند.
او در شرايطى كار را برعهده گرفته كه مديريت قبلى، تيم را به قهرمانى رسانده و كار بسيار دشوار حفظ قهرمانى را به اين پيرمرد فوتبال واگذار كرده است. حالا مصطفوى مانده و كارهاى عقب افتاده ويك فرصت بسيار كم.
بد نيست در ابتداى راه مديريت او اشاره اى به اين كارهاى گريزناپذير داشته باشيم. مصطفوى در شرايط بسيار سخت به دنبال پيدا كردن يك سرمربى مناسب براى تيمش است. مردى كه هم بتواند پرسپوليس را در ۳ جام مختلف به موفقيت برساند و هم دستمزدش كمر سازمان را خم نكند و از طرفى هم گزينه اى مورد تأييد اعضا هيأت مديره باشد. خوب مى دانيم در اين راه بسيارى از افراد غير مسئول سعى دارند حضورى پررنگ در كنار اين مدير داشته باشند. مديرى كه ارتباطات خوبى با اطرافيانش دارد و سعى مى كند اين ارتباط را حفظ كند. البته مشكل از همين جا شروع مى شود! اما مشكل ديگر مصطفوى جذب بازيكنانى است كه روز به روز از تعدادشان كاسته مى شود و اكثر نفرات به سرعت قراردادهاى خود را با تيم هاى حاضر در ليگ برتر به امضا مى رسانند. دردسر كار اينجاست كه هر چه زمان سريعتر بگذرد تعداد بازيكنان مطرح كمتر مى شود و افرادى كه معمولاً در كار انتقال بازيكن هستند سعى مى كنند نفراتى را به پرسپوليس تحميل كنند كه از نظر بار فنى در سطح يك تيم قهرمان نيستند. متأسفانه در اين راه رفاقت ها و دوستى هاى قديمى هم ممكن است بر بار مشكلات پرسپوليس بيفزايد. اما اينها تمام دردسرهاى پرسپوليس نيست. مصطفوى از چند روز ديگر بايد به فكر تأمين هزينه هاى باشگاه در فصل ۸۷ باشد. بخصوص اينكه پرسپوليس قرار است در جام باشگاه هاى آسيا هم حاضر شود. هزينه تيم در طول مسابقات ليگ، جام حذفى و آسيا كم نيست. مبلغ قرارداد جديد بازيكنان را هم بايد به اين هزينه هنگفت اضافه كرد آيا قرار است سازمان همه اين پول ها را به دست مديرعامل پرسپوليس برساند؟! قطعاً چنين نيست. پس مصطفوى در آزمونى سخت كه براى تأمين منابع مالى است بايد خودى نشان دهداما مصطفوى از چند كار ديگر نبايد غافل شود اول اينكه او بايد اشراف كافى روى پرونده هايى داشته باشد كه هنوز به سرانجام نرسيده اند و مشكلاتش براى پرسپوليس همچنان باقى است. مسائلى همچون پرونده شكايت آرى هان و قرارداد پرسپوليس براى سفر به آمريكا و كانادا. هر ۲ مورد قابليت كشاندن پرسپوليس به سمت و سوى دادگاه هاى بين المللى فوتبال را دارد.مصطفوى بايد يك مسأله يادش بماند كه او حالا مدير عامل پرسپوليس است نه رئيس يا دبير فدراسيون فوتبال. در فدراسيون اصل بر بى طرف بودن گذاشته شده است اما در پرسپوليس هيچ هوادارى پيدا نخواهد كرد كه علاقه اى هم به استقلال و رقيب ديرينه داشته باشد! او بايد يادگارى هايش را در فدراسيون كنار بگذارد و حواسش را معطوف به خواسته هاى هواداران تيمش كند. ۲ بازى با استقلال و كسب موفقيت در نقل و انتقالات نسبت به رقيب، خواسته هاى هواداران پرسپوليس است.اين هواداران قطعاً ماجراهاى پيش آمده در بازى پرسپوليس و استقلال در سال ۷۳ را از ياد نبرده اند. در آن سال فدراسيون مصطفوى داستانى را براى پرسپوليس رقم زد كه تا مدتها هواداران پرسپوليس آن را فراموش نكرده بودند. به نظر مى رسد مصطفوى بايد نسبت به اين مسأله هوش و حواس بالايى از خود نشان دهد.
***
روى هم رفته كار سخت است. يك لحظه غفلت همه چيز را خراب مى كند. مصطفوى اگر هوشيار باشد از پرسپوليس براى خودش بهشتى زيبا خواهد ساخت و خاطره اى بسيار خوش براى خودش رقم خواهد زد. اميدواريم او از اين آزمون سخت سربلند بيرون بيايد.
... برگشت تا وقتى زنگ مى زنند بگويد «چشم»
071190.jpg
۱- فرجام حبيب كاشانى و افشين قطبى هم سرانجام به يك صورت نوشته شد تا پرسپوليس ۲ ركن اصلى قهرمانى خود را از دست بدهد. حذف سرمربى قهرمان از معادله با رضايت شخصى و دور انديشى خود او صورت گرفت اما در مورد حبيب كاشانى نمى توان چنين قاطعانه از تمايل قلبى وى براى جدايى از تيم نوشت. كاشانى حتى وقتى افشين قطبى را نيز از دست داد از رفتن سخن نگفت تا وقتى كه دريافت، خودش را نيز نمى خواهند.
۲- نخواستن حبيب كاشانى دليل خاصى دارد كه به آن اشاره شده. نخواستن او فنى نيست و مديريتى نيست و حاشيه اى هم نيست و ربطى هم به سلامتى او ندارد. او خوب است و بيمارى قلبى مهلكى كه توان كار را از او بگيرد، ندارد. او مشكل ديگرى ندارد غير از آنكه سازمان «نمى خواهدش»! همين مشكل كوچك بود كه باعث شد تا دومين ركن قهرمانى يا ضلع قهرمانى نيز از پرسپوليس جدا شود.
۳- قصه حالا رسيده به مدير جديد. داريوش مصطفوى از راه رسيده كه بعد از مدتى بيرون ماندن حالا همانقدر تازه نفس است كه يك پيرمرد ۶۴ ساله مى تواند تازه نفس باشد. او آمده تا پرسپوليس را اداره كند. البته با مقياس مورد نظر سازمان تربيت بدنى نه با مقياس هاى شخصى مديرعامل. اين يعنى اينكه ديگر سرمربى با سوابق مشكوك به تيم نخواهد آمد. اين يعنى اينكه از اين به بعد پرسپوليس در انتخاب اسپانسر تيم هم گوش به زنگ دفتر خيابان سئول خواهد بود. اين يعنى آنكه پرسپوليس در همه چيز تابع و مطيع خواهد بود.
۴- مطيع بودن اصولاً خصوصيتى است كه سازمان از همه انتظارش را دارد. اگر يادتان باشد اين محمدعلى آبادى بود كه در مصاحبه اى تأكيد كرد: فدراسيونى كه نافرمان (بخوانيد مطيع) باشد ريشه اش را مى زنم. اگر يادتان باشد او به همين دليل محمد دادكان را بركنار كرد چرا كه دادكان مطيع نبود. مقداد نجف نژاد هم اگر به استقلال آمد و در حذف اين تيم از آسيا نقش يك «ناظر بى طرف» را ايفا كرد به همان دليل بود. اينكه آنقدر مطيع بود كه صمد را به عنوان سرمربى نگه  دارد و هر چه قلعه نويى گفت، بگويد چشم. حبيب كاشانى هم روزهاى اول «رل» مطيع بودن را خوب بازى كرد وقتى، ابزارى شد براى حذف انصارى فرد!
۵- سازمان اطاعت مى خواهد. آنها دوست دارند وقتى فرمانى صادر مى كنند «چشم» بشنوند. اگر مى بينيد «داريوش مصطفوى» وارد بازى شده به همين دليل است. سازمان براى اداره كردن پرسپوليس هيچ كس را بهتر از داريوش مصطفوى پيدا نمى كرد. كسى كه پس از عمرى نفس كشيدن با فوتبال به اتاق على آبادى برود و وقتى به بيرون باز مى گردد بگويد: «من از على آبادى چيزهايى در مورد فوتبال يادگرفتم كه در اين ۵۰ سال نمى دانستم!» يادتان باشد اين على آبادى كه مصطفوى از او اين گونه ياد مى كند همانى است كه به قول محمد دادكان تركيب تيم ملى را ۱۲ نفره مى چيد!