نسخه
PDF
شماره ۴۱۳۸ - ۶ تير ۱۳۸۷ - - ۲۶ ژوئن ۲۰۰۸ 
صفحه ۱۱
فهرست صفحه ها
صفحه ۱
صفحه ۲
صفحه ۳
صفحه ۴
صفحه ۵
صفحه ۶
صفحه ۷
صفحه ۸
صفحه ۹
صفحه ۱۰
صفحه ۱۱
صفحه ۱۲
صفحه ۱۳
صفحه ۱۴
صفحه ۱۵
صفحه ۱۶
رضا حسن زاده
مجيد نامجو مطلق
ابراهيم طالبى
اين قهرمانى سهم توست ، هوادار !
071196.jpg
سهم تو از استقلال مدل ۸۷-۸۶ چه بود؟ چه بود غير از شكستن غرور ، خون به جگر شدن افسردگى و حسرت و همه آنچه مثل يك كابوس بر تو گذشت؟ اميدوارى در ابتداى هر بازى و در آخر شكستى تلخ و غير قابل باور. هر چه كردى، هرچه در استاديوم داد زدى و فرياد كشيدى نشد كه نشد. انگار اصلا اين تيم درست بشو نبود. يا مى باخت يا مساوى مى كرد يا اگر هم مى برد بد بازى مى كرد و مى برد. كلكسيونى از اتفاقات هميشه تلخ.
معلوم نيست چه شد. معلوم نيست چرا استقلال اينگونه كار مى كرد. همان هفته دوم ليگ برتر استقلال فرو ريخت. در روزهايى كه بايد مى برد، بايد امتياز مى گرفت. در ابتدا «ناصر حجازى» يكى از اسطوره هاى باشگاه استقلال سكان هدايت را به دست گرفت. نه كه خوب نباشد نه كه خوب از تيمش بازى نگرفته باشد و نه كه محبوب نباشد اما هميشه يك جاى كار مى لنگيد. يا گل بد موقع مثل بازى رفت با پيكان، يا يك اتفاق مثل آسيب ديدگى شديد «محسن بياتى نيا» و يا هزاران دليل منطقى و غير منطقى ديگر كه باعث شده بود «تو» نتوانى به تيمت بنازى. اين پازل تاكتيكى استقلال نيز شده بود دردسر. نه چفت و بست درست و حسابى داشت و نه به خوبى چيده مى شد. در يك پست خاص يا مهره نداشت يا ۳تا ۳تا داشت! واقعا چه بر سر استقلال آمده بود؟ عدم نتيجه گيرى استقلال روى اعصاب همه راه مى رفت و مسئولان اين ماجرا فقط يك چيز مى دانستند «شرمنده هواداران شديم»! اين بود تمام آنچه براى بستن زخم حسرت «تو» نسخه پيچ مى شد. زمان به كندى مى گذشت و انگار اين تيم ، تيم بشو نبود. مهاجمان ميليونى آبى ها آنچنان كه بايد و شايد عمل نكردند و كار به جايى رسيد كه سر و صداى غير فوتبالى ها هم از عدم كسب نتايج مطلوب استقلالى ها درآمده بود اما چاره چه بود؟ گفتند شايد ايراد از سرمربى تيم است، حجازى برود روى سكوها، «فيروز كريمى» سكان هدايت كشتى در گل مانده استقلال را به دست گيرد. اما نه، اين هم چاره نبود. كريمى نيامده مقابل چشم ۵۰ هزار هوادار استقلالى به پاس همدان باخت. گفتند اشكال كار را فهميديم، ضعف بدنى بازيكنان! دست آخر اما همه متوجه شدند تيمى كه تمرينات بدنسازى اش مانند «شب اول قبر» پر فشار بود نيز چيزى براى ارائه كردن نداشت. كريمى كه انگار نشستن بر روى نيمكت استقلال تغييرات وسيعى در كيفيت زندگى اش ايجاد كرده بود قول داد در نيم فصل دوم همه تيم ها را شكست دهد حتى منچستر يونايتد را. گفت مى خواهم استقلال را قهرمان نيم فصل دوم كنم اما اين ماجرا فقط يك جوك بامزه از يك مربى بانمك بود چرا كه استقلال همان هفته اول نيم فصل دوم به مس كرمان در غربت باخت. آن هم چه شكستى،  در روزى كه «امير قلعه نويى» روى نيمكت مس كرمان نشسته بود. قبل از آن نيز البته كريمى شاهكار خلق كرده بود و در ورزشگاه آزادى به تيم قعر نشين جدول يعنى صنعت نفت آبادان در آزادى باخته بود و «تو» كارى به غير از حرص خوردن و عذاب كشيدن نداشتى. شايد بزرگترين هديه اى كه كريمى، همان مربى پرادعاى استقلال به هواداران اعطا نمود همان پيروزى ارزشمند تيم در اصفهان و مقابل تيم دكتر ذوالفقارنسب در جام حذفى بود. استقلال ليگ را از دست رفته مى ديد و همه خوشبختى ها را در رقابت هاى جام حذفى دريافته بود. اصل ماجرا اين بود «استقلال براى جام حذفى فقط آنزيم ترشح كرده بود» وگرنه همان تيمى را ديديم كه قبلا هم مى ديديم. تنها راه نجات استقلال از جهنم اصفهان يك جادوگر بود. جادوگرى كه چند هفته قبل مقابل چشمان «تو» در ورزشگاه توسط همين فيروز خان تحقير شده بود. بله! اين جادوگر كسى نبود جز «وحيد طالب لو» كه يك تنه استقلال را با گرفتن ۳ پنالتى به دور بعدى كشاند. حالا اميدها به برگشتن استقلال به بازيهاى ليگ زنده شد اما بى فايده بود. اين اميدها به سرعت رنگ باختند و باز هم استقلال در جدول رده بندى ليگ برتر پايين و پايين تر رفت. ديگر چاره اى به غير اين نبود كه كليه اعضاى تيم در هر مصاحبه خود قول كسب قهرمانى در جام حذفى را بدهند زيرا ديگر براى قهرمانى در ليگ خيلى دير شده بود. از سوى ديگر راه آهن، تيم چغر و جان سخت ليگ حريف دور بعدى آبى ها بود آن هم در شرايطى كه استقلال ناى گرفتن تساوى از حريفانش را هم نداشت. به هر صورت سوت بازى با راه آهن در جام حذفى دميده شد و حالا «فرهاد مجيدى» ناجى شده بود. فرهاد ۲ بار بازى را به سود استقلال برگرداند اما مگر مى شد مقابل اين راه آهن دروازه را بسته نگه داشت. «تو» هم آنجا بودى، در استاديوم و اميدوار كه شايد از جام حذفى آبى گرم شود. بازى به پنالتى كشيد و باز هم «وحيد طالب لو» بود و سنگر استقلال. وحيد مثل هميشه ناجى شد و باعث شد استقلال يك گام ديگر بالا برود و «تو» چه خوش بودى آنروز! بعد از برد شيرين بر راه آهن استقلال چند بازى را برد و به جابجا شدن در جدول رده بندى اميدوار شد اما همان زمان يكى از تلخترين اتفاقات تاريخ باشگاه استقلال رقم خورد. پگاه گيلان تيم قعرنشين كم مهره و كم اميد در ورزشگاه آزادى بلايى بر سر استقلال آورد كه «تو» تمام خاطرات خوب خود را براى دقايقى در هاله اى از حسرت فراموش كنى. همه شوكه شده بودند. هيچكس توجيهى براى چنين شكست سنگينى نداشت. ديگر معلوم بود كه استقلال در ليگ تمام شده است اما هنوز يك راه گريز مانده بود، جام حذفى. ليگ كه تمام شد حوصله مسئولان تيم آبى هاى پايتخت هم به سر رسيد و قيد داشتن فيروز خان را زدند و به كسى پناه آوردند كه اگر نبود شايد استقلال طى سالهاى اخير نه قهرمان مى شد و نه حتى مى توانست در جمع مدعيان قهرمانى باشد. «امير قلعه نويى» به خانه اش بازگشت و حالا نويد قهرمانى استقلال نواى ديگرى داشت. چيزى شبيه به يك شوك مثبت در تيم رخ داده بود. يك اتفاق ميمون و مبارك. قلعه نويى عادت دارد تيم هايش را براى كسب حتما پيروزى به ميدان بفرستد و همين امر سبب شد استرس هواداران براى بازى تيم محبوبشان در جام حذفى و مقابل فولاد در شهر گرم اهواز به نصف تقليل يابد. استقلال به اهواز رفت و با تمام قوا در مقابل تيم سرخپوش جنوبى ايستاد. در ابتدا خيال مى كردى استقلال بازنده ۲ جانبه بازى باشد چه در مبارزه تن به تن با مردان فولاد كه در ليگ يك «آقايى» مى كردند و چه در جبهه نبرد با هواى گرم اهواز اما اينگونه نشد و قلعه نويى با يك سيستم هجومى حتى تيم حريف را در خانه اش به محاصره گرفت. حتى «على عليزاده» گلزنى كرد و استقلال را پيش انداخت. اما امان از غفلت خط دفاع. يكبار ديگر اين مشكل به سراغ استقلال آمد و گريبان اين تيم را گرفت تا فولاد گل تساوى را بزند. بازى به وقت هاى اضافى و بعد، پنالتى كشيد. آبى ها اين بار ديگر نترسيدند. شاه ماهى استقلال در مقابل فولاد شليك هاى پنالتى را با پاهايش دفع كرد و باز اين استقلال بود كه قهرمان پنالتى ها شده بود. آن شب را هنوز يادت نرفته، وقتى از خوشحالى روى زمين بند نبودى! بله ، اين سهم توست كه شاد شوى اما حيف كه پس از اين همه حسرت و شكست مى خنديدى...
در آنسوى ماجراى جام حذفى پگاه همه حريفانش را در خانه قلع و قمع مى كرد. به تيم نايب قهرمان آسيا سپاهان ۴ گل زد و تيم يك دست سرهنگ ياورى را در ثانيه هاى پايانى حذف كرد تا مقابل استقلال در فينال جام حذفى قرار گيرد. هر ۲ تيم ليگ برتر را بد آغاز كرد و مثل يك كابوس به پايان رسانده بودند و جالب اينكه حالا هركدامشان فقط ۲ گام با قهرمانى و رسيدن به آسيا فاصله داشتند. قرار شد بازى رفت در رشت باشد، همان شهرى كه قبلا سپاهان و برق شيراز را قربانى كرده بود. قلعه نويى باز هم با دادن كلى اميد به هواداران تهران را به همراه تيمش به سوى رشت ترك كرد. نه پگاه از قهرمانى بدش مى آمد نه استقلال به همين دليل بازى اين ۲تيم ديدنى بود. شايد ديدنى ترين بازى جام حذفى اما چه سود كه آن روز هم روز «تو» نبود، هوادار. آن روز استقلال به پگاه با گل يك استقلالى، «آگوستين گيلائورى» باخت تا نصف جام را بر باد رفته ببيند.
(حالا قلعه نويى فقط يك هفته وقت داشت و يك لشكر خسته و شايد بى روحيه. ژنرال استقلال بايد همه كار مى كرد زيرا آسيا زياد دور نبود اما پگاه هم تيم از پيش بازنده نشان نمى داد. اين بار نوبت «نادر دست نشان» بود كه تيمش را به تهران بياورد. ۸۰ هزار نفر به استاديوم آزادى آمده بودند و «تو» و ده ها هزار نفر مثل تو قلبشان تند تند مى تپيد و بى وقفه از خود مى پرسيدند: يعنى استقلال قهرمان مى شود؟ ) آبى پوشان از لحظه ورود به ميدان بر حريف تاختند و خيلى زود به گل رسيدند. پاس «مجتبى جبارى» گوهر تيم به «مهدى اميرآبادى» گل اول بازى را رقم زد. حالا همه چيز مساوى بود. پگاه در قلعه ژنرال اسير شده بود و راهى به غير از دفاع صرف نداشت. البته همين دفاع كردن باعث شد تا پگاه در طول ۹۰ دقيقه فقط يكبار دروازه اش را باز شده ببيند. كار به وقت هاى اضافى كشيد. نه دست نشان از مقاومت دست مى كشيد نه قلعه نويى از حمله و بالاخره اتفاق افتاد. عليزاده يكى از آن اوت هاى دستى مشهورش را پرتاب كرد درست روى پاهاى جبارى گوهر استقلال و او هم به خوبى قدر موقعيت را دانست و توپ را از خط دروازه پگاه رد كرد. حالا ديگر استقلال قهرمان ليگ بود. حالا «تو» بودى كه غريو شادى سر مى دادى. دنيا در دستان تو بود. چند لحظه صبر كنيد هنوز تمام نشده، چند دقيقه بعد «آرش برهانى» همان مهاجم گل نزن استقلال گل سوم را هم درون دروازه پگاه جا داد و اين يعنى امضاى سند قهرمانى به نام استقلال. استاديوم يكبار ديگر مثل روز قهرمانى پرسپوليس در حد انفجار پيش رفت. كسى روى سكوها نبود كه بى حركت باشد! همه سرمست از قهرمانى بودند. حالا نوبت تو بود كه دنيا را روى سرت بگذارى و قهرمانى را جشن بگيرى. استقلال پس از طى كردن يك فصل بسيار بد، قهرمان شده بود و همين امر تمام منفى هاى طول فصل تيم را پاك مى كرد. سوت پايان بازى به جشن آبى ها رسميت بخشيد. يكى اشك شوق مى ريخت يكى پشتك و وارو مى زد. اين قهرمانى آنقدر شيرين بود كه تو را ساعتى در ورزشگاه نگه دارد. اصلا «تو» بودى كه قهرمان شدى و بايد سهم خود را از اين قهرمانى بر مى داشتى. مبارك ات باشد اين جشن و اين قهرمانى و اين رفتن به آسيا و اين پايان شاد براى تراژدى تلخ فصل گذشته !
بقاى قلعه نويى تضمين كننده قهرمانى استقلال است
رضا حسن زاده
071205.jpg
۱- على فتح الله زاده مديرعامل باتجربه اى است و تيم او نيز از يك سرمربى شناخته شده به نام امير قلعه نويى سود مى برد. البته نمى توان با تمامى اين تفاصيل در خصوص ماندن يا رفتن اين ۲ نفر سخنى به ميان آورد. چون تصميم گيرندگان اصلى ديگران هستند. با اين حال معتقدم اگر امير قلعه نويى همچنان روى صندلى داغ استقلال بنشيند مى توان به پرقدرت شدن آبى پوشان در فصل آتى اميدوار بود.
۲- قهرمانى براى هر تيمى سخت است. تاكنون پيش نيامده يك تيم از روز اول تا روز آخر برنده شود و بدون تزلزل به كارش پايان دهد. به هر ترتيب فكر مى كنم با بقاى امير در استقلال مى توان در حد ۹ درصد به موفقيت قابل توجه آبى پوشان و حتى قهرمانى اميدوار بود.
۳- استقلال نقاط ضعف بسيارى دارد كه صد در صد بايد تقويت شود. براى اين مهم نيز نياز به منابع مالى سرشار دارد. در كل يكى از نقاط ضعف استقلال همين بودجه است كه در صورت تأمين مى تواند حلال كليه مشكلات باشد.
به هر حال استقلال امسال در آسيا هم بايد بجنگند و به همين خاطر نياز به جذب يك هافبك دفاعى قدرتمند و يك مهاجم شش دانگ دارد تا مقابل رقباى بين المللى كم نياورد.
۴-اينكه سليقه من با قلعه نويى متفاوت است شكى در آن نيست. با اين اوصاف به سرمربى خوب استقلال پيشنهاد مى كنم كه يك هافبك دفاعى قدرتمند، يك مهاجم ششدانگ و حتى يك دروازه بان باتجربه به ليست خود بيفزايد تا استقلال در فصل آتى غافلگير نشود.
احتمال تكرار قهرمانى استقلال با قلعه نويى كم نيست
مجيد نامجو مطلق
071211.jpg
۱- بهتر است امير قلعه نويى و على فتح الله زاده سر جاى خود بمانند. قهرمان در جام حذفى علت اصلى اين عقيده است. آبى پوشان نماينده ايران در ليگ قهرمانان آسيا خواهد بود و دست زدن به تركيب تيم و باشگاه برنده و موفق درست نيست. به نظر من يك فصل ديگر بايد به اين مديرعامل و سرمربى فرصت داد تا توانايى هاى واقعى خود را بروز دهند.
۲- ادامه همكارى قلعه نويى با استقلال به اين معنى خواهد بود كه خود تيم را خواهد بست. در اين صورت مسئوليت كلى آبى پوشان متوجه وى شده و انگيزه قلعه نويى براى كامياب كردن هواداران آبى قابل توجه خواهد بود. اين را هم اضافه مى كنم استقلال با قلعه نويى فصل بعد هم مى تواند مدعى كسب يك جام قهرمانى باشد.
۳- استقلال فعلى نياز به ۵۰ درصد تغيير دارد. اين تيم در فصلى كه گذشت، خوب نشان نداد. بنابراين بايد مهره هاى خوبى را جذب بكند بخصوص براى فصل آتى كه در ليگ قهرمانان آسيا هم بازى خواهد كرد.
۴- انتخاب بازيكن از جمله موارد سليقه اى در فوتبال است كه نمى توان براى آن قالب خاصى را تعريف كرد. هر مربى نظر خود را دارد و شباهت ها در اين ميان بين ۲ مربى كمتر به چشم مى خورد. براى همين فكر نمى كنم نظرات من درباره جذب بازيكنان جديد با تفكرات امير قلعه نويى نزديكى زيادى داشته باشد. اين هم برمى گردد به سيستم هاى مدنظر من و قلعه نويى. نامجومطلق به سيستم ۲-۵-۳ علاقه ويژه اى دارد اما امكان دارد امير تصميم داشته باشد كه فصل بعد با شيوه ۲-۴-۴ يا۱-۳-۲-۴ بازى كند. با اين حساب انتخاب بازيكنانش هم در اين راستا خواهد بود.
قلعه نويى بايد با متدهاى جديد استقلال را تقويت كند
ابراهيم طالبى
071217.jpg
۱- فتح الله زاده بعد از سپرى شدن پرتلاطم در ليگ برتر و ناكامى در اين مسابقات توانست استقلال را در جام حذفى به سر منزل مقصود برساند. اين نشان مى دهد كه مديريت او قابل قبول بوده است. امير قلعه نويى هم كه در كمترين زمان ممكن استقلال را به دست گرفته و يك جام قهرمانى گرفت. حالا ديگر كسى جرأت نمى كند به امير بگويد بالاى چشمت ابروست. با اين حساب ديگر چه جاى صحبت از ماندن يا رفتن اين ۲ فرد كه كار را با موفقيت به پايان رسانده اند.
۲- امير به عنوان يك مربى موفق طى سال هاى اخير كارهاى بزرگى با استقلال كرده است. او بازيكنان خوبى را هم با اين تيم به فوتبال ايران معرفى نموده كه بيانگر قدرت فنى اين مربى جوان است. قلعه نويى زمانى توانست با استقلال موفق شود كه به فاصله چند روز قبل از اول فيروز كريمى كارى از پيش نبرده بود و به فاصله چند ماه هم ناصر حجازى خودش كنار كشيده بود. با اين اوصاف بود كه قلعه نويى كار را به دست گرفت و شاهين بخت و اقبال هم روى شانه هاى او نشست تا با استقلال قهرمان شود. با اين حال امير اگر مى خواهد موفق شود بايد متدهاى جديدى را در دستور كار آبى پوشان قرار دهد.
۳- استقلال با توجه به مربيان فعلى نياز به يك تغيير دارد. استقلال در فصلى كه گذشت تاكتيك مشخصى نداشت. اشتباه بزرگ اين تيم آوردن بازيكنان بزرگ به تعداد زياد بود. به هر حال امسال بايد همه چيز روى برنامه باشد و ريخت و پاش نكنند. از دست دادن حسين كاظمى هم ديگر اشتباه استقلالى ها بود كه در ميان آن همه خريد يك جانشين نداشت. به نظرم استقلال در ۵ پست نياز به ۵ بازيكن قابل اعتماد دارد كه بايد هرچه زودتر از بازار جذب كند.
۴- اگر من سرمربى استقلال بودم، سهراب بختيازى زاده را به خط دفاع تيم اضافه مى كردم. يك يار سرعتى به خط هافبك مى آوردم. در خط حمله هم عنايتى، سامره يا خليلى مى توانند گزينه هاى خوبى باشند. جذب ،۲ ۳ بازيكن خارجى كارآمد و با تجربه جذب مى كردم. نيكبخت واحدى هم بازيكن مؤثرى است كه مى تواند در فصل بعد عصاى دست سرمربى باشد. البته اگر از ۳ بازيكن خارجى حرف مى زنم به آن دسته از بازيكنانى اشاره مى كنم كه مربى جرأت نكند آنان را مثل برخى از مربيان وطنى به نيمكت بدوزد.
تكرار قهرمانى با امير ميسر است

عباس سرخاب
۱- فتح الله زاده بايد پشت ميز آبى اش بماند. مشكلات استقلال آن قدر زياد بود كه در توصيف نمى گنجد با اين حال مدير عامل ياد شده سرانجام از عهده كارها برآمد . با اين حساب دليلى براى رفتن وى وجود ندارد. البته استمرار حضور فتح الله زاده بايد با طرح و برنامه هاى جديد باشد. منكر تقويت كادر فنى و مديريت استقلال نيستيم.
۲- امير قلعه نويى چون دو بار به عنوان سر مربى آبى پوشان را قهرمان كرده است شخصيت قهرمانى او كاملاً در جامعه فوتبال ايران جا افتاده. به نظر من تكرار قهرمانى استقلال با امير ميسر است و دور از دسترس نيست.
۳- استقلال حتى اگر با اقتدار هم قهرمان مى شد نياز به تغيير داشت تيمى كه تغيير نكند مثل هر موجود ديگر پير و فرسوده مى شود. استقلال فعلى هرگز براى آسيا بسته نشده بود اما اين تيم براى حضور پر قدرت در ۳ جبهه (جام حذفى، ليگ برتر و ليگ قهرمانان) بايد تغيير مثبت داشته باشد. حدود ۱۸ سال از آخرين قهرمانى استقلال در آسيا مى گذرد. پس تيم بايد با تقويت قابل توجه راهى اين رقابت ها شود.
۴- امير قلعه نويى بهتر از هر كسى مى داند كه استقلال در خط حمله و خط دفاع نياز به ۲ ليدر دارد. تيم او حتى يك دروازه بان مطمئن ديگر مى خواهد تا در رقابت هاى ۳ جبهه فصل آتى غافلگير شود. من هم نمى توانم پيشنهادى به قلعه نويى بدهم. چون انتخاب بازيكن سليقه اى بوده و سليقه من با امير متفاوت است .
اين استقلال نيازبه تحول ندارد
منصور پورحيدرى
071214.jpg
۱-دليل براى رفتن فتح الله زاده و قلعه نويى وجود ندارد. تحولات در كل مشكل ساز است و در حال حاضر هم نيازى به تغيير و تحول در استقلال احساس نمى شود. اين رسم غلطى است كه در ايران بعد از اينكه يك مديرعامل يا سرمربى نتيجه مى گيرد يا نمى گيرد بلافاصله دست به تغيير او مى زنند. من اصولاً موافق تغيير و تحول نيستم چون تبليغات منفى آن بيشتر است.
۲- اينكه با ماندن امير قلعه نويى، استقلال مى تواند طى ۲ فصل پى درپى، ۲ مقام قهرمانى به دست بياورد، امرى نيست كه بتوان با اعتماد در خصوص آن حرف زد. چون مقوله فوتبال در كل قابل پيش بينى نيست. با اين حال چون اين سرمربى با تيم با نفرات با حاشيه و حتى هواداران استقلال كاملاً آشناست. تيم را هم كه ۲ بار قهرمان كرده. با اين اوصاف احتمال موفقيت او كم نيست و مى توان به استقلال با قلعه نويى اميدوار بود.
۳- استقلال فعلى با تغييرات گسترده درست كه نمى شود هيچ، اوضاعش بدتر هم مى شود. تغيير يعنى از بين رفتن هماهنگى. البته مخالف اضافه شدن ۲ ۳، بازيكن به اين تيم نيستم.
۴- نمى توانم در مورد خريدهاى جديد يا نيازهاى استقلال تهران حرفى بزنم. با اين حال منكر نيازمندى هاى تيم نيستم. به نظر من استقلال در خطوط ۳ گانه نياز به مهره هاى جديدى دارد تا امير قلعه نويى بتواند با دست باز براى تغييرات و هماهنگى هاى جديد برنامه ريزى كند.