نسخه
PDF
شماره ۴۱۵۰ - ۲۰ تير ۱۳۸۷ - - ۱۰ جولاى ۲۰۰۸ 
صفحه ۱۲
فهرست صفحه ها
صفحه ۱
صفحه ۲
صفحه ۳
صفحه ۴
صفحه ۵
صفحه ۶
صفحه ۷
صفحه ۸
صفحه ۹
صفحه ۱۰
صفحه ۱۱
صفحه ۱۲
صفحه ۱۳
صفحه ۱۴
صفحه ۱۵
صفحه ۱۶


افشين قطبى: عطسه كردم، هدايتى «چك» كشيد!
072705.jpg
• كل يوم جام حبيب رو پيچوندى و يه مايه حسابى زدى به جيب و عشق و حال ديگه! الان لابد سيتى صفا!
- چى ميگى تو؟ «سيتى صفا» يعنى چى؟ اونجا ابرار ورزشيه و تو دارى از اين كلمات «زاغارت» استفاده مى كنى؟!
• اينه داداش! عضو شوراى سردبيرى هستيم، مى تونيم! تو هم هر وقت عضو هيأت مديره پرسپوليس شدى از اين كارا بكن!
- آره؟! هر چى باشه من كه خودم آمارتو دارم، مى دونم براى به دست آوردن اين صفحه چه جنايت هايى كردى و زيرآب كدوم نويسنده  ها رو زدى. حالا تو باسه من كرى مى خونى؟
• تو آمار منو از كجا دارى؟ حتماً دارى يه دستى مى زنى.
- يه دستى چيه؟! مرد حسابى هرچى باشه خودت دارى اين مصاحبه رو مى نويسى ها! الان من، خود توام به همين خاطر به كل اسرار تو آشنا هستم!
• يه دقيقه صبر كن! اصلاً چرا من و تو هر وقت با هم مصاحبه مى كنيم بايد كارمون به جار و جنجال و افشا كردن كشيده بشه؟! نمى تونيم محترمانه تر با هم كنار بيايم؟
- چرا! فقط به شرطى كه به من تضمين امنيتى بدى كه اگه من از اطلاعاتى كه عليه تو دارم استفاده نكنم عوضش تو هم منو تو بقيه اين مطلب ضايع نكنى!
• حالا چطور بهت تضمين بدم؟ مى  خواى از همون بسته «۱+۵» بهت بدم؟
- آره. چرا كه نه! تو بسته ات چى دارى؟
• تو بسته ام؟ اول از همه يه تضمين امنيتى بهت بدم در حد تيم ملى! مى خوام از اين به بعد آب خوردن «افشين پيروانى» و «احمدرضا عابدزاده» رو بذارم كف دستت. اينطورى خيالت راحت ميشه كه سناريوى حميد استيلى و مرزبان ديگه تكرار نميشه!
- اين يكى محشر بود. دومى؟
• دومين پيشنهاد من تو بسته «۱+۵» حق غنى سازى تيم مليه! يعنى كمكت مى كنم كه از نيم فصل دوم ليگ يواش يواش جاى «على دايى» رو تو تيم ملى بگيرى. اينطورى غنى سازى آرزوهاى تو براى تيم ملى هم كه يه مدت تعليق شده بود خود به خود برطرف ميشه. البته آژانس مى  خواد تو رختكن تيم دوربين بذاره كه خيالش راحت باشه!
- آژانس؟ كدوم آژانس؟ دوربين براى چى؟
• اوه ماى گاد! سارى. يه مقدار اين چند وقت اخبار مسأله هسته اى رو دنبال مى كردم ناخودآگاه اين ۲ موضوع را با هم عوضى اشتباهى قاطى كردم!
- اوكى! دومين شرط رو هم پذيرفتم. تو بسته ات ديگه چى دارى؟
• جونم برات بگه كه سومين شرط من بازگردوندن همه دارايى هاى توئه كه قبلاً مصادره شده بود! اگه يادت باشه وقتى ايران رو ترك كردى فلان دندون و جوراب و شونه پلاستيكى و عينك آفتابى شكسته ات رو تو هتل جا گذاشتى كه «سريعاً دفعتاً واحدتاً» توسط نيروهاى سازمان تربيت بدنى مصادره شد. اگه تو پسر خوبى باشى من با بروبچ صحبت مى كنم كه اموالت رو از «مصادره» خارج كنن.
- ديگه چى دارى؟
• كمك مى  كنم حال رقبا رو بگيرى. جنگ روانى و از همين بحث ها ديگه!
- اى بابا! من تا ديروز خودم قربانى اين جنگ  هاى رسانه اى بودم. تا ديروز هر چى خواستن عليه من تو رسانه ها گفتن! الان من خودم بيام عليه ديگران از همين اسلوب استفاده كنم؟
• همينه كه هست. فكرش رو كردى امسال اگه پرسپوليس قهرمان نشه چه محشرى زدى به همه سابقه ات؟
- راست مى گى ها؟ حالا سابقه من به كنار «ممد» چى ميگه؟
• ممد كيه؟
- هيچى... تو كاريت نباشه. بى خيال!
• پيشنهاد چهارم بسته ۱+۵ رو قبول كردى؟
- آره. حالا كه فكرش رو كردم ديدم اين وسط طفلى «ممد» هم آبروش رو وسط گذاشته. قبول كردم.
• حالا بريم سراغ پيشنهاد پنجم بسته! اگه تو پسر خوبى باشى و ديگه تو اين مصاحبه ها به پر و پاى من نپيچى من «تماميت ارضى» تو را تضمين مى  كنم!
- تماميت ارضى؟يعنى چى؟ فحش - محش كه نيست؟
• نه بابا! تماميت ارضى يعنى اينكه خيالت از بابت همه چى راحت باشه! عمراً نمى ذاريم كسى چپ نيگات كنه! چنان حال بدخواه- مدخواهاتو مى گيريم كه نگو و نپرس!
- آره؟ يعنى فصل قبل حميد «تماميت ارضى» من رو تهديد مى كرد؟
• چطور؟
- نمى دونم... آخه خودش حرفى از «تماميت ارضى» نزد.گفت مى خوام تو نباشى!
• جدى؟
آره. بعداً گفتم حاج حبيب اين چى مى گفت؟ حاج حبيب هم گفت كه در زبان فارسى «مى خوام تو نباشى» يعنى اينكه مى خوام «تو» تو نباشى و «شما» باشى! يعنى كسى بهت نگه «تو»! همه بگن شما!
• پس طفلك اينجورى شماها رو يه سال دور هم نگه داشت!
- چى گفتى؟
• هيچى! با تو نبودم! سخت نگير! بگذريم. تضمين پنجم رو قبول كردى؟
- آره. فقط دفعه بعد يه مقدار فارسى تر صحبت كن. آخه «تماميت ارضى» يعنى چى؟ من حتى نمى تونم حفظش كنم! هرجا بخوام بگم تپق مى زنم!
• قبول! جاى تماميت ارضى بگيم
«تو نه، شما»! خوبه؟
- آره «تو نه ، شما»! «تو نه، شما»! «تو نه، شما»!
• چى دارى مى گى؟ سوزنت گير كرده؟
- نه! چشمامو بسته بودم داشتم با صداى بلند اين كلمه رو تكرار مى كردم كه حفظش كنم!
• ببينم تا اينجاش با بسته «۱+۵» بحثى نداشتى؟
- نه تا اينجاش همه چيز خوب بود. فقط يكى از تضمين هات مونده.
• اون يكى خصوصيه. قابل درج در رسانه ها نيست!
- اى بابا! بگو ديگه!
• پسر خوب آدم بسته پيشنهادى رو كه نمى ياره وسط مطبوعات باز كنه! مى بره اون پشت مشتا، پشت پستو، جايى كه غريبه نباشه، يواش لاى بسته رو باز مى كنه! اينجورى كه نميشه!
- اما تو كه همه مفاد بسته رو «لو» دادى! خب اون يكى رو هم بگو ديگه!
• من كه بسته رو «لو» ندادم!
- پس چيكار كردى؟
• هيچى! اون رو «مطرح» كردم! تازه! يادت باشه تو اين مذاكره ما دست بالا رو داريم. يعنى اگه باهات حال نكنيم اصلاً بسته رو بى خيال مى شيم!
- بشيد! به درك! ما هم به غنى سازى ادامه ميديم!
• ما هم شما رو بيشتر تحريم مى كنيم!
- پدر جدتون هم زورش به تحريم ما نمى رسه! تا حالا تحريم كردين چى شده مگه؟!
* روح سردبير وارد مى شود... آقايون! آقايون! بحث يه دفعه چرا اينجورى شد؟ اينكه شما گفتين چه ربطى داره به فوتبال!
- به من ربطى نداره. من از طريق همين تريبون اعلام مى  كنم كه اين مصاحبه كاملاً خياليه و اين من نيستم كه دارم به پرسش ها جواب ميدم بلكه نويسنده داره «معنويات درونى» خودش رو به من نسبت ميده!
• معنويات نه! «منويات»!
- حالا هر چى هست. من فارسيم خوب نيست!
• آدم فروشى مى  كنى؟ بذار سردبير بره، حالت رو مى گيرم!
* روح سردبير: چى شد آقاى نويسنده؟!
• شرمنده ام! يه مقدار از خط و خطوط رد شدم! تكرار نميشه. شما بفرمائين!
*روح سردبير: من رفتم اما اگه بازم به اين بحثا ادامه بدين صفحه رو «غنى سازى» مى كنم يعنى با ۴تا عكس صفحه رو پر مى كنم بره چاپخونه!
• اينطورى كه «غنى سازى معكوس» ميشه!
*روح سردبير: من اين حرفا حاليم نميشه! حرفمو زدم تو هم شنيدى!
• چشم! شما بفرمائيد!
- ها ها ها! ديدى حالتو گرفتم؟!
• حال منو مى گيرى؟! وقتى بسته پيشنهادى رو دادم لبويى محل و حالتو حسابى گرفتم اونوقت مى فهمى با كى طرفى!
- اى بابا! حالا ما با هم يه شوخى «فانى» كرديم! تو چرا بى جنبه بازى درميارى؟!
• نميشه كه زيرآب آدمو بزنى بعد هم اينجورى بخواى منت كشى كنى؟!
هر دوتاش با هم نميشه!
- سخت بگيرى برنامه هاى محرمانه اى كه تو ذهنت دارى رو لو ميدم ها! بيا رفيق باشيم ها! ديگه من با «ممد» آشتى كردم، تو با من آشتى نمى كنى؟
• اى بابا! ممد كيه؟!
- بماند. تازه زنگ زده منت كشى كرده با هم رفيق شديم! الان دوباره حرف مى زنيم، زنگ مى زنه گلايه مى كنه!
• راستى قضيه مذاكره ات با هدايتى چيه؟
- حقيقتش من دوبى بودم كه موبايلم زنگ خورد. هدايتى گفت: مى خوام تو هتل ببينمت. منم رفتم هتل.
• اونجا چى شد؟
- هيچى! ديدم اول يه تابلونوشته طلاكوب زدن به ديوار كه مقدم جناب آقاى افشين قطبى به هتل كوفت را گرامى مى داريم.
• طلا بود؟
- طلاى خالص! مدير برنامه ام از مسئولان هتل پرسيده بود.
• نه بابا!
- بعد رفتيم داخل لابى ديديم كل لابى رزرو شده. هدايتى يه دفعه از تو سايه اومد جلو. شبيه پدرخوانده بود. عينك دودى، سيگار برگ، كت و شلوار گرون قيمت. تا مدير برنامه ام اومد حرف بزنه هدايتى يه دسته هزار دلارى بهش داد و گفت: بشمر كم نباشه!
تا قبل از اينكه مديربرنامه من شمردن دلارها رو تموم كنه ديدم يه كيف سامسونت گذاشت جلوى من! درشو باز كردم ديدم كلى سكه طلا توشه! گفتم اين چيه؟
گفت: اين هديه تولد بچته!
گفتم: من كه بچه ندارم! گفت: بالاخره يه روزى پدر ميشى!
• نه بابا!
- جان تو خودم كف كردم! گفتم چى مى خواى؟ گفت: چقدر مى گيرى با پرسپوليس ببندى؟
• لابد تو هم گفتى هشتصد ميليون و خلاص ديگه؟
- نه بابا! من همون لحظه اومدم قيمت بگم يكدفعه عطسه ام گرفت! گفتم «هش...پچه» البته براى اينكه ضايع نشه اون «پچه» رو تو دلم گفتم.
• بعد چى شد؟
- تا گفتم «هش...» داد زد هشتصد هزار دلار؟ مباركه بستيم! خداحافظ!
تا اومدم به خودم بجنبم ديدم هشتصد هزار دلار چك امضا شده گذاشت كف دستم!
• شانس! چرا ما از اين شانسا نداريم!
- (خنديد) خب بيخود نيست كه به من مى گن «افشين خوش شانسه»!
• سؤال آخر! تيم رو قهرمان مى كنى؟
- خيالت تخت تخت باشه! با اين پولى كه سازمان ميده تيم قهرمان ميشه!
يك هفته با استقلال و پرسپوليس
072702.jpg
پاداش سكوت
استقلال و پرسپوليس در هفته اى كه گذشت همچنان سرگرم جذب بازيكنان مختلف بودند و در اين بين بايد گفت پرسپوليس از هر لحاظ به مراتب از استقلال بهتر عمل كرد. در حقيقت سرخ ها كمتر حرف زدند و بيشتر عمل كردند و قطعاً پاداش سكوتشان را هم خواهند گرفت.
استقلال
استقلالى ها طى هفته گذشته سرگرم مجموعه اى از فعاليت هاى مختلف بوده اند كه هر كدام به تنهايى نيازمند صرف انرژى بسيارى است.
كلنگ زنى
اين داستان مراسم كلنگ زنى زمين كمپ استقلال از آن قصه هاى كشدارى بود كه تا لحظه آخر كسى به عملى شدنش اميد نداشت. يك روز فلان مسئول حاضر نبود، يك روز بهمان عضو هيأت مديره و الى  آخر. در نهايت آقايان همه يك جا جمع شدند و كلنگ به دست و لودر سوار، زمين كمپ را افتتاح كردند. حالا كى شود كه اين كمپ به بهره بردارى برسد، كسى نمى داند.
اسوه تعصب
در استقلال و پرسپوليس همواره بازيكنان زيادى آمده و رفته اند. اكثر آنها هم وقتى در عضويت اين ۲ تيم هستند، دم از تعصب به پيراهن و عشق هواداران مى زنند. اميرحسين صادقى به خاطر عدم توافق روى چند ده ميليون اضافه يا كم،با استقلال كش و قوس فراوانى داشت و هر روز به نحوى مصاحبه مى كرد تا نشان دهد اسوه تعصب است.
سر تقى پور
ابراهيم تقى پور كه با استقلال قرارداد بست، طى مصاحبه هاى رنگارنگى سرش را فداى افراد مختلفى از جبارى گرفته تا قلعه نويى و ديگران كرد. در هر صورت يك سر است و هزار فدايى!
پرسپوليس
پرسپوليس عملكرد خوبى در فصل نقل و انتقالات داشته است. آنها مى خواهند اولين قهرمان ليگ برتر باشند كه قهرمانى را تكرار مى كنند. البته گفتنى است نگاه پرسپوليسى ها حقيقتاً آسيايى است. نگاهى كه كاشانى در ماه هاى اخير حضورش در پرسپوليس آن را تدوين كرد. اين خوب ظاهر شدن در فصل نقل و انتقالات قطعاً ربطى به مديرعامل جديد ندارد.
بازگشت قطبى
افشين قطبى كه آن طور با سماجت و قاطعيت پرسپوليس و ايران را ترك كرد، خيلى زودتر از آنچه فكر مى شد به اين تيم بازگشت. قطبى كه در امارات حضور داشت پس از مذاكره كوتاهى با نماينده باشگاه پرسپوليس و توافق بر سر مبلغ قرارداد خيلى زود دوباره پرسپوليسى شد.
انتقام توره
ابراهيم توره بازيكنى بود كه طى سال هاى گذشته بارها در تست استقلال شركت كرد و پذيرفته نشد. بعد از يك فصل حضور در پيكان او به قدرى ارزش پيدا كرد كه سرخابى ها براى جذبش سر و دست مى شكستند اما توره بلد بود چطور از آبى ها انتقام بگيرد. او در لحظه آخر پرسپوليس را انتخاب كرد و پيراهن سرخ را به تن نمود.
تهديد سرخ
پرسپوليسى ها با توجه به عدم مساعدت فدراسيون در مورد برخى مسائل از جمله اقدامات خاص سرخ ها (مثل آبى ها) در انتقال بازيكن ليگ برترى به ليگ يك يا دسته  هاى پايين تر و بعد جذب آنها، تهديد كرده اند بازى سوپر جام را تحريم خواهند كرد. اين هم از آن اقدامات است!