نسخه
PDF
شماره ۴۱۵۰ - ۲۰ تير ۱۳۸۷ - - ۱۰ جولاى ۲۰۰۸ 
صفحه ۹
فهرست صفحه ها
صفحه ۱
صفحه ۲
صفحه ۳
صفحه ۴
صفحه ۵
صفحه ۶
صفحه ۷
صفحه ۸
صفحه ۹
صفحه ۱۰
صفحه ۱۱
صفحه ۱۲
صفحه ۱۳
صفحه ۱۴
صفحه ۱۵
صفحه ۱۶
داريوش مصطفوى؟ - على فتح الله زاده؟
مسعود رضائيان، مديرعامل فولاد خوزستان
از قهر تا آشتى
۱- محروميت فيروز كريمى از مربيگرى البته خبرى نيست كه تأييد شود. اگر با سخنگوى سازمان كه حالا با حفظ سمت در هيأت مديره پرسپوليس هم «خدمت» مى كند تماس بگيريد، قطعاً اين موضوع را تكذيب مى كند .پيش از اين شايعه شد كه «محمد على آبادى» پس از مصاحبه فيروز كريمى در برنامه تلويزيونى «شب شيشه اى» مانع از عقد قرارداد اين مربى با باشگاه استقلال اهواز شده است. در فوتبالى كه تمام ورزشگاه هايش در انحصار «سازمان تربيت بدنى» است، هيچ مديرعاملى «جرأت» نخواهد كرد با كسى قرارداد ببندد كه به خودش اجازه داده در يك برنامه تلويزيونى، ساحت خدشه ناپذير مديريت بزرگ مدير ورزش را «خش» بيندازد!
۲- «محمد على آبادى» رئيس است و رؤسا - برخلاف آنچه به غلط شايع شده- هميشه تصميم گيرنده نيستند. اگر على آبادى رأى به بركنارى فيروز كريمى صادر مى كند، شايد نه از روى «ميل شخصى» كه تنها به دليل حفظ «اعتبار صندلى مديريتى» اين دستور را صادر كرده باشد. شايد هم اينگونه نباشد كه ما مى انديشيم. شايد على آبادى فقط به منظور ادب كردن فيروز كريمى دست به اين اقدام زده باشد. البته فرق نمى كند. نفس عمل مذموم و ناپسند است و ترديدى در محكوم بودن آن نيست.
۳- فيروز كريمى اما عجب شانسى دارد كه محروم شده. فيروز پس از يك فصل مصيبت بار كه به كاهش شديد محبوبيتش انجاميد، حالا دوباره حمايت مطبوعاتى را پشت  خود مى بيند. اين حمايت نه از سر ارادت به او كه از سر دفاع از حق است. اگر قرار بر اين باشد كه سازمان تربيت بدنى هر كس را كه خواست «محروم» كند و هر كس را كه خواست «منصوب» نمايد، ورزش ما نه يك ورزش قهرمانى رقابت پذير يا ورزشى پهلوانى اخلاق گرا كه يك «ورزش فرمايشى» خواهد شد. ورزشى كه بالا تا پايينش را از خيابان سئول «هدايت» مى كنند، غافل از اينكه ورزش نه نياز به هدايت دارد و نه نياز به نظارت. ورزش تنها محتاج دلسوزى است و دلسوزى كردن را از طريق «آمرانه برخورد كردن » نمى توان عملى كرد.
۴ - ملاقات على آبادى با فيروز كريمى در دفتر خيابان سئول و «آشتى طرفين» كه پس از چند روز معطلى ،پايانى بر اين ماجراى باور نكردنى بود، كمك كرد تا شايعه برخورد قهرآميز سازمان با مربى منتقد كمرنگ تر شود .البته كسى نمى داند اگر فشار رسانه ها نبود، جناب على آبادى ،فيروز كريمى را به حضور مى پذيرفت يا خير اما قطعاً انتقادات افكار عمومى در اين« آشتى كنان » بى تأثير نبود !
۵- برخورد با منتقدان به اين شكل پسنديده نيست. در شأن «محمد على آبادى» نيست كه چوب دست بگيرد و منتقدان را اينگونه طرد كند. رياست بر سازمان تربيت بدنى با هدف «خدمت به مردم» صورت مى گيرد و خدمت به مردم مى طلبد كه فرد خدمتگزار گاهى اوقات ناملايمات و سختى ها را تحمل كند. اگر قرار باشد على آبادى در برخورد با منتقدان آنگونه عمل كند كه يك فرد غيرسياسى و كم تجربه عامى، پس بايد در «پختگى» و «سعه صدر» رئيس ساختمان سئول ترديد كنيم.
آيا اين بهايى است كه «محمد على آبادى» مى خواهد براى رفتارهايش پرداخت كند؟
۶- رئيس سازمان تربيت بدنى در طول اين دوره درست به هنگام افتتاح بزرگترين پروژه هايش، با چنين اقداماتى نام خود را به باد فراموشى مى سپارد. جاى آنكه على آبادى را با افتتاح ورزشگاه در كاشان يا سيستان يا اردبيل بشناسيم، او را با محروميت على كريمى مى شناسيم. جاى آنكه او را با طرح «المپياد ايرانيان» بشناسيم، با محروميت «فيروز كريمى» مى شناسيمش! چرا هر وقت على آبادى قصد افتتاح پروژه اى موفق را دارد، يك نفر را محروم مى كند و شهرت خود را زير سؤال مى برد؟ پاسخ به اين سؤال را بايد از نفر اول ساختمان خيابان سئول پرسيد.
داريوش مصطفوى؟ - على فتح الله زاده؟
امير قلعه نويى ؟ - افشين قطبى ؟
072762.jpg
072768.jpg
بعد از يك فصل خسته كننده و جنجالى، استقلال و پرسپوليس هر ۲ در عين ناباورى قهرمان شدند و تا اطلاع ثانوى در ساحل امن لنگر انداخته اند. البته باشگاه پرسپوليس پس از قهرمانى دچار يك چالش درونى شد و بعد از چند هفته بلاتكليفى، حبيب كاشانى با همراهانش رفت و داريوش مصطفوى كهنه كار پشت ميز سرخ جلوس كرد. حالا هم مدتى مى شود كه مصطفوى به همراه فتح الله زاده در بازار نقل و انتقالات براى خود يكه تازى مى كنند. در اين مقال بر آن هستيم تا ببينيم اين ۲ تيم كه رقابتى ديرينه با يكديگر دارند، از نظر مديريتى و فنى در چه حد و حدودى هستند و آيا امسال نيز مى توانند مانند گذشته شانه  به شانه يكديگر حركت كنند؟ آيا در فصل آتى شاهد اوج گيرى مجدد هر ۲ تيم در ليگ برتر و حتى در ليگ قهرمانان آسيا خواهيم بود؟ كدام يك شرايط بهترى در مقايسه با ديگرى دارند؟ و... در همين راستا بد نديديم ابتدا از مديريت ۲ باشگاه شروع كنيم. البته در اين ميان دنبال «مقايسه موردى» نيستيم اما در نتيجه گيرى به نوعى نگاهى مقايسه گرانه «كلى» خواهيم داشت. ابتدا از مديريت ۲ باشگاه سرخابى شروع مى كنيم.
داريوش مصطفوى
اگر از مصطفوى شروع كرديم به خاطر كسوت او در هر ۲ رده مديريت و بازيگرى است. با اين حال مديرعامل جديد پرسپوليس نگاهى چند جانبه به هر موضوع مرتبط با تيم دارد و خود را معطوف به يك نوع نگاه نمى كند. شما به عنوان يك خواننده حرفه اى ابرار ورزشى در آينده اى حتى نزديك كمتر خواهيد ديد كه داريوش مصطفوى در موارد خُرد اظهارنظر كند.ارتباط مصطفوى در راستاى لابى كردن يا اسمش را هر چه مى گذاريد، ارتباطى گسترده و درخور توجه است. فكر نمى كنيم در اين وادى فوتبال جايى باشد كه وى نتواند در آن رسوخ مديريتى داشته باشد. از آن سو هم كه فرد مورد تأييد سازمان تربيت بدنى است، تصور نمى كنيم على آبادى به اين زودى ها از مدير منتخب خود در اردوى سرخ انتقاد كند چرا كه تفكرات خود را در اداره باشگاه مربوطه زير سؤال مى برد. در عرصه بين المللى نيز او چهره اى شناخته شده است.
و اما ضعف هاى اين مدير؛ به قول يك مثل قديمى البته برعكسش، تو كه هنرش گفتى، عيبش نيز بگو. مصطفوى مديرى نيست كه بخواهد مثل حبيب كاشانى (اواخر فصل قبل) غائله يا جنجال پيش آمده را در عرض ۲۴ ساعت بخواباند. شايد در دوره جديد مديريتى اش چنين كند، با اين حال شناخت قبلى ما از وى بيانگر ضعف  داريوش پرسپوليس در اتخاذ مواضع محكم در قبال حاشيه سازان است. او چون به دنبال جلب رضايت است، در اعمال فشار به زيرمجموعه خود عجله نمى كند و اين مورد امكان دارد در تيم پرحاشيه پرسپوليس دردسرساز شود.
على فتح الله زاده خويى
فتح الله زاده هر چند در «ميانسالى» وارد عرصه فوتبال ايران شد، آن هم بدون سابقه بازيگرى و مديريت در باشگاه بزرگى مانند استقلال اما به واسطه اهرم هايى كه به دنبال مطرح كردن آنان نيستيم در كمترين زمان ممكن صاحب موقعيتى قابل توجه شد. او به خاطر خصلت رقابتى خود بخصوص در بازار نقل و انتقالات نام خود را سر زبان ها انداخت. وى ركوردها را يكى پس از ديگرى در بازار مربوطه شكست. فتح الله زاده عاشق كارهاى پر سر و صداست. عادت ندارد پشت ميز خود بنشيند و با نامه نگارى موردى را حل كند. اين مدير آن  قدر پرسر و صدا كار مى كند كه ۲ علت به ذهن انسان خطور مى كند؛ ۱- يا آن  قدر آماتور است كه نمى تواند در سكوت كار خود را پيش ببرد. ۲- يا آنقدر حرفه اى است كه با سر و صدا فشار زياى را به طرف هاى مقابل وارد مى كند. برداشت براى شما خواننده عزيز آزاد است. على فتح الله زاده شايد در مرتبه اول با حمايت وارد اردوى آبى شد و بعد دست به رابطه سازى زد اما حالا آن قدر با عوامل مختلف در ارتباط است كه نمى توان او را مديرى قلمداد كرد كه صرفاً با حمايت اين و آن سر كار آمده است، هر چند حمايت على آبادى از اين مدير اظهرمن الشمس است. فتح الله زاده حالا يك وزنه در عالم مديريت فوتبال به شمار مى رود. اين مدير عاشق به راه انداختن سر و صدا در بازار نقل و انتقالات نيز هست و لابد مى دانيد كه بمب خبرى مختص وى است. البته او در چند مورد خريد هاى پر سر و صدا اما در عمل ناكارآمدى را داشته كه به خاطر حفظ حرمت برخى بازيكنان از به كار بردن مثال در اين ميان پرهيز مى كنيم. البته جنجال هاى اين مديرعامل فقط به نقل  و انتقال بازيكنان محدود نمى شود. او در جذب مربيان هرازگاهى ناكارآمد نيز سابقه اى درخور توجه دارد. اگر بخواهيم ادعا كنيم فتح الله زاده با مديريت متكى به شيوه «آزمون - خطا» كار خود را پيش مى برد، حرف پربيراهى نزده ايم. با اين وجود فكر مى كنيم او بعد از سال ها فعاليت در اين زمينه حالا ديگر صاحب تجربه  خوبى شده و مى تواند مسائل را با قدرت حل و فصل كند و امور را پيش ببرد. فتح الله زاده همان قدر كه در ايجاد هياهوى تبليغاتى مهارت دارد، در خوابانيدن سر و صداى زيرمجموعه خود نيز تبحر دارد. البته او چندان كه بايد دنبال اعمال زور در چنين مواردى نيست و بيشتر با رفاقت مسائل را حل مى كند. نكته: عيب  و هنر على فتح الله زاده را با هم لحاظ كرديم تا دچار اطناب كلام نشده باشيم.
امير قلعه نويى
نكته: قلعه نويى چون سابقه بيشترى در مربيگرى در عرصه داخلى دارد، ابتدا به او مى پردازيم. امير اهل باج دادن به بازيكن، كوتاه آمدن در قبال بى انضباطى و امتياز دادن به حاشيه سازان نيست. او روزگارى كه كاپيتان استقلال بود به راحتى مقابل هر فردى در باشگاه استقلال مى ايستاد و حرف خود را به كرسى مى نشاند حال چه رسد به اين روزها كه او را با سلام و صلوات به استقلال آن هم به عنوان سرمربى برگردانده اند. بايد ادعا كنيم اگر قرار باشد از ميان مربيان شاغل در فصل آتى كسى به عنوان سرمربى از تيمش اخراج شود، قلعه نويى آخرين نفر خواهد بود.قلعه نويى تعارفى با دستياران خود ندارد. به خاطر همين همه آنان نيك مى دانند جغرافياى اظهارنظرشان به اين سرمربى چه وسعتى دارد. طى ۳ دوره اى كه او را در قباى سرمربيگرى استقلال تهران، مس كرمان و دوباره استقلال تهران ديده ايم، هرگز سراغى از ضعف در مديريت فنى امير نديده ايم. تعامل وى هم با مديريت باشگاه چنان قدرتمندانه است كه فكر نمى كنيم قلعه نويى در برخورد با موردى در حوزه استقلال دچار كوچكترين دغدغه اى شود. او در يك كلام ژنرال جغرافياى آبى است.
افشين قطبى
به افشين پرسپوليس لقب امپراتور داده اند اما اين لقب بيشتر از آنكه در حوزه فنى فوتبال مصداق داشته باشد، در دنياى روانشناسى و ادبيات صدق مى كند. قطبى كه اوايل هفته جارى به عنوان سرمربى پرسپوليس معرفى شد، موفقيت فصل قبل خود را مرهون قدرت بيانش بوده و نمى توان اين همه محبوبيت نزد هواداران را به صرف قدرت فنى اين سرمربى تحليل كرد. بارها شاهد تعويض هاى بد، نيمه دوم هاى پرانتقاد و نتايج فوق العاده ضعيفى از جانب قطبى بوده ايم. اوج اشتباهات افشين را در ۲ بازى برگشت با پگاه گيلان و استقلال اهواز ديديم. وى در سال اولى كه در ايران كار كرد، نشان داد نمى تواند تصميم قاطعى در قبال مخالفان خود بگيرد. اين ضعف يا به شخصيت در كل صلح جوى وى بازمى گردد يا بايد آن را به حساب قدرت محدود اين سرمربى در دوران مديريت حبيب كاشانى گذاشت. با اين اوصاف او در بازگشت به اردوى سرخ تمام جوانب را سنجيده، تمام شروط را لحاظ كرده و با كمترين دغدغه كارش را شروع خواهد كرد. مديريت جديد هم فكر نمى كنيم اجازه دهد (حال به درست يا غلط) يك مربى همچون حميد استيلى باعث دلمشغولى افشين قطبى شود. با تمامى اين تفاصيل منتظر هستيم ببينيم يك قطبى با صددرصد اختيارات چگونه پرسپوليس را راهى رقابت هاى ۳ جبهه فصل آتى خواهد كرد.
نتيجه گيرى
آنچه از ظواهر امر و تجربيات مديران و سرمربيان سرخابى مى توان برداشت كرد اين است كه هر ۲ طرف با مقوله اى به نام حاشيه برخورد شديدى خواهند داشت. در يك كلام نيز تصور نمى كنيم حاشيه بتواند به اين راحتى به اردوى استقلال و پرسپوليس راه پيدا كند. وقتى هم سرخابى از حاشيه در امان باشند به راحتى مى توانند از پتانسيل بالاى هواداران و بازيكنان اسمى خود سود ببرند. از قرار معلوم هر ۲ تيم سال خوبى را پيش رو دارند و حداقل ضعف هاى بيرون زمين به دورن زمين استقلال و پرسپوليس لطمه اى وارد نخواهد كرد.
بايد ياد بگيريم مثل «مايكل شوماخر» حرفه اى باشيم
مسعود رضائيان، مديرعامل فولاد خوزستان
072771.jpg
۱- نمى توانم خود را نسبت به اتفاقاتى كه در حال حاضر در فوتبال كشورمان رخ مى دهد بى تفاوت نشان دهم و نه چيزى بگويم و نه بنويسم. ليگ حرفه اى داريم، بازيكن حرفه اى داريم، قوانين حرفه اى داريم، شرايط حرفه اى تر شدن هم داريم اما متأسفانه تفكراتمان به هيچ وجه حرفه اى نيست و بى شك اين قضيه بلاى بدى بر سر فوتبال ما مى آورد. ما را چه شده كه اينگونه به يكديگر حمله مى كنيم؟ چرا هيچ كس دلش نمى خواهد بهتر بينديشد و بهتر عمل كند؟
۲- من مديرعامل يك تيم حرفه اى هستم اما اين تنها يك طرف مسأله است. طرف ديگر كه بسيار مهمتر است، قضيه حرفه اى بودن تفكرات شخص بنده است. آيا چنين اتفاقى در عرصه مديريت باشگاه هاى ليگ برترى رخ مى دهد؟ متأسفم كه بگويم اكثر باشگاه ها از داشتن يك مدير تمام حرفه اى محرومند چرا كه كارهايى انجام مى دهند تا ما را نسبت به تفكرات حرفه اى شان مشكوك كنند.
۳- هر كارى راه و رسم خودش را دارد؛ راه و رسمى كه قانون آن حرفه يا كار را رسميت مى بخشد اما گاهى بسيارى از قوانين نانوشته اند با اين حال اعمال مى شوند. راه و رسمى كه به اخلاق كارى معنا مى شود. معمول اين است كه كسى اين قوانين نانوشته را زير پا نگذارد، حتى اگر رعايت نكردن آن غيرقانونى نباشد اما متأسفانه شيوه هاى مديريتى جديدى در ايران به وجود آمده كه اصلاً به نفع فوتبالمان نيست كه آن هم طريقه بستن قرارداد با بازيكنان است.
۴- شما كدام يك را مى پسنديد؛ رانندگى در سطح حرفه اى مثل «مايكل شوماخر» قهرمان مسابقات اتومبيلرانى جهان يا رانندگى شبيه همان افراد خلافكارى كه بعضاً در شهر مى بينيم؟ مطمئنم كه بدون فكر كردن، به مورد اول رأى مى دهيد زيرا خلاف كردن در موقع رانندگى چهره رانندگان ديگر را نيز مخدوش مى كند. اين مثال را در ذهن داشته باشيد تا برسيم به بحث اصلى. حساب كنيد مدير يك باشگاه به صورت حرفه اى در حال تحقيق براى پيدا كردن مهره هاى مناسب در سمت هايى كه نياز دارد، است. ابتدا نامه نگارى ها را با باشگاه مقابل آغاز مى كند و پس از آن به سراغ بازيكن مورد نظرش مى رود. در سوى ديگر مديرعامل باشگاهى كه نام حرفه اى را يدك مى كشد، با پيش كشيدن پاى هزار واسطه و اعمال سياست هاى نخ نما شده سعى مى كند مستقيماً خودش را به بازيكن مذكور برساند و تمام تلاشش اين است كه هرگز با مديران و مسئولان باشگاه طرف قرارداد آن بازيكن روبرو نشود. با توجه به مثالى كه گفته شد، حالا بين اين ۲ رفتار كدام يك را مى پسنديد؟
۵- حرفه اى گرى به اين نيست كه با انجام رفتارهايى «آب زيركاهانه» و «زيركانه »سعى كنيم در بدترين شكل ممكن يك بازيكن را راضى به بستن قرارداد با باشگاه خود كنيم بلكه بايد ياد بگيريم مثل «مايكل شوماخر» حرفه اى باشيم.
«مرد هميشه منتقد» عليه «مرد هميشه منتقد»
۱- نخير! آرزوى صلح اين ۲ نفر را با هم به گور خواهيم برد بى آنكه اميدوار باشيم كه شايد در لحظات رستگارى روح در استراحتگاه آن دنيا، اين ۲ نفر از مركب لجبازى پياده شوند و دست دوستى به سمت يكديگر دراز كنند. محال است.
۲- «محمد مايلى كهن» و «على دايى» همديگر را رها نمى كنند مخصوصاً محمد مايلى كهن كه در هر مجلسى، دقايقى را نيز به على دايى اختصاص مى دهد. مايلى كهن دومين همايش فوتبال و رسانه را به حمله كردن به على دايى اختصاص داد و با يورش به «سرمربى تيم ملى» از او انتقاد كرد. انتقادات تند محمد مايلى كهن نشان مى دهد او همچنان همان است كه بود بى آنكه فرصتى بخواهد براى گذشتن از اين حرف هاى كليشه اى!
۳- «حفظ سنگر» تنها در زمان جنگ ارزش دارد. در زمان صلح اما مى توانى از سنگر بيرون بيايى، پيشروى كنى يا عقب بنشينى. مى توانى سنگرى كه تنها به دليل ضروريات جنگ ساخته شده را ترك كنى و با خيال راحت «امنيت» را به «امنيت بانان» بسپارى و به زندگى ات برگردى. محمد مايلى كهن اما همچنان «سنگر» را چسبيده. او همانند سربازانى است كه تا مدت ها پس از پايان جنگ نمى دانستند «صلح» فرا رسيده. او همچنان گارد مى گيرد و قراول مى  رود و آتش مى كند و به دشمن فرضى يورش مى برد، غافل از آنكه بازى عوض شده.
۴- براى رؤياهايمان قيمتى مى پردازيم. براى رسيدن به آرزوها بهايى پرداخت مى كنيم. هر رؤيا را قيمتى است و هر آرزو را وجه الضمانى. براى آنكه محمد مايلى كهن را در حال درس گرفتن از مسابقات يورو ۲۰۰۸ ببينيم، بايد چه بهايى پرداخت كنيم؟ چقدر هزينه  دارد اگر بخواهم رؤياى «ديدن مايلى كهن با چهره خندان» را تعبير شده ببينيم؟
راز موفقيت شاغلام چيست؟
072759.jpg
غلامحسين پيروانى، سرمربى مقاومت  سپاسى شيراز هر سال با بازيكنان جوانى ليگ را آغاز مى كند و نتايج خوبى هم مى گيرد. در انتهاى فصل هنگامى كه اذهان عمومى گمان مى كنند شاغلام با حفظ اين بازيكنان مى تواند در فصل آتى نتايج فوق العاده اى بگيرد، وى با تقديم كردن اين بازيكنان به ديگر تيم هاى ليگ برترى و با آوردن يكسرى بازيكن جوان ديگر به تيم، مقاومت را براى فصل بعد آماده مى كند اما باز هم عملكرد مطلوبى از خود به جاى مى گذارد. اين موضوع ۸ سال است كه در حال تكرار شدن است و از شاغلام چهره اى محبوب ساخته است اما سؤال اينجاست كه راز موفقيت شاغلام با جوانان چيست؟ غلامحسين پيروانى عاشق كار كردن با جوانان است، به طورى كه در مصاحبه اى عنوان كرده بود تمام بازيكنانم براى من همانند فرزندانم هستند. او به جوانان عشق مى ورزد، به آنان نكات مهم را تذكر مى دهد و شايد تنها مربى اى باشد كه در فوتبال حرفه اى دنيا به ظاهر بازيكنانش اهميت مى دهد و به آنان اجازه نمى دهد در خارج از محدوده تمدن و فرهنگ ايرانى عمل كنند. شاغلام هيچ وقت به خودش اجازه توهين به هيچ احدى را نداده است و حتى در بازى هايى كه تيمش صددرصد به اشتباهات داورى باخته بود، هيچ اعتراضى نكرد و باخت را به راحتى قبول كرد و پذيرفت اشتباه داور كاملاً سهوى بوده است. اين اخلاق و رفتارهاى شاغلام باعث شده بازيكنان زيادى از جمله مهرزاد معدنچى، مهدى رحمتى، على عليزاده، سياوش اكبرپور، حسين آشنا، اميدرضا روانخواه، غلامرضا رضايى و... به فوتبال ايران تحويل داده شوند و به مهره اى ثابت در تيم هايشان تبديل شوند. امسال هم اين روند با از دست دادن بهمن طهماسبى، سوشا مكانى، على محمد دهقان، هاشم بيك زاده، ميثم اميرى و... و جذب جوانانى مثل امين متوسل زاده، محمد پورمند، محمد زعفرانى و... ادامه خواهد يافت و با شناختى كه از پيروانى داريم در فصل جارى نيز موفق مى شود.