نسخه
PDF
شماره ۴۲۵۰ - ۲۵ آبان ۱۳۸۷ - - ۱۵ نوامبر ۲۰۰۸ 
صفحه ۵
فهرست صفحه ها
صفحه ۱
صفحه ۲
صفحه ۳
صفحه ۴
صفحه ۵
صفحه ۶
صفحه ۷
صفحه ۸
صفحه ۹
صفحه ۱۰
صفحه ۱۱
صفحه ۱۲
على مولايى امروز كمك مى خواهد تا فردا سرباز ما باشد
ابراهيم زاده مثل برزيلى ها تمرين مى دهد
فوتبالدوستان را از نام بزرگ نترسانيم
تعصب به پيراهن براى بعضى پرسپوليسى ها مفهومى ندارد
على مولايى امروز كمك مى خواهد تا فردا سرباز ما باشد
ستاره ديروزفراموش شده امروز
۱- وضع غريبى نيست. بارها اين تصاوير در ذهنمان رژه رفته. ستاره ها سوزانده ايم. استعدادها بر باد داده ايم. اصلاً تخصص ما اين است. اينجا همان جايى است كه در موردش گفته اند: پهلوان زنده را عشق است! عشق است. مديران كاربلد را عشق است. سيستم ستاره ساز! را عشق است. وعده هاى فراوان را عشق است...
۲- على مولايى فوتباليست درجه يكى بود. حتماً مى گوييد چرا «بود» مگر حالا نيست؟ نه، نيست. گوهر ناب جنوب آنقدر مستأصل شده بود كه قصد داشت فوتبال را در ۲۳ سالگى! كنار بگذارد. با او كه همصحبت شديم غم و ناراحتى از صدايش مى باريد. مى گفت: خسته شدم از بس خودم و خانواده ام پشت در اين اتاق و آن اتاق به دنبال وعده فلان مسئول و بهمان رئيس منتظر مانديم. به خدا فوتبال اينقدر ارزش ندارد! براى على مولايى ساده جنوبى شايد همان حرف راست و صداقت بيشترين ارزش را داشته باشد اما براى ديگران، براى اين چسبيده ها به فوتبال از نان شب هم واجب تر است. به قول مولايى باز هم گلى به جمال «حاجى ساكت» كه در اين وانفسا هواى او را دارد. او در سپاهان حداقل در تمرينات هميشه جزو بهترين بازيكنان است اما وقتى بايد همه براى بازى به هتل بروند، او بايد برگردد و گوشه اتاقش خيره به تلويزيون شود و حسرت روزهايى را بخورد كه در مخمل سبز، مدافعان را با تكنيك نابش درهم مى پيچيد.
اين اينجا چكار مى كند
جريان دوپينگ و محروميت را كه تقريباً همه مى دانند اما كاش فقط همين بود. اگر ۴ سال هم محروم مى شدم به طريقى با آن كنار مى آمدم اما برخوردهايى كه بعد از محروميت ديده ام، مرا نه فقط از فوتبال كه از زندگى هم بيزار كرده. از روزى كه شاه حسينى از كار بركنار شد، اوضاع برگشت. قرار بود محروميت من به يك سال تقليل يابد. در جلسه اى كه صورت جلسه آن هم موجود است به يك سال كاهش پيدا كرد. دكتر شريف با نامه سربرگ دار فدراسيون خطاب به نبى نوشته بود كه حكم كسر محروميت را اعلام كنيد اما... من كه خوشحال از اين جريان به تمرينات مس برگشته بودم، با تغيير شاه حسينى و دكتر شريف همه چيز عوض شد. به باشگاه مس نامه دادند كه محروميت مولايى به قوت خود باقى است. به يكباره رفتار همه عوض شد. يوسف آبادى سر تمرين رو كرد به مظلومى و گفت: اين اينجا چى مى خواد! منظور از «اين» من بودم. منى كه قيد ده ها پيشنهاد داخلى و خارجى را زدم و در مس ماندم. منى كه نيك نفس مديرعامل مس و اطرافيانش مرا ليونل مسى مى خواندند. محبت ها مى كردند اما معلوم شد كه همه آن جريانات ظاهرى و سياه بازى بود.
كاظمى مرا فريب داد
پيوس روزى به من پيشنهاد داد كه با ۲ برابر پولى كه مس كرمان به من داده بود به تراكتورسازى بروم. بعدها هم گفت اگر مولايى بود به ليگ برتر صعود مى كرديم اما... بعد از محروميت هر تيمى مرا مى خواست، ۲۰۰ ميليون بابت رضايتنامه درخواست، مى كردند. كل دريافتى من از مس كرمان ۷۰ ميليون هم نشد همه ديدند با جان و دل براى آنها بازى مى كردم و در نهايت هم بابت رضايتنامه ۱۱۰ ميليون چك شخصى از من گرفتند تا مرا آزاد كنند. قبل ترها تقريباً روزى ۲۰ تماس داخلى و خارجى داشتم تا از مس بروم اما كاظمى مرا فريب داد و گفت سفيد امضا كن و در مس بمان. كارى مى كنم زندگى ات متحول شود. رفت و با خانواده ام صحبت كرد تا آنها را راضى كند... اگر زمان به عقب برگردد حتى با ۱۰ ميليارد هم براى مس بازى نمى كنم. همه اين روزها مى گذرد. ديگر كارى به آنها ندارم. به خدا واگذارشان كرده ام.
همه تيم هاى مطرح مرا مى خواستند
بعد از آن جريان، هم پرسپوليس مرا مى خواست و هم استقلال. پيشنهاد مالى پرسپوليسى ها خيلى خوب بود. اميرخان هم كه خيلى به من لطف داشت. اول فصل استقلالى ها به من پيشنهاد دادند به تهران بيايم و با آنها مذاكره كنم. جويبارى سرپرست استقلال زنگ زد و گفت: جريان محروميتت تمام شد؟! خيلى به من برخورد. به او گفتم اگر حل شده بود در همان مس مى ماندم و آقايى مى كردم. ستاره تيمم بودم، چرا مى آمدم اينجا؟ او هم گفت نيم ساعت ديگر دوباره تماس مى گيرم كه برويم هيأت فوتبال اما من ديگر مايل نبودم. ساكت زنگ زد و من هم كه قبل از همه اين جريانات با آنها قرارداد داخلى بسته بودم، خجالت كشيدم كه به درخواست دوباره شان جواب منفى بدهم. هميشه از اينكه سربار باشم متنفر بودم. نخواستم به خاطر من قلعه نويى زير سؤال برود يا از طرف هيأت مديره و يا تماشاگران تحت فشار قرار بگيرد. با ساكت هم همين صحبت ها را كردم اما او گفت: هيچ فشارى در كار نيست. ما به تو و بازى ات اعتقاد داريم.
كاش جاى من بودند...
چك شخصى من پيش مسى هاست. هر چند وقت يك بار تماس مى گيرند و طلب پول مى كنند. سپاهانى ها قصد داشتند در ۳ قسط پول را پرداخت كنند اما مسى ها قبول نكردند و پول را يكجا خواستند. ۱۳ ماه است بدون وقفه تمرين مى كنم. در تمرينات با بالاترين توان تلاش مى كنم، طورى كه چندين بار از سوى فيرات و مديريت تشويق شدم. همه همبازى هايم به من لطف دارند، همچنين تماشاگران اصفهانى. آنها اعتقاد دارند اگر همين طور ادامه بدهم، مى توانم به بهترين تيم هاى اروپايى بروم اما كاش آنهايى كه محرومم كردند يك روز جاى من بودند تا بفهمند من چه زجرى را تحمل مى كنم.
بيشتر از ۲۰۰ بار نامه نوشته ام
كاركنان دبيرخانه باشگاه سپاهان از دست من آرامش ندارند. شايد باور نكنيد كه بيش از ۲۰۰ بار نامه نوشته ام. مثل عريضه نويس هاى دادگاه شده ام. تا هر صحبتى با هر كدام از مسئولان انجام مى دهم مى گويند درخواست بنويس. وارد يك سيكل بسته شده ام كه همه مرا به همديگر پاس مى دهند. ۵ ماهى از دوره مديريت جديد گذشته است. در اين ۵ ماه هر دفعه به بهانه مكاتبه با «وادا» مرا سر دوانده اند. فيفا پس از ۷۲ ساعت جواب مكاتبه شما را مى دهد اما فدراسيون هنوز بعد از ۵ ماه جواب درستى به من نمى دهد. باور كنيد برخوردها و قول هاى دروغى كه شنيده ام بيشتر از خود محروميت مرا آزار مى دهد. با روح و روانم بازى مى شود. هر روز سر تمرين سپاهان يك جاى بدنم درد مى گيرد. بنده خدا دكتر سپاهان سرسام گرفته است از بس من به خاطر عصبى بودن و ناراحتى دچار مشكل شده ام. ناراحتى هاى روحى ام به عضلاتم سرايت مى كند و مدت هاست رنگ آرامش را نديده ام.
مى توانند تا ۵۰ درصد به من تخفيف بدهند اما نمى دهند
طبق قانون، فدراسيون مى تواند تا ۵۰ درصد در محروميت من تخفيف بدهد و چون دفعه اول بوده است اين تخفيف حتماً شامل حال من مى شود اما طبق آخرين اطلاعيه هاشميان، من تا ۳/۱۰/۸۸ محروم هستم! يعنى ۳ ماه بيش از آنچه در حكم من اعلام شده! هاشميان، كفاشيان و... بارها گفته اند كه به وادا نامه زده اند كه براى من تخفيف بگيرند، در حالى كه خبيرى به من گفت هيچ نامه اى از طرف فدراسيون به فيفا نيامده است.
مى خواستم خداحافظى كنم
واقعاً خسته شده بودم. فشار خيلى زيادى روى من بود. از طرفى باشگاه سپاهان پول مسى ها را نداده بود و از طرف ديگر چند ماه بود كه حقوق نگرفته بودم. مى خواستم برگردم اهواز و پيش خانواده ام بمانم. حداقل اين طورى اعصابم آرام بود اما ساكت تماس گرفت و دعوتم كرد به باشگاه و به من اميدوارى داد. كلى از من تعريف كرد و گفت تو روزى برمى گردى و بهترين بازيكن ايران مى شوى. دوباره انگيزه گرفتم و برگشتم سر تمرين. الان دارم با تمام وجود تمرين مى كنم و اميدم به خداست كه كمكم كند. اگر قتل كرده بودم الان بخشيده شده بودم. ۱۳ ماه از بهترين دوران زندگى ام سوخت. اشتباه خودم را قبول دارم اما من هم جزئى از اين فوتبالم. من فقط ۲۳ سال دارم. اگر كس ديگرى هم بود در مورد او اينقدر سختگيرى مى شد؟!با دكتر شريفى هم چند روز پيش صحبت كردم، او هم قول داد كمكم كند. اميدوارم مشكل من حل شود. در اين مدت قلعه نويى و كاشانى هميشه با من در تماس بودند و از آنها خيلى ممنونم. همچنين از ابرارورزشى كه در روزهايى كه هيچ كس به يادم نيست، مرا فراموش نكرده است.
على مولايى، مثل على كريمى
محروميت على كريمى را خاطرتان هست؟ او نيز همين دورانى را كه مولايى در حال طى كردن آن است پشت سر گذاشته. اين روزهايى كه همه بانى خير شده اند و قصد آشتى دادن او با دايى را دارند و همه به خود حق مى دهند كه كريمى مطابق ميلشان رفتار كند. آن روزها كه او به قول خودش از پشت فنس ها تمرين همبازيانش را مى ديد و حسرت مى خورد كجا بودند؟ آن روزها كه با تاكسى قراضه دوستش طى طريق مى كرد اين مصلحان هميشه در صحنه كجا بودند؟ اصلاً كسى يادش مى آيد چطور شد كريمى پرجنب و جوش و خوش برخورد به يكباره از رسانه ها و مطبوعات روى برگرداند؟ اين بحث مصداق حال و روز على مولايى اين روزهاست. اين روزها نيز براى مولايى مى گذرد و او به فوتبال برمى گردد اما نبايد توقع داشته باشيم كه اگر او هم بازگشت پرفروغى داشت و چشم ها را خيره كرد ، مطابق ميل ما رفتار كند و «سرباز» باشد! او را در خط مقدم تنها گذاشته و برگشته ايم. سرباز اگر جان سالم بدر برد، بغض و كينه فرو خورده اش، راه او را عوض مى كند. ديگر براى ما «سر» نمى بازد، البته كه حق هم دارد!
ابراهيم زاده مثل برزيلى ها تمرين مى دهد
ماريگو دى  كاسترو: پوشيدن پيراهن تيم ملى ايران براى من افتخار است
«ايگور ژوزه ماريگو دى كاسترو» ۵ سال از فوتبال خود را پيش از رسيدن به تيم زير ۲۱ سال در فلامينگو بازى كرد و پس از آن يك سال نيز با تيم اصلى به ميدان آمد. ۴ سال بازى در برازيليا و پس از آن حضور در سائوكتانو، آواير و كوريتيبا كه با قهرمانى در سرى B جواز حضور به سرى A را پيدا كرد از جمله سوابق مهاجمى است كه اين روزها در كنار سرماى نصف جهان قدم مى زند و روزهايى به طعم گز را براى خود تداعى مى كند! مى توان گفت دى كاسترو عصاى دست ابراهيم زاده است و مى توان گفت اعتماد ابراهيم زاده به وى فرصتى است براى آنكه دى كاسترو از چرخه فوتبال عقب نيفتد، فرصتى براى پرواز. با دى كاسترو همصحبت شديم و با كمك آقاى نعمت حجى جواب سؤالات خود را گرفتيم. اين مصاحبه را بخوانيد:
فولادشهر نگو، بگو ريودوژانيرو
ابراهيم زاده مربى بسيار باهوش و باشخصيتى است. او خيلى خوب است و فوتبال را به طرز بسيار ماهرانه اى در تيم پياده مى كند. اينجا شرايط بسيار عالى است و مديريت و مربى همه كار خودشان را بلد هستند! من با او رابطه بسيار خوبى دارم و هر ۲ خيلى حرفه اى به قضيه نگاه مى كنيم. گاهى اوقات آنقدر تمرينات ذوب آهن به مربيان برزيلى شباهت دارد كه احساس مى كنم در آنجا هستم. هر روز تمرينات خيلى خوبى را برگزار مى كنيم.
«ذوب آهن» رسمى ترين پيشنهادم بود
از ذوب آهن پيشنهاد بالاتر و بهتر هم داشته ام اما من يك فوتباليست حرفه اى هستم و فقط به پيشنهادهايى توجه مى كنم كه به شيوه رسمى و از سوى آدم هاى رسمى ارائه شده باشد. ذوب آهن تمام اين شرايط را داشت. مديران حرفه اى، پيشنهاد خوب و امكانات مناسب كه براى هر فوتباليست حرفه اى بسيار مهم است به خصوص براى كسى كه مى خواهد در يك كشور خارجى بازى كند. من دوست نداشتم دنبال پيشنهادى بروم كه بعد نتوانم به خواسته ام برسم!
ذوب آهن بدون من هم موفق است
من خدا را شكر مى كنم كه توانسته ام براى ذوب آهن مثبت باشم و تلاش من در اين تيم بازتاب خوبى داشته است اما اگر من نبودم ذوب آهن باز هم موفق بود چرا كه من فقط عضوى از يك مجموعه موفق هستم و نبود من هرگز اين مجموعه را ناموفق نمى كند.
شما قدرت داريد، ما تكنيك
در ليگ ايران اولويت براى رسيدن به موفقيت با جنگ بدنى و سرعت است اما در برزيل اگر تكنيك نداشته باشى موفق نمى شوى. سعى مى كنم ضمن استفاده از تكنيك برزيلى با شرايط فوتبال ايران هم كنار بيايم.
به پيشنهاد تيم ملى ايران فكر مى كنم
تا به حال به اين موضوع فكر نكرده بودم كه پيراهن تيم ملى ايران را بر تن كنم. براى من اين افتخار بزرگى است اما اگر اين پيشنهاد را به من بدهند قطعاً روى آن تمركز فراوانى كرده و به راحتى آن را رد نخواهم كرد چرا كه هر چيزى در اين فوتبال امكان دارد و همان طور كه گفتم براى من پوشيدن پيراهن تيم ملى ايران افتخار آميز و لذتبخش است.
فوتبالدوستان را از نام بزرگ نترسانيم
آريگو ساچى، يك مربى بى تعادل و فراموش شده!
عصر چهارشنبه در خبرها آمده بود كه اماراتى ها براى كسب نتيجه مطلوب مقابل ايران و فرار از يك شكست خانگى ديگر قصه جذب آريگو ساچى، سرمربى اسبق تيم ملى ايتاليا را دارند. حتى اخبار ضد و نقيضى هم پيرامون سفر اين مربى نامدار به ابوظبى بر سر زبان ها افتاد و باعث شد تا طى روزهاى پنجشنبه و جمعه شبكه هاى راديويى و تلويزيونى نيز به اين مسأله بپردازند. ماجراى ساچى در روزنام هاى اماراتى هم بازتاب وسيعى داشته است به طورى كه آنها از اين مربى بازنشسته به عنوان ناجى خود ياد مى كنند. ابرار ورزشى همواره اساس كار خود را برپايه حفظ احترام بزرگان ورزش بنا نهاده حتى ورزشكاران و مربيان خارجى نيز با ديده احترام مى نگرد ما واقعيت امر اين است كه نبايد فوتبالدوستان كشورمان را با طرح نام هايى همچون«ساچى» بترسانيم. در اين مسأله هيچ شكى وجود ندارد كه آريگو ساچى يك مربى بزرگ بوده است اما الان ديگر كارايى سابق را ندارند و گذشته وى كاملاً ثابت مى كند كه نمى توان بر روى او حساب ويژه اى گشود. ساچى بعد از بركنارى از تيم ملى ايتاليا (مهر ۱۳۷۵) دوره اى ناموفق را در ميلان گذراند و در تابستان سال ۷۷ به عنوان سرمربى آتلتيكومادريد انتخاب شد اما به واسطه نتايج ضعيف تا قبل از نيم فصل كنار رفت. آخرين مربيگرى او نيز اواخر پاييز سال ۷۹ بود كه سرمربى پارما شد اما بعد از ۲۱ روز به دليل آنچه كه «مشكلات روحى وعدم تعادل روانى» ذكر شد عطاى كار را به لقايش بخشيد بنابراين قطعاً چنين فردى نمى تواند امارات را از وضعيت فوق نجات دهد.
تعصب به پيراهن براى بعضى پرسپوليسى ها مفهومى ندارد
رهبرى فرد: گفتند پيرمردها به درد نمى خورند، باقرى جوابشان را داد
اواسط سال ۱۳۷۳بود كه به پرسپوليس آمد. آن روزها هيچكس فكرش را نمى كرد كه مدافع تازه وارد پرسپوليسى ها روزى تبديل به يك چهره سرشناس و حتى ياغى شود. پرسپوليسى  ها امروز با شنيدن نام بهروز رهبرى فرد ياد مثلثى مى افتند كه او با هاشمى نسب و انصاريان در خط دفاع به وجود مى آورد. بهروز اين روزها كم حرف مى زند اما حرفهايى هم كه مى زند شنيدنى و خواندنى است. اين گفت و گوى تازه را بخوانيد متوجه منظورمان مى شويد.
• قبل از هر چيز بگو اين روزها چكار مى كنى؟
در حال حاضر در خدمت تيم آرمين هستم. البته قراردادى با اين تيم ندارم. بيشتر كمك مى كنم تا انشاءالله و در آينده راهى يك تيم جديد شوم.
• بازيهاى پرسپوليس را دنبال مى كنى؟!
- بله، همه بازيهاى اين تيم را مى بينم. اول فصل فكر مى كردم اين تيم با اين همه ستاره مقابل هيچ تيمى مساوى نكند اما هر چه گذشت خط دفاع تيم به مهاجمان نه نگفت!
• براى اين همه اشتباه چه راه كارى دارى؟!
- من اگر جاى آقاى قطبى بودم سيستم دفاعى را تغيير مى دادم. وقتى دفاع ۴ نفره جواب نمى دهد چه اصرارى است كه با همين روند ادامه دهند. من بودم دفاع را ۳ نفره مى كردم.
• حس نمى كنى جايت در دفاع پرسپوليس خالى است؟!
- چرا! خيلى دوست داشتم باشم وقتى شنيدم كه كريم باقرى به تيم ملى دعوت شد خيلى خوشحال شدم چون به همه ثابت شد كه فوتبال به سن و سال نيست هميشه مى گويند طرف پيرشده و نمى تواند بازى كند اما مى بينيد كه همين پيرمردها هستند كه به داد پرسپوليس مى رسند و بيشترين گل ها را مى زنند. باوركنيد اگر اينقدر منتقدين نمى گفتند ما پير شديم بازهم مى توانستيم با همه وجود در خدمت پرسپوليس باشيم. حالا از من كه گذشته آيا همين على انصاريان يا مهدى هاشمى نسب نمى توانستند به دفاع پرسپوليس در اين فصل كمك كنند. اين ها مى توانستند تعصب تيمى را به معناى واقعى در معرض ديد همگان قرار دهند.
• مگر پرسپوليسى هاى امروز تعصب تيمى ندارند؟
-بعضى ها واقعاً ندارند. همه را نمى گويم اما امروز بعضى پرسپوليسى  ها مفهوم تعصب به پيراهن را درك نمى كنند و وقتى تيم مى بازد اصلاً عين خيالشان نيست. ما بوديم تا ۲ روز غذا از گلويمان پايين نمى رفت.
• گفتى تركيب دفاعى ۳ نفره. فكر نمى كنى اين سيستم منسوخ شده؟!
- چرا، قبول دارم اما وقتى تركيب مدرن جواب نمى دهد چه بايد كرد؟! اين حرف را كه مى زنم فردا برايم حرف درنياورند! الان استقلال با چه روشى دارد نتيجه مى گيرد؟! آنها ديدند وقتى سيستم به روز جواب نمى دهد به سيستم سنتى رو آوردند و نتيجه اش را هم ديدند. به نظر من پرسپوليس نبايد اينقدر راحت گل بخورد.
• نظرت در مورد حضور پژمان نورى درخط دفاع پرسپوليس چيست؟!
- آخر بازيكنى با اين قابليت هاى زياد بايد برود خط دفاع و در آنجا كارايى اش به صفر برسد. حالا پرسپوليس راحت گل مى خورد . چرا به جاى حل اين مشكل بر مشكلات تيم اضافه مى كنيم. پژمان در دفاع جواب نمى دهد من نمى دانم اين همه اصرار براى استفاده از او چيست؟
• حالا خداوكيلى براى پرسپوليس چه آينده   اى پيش بينى مى كنى؟!
- من قهرمانى مجدد اين تيم را مى بينم. پرسپوليس بايد قهرمان شود. اين تيم ديگر چه مشكلى دارد. زمان ما زمين آ زادى خراب بود و بايد در زمين تختى بازى  مى كرديم. پول نبود، حاشيه ها به اوج مى رسيد. اما الان چه؟ پرسپوليس ستاره دارد، پول دارد، در زمين خوب بازى و تمرين مى كند، كادر فنى خوبى هم دارد. يك تيم با اين همه امكانات بايد قهرمان شود. بازيكنان هم بايد قدر چنين موقعيتى را بدانند. پارسال كه پرسپوليس قهرمان شد واقعاً خوشحال شدم چون هواداران اين تيم بعد از مدت ها دوباره خوشحال بودند اميدوارم امسال هم به خاطر همين هواداران، تيم قهرمان شود.
• صحبت خاصى ندارى؟!
نه، فقط اميدوارم پرسپوليس هر چه زودتر از اين وضعيت خلاص شود.
با جذب رحمان رضايى هدايتى مچ مصطفوى را خواباند
جذب رحمان رضايى توسط پرسپوليس شكستى ديگر را در كارنامه داريوش مصطفوى ثبت كرد. در حالى كه مصطفوى آشكارا مخالف جذب رحمان بود و مى گفت او ۹ ماه از فوتبال دور بوده و در شرايطى كه او سه شنبه هفته گذشته خبر جذب يك دروازبان را داد ناگهان رحمان با پرسپوليس تمام كرد تا مصطفوى بازى را به هدايتى باخته باشد. هدايتى از هفته ها قبل با رحمان تمام كرده بود و سرانجام به خواسته خود رسيد اما قطبى و مصطفوى مخالف اين انتقال بودند. حتى قطبى در مصاحبه اى كه ۳ هفته قبل با برنامه ۹۰ داشت صراحتاً عنوان كرد كه رحمان رضايى را نمى خواهد اما انگار در باشگاه پرسپوليس همه چيز عجيب است و در بسيارى از موارد نظر مدير عامل و سرمربى لحاظ نمى شود.
مصاحبه هاى عجيب مصطفوى همچنان ادامه دارد
اولتيماتوم على آبادى نشانه مهم بودن پرسپوليس است!
اگر يك ستون طنز داشته باشيد و بخواهيد هر روز اين ستون را پر كنيد، با وجود داشتن مصطفوى هيچ مشكلى نخواهيد داشت. كافى است عين سخنان مديرعامل پرسپوليس را در آن ستون چاپ كنيد تا مردم خودشان بخوانند و...
داريوش خان در جديدترين اظهارنظر طنز آميز خود و در پاسخ به اين سؤال كه نظرتان در مورد اولتيماتوم و هشدار على آبادى چيست گفته اين مسأله نشان دهنده مهم بودن پرسپوليس است! درايت و سياست را داشتيد؟ انصافاً چه كسى مى توانست پاسخ به اين قشنگى به اين سؤال بدهد؟ البته جناب هدايتى هم حرف بامزه اى زده و گفته اين مسائل هم شيطنت خبرنگاران است! يعنى اگر خبرنگاران نبودند هيچ اختلافى بين (مصطفوى و فرخزادى) و( مصطفوى و هدايتى) پيش نمى  آمد! يعنى اين خبرنگاران بودند كه به جاى مصطفوى گفتند برخى از اعضاى هيأت مديره در كار پرسپوليس اخلال ايجاد مى كنند! نكته: مصطفوى دقيقاً يك هفته قبل گفته بود ما رحمان رضايى را نمى خواهيم و درصدد جذب يك دراوزه بان هستيم! (رجوع شود به آرشيو تمام روزنامه ها)
با نيكبخت كه يك بازى ملى ديگر را از دست داد؛
از الان موبايلت را شارژ كن
نيكبخت اگر در تمام بازى هاى ملى شركت مى كرد همين حالا در باشگاه صدتايى ها بود اما به دفعات بازى هاى حساسى را به دلايل مختلف از دست داده كه آخرين مورد آن هم بازى دوستانه با قطر بود. حتماً مى دانيد كه نيكبخت به همين دليل بازى چهارشنبه با امارات را هم از دست مى دهد و نمى تواند تعداد بازى هاى ملى اش را بالا ببرد. او در مورد مسائل به وجود آمده قبل از بازى با قطر گفته بود شارژ موبايلم تمام شد و پين كد مربوطه را هم فراموش كرده بودم! طبعاً اين قبيل بهانه ها نمى تواند براى يك مربى قانع كننده باشد و شايد هر مربى ديگرى هم جاى دايى بود همين تصميم را در مورد نيكبخت مى گرفت. براى دايى نظم و انضباط بايد در اولويت باشد چه در غير اين صورت بازنده اصلى خوش خواهد بود و در اردو هاى ملى سنگ روى سنگ بند نخواهد شد. دايى به خاطر خودش هم كه شده بايد جلوى اين قبيل بازيكنان بايستد. ماجراى نيكبخت بى شباهت به ماجراى على كريمى نيست و او بايد در عمل ثابت كند كه هنوز تشنه بازى در تيم ملى است چون فقط با حرف زدن (آن هم در كميته انضباطى) نمى  توان مدعى علاقه به پيراهن تيم ملى شد. نيكبخت بهتر است در مراحل بعدى وقتى به اردوى تيم ملى دعوت مى شود موبايلش را كاملاً شارژ كند تا دوباره مجبور به حضور در كميته انضباطى نباشد .